پایگاه خبری ندای انقلاب - پربيننده ترين عناوين فرهنگی هنری :: rss_full_edition http://www.nedayeenghelab.com/vsngrt194kjoa.pra.html Tue, 14 Mar 2017 16:19:24 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://www.nedayeenghelab.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب http://www.nedayeenghelab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب آزاد است. Tue, 14 Mar 2017 16:19:24 GMT فرهنگی هنری 60 نویسندگان را سیاسی کنیم،‌ چراغ ادبیات خاموش می‌شود/ مثل بایرامی‌،‌ دهقان‌ و امیرخانی‌شدن شاخ غول شکستن است http://www.nedayeenghelab.com/vdcfjcdmjw6dtja.igiw.html به گزارش ندای انقلاب،‌ نگاهی به کتاب‌های منتشر شده در سال‌های اخیر کم‌،روغی چراغ نویسندگان ایرانی را فریاد می‌زند،‌ نویسندگانی که در دهه‌های هفتاد و هشتاد تمام توان خود را روی دایره ادبیات ایرانی معاصر ریختند و بعد از آن اندک اندک در لاک خود فرو رفته‌اند. اینک چند سالی است که اثری درخور و دلچسب مخاطب نوشته نمی‌شود،‌ بزرگان ادبیات نیز بی‌تفاوت به جامعه مخاطبان ترجیح داده‌اند قلمشان روزه سکوت بگیرد. امروز «رخوت»، خوره روح و جان تعدادی از نویسندگان شده است. نویسندگانی که چهره‌های نامدار و قلم‌های زرین هم میانشان دیده می‌شود. البته چه خود بدانند یا ندانند این یک قضاوت عمومی درباره بخش قابل توجهی از آنان، شده است. بزرگترین اتهام آنان این است که عرصه را خالی کردند و مخاطب و هوادار خود را به نویسندگان کم بهره‌ از هر چیز که اکنون یکه تاز میدان شدند، سپردند. مخاطبی که چشم انتظار آثار جدید آنان است. شاید علت این است که میل به داستان پردازی تاحدی سرکوب شده است. نویسنده دیگر دوست ندارد قصه بگوید یا ترجیح می‌دهد، نگوید. اما چرا چنین شده است،‌ چرا نویسندگان موفق ده‌های پیشین که حلاوت قلمشان هنوز در کام مخاطب مانده است،‌ دیگر به دنبال کشف مزه‌های جدید در ادبیات داستانی نیستند؟سیدعلی شجاعی نویسنده و داستان نویس جوان ایرانی است که با انتشار آثار داستانی خود برای مخاطبان کودک و نوجوان توانسته موفقیت‌های قابل اعتنایی در زمینه ترجمه آثارش به زبان‌های خارجی کسب کند. وی در مقام نویسندگی برای مخاطبان بزرگسال نیز صاحب رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی است که از منظر نوع نگاه و داستان‌پردازی به موضوعات دینی بسیار بدیع بوده و با اقبال قابل توجهی نیز همراه شده است. او در مجموعه کتاب‌هایش نشان داده که به دنبال خط سیر مشخص اجتماعی و یا مذهبی در داستان‌هایش است.انتشارات کتاب نیستان که توسط سید‌مهدی شجاعی پدر وی بنیان‌گذارده شده و اینک توسط شجاعی پسر اداره می‌شود، از همان سال‌های ابتدای فعالیت تاکنون با حمایت از نویسندگان متعهد ادبیات انقلاب اسلامی کوشیده است تا به یکی از مراکز خلق آثار ادبی فاخر مبدل شود. طرح رمان‌های فاخر این انتشارات منجر به تولید آثاری چون «نامیرا» از صادق کرمیار»،‌ «پرسه در خاک غریب» احمد دهقان، «همسفران» محمدرضا بایرامی و. ...شده است. به گونه‌ای که بسیاری از نویسندگان شاخص،‌ فعالیت حرفه‌ای خود را مرهون کمک‌های سید‌مهدی شجاعی می‌دانند.خبرگزاری تسنیم،‌ با توجه به این رویکرد انتشارات نیستان با سید‌علی شجاعی گفت‌وگویی داشته است،‌ وی در این گفت‌وگو وضعیت امروز ادبیات را طبیعی و ناشی از برخی برخوردهای رسانه‌ای‌ و غیرحرفه‌ای با نویسندگان می‌داند‌، او از فقدان نقد آثار سخن گفته و از نقد شخصیت‌ها انتقاد می‌کند. متن این گفت‌وگو به شرح ذیل است:*به نظر می‌رسد‌، ادبیات داستانی در دهه جاری با نوعی رخوت مواجه شده است‌، به گونه‌ای که شاید اکنون چراغ ادبیات داستانی در یکی، دو انتشاراتی روشن باشد، اما پرفروغ نیست. حتی کتابدوستان نیز دچار رخوت عجیب غریبی شده‌اند، که بخشی می‌تواند‌، متأثر از فضای سیاسی کشور باشد، بخشی از فضای رسانه‌ها و بخشی هم از ناشران. در مقابل اغلب نسبت به این موضوع بی‌توجه بوده و جریانی ایجاد نمی‌کنند‌، نویسنده‌های خط‌شکن دیروز امروز یا کمتر می‌نویسند و یا اصلاً نمی‌نویسند‌، رسانه‌ها نیز مشغول اخباری هستند که جریان‌ساز و پیش برنده نیست. علی‌رغم اینکه رسانه‌های ما زیاد شده است،‌ کاری دیده نمی‌شود. به نظر شما اینگونه نیست؟اگر پرسش کلی را این در نظر بگیریم که به نظر شما ادبیات اکنون ما دچار رخوت یا انفعال است؟ پاسخ قطعی من به این پرسش منفی است، ما چندان دچار نزول و سقوط نشده‌ایم،‌ دقیقا‌ً همان نویسنده‌های درجه یکی که در گذشته می‌نوشتند،‌ هنوز هم دست به قلم هستند، تقریباً در هر جامعه‌ای در هر صد سال، ده نفر می‌توانند در یک زمینه‌ای شاخص شوند و این اتفاق در ادبیات ما افتاده است، در هیچ کشوری از دنیا در ۵۰ سال ۹۰ نویسنده شاخص پرورش نیافته است که در کشور ما پرورش بیابند. پس ما از دنیا در زمینه ادبیات عقب نیستیم.هم‌چنین ما نیز مانند همه دنیا که نویسنده‌های شهاب سنگی داشتند‌، این چنین نویسنده‌هایی را داشته‌ایم‌، اما در کنار آن نویسنده شاخص نیز داشتیم. پس از انقلاب که ما دچار دگرگونی اندیشه شدیم،‌ می‌توانیم بگوییم نویسنده‌هایی چون شجاعی، بایرامی‌، دهقان،‌ امیرخانی‌، کرمیار و... را داشته‌ایم که شاخصه‌های ادبیات ما هستند و آنقدر خوب کار کردند که پس از ۲۰ سال بتوانیم بگوییم کارنامه یک نویسنده حرفه‌ای را دارند. بنابراین در این بخش از حیث تولید نویسنده چیزی کم نداریم و بیش از این نیز تا پایان دهه ۹۰ نباید توقعی داشته باشیم. یعنی ۳۵ سال از انقلاب گذشت و یک نسل نویسنده تربیت شدند و به ظهور رسیدند.اتفاقاً من فکر می‌کنم، این نگرانی باید بیشتر برای نسل‌های آینده باشد. در واقع برای ۱۵ سال آینده بیشتر باید نگران باشیم. اما در بُعد دیگر ممکن است این مسئله مطرح شود که چرا آثار خوب ما نسبت به آثار تولید شده اندک است؟ با توجه به زیاد شدن آثار بد و متوسط فاصله میان تعداد آثار خوب و آثار دیگر به چشم می‌آ‌ید که این هم علل مختلفی دارد.*  این علل چیست؟جهش شگفت انگیز ناشران در سال‌های بعد از انقلاب می‌تواند یکی از این دلایل باشد،‌ ده هزار و ۵۰۰ ناشر عمومی در حال فعالیت هستند که برای حفظ کار نشر و تمدید دوباره مجوزشان باید سالی حداقل چهار کتاب چاپ کنند و این مسئله باعث شده است کارهای با کیفیت تعدادشان کم‌تر شود و کار متوسط زیادتر تولید شود،‌ چون ناشران زیادی داریم که زمانی فکر می‌کردند، نشر کار سود آوری است،‌ پس وارد این عرصه شدند‌، اما اکنون از نویسنده برای چاپ اثرش پول می‌گیرند، نویسنده نیز پول را پرداخت می‌کند‌، چون فکر می‌کند‌ کتاب داشتن یک کلاس و پز است،‌ وضعیت به گونه‌ای است که ناشران درجه یک ما نیز گاهی از نویسنده برای چاپ اثرش پول دریافت کرده‌اند. بنابراین اینکه ناشر زیاد داشتیم و نقد درست نداشتیم،‌ موجب ظهور فراوان آثار بد و متوسط شده است‌؛ منِ ناشر، نه تخصصی داشته‌ام و نه تحصیلاتی اما به دلیل وجود یارانه‌هایی در ارشاد در سال‌های دور وارد این فضا شده‌ام و با وجود اینکه اکنون این یارانه‌ها مدت‌هاست تعطیل شده است‌، به دلایلی مجبورم نشر را نگه دارم‌.سالانه ۵۰هزار کتاب چاپ می‌کنیم که تنها ۳۰ عنوان آن خواندنی است/ دهه ۸۰ انفجار نویسنده‌های شهاب‌سنگی بودحال اگر ارشاد همین یک قدم را بر دارد و بگوید کسی که پروانه نشر موقت دارد، لازم نیست سالی ۴ کتاب منتشر کند و با ۴۰ کتاب به نمایشگاه بیاید، ناشر می‌فهمد،‌ نفس نشر داشتن فضیلت نیست و مولف می‌فهمد کتاب چاپ کردن هنر نیست، در نتیجه این بازی تمام می‌شود. من ناشرانی را سراغ دارم که چند ماهی به پایان سال مانده دغدغه‌شان این است که ۴ کتاب را چاپ نکرده و باید زودتر نسبت به تمدید مجوزشان اقدام کند،‌ نتیجه‌اش این می‌شود که سالانه ۵۰ هزار کتاب چاپ می‌کنیم که تنها ۳۰ عنوان آن خواندنی است. ما تا پایان دهه ۹۰ مثل همه دنیا نویسنده‌های شهاب سنگی‌مان تمام خواهند شد. دهه ۸۰ انفجار نویسنده‌های شهاب سنگی بود و الان در دهه ۹۰ تاریخ ادبیات ما به همین سرعت این‌ها را کنار گذاشته است.ادبیات ایران به‌لحاظ فرم در حال گذار است/ نویسنده‌های ما اکنون در حال آزمون و خطای تجربی هستندبُعد دیگر چرایی ظهور آثار متوسط در حجم بسیار به طبیعت باز می‌گردد‌، برای نمونه رضا امیرخانی در سال می‌تواند یک رمان بنویسد‌، بنابراین ما یک «قیدار»‌ داریم و ۲۰۰ کار متوسط دیگر. از این وضعیت گریزی نیست،‌ چرا که ما در دوران گذار هستیم،‌ به عبارت بهتر ادبیات ایران به لحاظ فرم در حال گذار است،‌ این را بپذیریم که قالب‌های مدرن ادبیات برای ما نبوده است‌، تازه شعر هم که برای ما بوده است،‌ از دید اساتید این حوزه هم‌ چون سایه در حال گذار است،‌ نفس رسیدن به نقطه اوج در قالب‌های مدرن ادبیات ایجاب می‌کند که در زمان فراز و فرود داشته باشیم،‌ برای نمونه در غزل وقتی کاری خوب انجام می‌شود‌، که شاعر در قالب خود مستحکم کار کرده باشد، اما نویسنده‌های ما اکنون در حال آزمون و خطای تجربی هستند و این فرم (رمان) قرض گرفته را با جهان بینی خود می‌آ‌میزند که فراز و نشیب دارد و چاره‌ای هم نیست.محمدرضا بایرامی بعد از «مردگان باغ سبز» قلمش شگفت‌انگیز شد‌اوج هنر ایرانی‌ها در نثر حکایت‌نویسی بوده است. این حکایت‌ها قرار است به داستان کوتاه و رمان تبدیل شود. بنابراین این فاصله باید به گونه‌ای پر شود‌، پر شدن این فاصله با فراز و فرود همراه است، یک کار خوب از آب در می‌آید و یک کار بد. چون نویسنده در حال تجربه کردن این فضا است، اینگونه نیست که ما قالب مستحکمی مانند غزل داشته باشیم و بعد بگوییم‌، همه حرف‌هایم را در آن قالب خواهم ریخت. ما همزمان در حال ساخت اسکلت و پر کردن درون آن هستیم،‌ برای همین است که بایرامی پس از «مردگان باغ سبز» دچار جهشی در ادبیاتش می‌شود‌، با وجود اینکه تا قبل از آن هم خوب کار می‌کرد، اما بعد از مردگان باغ سبز قلمش شگفت انگیز شد‌، به گونه‌ای که می‌توان بایرامی را به قبل از «مردگان باغ سبز» و بعد از آن تقسیم کرد. می‌خواهم بگویم‌، افراد درجه یک هم در حال تجربه، آزمون و خطای فرم‌هایی هستند که گاهی جواب نمی‌دهد.نمی‌توان گفت در رمان و ادبیات مدرن در حال نزول هستیمدر مجموع نمی‌توان گفت که ما در رمان و ادبیات مدرن در حال نزول هستیم، اگر ما وضعیت ادبیات فرانسه در سال‌های ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ و وضعیت ادبیات روسیه در سال‌های ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰ را با وضعیت ادبیات ایران در سال‌‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۹۰ مقایسه کنیم‌، می‌بینیم همان اتفاق‌ها در حال تکرار است‌، شروع فرم‌های جدید، شروع ادبیات جدید و... آن‌ها هم این تجربه‌ها را داشتند، اما به ما دیر‌تر رسیده است. بنابراین باید چنین نتیجه‌گیری کرد که ما در داشتن نویسنده‌های خوب چیزی کم نداریم، این نویسنده‌ها کار خوب هم تولید کرده‌اند و اگر منصفانه ادبیات این ۳۰ سال را غربال کنیم، می‌توانیم به ۱۰۰ کار خوب دست یابیم که همان کافی است.کشورهای دیگر هم غیر از این تولید نکردند و اساسا‌ً‌ ادبیات بیشتر از این کشش ندارد، کما اینکه پس از صد‌ها سال حافظ، سعدی و مولوی مانده‌اند، اما در همان زمان حافظ، ۵۰ غزل سرای دیگر هم بوده است. این نشان می‌دهد ما در بخش تولید هم چندان راه به بیراهه نرفته‌ایم.* اگر این گفته شما که در بخش تولید ادبیات داستانی راه به بیراهه نرفته‌ایم را محور قرار دهیم،‌ این پرسش پیش می‌آید که پس چرا رمان‌های ما شناخته شده نیستند‌، چرا «من او» در مدت اندکی پس از انتشار با مخاطب میلیونی در کشور روبرو شد و حتی پس از آن در خارج از کشور نیز مخاطبانی پیدا کرد،‌ اما رمان‌های اخیر حتی در میان مخاطبان داخلی نیز توفیقی نمی‌یابند؟اینکه چرا رمان‌های ایرانی شهرت جهانی ندارند و زیاد دیده نمی‌شوند به خاطر زبان است، زبان فارسی مخاطبان محدودی دارد، در واقع زمانی که ما در ایران رمانی را چاپ می‌کنیم، اگر خیلی هنر کرده باشیم، می‌توانیم در افغانستان برای آن مخاطب پیدا کنیم، اما این اتفاق در زبان انگلیسی بسیار گسترده است. زمانی که یک نویسنده امریکایی یا انگلیسی یک رمان می‌نویسد، در ابتدای کار با ۵ میلیون مخاطب طرف است، اما ما با ۵ هزار مخاطب. این پارامتر باید در کمبود مخاطب مورد توجه قرار گیرد.دلیل دیگر این است که این قالب (رمان) برای ما نبوده است و طول می‌کشد تا جا بیافتد‌، اشاره کردم که ما در حال گذار هستیم،‌ بنابراین با فراز و نشیب‌های بسیاری روبرو هستیم‌، در حوزه داستان کوتاه و رمان نیز بسیار نوپا هستیم. چون این قالب بیان برای ما نیست، در واقع همان اتفاقی که در زمینه سینما و تصویر برای ما افتاده است، در زمینه رمان و ادبیات مدرن نیز برای ما افتاده است. فاصله سینما و ادبیات قبل از انقلاب هم‌چنان وجود دارد‌ و توفیق اکنون سینمایی ما نشان می‌دهد ادبیات نیز به این توفیق خواهد رسید‌، سینما زودتر از رمان وارد جامعه ایران شد و خود این مسئله باعث پیشروی بیشتر آن است. بخواهیم یا نخواهیم اصغر فرهادی نمونه جهانی شده و برخاسته از این فرهنگ است چه سینمایش را دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم، او به استاندارد بین‌المللی رسیده است،‌ فرهادی به تکنیکی رسیده است که دیده می‌شود. اگر هم بخواهیم بگوییم جایزه‌های الکی می‌دهند‌، غلط است،‌ اگر هم بگوییم ما با هیچ چیز نباید مقایسه شویم‌، غلط است. این شیوه روبرو شدن با آثار هنری باید تغییر کند.حرفم این است که ادبیات ما هم به آن نقطه خواهد رسید، اما طول می‌کشد، سخت‌تر است و دیرتر. چون اولا‌ً‌ ادبیات هویت زبانی دارد و زبان مختص یک سرزمین است، دوم تکنولوژی کمتری دارد،‌ بخشی از سینما تکنیک و آموختنی است، ولی ادبیات باید درونی شود و تنها تکنولوژی و فناوری نیست،‌ ما در ادبیات با هویت زبانی سر و کار داریم.هم‌چنین بخش قابل تأملی از ادبیات ما بر بنیان‌های زبانی گذاشته شده که در ترجمه قابل انتقال نیست و از دست می‌رود، من در ۵ سال اخیر که به شدت درگیر فروش رایت بودم‌، متوجه این نکته شدم که غیرفارسی زبان‌ها که به فارسی تسلط دارند،‌ با مطالعه آثار ما بسیار لذت می‌برند‌، اما با ترجمه آن لذت نمی‌برند‌، چون بنیان ادبیات ما هویت زبانی دارد و زبان قابل ترجمه نیست. اخیراً دیدم از نویسندگان ایرانی در مجلات امریکایی داستان چاپ نشده است، بنابراین داستان «مرا به خواب‌هایت ببر ماریه»‌ را ترجمه کردم که اتفاقاً در مجله‌ای نیز منتشر شد‌، اما این ترجمه به آسانی میسر نشد،‌ بیش از ۴ ویراستار که دو نفر آن‌ها با فارسی آشنایی داشتند‌، کار انتقال متن را انجام دادند.نویسنده‌ای که درگیر دغدغه امرار معاش است،‌ جهانی نمی‌نویسداما با همه این محدودیت‌ها ما در نهایت جهانی خواهیم شد، طبیعتاً جهانی شدن ادبیات با جهانی شدن موسیقی و سینما فاصله بسیار دارد،‌ ما در موسیقی و سینما بسیار جلوتر هستیم،‌ بخشی از این عقب ماندگی به سنگینی وزن زبان باز می‌گردد. بخش دیگر هم این است که چه توقعی از نویسنده‌ای که درگیر دغدغه امرار معاش است داریم تا جهانی بنویسد؟شما توقع دارید من همانند تولستوی که از ۸ صبح تا ۸ شب می‌نوشته است باشم؟‌ نویسنده‌ای که باید از ۸ صبح تا ۵ عصر برای امرار معاش کار کند، چه زمانی قرار است‌ اثر ماندگار و شاهکار تولید کند؟ تا زمانی که نویسنده‌ دغدغه امرار معاش دارد، نمی‌توان از او توقع داشت. کار جهانی و ماندگار با این مدل تولید نمی‌شود، بنابراین باید آثار نویسندگان شاخصی که تاکنون در این شرایط تولید شده‌اند را نیز قدر دانست.باید این نکته را متذکر شوم که حرف من این نیست که وظیفه دولت است که به نویسنده پول دهد، بلکه یکی از راه‌حل‌ها این است،‌ اگر در تمام این سی سال این کار را کرده بودیم و می‌گفتیم شما ۱۰ نویسنده مطرح کشور هستید، ما برای شما حقوقی در نظر می‌گیرد و در ازای آن شما به نوشتن و تولید آثار شاخص بپردازد،‌ قطعاً جواب گرفته بودیم،‌ همان‌طور که در بخش خصوصی این اتفاق رخ داد‌، مرحوم زهرایی چند سال به استاد ابتهاج حقوق می‌داد که «حافظ به سعی سایه» را تألیف کند.برای ترویج جهان‌بینی انقلاب اسلامی چه کرده‌ایم؟بنابراین حمایت دولت، فرهنگ مطالعه،‌ تیراژ پایین زبان فارسی هر کدام بخشی از زنجیره تولید عدم آثار شاخص را تشکیل می‌دهند و در آن سهم دارند‌، یک نکته دیگر نیز در این میان اهمیت دارد‌، زمانی که انفلاب شد،‌ تصور می‌کردیم که جهان‌بینی ما برای همه مسائل کفایت می‌کند،‌ نمی‌دانستیم که برای ترویج این جهان‌بینی باید کار کنیم، اینکه در منزل بنشینیم و بگوییم اسلام دین قشنگی است،‌ کافی نیست، برای بیان این زیبایی‌ها چه کردیم؟ آیا بهترین زبان را برای بیانش انتخاب کردیم؟ شاید از همین رو باشد که فرهنگ مطالعه ما در وضعیت اسفباری است،‌ به گونه‌ای که اوایل پیروزی انقلاب با ۵۰ میلیون جمعیت شمارگان کتاب ۳ هزار نسخه بود و اکنون با بیش از ۸۰ میلیون جمعیت شمارگان کتاب به ۱۲۰۰ ‌و حتی ۵۰۰ نسخه رسیده است.وضعیت حق‌التألیف‌ها خنده‌دار استبُعد دیگر ماجرا به وضعیت نامناسب اقتصاد نشر باز می‌گردد،‌ بد نیست در این زمینه مثالی بزنم،‌ بنده برای تالیف یک رمان ۱۸ ماه وقت گذاشته‌ام‌، پس از اتمام تألیف، حق‌ التالیف آن ۲ میلیون تومان شده‌، که در بهترین حالت آورده‌ای معادل ۱۷۰ هزار تومان در ماه برایم داشته است،‌ آیا این وضعیت خنده‌دار نیست؟ به همین دلیل است که برخی از نویسندگان سالی ۴ رمان می‌نویسند،‌ به عبارت دیگر هر ۴ فصل رمان دارند و در نتیجه کارها ضعیف و سطحی از آب در می‌آید.بد نیست مسئولان فرهنگی و رسانه‌ای ما کتاب «هنر داستان‌نویسی: گزیده‌ای از گفت‌وگو با نویسندگان در پاریس ریویو» از منشوران نشر نی را مطالعه کنند‌، کتاب بسیار شکفت‌انگیزی است که سبک زندگی نویسندگان مطرح جهان در قرن ۲۰ را در گفت‌وگو با آن‌ها بررسی کرده است‌. بسیاری از آن‌ها سالها درگیر فعالیتی جز نوشتن نبودند، صبح به دانشگاهی می‌رفتند که به آن‌ها اتاق و حقوق داده که تنها بنویسند‌ و تازه کتابشان را به هر ناشری که دوست داشتند‌ و در هر کشوری که خواستند منتشر کنند،‌ نوع زندگی این نویسنده با منی که تصورم این است که هر روز باید به دفترم رفته و درگیر امرار معاش شوم‌، متفاوت است. پس دغدغه معاش برای نویسنده مانع بزرگی برای تولید کارهای شکفت‌انگیر و بزرگ است.مثل بایرامی‌ها، دهقان‌ها و امیرخانی‌ها و شجاعی‌ها بودن واقعاً شاخ غول را شکستن استبا این اوصاف مثل بایرامی‌ها، دهقان‌ها و امیرخانی‌ها و شجاعی‌ها بودن واقعاً شاخ غول را شکستن است،‌ من در ۱۲ سال ابتدای زندگی‌ام پدرم را تقریباً‌ نمی‌دیدم چون معمولا‌ً صبح زود از خانه خارج می‌شد و تا دیروقت مشغول به کار بود‌، اگر همین سیدمهدی شجاعی تأمین بود،‌ چقدر قصه متفاوت می شد. و یا احمد دهقان مگر چه درآمدی جز حداقل‌های کارمند داشته است؟ واقعا اگر موسسه‌ای از او حمایت مالی می‌کرد‌، نمی‌توانست چند اثر دیگر هم‌چون «سفر به گرای ۲۷۰ درجه»‌ را بنویسد؟ این نویسنده‌ها توانایی خود را ثابت کرده‌اند، اما زمان کافی برای نوشتن نداشتند. برای همین است که میان دو اثر شاخص دهقان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» تا «پرسه در خاک» که نقطه اوج دیگری برای او به شمار می‌رود‌، ده سال فاصله است. ده سالی که نه به آزمون و خطای شخصی، بلکه به امرار معاش گذشته است.جایگزینی نقد شخصیت به‌جای نقد ادبی‌ کارکرد نقد در ادبیات ما را از میان برداشته است*حمایت از نویسنده و تولید اثر شاخص یک بعد ماجراست که البته تاکنون محقق نشده است‌، ابعاد دیگر تولید آثار شاخص را چه می‌بینید؟ یا به عبارتی،‌ دیگر چه پای قضیه می‌لنگد؟به نظر من بُعد دیگر، نبود نقد ادبی است. در همه کشورهای دنیا نقد ادبی برای مخاطب و نویسنده راهگشاست، آیا ما واقعا توانسته‌ایم این کار را بکنیم؟ آیا مشابه رخدادی که در خارج از کشور انجام می‌شود و یک جمله «نیویورک تایمز» درباره رمان‌، شمارگان آن رمان را دوبرابر می‌‌کند، را می‌توان در داخل سراغ گرفت؟ به نظر من مخاطب ما به منتقد بی‌اعتماد است؟ چرا که در این ۳۰ سال نقد ادبی نداشتیم‌، جایگزینی نقد شخصیت به جای نقد ادبی اثر ممکن است در ابتدا با هورا کشیدن چند مخاطب مواجه شود‌، اما نتیجه اش این می‌شود که بعد از ۱۵ سال نقد تأثیری در فضای ادبیات ما ندارد.در ایران تنها به نقد شخصیت‌ها پرداخته‌ایمجالب این است که تجربه ثابت کرده است‌، اتفاقاً وقتی کتاب مورد نکوهش قرار می‌گیرد‌، با فروش بیشتری مواجه می‌شود‌، بنابراین مسیر را به اشتباه پیموده‌ایم‌، ما قرار بوده با نقد کتاب مسیر را به مخاطب نشان دهیم در حالیکه ما نقد‌،‌ این کارکرد مهم در ادبیات بین‌المللی را از دست داده‌ایم، در همان کتاب آمده است که نویسنده‌های درجه یک دنیا بر اثر نقدهایی که به آثارشان وارد شده در موارد بسیاری تغییر مسیر داده‌اند، در حالیکه ما در ایران در این سی‌سال تنها به نقد شخصیت‌ها پرداخته‌ایم‌.برای نمونه اگر خواستیم بگوییم آثار صادق هدایت شاخص و ارزشمند نیست‌، شروع کردیم درباره شخصیت او حرف زدن،‌ این صحبت‌ها در هیچ جای دنیا اعتباری ندارد،‌ بحث این نیست که ایدئولوژی مهم نیست بحث این است که من می‌گویم این درست است که ایدئولوژی گلشیری با من یکی نیست،‌ اما نمی‌شود، گلشیری و هدایت را از ادبیات قیچی کرد، ما باید آثار آن‌ها را بررسی کنیم‌، نباید توقع داشت که پله اول تا پنجم را به دلایل سیاسی و اعتقادی حذف کنیم‌، گاهی جملاتی مطرح می‌شود که گویی ما خودمان به مسلمانی‌مان اعتقاد نداریم، نگرانیم که نکند یک وقت از دست برود؟ به انقلاب خودمان؛ به اسلام و مذهب خودمان اعتقادی نداریم و احساس می‌کنیم،‌ اسلام و انقلاب بر باد می‌رود،‌ در حالیکه این اندیشه و باور آنقدر مستحکم است که هزار نویسنده لائیک نتوانستند و نمی‌توانند‌، تکانش دهند. اگر می‌توانستند که انقلاب نمی‌شد‌.نقدکردن شخصیت هدایت به‌جای آثارش از او بتی برای جوانان امروز ساخته استتاریخ اثبات کرده است که حرکت‌های نفی‌دار دافعه دارد و حرکت‌های ایجابی جاذبه،‌ ما به جای اینکه بگوییم این بد است، باید بگوییم حرف خوب این است، چرا که موفق‌تر خواهیم بود‌، اگر ما واقعا صادق هدایت را رها می‌کردیم، به طور طبیعی ۲۰ درصد طرفداران اکنونش را داشت. آنقدر گفتیم بد است که حجم طرفدارانش شدت گرفت. من طی ۱۳ سال گذشته در دبیرستان تدریس کرده‌ام و شاهد روند فزاینده شیفتگی به صادق هدایت در میان جوانان‌ بوده‌ام. آیا واقعاً صادق هدایت در ادبیات ما این اندازه اعتبار دارد؟ اگر از ابتدا می‌گفتیم هدایت این معایب را دارد و به نقد ادبی آثارش می‌پرداختیم، هدایت در همان پله‌ای که بود باقی می‌ماند، اما اکنون تبدیل به یک بت شده است. ما در جامعه امروز هیچ منتقدی نداریم‌، البته باید بگوییم که جوایز ادبی ما هم تأثیری در تیراژ کتاب‌ها نمی‌گذارند، چه برسد به اینکه منتقد بخواهد تاثیری بگذارد.جایزه‌هایی که در دنیا کل زندگی نویسنده، منتقد، ناشر و ویراستار را تغییر می‌دهد.اگرما منتقد خوبی داشتیم، اتفاقات شگرفی رخ می‌داد، اگر ۱۰ منتقد داشتیم که به نقد صحیح آثار می‌پرداختند‌، در این سی سال می‌توانستیم سالی ۴ اثر شاخص داشته باشیم‌. اگر جناح مسلمان سعه صدر بیشتری در ابتدا داشتند‌، ای بسا آن‌ها هم آنقدر پیش نمی‌رفتند و فضای تعامل بیشتر رخ می‌داد، این بایکوت نویسندگان مسلمان در دهه ۷۰ به این حجم و شدت در میان نویسندگان روشن‌فکر رخ نمی‌داد. می‌توانستیم آگاهانه‌تر عمل کنیم که آن‌ها هم تندروی نکنند. هر افراطی تفریطی به دنبال دارد‌،‌ اگر ما با این نویسنده‌ها متعادل برخورد می‌کردیم،‌ امروز این جریان به دنبال این نبود که لابه‌لای متن کتاب به خطوط ما تعرض کند‌.* آقای شجاعی به نظر می‌رسد‌، ما در عرضه کتاب‌های شاخص پس از انقلاب نیز موفق عمل نکرده‌ایم؟ برای نمونه ویترین کتاب کاهش جدی داشته و شبکه توزیع نیز سال‌هاست که می‌لنگد.بله‌، در سال ۸۵ در انگلیس به ازای هر ناشر ۱۳ کتابفروشی و در ایران به ازای هر ۱۵ ناشر یک کتابفروشی وجود داشت، این ویترین اندک، سرانه مطالعه را به شدت پایین می‌آورد. برای نمونه شخص شما در مسیر منزل تا محل کارتان با چند کتابفروشی روبرو می‌شوید؟ خانمی که از بالای هفت تیر تا سر طالقانی دنبال مانتو است،‌ اگر دو بار چشمش به کتابفروشی بیافتد، ممکن است وارد شده و کتابی خریداری کند.این ویترین اندک کتابفروشی در کنار سایر مشکلات، ترکیب معیوبی را ایجاد کرده که هر طرف آن را که نگاه می‌کنیم‌، نمی‌دانیم از کجا شروع کنیم؟*  درباره سرانه مطالعه و پایین بودن آن صحبت کردید،‌ اما راهکاری ارائه نشد در سال‌های اخیر عمدتا‌ً مسئولان این موضوع را مطرح می‌کنند‌، اما هیچ یک راهکار درستی ارائه نمی‌کنندیکی از علل کمبود سرانه مطالعه نبود ساعت مطالعه در مدرسه‌ها است‌، آیا ما به بچه‌ها یاد داده‌ایم که فکر کردن فضیلت است؟ این را نهادینه کرده‌ایم که آگاهی و علم فضیلت است؟، پاسخ این است که ما یاد نداده‌ایم و خودمان هم یاد نگرفته‌ایم که دانش برتری است، در نتیجه در یک مسابقه نگفته بسیار ابلهانه بخش عمده‌ای از نیاز جوانان و نوجوانان ما پای تلگرام و اینستا و واتساب و فضای مجازی صرف می‌شود. و طبیعتا‌ً نیازی که در مخاطب به نام نیاز دانستن وجود دارد‌، با مطالب کم عمق این فضا پاسخ داده می‌شود. در حالیکه این پاسخ علم مالاینفع است و سطح مخاطب را افزایش نمی‌دهد.یکی دیگر از علت‌ها عدم توجه رسانه ملی به کتاب است‌، رسانه ملی ما با نویسنده مرده احساس رضایت بیشتری دارد، هم‌چنین در کتاب‌های درسی ما اثری از آثار خوبی که جایزه گرفته است دیده نمی‌شود‌، این همه نویسنده ما در این سی سال داشتیم، ردپای هیچ کدام از آن‌ها در کتاب‌های درسی نیست. برای اینکه می ترسیم که چند صباحی دیگر نویسنده حرفی را بزند که خوب و مطلوب ما نباشد.* پیشتر به انفعال رسانه اشاره کردید؟ به نظر شما کارکرد رسانه در امر کتاب و کتابخوانی چیست؟ و چرا رسانه‌های ما منفعل شده‌اند؟رسانه‌‌های ما در مجموع چه خدمتی به کتاب می‌کنند؟ دو اتفاق باید رخ دهد یکی اینکه از رسانه توقع خبررسانی درباره انتشار یک کتاب وجود دارد، که اکنون در وضعیتی حداقلی در حال انجام است. اما کارکرد رسانه در دنیا امروز فراتر از خبررسانی حرکت کرده و به جریان‌سازی رسیده است‌، در حالیکه رسانه‌های ما مکتوب و غیرمکتوب نمی‌توانند یک دقیقه سرانه مطالعه را افزایش دهند‌، در شرایطی که در دنیا اعتقادات و باورهای ملت‌ها با رسانه‌ها تغییر و جهت دهی می‌شود.اهالی رسانه دغدغه کتاب‌خواندن ندارنددر سال‌های دهه ۸۰ اهالی رسانه از ما کتاب برای معرفی می‌خواستند‌، اما اکنون همین فایل‌هایی که انتشارات نیستان در قالب معرفی کتاب برایشان ارسال می‌کند‌، را نیز به زور کار می‌کنند‌، اهل رسانه باید اهل اندیشه باشد باید مسیری را کشف کند، اما در مجموع رسانه‌های ما منفعل نشسته‌اند، کسی دغدغه کتاب خواندن ندارد.رسانه‌های ما در خنثی‌ترین حالت ممکن هستند. عملاً فعالیت آن‌ها اثری ندارد‌، چرا که اگر همه رسانه ها به تبلیغ کتاب بپردازند، باز هم در فروش تاثیری ندارد در صورتیکه ذات رسانه به شدت توانمند است. اما ما بلد نیستیم از آن استفاده کنیم.برای نمونه روزنامه همشهری پرتیراژ ترین روزنامه ایران است، هفته‌ای یک ستون ۱۰۰ کلمه‌ای از گوشه صفحه فرهنگ و ادب را به کتاب اختصاص می‌دهد‌، اگر ما در ایران هزار ساراماگو و هزار کتاب مانند کوری داشته باشیم‌، چه کسی قرار است به مخاطب بگوید که آن را بخواند؟ بنابراین حلقه نشر کتاب حلقه ناقصی است که هر چقدر هم کار خوب تولید شود‌، تا مخاطب از آن اطلاع نیابد،‌ کاری از پیش نبرده‌ایم.البته باید این نکته را نیز متذکر شویم که اگر رسانه‌ها نمی‌توانند کمک چندانی به وضعیت کتاب و کتابخوانی در کشور داشته باشند‌، بهتر است حداقل به آثاری که شأنیت محتوایی ندارند،‌ نپردازند. محصولاتی که الان دغدغه جامعه ما نیست را در معرض دید قرار ندهند‌، وقتی صفحه کتاب را باز می کنیم ۷۰۰ کتاب نبینیم، بلکه ۷ کتاب شاخص را ببینیم.* به نظر شما چه چیزهایی می‌تواند به بروز این آثار فاخر کمک کند تا مخاطب آن را ببیند و مصرف کند،‌ پاشنه آشیل کار رسانه‌در این زمینه چیست؟قبل از هر چیز باید این شعور ایجاد شود که پیوستگی داشته باشیم، یعنی انتشارات نیستان که مدیر آن معتقد است کلمه به کلمه هر چیزی را که چاپ می‌کند،‌ باید در برابر خدا پاسخگو باشد،‌ با فلان ناشر به این نتیجه برسند که باید کتاب فروخت‌، فرقی نمی‌کند او چقدر بفروشد و دیگری چقدر‌، اگر او کاری کرد که جواب داد من نیز همان کار را انجام دهم.هم‌چنین در این زمینه باید به نقش صدور مجوز نیز اشاره کنم‌، اینکه ما بد مجوز دهیم‌، مجوز ندهیم و یا جاهلانه مجوز دهیم، تاثیر بسیاری در تولید آثار دارد، قطعاً در تیراژ کتاب و سرانه مطالعه تاثیر ندارد، اما در پشت پرده کار تأثیر دارد، تورج زاهدی ۴ سال برای نگارش «تصرف» وقت گذاشت‌، اما کتابش ۴ سال در ارشاد ماند و او در این مدت دیگر دست به قلم نبرد، نمی‌توان این بعد را نادیده گرفت. یا محمدرضا بایرامی پس از مردگان باغ سبز اذیت شد و مدت مدیدی طول کشید تا توانست دوباره قلم به دست بگیرد. من نمی‌گویم ممیزی نکنیم، اما مقداری آبرومندتر باشد، اینکه من از واگذاری ممیزی به برخی ناشران حمایت می‌کردم به این دلیل بود که نباید دلسردی و یخ کردن نویسنده وقتی اثرش در اداره کتاب معطل می ماند یا به دلیل برخی ایرادهای جزئی مجوز نمیگیرد را نادیده گرفت.چرا احمد دهقان پس از ماجراهایی که برای «من قاتل پسرتان هستم»،‌ در لاک خود فرو می‌رود‌، برای اینکه جای نقد اثر شخصیت و اعتقاداتش را زیرسوال می‌‌برند. رضا امیرخانی می‌گفت، من آمریکا بودم که «من او» منتشر شد و کسی برای آن نقدی نوشت‌، با خود فکر کردم من به ایران که برگردم،‌ اعدام می‌شوم. به سبب برخی از این جریان‌سازی‌های به اشتباه که از درک نادرست افراد سرچشمه می‌گیرد‌، کار برخی نویسندگان به بیمارستان و ...کشیده می‌شود،‌ بعد چگونه انتظار داریم که این فرد به راحتی دوباره بنویسد و همه چیز را از یاد ببرد.پس برخورد افراط و تفریطی با اثر و شخص نویسنده فراز و فرودهایی را در کار ایجاد می‌کند که به آسانی قابل رفع نیست‌، این جنس برخورها و فراز و فرود‌‌ها در ادبیات تأثیرات مخرب‌تری دارد‌ چرا که ادبیات از همه شاخه‌های هنر درونی‌تر، آفرینشی‌تر و الهامی‌تر است، در سینما، نقاشی، تجسمی هیچ یک به این شدت نیست‌، هنرمندان این عرصه با کمترین نسیمی می‌لزرند اینکه در همه جای دنیا می‌بینیم با نویسندگان با احتیاط برخورد می‌کنند، برای این است که واقعا متأثر می‌شوند.اگر نویسندگان را راست و چپ سیاسی کنیم،‌ چراغ ادبیات خاموش می‌شودبهتر است، هر چقدر هم که می‌خواهیم دعوای سیاسی کنیم، نویسنده و هنرمند را وارد جناح بندی‌های سیاسی نکنیم، اجازه دهیم کارشان را انجام دهند و در کنار آن با فراهم کردن فضای تعامل و گفت‌و‌گو با منطق و گفتمان با نویسنده حرف زده و کار را درست کنیم‌، اگر او را هم راست و چپ سیاسی کنیم، چراغ حوزه ادبیات زود خاموش می‌شود و روشن کردن آن کار دشواری است.نوعی جهل مطلق در آموزش و پرورش وجود دارد که کسی احتیاج به مطالعه غیردرسی ندارداما کارکرد رسانه این است که از حالت خبری صرف خارج شده و جریان ساز شود، به مسئولان آموزش و پرورش بفهماند که برای بچه‌ها چه باید کنند؟ نوعی جهل مطلق در آموزش و پرورش وجود دارد که کسی احتیاج به مطالعه غیردرسی ندارد.این در حالی است که در کشورهای دیگر سرمایه‌گذاری وسیعی انجام شده است‌، کتاب «آدم برفی‌ها»ی من در فستیوال برلین مطرح شد‌، بهمن ماه از من دعوت کردند و اسفند جدول زمان‌بندی ۴۴۰ جلسه را برای شهریور اعلام کردند، در این ۶ ماه کتاب در مدارس مختلف تقسیم شد‌، بچه‌ها آن را مطالعه کردند تا ما در شهریور ماه با آن‌ها روبرو شدیم. در ۶ تا جلسه حدود ۲هزار نوجوان آلمانی و ۱۲۰ معلم با من ملاقات کردند.زمانی که از مسئولان مدارس شیوه و پیش‌زمینه این نشست‌ها را پرسیدم،‌ گفتند که قریب به ۲۰۰ سال است که ما برای بچه‌های ۵تا ۱۸ سال، هفته‌ای یک روز را به فکر کردن، حرف زدن و کتاب خواندن اختصاص داده‌ایم‌، بنابراین از انجام این پروسه ۲۰۰ ساله است که آلمان مهد فلسفه می‌شود‌، من در آن نشست‌ها از بچه ۱۰ ساله نکاتی را درباره کتابم می‌شنیدم که حتی به عقل خودم نیز نمی‌رسید. چه اشکالی دارد ما نیز یک روز را در مدارس گرد هم روی زمین نشسته و تلاش کنیم بفهمانیم که آگاهی و دانش فضیلت است.مهمتر از آن این بود که پس از اتمام جلسه‌، حدود ۳۵۰ دانش‌آموز ۸ تا ۱۰ ساله سه ساعت و نیم روی پا و در صف ایستادند تا جشن امضا برگزار شود‌، سوال اینجاست که چه آموزشی به این بچه‌ها داده بودند که برایشان مهم بود،‌ نویسنده کتابش را امضا کند.در حالیکه اگر در ایران بود بچه‌ها نیم ساعت هم تحمل نداشتند. مسئولیت درونی سازی این امر با رسانه است. رسانه باید به آموزش و پرورش بفهماند که برای فکر کردن و کتاب خواندن هیچ کاری نکرده است.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Tue, 21 Feb 2017 10:02:29 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcfjcdmjw6dtja.igiw.html منتقد برنامه هفت در کمیسیون فرهنگی مجلس: گشت ارشاد ۲ مستهجن است http://www.nedayeenghelab.com/vdcaeanew49nmy1.k5k4.html به گزارش ندای انقلاب، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس جلسه کمیته فرهنگ، هنر، رسانه کمیسیون فرهنگی را تشریح کرد. سیدصادق طباطبایی‌نژاد در تشریح جلسه امروز کمیته فرهنگ، هنر، رسانه کمیسیون فرهنگی با اشاره به دعوت از منتقدان جشنواره فیلم فجر و حضور مسعود فراستی؛ منتقد سینما با هدف توضیح دلایل انتقادات خود به جشنواره در کمیته، گفت: آقای فراستی انتقادهای جدی به جشنواره از جهات مختلف داشت و این دوره از جشنواره را ضعیف‌ترین دوره در تمام دوره‌های گذشته دانست، ضمن آنکه انتخاب داوران دو تابعیتی برای چنین جشنواره‌ای را اشکال اساسی داوری دانست چراکه افراد دو تابعیتی آنقدر که لازم است به ملیت ایرانی پایبند نیستند.فراستی می‌گوید؛ انتقادهای خودش و افخمی سبب رای داوران به "ماجرای نیمروز" شدنماینده مردم اردستان در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه در این جلسه علی مطهری، سیدصادق طباطبایی نژاد، احمد سالک، احسان قاضی‌زاده هاشمی، احد آزادی‌خواه حضور داشتند، ادامه داد: آقای فراستی معتقد است؛ انتقادهای خودش و آقای افخمی و البته جریان رسانه‌ای ایجاد شده، سبب تغییر رای هیات داوران و اهدا بهترین سیمرغ‌ها به فیلم "ماجرای نیمروز" شده، در واقع هیات داوران در ابتدا چنین تصمیمی نداشته است."گشت ارشاد" مستهجن استطباطبایی‌نژاد با بیان اینکه تغییر تصمیم هیات داوران به دلیل اعتراض‌های وی و آقای افخمی را نیز نشان از عدم تبحر این هیات دانست چراکه در غیر این صورت بر رای خود پافشاری می‌کردند، افزود: این منتقد سینما با انتقاد جدی به فیلم سینمایی "گشت ارشاد ۲" این فیلم را اثری مستهجن که نمی‌توان با اتفاق خانواده به تماشای آن نشست خواند، لذا قرارشد؛ این فیلم قبل از اکران توسط کمیسیون دیده شود.کپی‌برداری نکبت بار از "ابد و یک روز" در این دوره از جشنوارهنائب رئیس کمیته فرهنگ، هنر، رسانه کمیسیون فرهنگی مجلس ادامه داد: به گفته آقای فراستی در این دوره کپی‌برداری بیش از حدی از فیلم "ابد و یک روز" شده و این فیلم‌ها معضلات اجتماعی را نکنت‌بار و اغراق‌آمیز نشان داده‌اند، اما با این وجود از سوی مسئولان جشنواره برای حضور در بخش‌های مختلف انتخاب شدند.وی با بیان اینکه فردا ظهر رئیس سازمان سینمایی نیز به درخواست کمیته متبوعش برای ارائه گزارش از جشنواره فیلم فجر و پاسخگوی به انتقادها در کمیته حاضر خواهد شد، اضافه کرد: آقای فراستی به اصل سینما به معنای دولتی که در آن بازگشت هزینه اهمیتی ندارد نیز انتقاد داشت و خواستار حرکت به سمت سینمای خصوصی با گردش اقتصادی از طریق فروش و استقبال مخاطبان بود.طباطبایی‌نژاد ادامه داد: آقای فراستی در پاسخ به این سوال که چطور این جشنواره مملو از ایراد با استقبال مخاطبان رو به رو شد، افزود: جشنواره امسال مخاطب قابل‌ملاحظه‌ای نداشته و فقط جشنواره سال گذشته به واسطه چند فیلم که محصول این دولت نیز نبوده مورد استقبال قرار گرفته است.نائب رئیس کمیته فرهنگ، هنر، رسانه کمیسیون فرهنگی مجلس با بیان اینکه آقای مطهری دراین خصوص که حرکت به سمت سینمای خصوصی در اعمال ممیزی‌ها چقدر تاثیر خواهد گذاشت که فراستی پاسخ داد؛ اکنون نیز با وجود اعمال ممیزی‌ها، شاهد تولید فیلم‌های بسیاری بدون رعایت شئونات بوده و حتی به تازگی فیلمی که برای زنان کلاه گیس گذاشته‌اند، ساخته شده است.* منبع : خانه ملت ]]> فرهنگی هنری Mon, 20 Feb 2017 13:05:19 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcaeanew49nmy1.k5k4.html در حوزه های علمیه زنان چه خبر است؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdciuvapzt1aw52.cbct.html به گزارش ندای انقلاب، بیست سال از نخستین سنگ بنای مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران می‌گذرد. آغازی با کمترین امکانات و شاید بتوان گفت بدون هیچ امکانات.روزی که آیت‌الله محمد علی شرعی از اعضای شورای مدرسین آن دوران در خانه‌ی اجاره‌ای و قدیمی و فرسوده در یکی از محلات قدیمی شهر مقدس قم، اولین روز فعالیت مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه علمیه خواهران را آغاز کرد. گذشتهسابقه حوزه‌ علمیه خواهران در ایران اسلامی قبل از انقلاب شاید به تعداد بسیار اندک و محدود و یا به صورت خصوصی در بعضی از مراکز استان‌ها بازگردد.مجتهده عالمه محدثه مرحومه بانو هاشمیه اصفهانی معروف به (امین) که با مجاهدت‌های شخصی خویش توانسته بود اجازه اجتهادش را از محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه دریافت کند، مدرس کوچکی را برای علاقه‌مندان از خواهران در اصفهان تأسیس کرد، همچنان که مرحومه عالمه محدثه بانو طاهایی (خاموشی) بعدها در مشهد مقدس رضوی مکتب نرگس را بنیان گذاشت.گذشته از این دو حوزه کوچک و محدود که به همت دو بنیانگذار نیک سرشت و عالمه آن ایجاد شده بود شاید کمتر از تعداد انگشتان یک دست هم بتوان از مکتب‌هایی نام برد که به پشتوانه زمین وقفی واقفی یا شوق خدمت بانوی عالمه و خدا خواهی در سطحی فروتر در کشور وجود داشت، که آنها هم گاه فعال و گاه بی‌حرکت به کارشان ادامه می‌دادند و مقطعی عمل می‌کردند و اکثراً هم در سطوح اولیه آموزش، توانایی خدمت و تربیت را داشته و اساتید لازم سطوح عالی را در اختیار نداشتند.گروه اندک و انگشت شمار از خواهرانی که در جای جای کشور علاقه‌مند به دروس حوزوی و آموختن علوم دینی بودند و موفق به طی مدارج علمی در این راه شدند، همه یا در خانواده‌هایی روحانی پرورش یافته بودند که از پدر یا برادر و یا همسر روحانی‌شان به طور خصوصی استفاده علمی کرده‌اند و یا با معلمی آشنا بوده‌اند که زحمت تدریس به آنان را پذیرفته بوده‌ است. چرا حوزه علمیه خواهران نوپاست؟سؤال اینجاست که با سابقه هزار ساله حوزه نظام ناجیه امامیه از نجف تا قم در قلمرو دانشگاه‌های اسلامی منطقه، چرا تا انقلاب اسلامی علمای دین به این مهم که نیمی از کمیّت جامعه اسلامی را تشکیل می‌دهند یعنی حوزه بانوان بی‌توجّه مانده بودند و جواب این است که علمای دین و مراجع عظام، در طول تاریخ تشیع از این مهم غافل نبوده‌اند اما شرایط اجتماعی هزار ساله مستولی بر جوامع اسلامی، به خصوص شیعی و سلطه دولت‌های فاسد بر ملّت‌های مشرق زمین و بیسوادی و دگماتیسم اندیشه‌های جوامع عقب نگه‌داشته شده و ترس از هتک حرمت و حیثیّت‌های خانواده‌ها در شرایط روزگاران گذشته، از فعالیت‌های اجتماعی نسوان، همه و همه زمینه را برای ایجاد مدارس خواهران از سوی علمای دین میسّر نساخت و اگر اقدامی هم می‌شد مورد توجّه و مشارکت مردمی قرار نمی‌گرفت.دور نرویم، همین صد سال قبل زمان حکومت طایفه قاجار، فلان شاهزاده قاجار در جواب عالمی که به او پیشنهاد کرده بود تا مدارسی را در روستاهایی که آن شاهزاده مالک آن بود دائر کند، شاهزاده روشن فکر!! در جواب گفته بود: اگر پای بچه رعیت‌ها به مدرسه باز شود، دیگر رعایا زمین‌های ما را نخواهند کاشت و به نان بخور و نمیری که به آنها می‌دهیم قانع نخواهند بود و در روستایشان نخواهند ماند.با چنین نگاهی و چنین سلطه جابرانه و ابلهانه‌ای که درس را برای فرزندان ذکور این ملّت مخالف درآمدهای نامشروع خود می‌پنداشتند چگونه علما می‌توانستند برای جامعه نسوان این مرز و بوم تقاضای مدرسی داشته باشند و مردم تحت سلطه و ستم آنگونه حکومت‌هایی چگونه توانایی اندیشیدن به درس و بحث و مدرسه و ارتقاء علمی را به دست می‌آوردند.با این همه هرگز شوق بانوان شیعی در فراگیری علم و ارتقای اندیشه‌هایشان را نمی‌توان نادیده گرفت، تاریخ به ما می‌گوید بانوی بزرگواری چون دختر زعیم دینی زمان صفوی، وقتی با شخصیّت بی مانندی، مانند محمد بهاء الدین عاملی معروف به (شیخ بهایی) زندگی مشترکش را آغاز کرد، به جای جهیزیه چهار هزار جلد کتاب به خانه شوهر ارجمندش آورد.این نمونه تاریخی به این معناست که هرجا و هرزمان برای دختران این سرزمین زمینه‌ای برای پیشرفت فراهم بوده است، استعدادها و اندیشه‌های فراوانی بالیده‌اند و برآمده‌اند.در تاریخ ادبیات این سرزمین ، نام بانوانی زینت‌افزای ادب کلاسیک ایران اسلامی ماست که هرگز از صفحه تاریخ ادبیات ما پاک نخواهد شد و ماندگار خواهد ماند، بانوانی که موجب سرافرازی، فخر و عظمت کشور خویشند. حوزه علمیه خواهران مولود انقلاببه هر حال انقلاب اسلامی ایران و اندیشه‌های راهبردی رهبر فقید و معمار انقلاب، سدها را شکست و اندیشه‌ها را دگرگون کرد و راه را برای تعالی‌های بانوان گشود و علاقه‌مندان به صراط الهی و حبل المتین حضرت لایتناهی، در راستای توصیه‌های آن بزرگ سفرکرده، کمر همّت بستند و کار را آغاز کردند، تا جایی که رهبر معظم انقلاب در دیدار با حوزویان فرمودند: پدیده‌ی خواهران طلبه‌، خیلی پدیده‌ی عظیم و بزرگی است، حضور دانشمندان اسلامی زن در عرصه‌های مختلف اثرات بسیار عظیمی در دنیا می‌گذارد، و برای انقلاب آبروست.بنیان گذار جمهوری اسلامی فرمودند: زن مربّی جامعه است، از دامن زن انسان‌ها پدید می‌شوند، مربّی انسان‌ها زن است، سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است، زن مبدأ همه سعادت‌ها باید باشد. وضعیت فعلیو این گونه کار در سال ۱۳۷۵ هجری شمسی آغاز شد و به سرعتی شگرف کماً و کیفاً ارتقا یافت و دامن گسترد. نگاهی به آمار منتشر شده نشانگر آن است که در مدّت بیست سال تعداد حوزه‌های علمیه خواهران در سراسر کشور به حدود ۵۰۰ مدرسه علمیه است و مستمراً ستاد مرکزی در حال ساخت و افتتاح مدرسه‌ای جدید می‌باشد.سیاست‌های کلّی حاکم بر حوزه‌های علمیه خواهران بنا بر مصوبات شورای عالی حوزه‌های علمیه اعمال می‌شود و هدایت، نظارت و ساماندهی این قلمرو بر عهده مسئولان آن است.هدف، تربیّت انسان‌هایی مهذب، متخصص و کارآمد و ارتقای نیروی انسانی در سه عرصه‌ی اخلاقی، علمی و مهارتی در حوزه ماموریّت‌ها و ساختارهای اداری مرکز، مدیریت‌های استانی و واحد‌های تربیتی به شیوه جهادی است.ستاد مرکزی باید چابک، هدایت‌گر و بصیر باشد تا مراکز استان‌ها ‌کارآمد و حامی و واحد‌های تربیتی مستقل، ‌منظم و فعال به کار ادامه دهند. وضعیت آموزشیشیوه‌های آموزشی حوزه‌های علمیه خواهران در سه دایره حضوری، نیمه حضوری و غیرحضوری فعالند و سه سطح تحصیلی را سامان می‌بخشند، سطح دو عمومی که هم‌تراز مقطع کارشناسی دانشگاهی است، سطح سه عالی که هم‌تراز کارشناسی ارشد دانشگاهی است و سطح چهار تخصصی که هم‌تراز مقطع دکتری دانشگاه‌ها است.تحصیل در مقطع عمومی سطح دو برای دو دسته از علاقه‌مندان شامل دارندگان مدرک دیپلم و کسانی که پایه سوم راهنمایی یا مقطع اول متوسطه را به پایان رسانده‌اند، میسر است، دسته اول این مقطع را در پنج سال و دسته دوم آن را در هفت سال طی می‌کنند. تحصیل در مقطع عمومی در یک رشته عمومی معارف اسلامی انجام می‌شود. در حال حاضر ۶۴هزار و ۸۰۰ نفر در مقطع عمومی حوزه‌های علمیه خواهران در حال تحصیل هستند.فارغ‌التحصیلان مقطع عمومی با قبولی در آزمون سطح سه، در این مقطع پذیرفته می‌شوند و می‌توانند مقطع عالی را طی سه سال به اتمام برسانند. رشته‌های مصوب این مقطع شامل فقه واصول، تفسیر و علوم قرآنی، کلام اسلامی ، کلام با گرایش امامت، کلام با گرایش مهدویت، کلام با گرایش مذاهب اسلامی، فلسفه اسلامی، تاریخ اسلام، مطالعات اسلامی زنان، اخلاق و تربیت اسلامی، مدرسی ادبیات عرب، تبلیغ با گرایش حج می‌شود. در حال حاضر ۸هزار و ۹۱۴ نفر در مقطع عالی در حال تحصیل هستند.طول دوره سطح چهار حداقل ۸ و حداکثر ۱۲ نیم سال تحصیلی است و تعداد واحد های آن۸۰. واحد می باشد. این مقطع درحال حاضر در دو گرایش اجرا می‌شود: فقه خانواده و تفسیرتطبیقی. درحال حاضر دوره سطح چهار آموزشي ـ پژوهشي در استان های قم، تهران، اصفهان، یزد، شیراز و خوزستان اجرا می شود. هم‌اکنون ۲۰۲ نفر در این مقطع در حال تحصیل هستند.تعداد فارغ‌التحصیلان مقطع عمومی به ۳۸هزار و ۱۲۷ نفر و تعداد فارغ‌التحصیلان مقطع عالی به ۷۶۲ نفر می‌رسد.همچنین با راه‌اندازی مرکز تربیت مدرس و تربیت اساتید پرشمار، اکنون اساتید خانم حدود ۹۰ درصد اساتید حوزه‌های علمیه خواهران را تشکیل می‌دهند. وضعیت پژوهشیراهبری پژوهش‌های تحصیلی، مهارت‌‌آموزی پژوهشی و تربیت پژوهشگر، توسعه فعالیت‌های پژوهشی مدارس علمیه، ایجاد و راهبری مراکز پژوهشی و حمایت از پژوهشگران، راهبری و هدایت پژوهش های دینی به سمت تولید دانش، حمایت و پشتیبانی از تولید آثار پژوهشی طلاب پژوهشگر و شناسایی، جذب و بکارگیری استعداد های برتر و نخبگان از جمله فعالیت‌هایی است که در راستای ارتقای پژوهشی حوزه‌های علمیه خواهران انجام می‌شود.طلاب شاغل به تحصیل در حوزه‌های علمیه خواهران علاوه بر فعالیت‌های پژوهشی درسی، با تشکیل گروه های پژوهشی در پژوهش‌های گروهی شرکت می‌کنند. علاوه بر این طلاب موظفند در پایان مقطع عمومی تحقیق پایانی ارائه کنند که بسیاری از ویژگی‌های پایان‌نامه دانشگاهی را دارا است. طلاب در پایان مقطع عالی موظف به ارائه پایان‌نامه و در پایان مقطع تخصصی موظف به ارائه رسال هستند.راهبری و هدایت تحقیقات طلاب در سه مقطع تعریف شده نظام آموزشی، از طریق تایید ۲۵۸۰ استاد راهنما و مشاور و ۳۹۷ استاد داور انجام شده است که تا پایان تابستان ۱۳۹۵، منجر به تدوین حدود ۳۷۹۰۰ تحقیق پایانی، ۱۲۷۷ پایان نامه و ۶ رساله شده است.به ‌منظور ایجاد بستر مناسب برای مهارت‌افزایی طلاب مقاطع عمومی و عالی، تشکل‌های پژوهشی طلاب تحت عناوین کانون‌های پژوهشی در مدارس علمیه مقطع عمومی (سطح دو)، انجمن‌های پژوهشی در موسسات و مراکز آموزش عالی (سطح سه) و هسته‌های پژوهشی برای فارغ التحصیلان این دو مقطع و اساتید راه‌اندازی شده است که تا پایان تابستان ۱۳۹۵، ۲۳۴ کانون پژوهشی، ۴۲ انجمن پژوهشی، ۵۰۹ هسته پژوهشی طلاب و ۲۶۲ هسته اساتید تشکیل شده است.به‌ منظور ایجاد انگیزه و نشاط علمی واحدهای حوزوی خواهران، از سال ۱۳۸۶ فراخوان طرح ها و فعالیت های پژوهشی، هر ساله در قالب های «همایش علمی»، «نشست علمی»، «دوره های مهارت افزایی پژوهشی» و «طرح پژوهشی» اجرا شده است. طبق گزارش های رسیده از سال تحصیلی ۹۲-۹۱ تا سال تحصیلی ۹۵-۹۴ تعداد ۳۸۷۱ برنامه پژوهشی انجام شده است. کرسی های آزاداندیشی نیز یکی دیگر از فعالیت های پژوهشی است که از سال ۹۱ در گروه فعالیت های پژوهشی مدارس تعریف و نظام نامه آن تدوین و از سال ۹۱ تا سال ۹۴، ۶۲۱ کرسی انجام شده است.برنامه‌ریزی، راهبری و حمایت در زمینه مشارکت طلاب خواهر در جشنواره‌های پژوهشی با مشارکت طلاب در جشنواره‌های علامه حلی، مسابقه‌های گروهی رشد و جشنواره بانوی کرامت از جمله فعالیت‌های دیگر در زمینه فعالیت‌های پژوهشی است. وضعیت فرهنگیاز جمله دستاوردهای فرهنگی – تبلیغی اعزام مبلغان به مراکز مختلف اعم از دانشگاه‌ها، آموزش و پرورش، مجامع عمومی و جهت اقامه نماز، بوده است.در تربیت نیروی انسانی، جهت آموزش در شاخه‌های مختلف خدمات فرهنگی – تبلیغی مربیان تجوید قرآن، مربیان تدبّر در قرآن، داوران مسابقات قرآنی، مربیان در نقد فرقه‌ها، متخصصان فن خطابه و اخلاق مشغول تعلیم و تدریس‌ هستند که حاصل تلاش تربیت نیروی انسانی این مرکز می باشند.از جمله فعالیت‌ها و دستاوردهای فرهنگی حوزه‌های علمیه خواهران می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: برگزاری جشنواره سراسری قرآن کریم(سالانه یک جشنواره با میانگین ۴۵۰ نفر شرکت کننده)، برگزاری مسابقات قرآنی در زمینه های قرائت(۹ مسابقه)، حفظ موضوعی(۹ مسابقه)، حفظ ترتیبی(۹ مسابقه)، ترجمه و مفاهیم(۱۰ مسابقه) و تفسیر(۹ مسابقه)، برگزاری دوره‌های تربیت نیروی انسانی شامل: تربیت مربي تجويد (۴۳۸ نفر)، تربیت مربي روش بیان تفسیر(۲۷۹ نفر)، تربیت داور مسابقات حفظ و قرائت(۲۸۵ نفر)، تربیت مربی تدبر روشمند(۴۵۰ دنفر) و تربیت مربی حفظ، راه اندازی تالارهای گفتگوی قرآنی با موضوعات متعددی همچون مهدویت، زن و خانواده، پرسمان اعتقادی، تفسیر موضوعی (زن و خانواده)، آموزش تجوید و اخلاق، توانمندسازی قرآنی طلاب در زمینه روخوانی، روان خوانی و تجوید و قرائت صحیح نماز، راه اندازی و حمایت مؤسسات و کانون های قرآنی(۱۳۵ کانون تا سال ۱۳۹۴)، برگزاری جلسات اخلاق در مدارس، ارائه خدمات مشاوره به طلاب، تولید و انتشار نشریه مدارس و توانمند سازی سردبیران نشریات (برگزاری دوره های روزنامه نگاری، خبرنگار قرآنی و نشریه نگاری)، ارزیابی نشریات، مساعدت به نشریات مدارس و ایجاد شبکه اجتماعی سردبیران، ساماندهی گروه های تبلیغی، اعزام مبلغ، تأسیس و حمایت از مهدهای کودک قرآنی وابسته به حوزه-های علمیه خواهران، ایجاد سامانه مدیریت تبلیغات اسلامی زنان (سمتاز) فناوری اطلاعاتمرکز فناوری اطلاعات حوزه‌های علمیه خواهران یکی از پیش‌روترین مراکز فناوری اطلاعات در حوزه‌های علمیه و کشور به شمار می‌رود. این مرکز علاوه بر استقرار بیش از بیست سامانه‌ از جمله شبکه سراسری مرکز با واحدهای تابعه، سامانه‌ فراگیر آمار و اطلاعات، اتوماسیون جامع اداری، راه اندازی شبکه‌ی ویدئو کنفرانس و راه‌اندازی مرکز داده امین به عنوان یک مرکز الگو را شاهد بوده‌ایم.مکانیزه‌سازی فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و فرهنگی، اداری و مالی، راه‌اندازی سامانه آموزش مجازی، نرم‌افزارهای ویژه موبایل ، پرتال تجمیع‌کننده خدمات و سرویس وبلاگ از جمله فعالیت‌های مرکز فناوری اطلاعات حوزه‌های علمیه خواهران است.همچنین با توجه به ضرورت ایجاد بستر شبکه اجتماعی بومی با امکانات جذاب و کامل تعبیه‌شده در شبکه‌های مشابه خارجی و با در نظر گرفتن اولویت‌های دینی- ملی باهدف تأثیرگذاری مستقل از بسترهای بیگانه، نسبت به ایجاد هسته اولیه شبکه اجتماعی بومی، اقدام نموده است. حاصل تلاش بی‌وقفه بیش از چهار سال فعالیت، فراهم‌سازی بستری متناسب با معماری مفهومی و مرتبط بافرهنگ مترقی اسلامی از یک‌سو و در برگیری امکانات کاربردی و جذاب شبکه¬های اجتماعی از سوی دیگر است. اقبال و تأییدیه‌های صادرشده به کوثرنت شاهدی بر کارآمدی شبکه اجتماعی مذکور است، برخی افتخارات عبارتند از: مورد تائید سازمان فناوری اطلاعات کشور به‌عنوان نهاد ارزیاب، پروژه برتر اجلاس جامعه جهانی اطلاعاتی WSIS به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۶ پس از ارزیابی و رای‌گیری.شبکه کوثرنت به‌عنوان یک شبکه هوشمند علمی-اجتماعی جهت حوزه‌های علمیه خواهران با حدود صد هزار عضو تنها شبکه اجتماعی بومی است، که می‌توان آن را بزرگ‌ترین اجتماع مجازی دینی طلاب در کشور نام نهاد. در حال حاضر اعضای این شبکه با توجه به تعریف فاز اول محدود به طلاب و اساتید بوده و در گام‌های بعدی امکان بهره‌برداری خانواده‌های طلاب و عموم زنان جامعه از شبکه ممکن خواهد بود.همچنین با توجه به اینکه مراکز داده به عنوان نقاط اصلی در شبکه اینترنت نقش بارزی در پشتیبانی و تقویت میزبانی و انتشار اطلاعات را بر عهده دارند. با توجه به رشد روز افزون اطلاعات، کتابخانه‌های دیجیتال، نرم‌افزارها و شبکه‌های ماهواره ای در بستر اینترنت، وجود مرکز داده‌ای جهت پشتیبانی از حریم تشیع، ضروری و اجتناب ناپذیر است. « مرکز داده امین» برای پاسخ به این نیاز، به عنوان اولین و بزرگترین مرکز داده علوم اسلامی و در شهر مقدس قم، آماده بهره برداری است. ظرفیت ها و قابلیت های این مرکز داده عبارت است از :ظرفیت میزبانی ۱۶۰۰ سرور (قابل توسعه تا دو برابر)قابلیت میزبانی میلیونها سایت، پایگاه اطلاع رسانی و کتابخانه مجازیظرفیت ذخیره سازی اطلاعات حجیم و با قابلیت توسعه از نقاط تمایز مرکز داده امین به عنوان یک مرکز داده موثر در اینترنت به این موارد می‌توان اشاره کرد: زیرساخت ها و سرویس‌های امن، دسترس پذیری بالا ، قابلیت توسعه پذیری، زیرساخت استاندارد، بهره‌گیری از آخرین تکنولوژی‌ها در طراحی تحقیقات زن و خانوادهیکی دیگر از دستاوردهای حوزه‌های علمیه خواهران راه‌اندازی مرکز تحقیقات زن و خانواده بوده است که فارغ از همه گرایش‌های سیاسی و حزبی، از مهمترین مراکز حوزه مطالعات پژوهشی به شمار می‌رود. این مرکز پژوهشی تحقیقاتی آثار مهمی در زمینه مسائل زنان و خانواده منتشر کرده و همکاری‌های وسیعی را در سطح علمی و کارشناسی با نهادهای آموزشی و پژوهشی کشور داشته است.در حوزه عمران، این مرکز توانسته است با اتکا به توان خیران و با استفاده از توان کارشناسان خود به اجرا برساند و از این حیث در میان مراکز حوزوی زبانزد است. آغاز پذیرش سراسریفراخوان پذیرش سراسری حوزه‌های علمیه خواهران هرسال در اواسط بهمن‌ماه اعلام می شود و امسال نیز این فراخوان اعلام شده است.علاقه‌مندان پیوستن به خیل عظیم دانشجویان علوم دینی که در سال‌های اخیر با مراجعه به پورتال www.whc.ir و دانلود دفترچه راهنمای ثبت نام، می‌توانند به منظور ثبت نام در حوزه‌های علمیه خواهران اقدام کنند.لازم به ذکر است ورود به حوزه‌های علمیه خواهران بدون آزمون ورودی و بر اساس مصاحبه و شرایط علمی انجام می‌شود. تحصیل در حوزه‌های علمیه خواهران بدون هزینه است و برخی از مدارس علمیه خواهران دارای خوابگاه به منظور اسکان طلاب نیز هستند.همچنین در سال‌های اخیر علاقه تحصیل‌کردگان دانشگاهی برای پیوستن به حوزه و استفاده از فضای معنوی آن افزایش یافته است و بر همین اساس شاهد حضور تعداد زیادی از دارندگان مدرک کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاهی در حوزه‌های علمیه خواهران هستیم.منبع :‌مشرق ]]> فرهنگی هنری Sat, 18 Feb 2017 12:34:15 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdciuvapzt1aw52.cbct.html بررسی علاقه خانواده‌های روسی به آموزش مبانی دینی در مدارس http://www.nedayeenghelab.com/vdcj8oetyuqeixz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، میزگرد «تربیت معنوی و اخلاقی در سیستم آموزشی؛ وضعیت، مشکلات و چشم‌­انداز» در کمیته آموزش و علوم دومای روسیه برگزار شد. در این میزگرد تاکید شد در مناطقی که مبانی اخلاق غیردینی و فرهنگ دینی نه تنها در سال چهارم بلکه در کلاس­‌های بالاتر نیز تدریس می­‌شود، بزهکاری و اعتیاد به میزان قابل توجهی کمتر است. این گزارش را رایزنی فرهنگی ایران در مسکو در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده است.نمایندگان مجلس، اعضای شورای فدراسیون، نمایندگان وزارتخانه‌­ها و سازمان­‌های فدرال و ارگان­‌های منطقه­‌ای، نمایندگان کلیسای ارتودوکس روسی و نمایندگان جامعه علمی-آموزشی و والدین در این بحث و گفتگو شرکت داشتند.در آغاز "ویچیسلاف نیکاناف" رئیس کمیته آموزش و علوم تأکید کرد:«تربیت معنوی، ابزاری است که انسان را در مقابل انواع رویدادهای منفی مصون می­‌دارد.» استدلال وی این بود که در مناطقی که مبانی اخلاق غیردینی و فرهنگ دینی نه تنها در سال چهارم بلکه در کلاس­‌های بالاتر نیز تدریس می­‌شود، بزهکاری و اعتیاد به میزان قابل توجهی کمتر است. رئیس این کمیته در ادامه اظهار داشت:«در زمینه آموزش، امکان همکاری میان دولت و کلیسا وجود دارد اما کسی به طبیعت سکولار آموزش در روسیه دست نمی­‌زند. وظیفه ما تربیت شهروندانی است که دارای ارزش­‌های سنتی همچون عدالت، حیثیت، شرافت، ایمان و خانواده باشند.»همچنین ِرکوری (ایوانُف)، اسقف اعظم رُستُف و ناواچِرکاسک و رئیس شورای عالی آموزش دینی کلیسای ارتودوکس روسی گفت: «آشنایی با ادیان سنتی در مدارس، بی­‌مورد نیست بلکه جزء طبیعی و لاینفک تربیت و آموزش است. سناریوهای بسیاری برای رشد مدارس کشور در دستور کار قرار دارد. بازگشت به برنامه دین و فرهنگ­‌شناسی مدرسه با تکیه بر مطالعه فرهنگ­‌های دینی-سنتی اقوام روسیه برای بازسازی معنوی و اخلاقی ضرورت دارد؛ لذا بخشی از تمام سناریوها خواهد بود.»اسقف اعظم رُستُف و ناواچِرکاسک در ادامه افزود: «در سال تحصیلی ۲۰۱۶-۲۰۱۷ تعداد کسانی که مبانی فرهنگ ارتودوکس را برای فرزندان خود انتخاب کرده‌­اند هم در سطح روسیه و هم تقریبا در تمام نواحی فدرال افزایش داشته است (حدود ۳۷%). امسال ۳۲۴۰۰ نفر بیشتر از سال گذشته، در کلاس چهارم مبانی ارتودوکس را فرا می‌­گیرند. تعداد والدینی که چنین تصمیمی گرفته‌­اند در منطقه کامچات، استان­‌های آرِنبورگ، ماگادان، تومِن و تیوا و چوواشِستان و استان خودمختار چوکُتسک به میزان قابل توجهی افزایش یافته است. این در حالی است که در یکسری از مناطق جنوبی و قفقاز شمالی، تعداد افرادی که مبانی ارتودوکس را ترجیح داده‌­اند همچون گذشته کم است. در همه جا، ترکیب نژادی مردم تأثیرگذار نبوده است. در اوستیای شمالی، که حدود نیمی از مردم مسیحی ارتودوکس هستند، کمتر از ۲% والدین، مبانی ارتودوکس را برگزیده‌­اند. این یعنی عملا ممنوعیت یادگیری ارتودوکس در منطقه را به رسمیت شناختند. اکنون پنجمین سال است که در جمهوری تاتارستان واقع در ناحیه فدرالی پریوُلژسک (ولگا) نمی‌­توانیم در رابطه با ممنوعیتی که در عمل، مقامات محلی برای یادگیری یک فرهنگ دینی در مدرسه (بر اساس انتخاب) ایجاد کرده‌­اند، اقدامی انجام دهیم. اما مسئله اصلی این است که این درس همچنان به صورت آزمایشی ارائه می­‌شود. فعلا فقط یک جلسه در هفته و فقط در کلاس چهارم است؛ روی هم رفته، ۳۴ ساعت آموزشی. از این رو عدم تناسب میان زمان صرف شده و وظیفه تربیتی مشهود است.»به نظر اسقف اعظم نبود مربیان خوب و دوره‌­های ضعیف، تجربه آموزش دینی در مدارس غیردینی را بی­‌ارزش می­کند. به اعتقاد وی زمان آن رسیده که آموزش آزمایشی را پشت سر گذاشته و فرهنگ دینی را به صورت شایسته از کلاس دوم تا دهم تدریس کنیم. این طرح مربوط می­‌شود به سال ۲۰۱۲. اکنون، بهترین زمان برای اجرای آن است.«سوتلانا ییرماکُوا» رئیس بخش حمایت از ویژگی­‌های فرهنگی قومی و آموزش­‌های خاص دپارتمان سیاسی وزارت آموزش در زمینه آموزش همگانی، اظهار داشت که مذاهب دینی سنتی جزئی از پروسه آموزشی در مدارس غیردینی شده‌­اند؛ در حالی که فرهنگ دینی، موضوع مباحثات داغ اجتماعی شده است. تقریبا نیمی از دانش­‌آموزان کلاس چهارم با ادیان آشنا می‌­شوند (بیشتر با مسیحیت ارتودوکس). بقیه، مبانی اخلاق غیردینی را ترجیح می‌دهند.طبق آمار مورخ ۲۰ اکتبر ۲۰۱۶، هفتاد هزار مربی در سراسر روسیه تدریس دوره‌­های مبانی فرهنگ‌­های دینی و اخلاق غیردینی را آغاز کرده­‌اند که اغلب ایشان، معلمان کلاس‌­های ابتدایی هستند. ۹۵% از این مربیان تا آغاز سال تحصیلی، دوره دانش‌­افزایی را به پایان رسانده‌­اند. آزمونی که اخیرا به صورت داوطلبانه از مربیان به عمل آمد، نشان داده است که همه معلمان به خوبی با محتوای دوره آشنا نیستند. ضمنا بدترین نتایج مربوط می‌­شد به بخش «مبانی فرهنگ ارتودوکس».این نماینده وزارت آموزش و علوم تصریح کرد که بخشی از مشکلات مربوط می‌­شود به کتب درسی. در برخی مناطق، تعداد کتب درسی از تعداد دانش­‌آموزان بیشتر است؛ در حالی که در برخی مناطق دیگر با کمبود کتاب مواجه هستیم.به گفته سوتلانا ییرماکُوا موضوع آموزش اجباری ادیان سنتی از کلاس دوم تا دهم نیاز به بررسی، بحث و گفتگوی جدی دارد. اما هم اکنون وزارتخانه تحت ریاست "اُلگا واسیلییِوا" قدم­‌هایی در رابطه با آماده‌­سازی برنامه تدریس فرهنگ ارتودوکس برداشته است."آمورُسی" (ییرماکُف)، اسقف اعظم پیتیرگُف و رئیس آکادمی و مدرسه دینی سن­پترزبورگ، معتقد است، تکوین معنوی و اخلاقی شخصیت، در همه مراحل بلوغ باید با آشنایی با ارزش­‌های فرهنگی دینی همراه باشد."والری تیشکُف" استاد راهنمای انستیتو قوم‌شناسی و مردم­شناسی آکادمی علوم روسیه پیشنهاد کرد از تدریس اخلاق غیردینی در چارچوب دوره صرف نظر شود. به عقیده وی، به این موضوعات می­توان در تاریخ، جامعه­‌شناسی و در کارغیرکلاسی توجه کرد. آن هنگام دوره مبانی ادیان، کامل­تر، متناسب‌­تر و قابل درک­تر خواهد بود و می­‌توان درباره تخصیص ساعات آموزشی بیشتری به آن فکر کرد. اما این آموزش باید برای دوره متوسطه در نظر گرفته شود، نه ابتدایی."ویکتور کاندراشین" عضو کمیته شورای فدراسیون علوم، آموزش و فرهنگ، در آموزش تکمیلی امکانات بیشتری را برای تربیت دینی و اخلاقی می­‌بیند. به گفته وی، هم اکنون چنین تجربه­‌ای در برخی مناطق وجود دارد."دمیر محی­الدینُف" معاون اول رئیس اداره دینی مسلمانان فدراسیون روسیه، از این که در زمان طرح­‌ریزی دوره جدید مبانی فرهنگ معنوی و اخلاقی اقوام روسیه، عقیده مسلمانان در نظر گرفته نشده است گله کرد. وی در این رابطه گفت: «دلم نمی­‌خواست در این خصوص، رقابت ایجاد شود و به دنبال مسکو، حومه مسکو، بیلگارُدچینا، تاتارستان، تیوا و قالموقستان، به سرعت، کلاس­‌های فرهنگ دینی بومیان در مدارس برگزار کنند؛ هر چند همین حالا هم روسای جمهور قفقاز شمالی چنین فرامینی صادر کرده‌­اند.»به نظر دمیر محی­الدینُف کتاب مبانی فرهنگ اسلامی که توسط دپارتمان آموزش مسکو برای معلمان تهیه شده است به احساسات مؤمنان اهانت می­کند و در ذهن محصلان جوان، تصوری منفی نسبت به اسلام بر جای می­گذارد. وی اعتراف کرد:«از خودم می­‌پرسم آیا ارزش دارد فرزند خود را برای فراگیری مبانی اعتقادات مسلمانان به مدرسه بفرستم؟ آیا تضمینی وجود دارد که مطالب، صادقانه و غیرمغرضانه تفسیر و تشریح شود؟ من مطمئن نیستم. به همین دلیل احتمالا مطالعه مبانی اخلاق غیردینی یا تمام ادیان را به فرزندم توصیه می­‌کردم.»"آلِک سمُلین" معاون اول رئیس کمیته آموزش و علوم، مسئله تربیت اخلاقی را بسیار با اهمیت دانست وگفت: «ما هنوز از فاجعه اخلاقی که در دهه ۹۰ آغاز شد بیرون نیامده­‌ایم. ۸.۵ میلیون نفر در روسیه، مواد مخدر مصرف می­کنند که ۳ میلیون نفر آنها معتاد به مواد مخدر هستند. فقط ۱۵% نوجوانان به واسطه گرایش­‌های بشردوستانه، یعنی توانایی همدردی و کمک به دیگران متمایز می‌­شوند.»به عقیده این نماینده، برای حل مشکلات، تشریک مساعی مقامات دینی و غیردینی ضروری است. اما مفاهیم "اخلاقی معنوی" و "دینی" در آموزش و پرورش یکسان نیستند. وی در ادامه افزود: «کشور ما در زمان شوروی به لحاظ گرایش نسبت به ارزش‌­های غیرمادی در جهان مطرح بود. اما امروز از جوامع اروپا عقب افتاده­‌ایم». سمُلین همچنین به خطر جدایی دانش­‌آموزان بر اساس اصول دینی اشاره و پیشنهاد کرد: «باید قانون دقیقا مشخص کند منظور از آموزش غیردینی چیست و مرزهای حضور ادیان در پروسه آموزشی چگونه است». سمُلین اخطار داد تحمیل دوره­‌های آموزش فرهنگ­‌های دینی ممکن است در نهایت، موجب جدایی شود. به گفته او، یادگیری این مبحث به صورت اختیاری، بیش از هر چیز می­تواند موجب وفاق در جامعه شود.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Mon, 20 Feb 2017 12:17:12 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcj8oetyuqeixz.fsfu.html برای تحقق تمدن اسلامی باید جهان را به هم بریزیم http://www.nedayeenghelab.com/vdca0ane049nme1.k5k4.html به گزارش ندای انقلاب، مبحث پنج‌گانه «انقلاب»، «نظام»، «دولت»، «جامعه» و«تمدن اسلامی» شاکله اصلی گفتمان مقام معظم رهبری برای تبیین چشم‌اندازهای پیش روی نسل آینده و تعیین جهت و ریل‌گذاری در مسیر غایات انقلاب امام خمینی (ره) است. از همین رو طی دو دهه اخیر همیشه مورد بررسی و تحقیق اندیشمندان مختلف قرار گرفته است.سؤال از چیستی این مراحل و نسبت آنها با یکدیگر و همچنین با الگوهای رقیب موضوعی است که استاد حسن رحیم‌پور ازغدی در نشستی با عنوان «تبیین مرحله تشکیل دولت اسلامی، در افق تحقق تمدن نوین اسلامی» که روز گذشته در دانشگاه امام صادق (ع) برگزار شد، به آن پاسخ داد.رحیم‌پور در تشریح این مراحل ضمن تاریخی و منطقی خواندن آن بیان کرد که چنانچه این مراحل پنج‌گانه را از انتها به ابتدا شرح دهیم قضیه واضح‌تر خواهد شد. وجود یک تمدن دینی بدون جامعه دینی محقق نخواهد شد و بعد بدون جامعه دینی دولت دینی هم محقق نخواهد شد. دولت قسمت عمده یک نظام را تشکیل می‌دهد، درنتیجه بدون وجود دولت دینی فرض نظام دینی محال است و در آخر هم بدون ایجاد یک انقلاب تغییر در اصل نظام ایجاد نمی‌شود.ترتیب عینی پنج‌گانه رهبریازنظر استاد رحیم‌پور به لحاظ عینی لزومی ندارد اول یک مرحله کامل تمام شود و بعد مرحله دیگر کار خود را شروع کند. او این‌طور ادامه داد: یعنی این‌طور نیست که مثلاً بگوییم ما ابتدا یک نظام اسلامی را می‌سازیم و بعد وارد مرحله بعد که ساخت دولت اسلامی است می‌شویم. چراکه دولت بخش اصلی نظام است و تا زمانی که دولت اسلامی شکل نگیرد صحبت از نظام اسلامی تا حدودی بی‌معنا تلقی می‌شود. رحیم‌پور در توضیح این نکته گفت: البته این‌ها حتماً تقدم و تأخر دارند اما این تقدم و تأخر نسبی است و نه مطلق، برای مثال بخشی از جامعه سازی دینی مقدم بر حاکمیت دینی نیست چراکه فرض دین‌داری فردی برای جامعه در دل حاکمیت غیردینی محال نیست. البته این امکان هم نسبی است، یعنی قسمتی از آن فراهم است و قسمتی نه چراکه ما اصلاً چیزی به‌عنوان دولت غیردینی نداریم و دولت غیردینی حتماً ضد دینی است به این دلیل که اجازه ظهور ابعاد اجتماعی دین را نمی‌دهد.دینی به چه معنا؟سؤال دیگری که دراین‌بین مطرح می‌شود سؤال از علت اتصاف این پنج‌گانه به دین است. درواقع ما به چه علتی این مراحل را دینی می‌دانیم و همچنین نسبت هر یک از این مراحل با نوع غیردینی آن چگونه است؟ استاد رحیم‌پور در پاسخ به این پرسش‌ها معتقد است که نسبت بین هر یک از این مراحل با نوع غیردینی خود به‌هیچ‌وجه تباین نیست. این‌گونه نیست که این دو الگو کاملاً با یکدیگر متفاوت باشند و هیچ شباهتی در میان نباشد. مفاهیمی مانند عدل، صدق و... آثار دنیایی دارد که موردتوجه الگوهای غیردینی هم هست، اما تفاوت ما در اینجاست که علاوه بر آثار دنیوی آن، به چیزی فراتر می‌اندیشیم.رحیم‌پور در توضیح این نکته اضافه کرد: هر دو الگو معتقد به حقوق بشر هستند اما در تعریف بشر، حقوق او و غایات تفاوت وجود دارند. از طرف دیگر منافعی در آزادی، برابری مردم وجود دارد که هم ما در منابع خودمان داریم و هم الگوهای رقیب در منابع خوددارند. به تعبیر منطقی نسبت میان این دو الگو نه تناقض و تباین بلکه عموم خصوص من وجه است یعنی در عین اختلاف اشتراکات زیادی هم وجود دارد.وی در نقد کسانی که در دوگانه مدرنیته و سنت می‌اندیشند و هیچ‌وجه شباهتی بین دین و غرب نمی‌یابند گفت: دوگانه سنت و مدرنیته که بعد وسعت پیدا کرد و تبدیل به دوگانه‌های دین به‌عنوان خرافه در برابر عقل و تکلیف محوری-عقل محوری شد همگی غیرعلمی و اشتباه است. ازنظر او مواردی از مدرنیته غیردینی و بلکه ضد دینی و درعین‌حال مواردی هم دینی است.نکته دیگری که استاد رحیم‌پور به آن اشاره کرد این است که دینی بودن تمدن، جامعه، دولت، نظام و انقلاب همه نسبی است به این شرح که دین‌داری یک طیف است که «تر» و «ترین» می‌پذیرد. یعنی ما می‌توانیم بگوییم دین‌دار، دین‌دارتر همچنین تا آخر. ازنظر استاد همچنان که نمی‌توانیم به یک شخص لقب بی‌دین کامل و یا لقب دین‌دار کامل بدهیم جامعه و تمدن هم به این دلیل که از انسان‌ها ایجاد شده نسبی می‌شود.رحیم‌پور در توضیح این نکته گفت: ارزش‌ها هرگز نسبی نیستند بلکه مصادیق نسبی‌اند. هر یک از عناصر این پنج‌گانه هم همین‌طور در یک جای طیف، از بدون دین تا دین‌دار قرار می‌گیرند. عمل دینی هر یک از این پنج عنصر به دین‌داری عنصر دیگر کمک می‌کند. اگر دولتی ضد دین عمل می‌کند توقع دینی بودن از جامعه را نمی‌توان داشت و همین‌طور در مورد باقی اجزاء.ازنظر استاد رحیم‌پور انقلاب اسلامی موانع و به‌خصوص موانع سخت‌افزاری را از جلوی راه دین‌داری برداشت، به این معنا انقلاب اسلامی در سال ۵۷ تازه آغاز به کار کرد برخلاف عده‌ای که تصور می‌کنند سال ۵۷ پایان کار انقلاب است. در همین راستا او معتقد است شرح روایت‌های قبل از انقلاب باید در جهت عبرت‌پذیری برای اقدام‌های آینده باشد.این پنج‌گانه چه نسبتی باهم دارند؟سؤال دیگری که در این بحث مطرح می‌شود این است که نسبت انقلاب با نظام، نظام با دولت، دولت با جامعه و جامعه با تمدن چیست؟ رحیم‌پور در پاسخ به این پرسش مطرح کرد که تا زمانی که مرحله‌ای از جامعه دینی محقق نشود انقلابی رخ نخواهد داد. انقلاب حاصل میل پیدا کردن مردم به دین است. از طرف دیگر تحقق دولت و نظام اسلامی کاملاً درهم‌تنیده است، هرچند نقاط تفاوتی هم دارند. از طرف دیگر وجود دولت دینی با جامعه فاسد ممکن نیست.حضرت امیر خطاب به‌جامعه زمان خود بیان می‌کنند که کمک کنید مرا در هدایت خودتان و یا در جای دیگر می‌فرمایند در تمام تاریخ حکومت‌ها ظالم بوده‌اند و مردم مظلوم اما در زمان من برعکس شده است، دولت مظلوم است و جامعه ظالم و به همین خاطر است که حضرت دستور می‌دهند و جامعه قبول نمی‌کند.نکته دیگری که استاد رحیم‌پور به آن اشاره کرد این بود که دینی بودن، یک مفهوم جامع است از عقلانیت، عدالت و معنویت که هر سه در کنار هم کامل‌اند. انقلاب مسوولان فاسد را عوض می‌کند. در مرحله نظام سازی مناسبات حاکم بر حکومت تغییر می‌کند و در دولت‌سازی مناسبات قانونی و حقوقی بر کشور حاکم می‌شود و در جامعه‌سازی سبک زندگی مردم صالح می‌شود. ازنظر استاد رحیم‌پور همه این مراحل مقدمه تمدن اسلامی است که مهم‌ترین شاخصه آن کاهش موانع رشد و افزایش عوامل آن است. استاد رحیم‌پور در توضیح این نکته گفت: رشد به‌زور میسر نمی‌شود بلکه تنها کار ما کاهش موانع و افزایش عوامل رشد است. چرا می‌گویند زندگی در بلاد کفر مکروه و در مواردی حرام است؟ چراکه در سیستمی که در و دیوار شما را به فساد می‌خواند دینی و دینی‌تر شدن نزدیک به محال است مگر برای افراد بسیار نادر. در زمان شاه ما شاهد این بودیم که شراب‌خواری عادی شده بود و فستیوال‌های ملکه زیبایی و یا مسابقات زیباترین زن ایران از تهران به باقی شهرها کشیده شده بود. یعنی قشر زیادی از جمعیت خاکستری مشغول چنین کارهای شده بودند به همین خاطر مردم عادی به‌راحتی در گفتمان ضد ارزش فاسد می‌شوند.رحیم‌پور معتقد است «محیط» بسیار مهم است، امام جامعه بسیار مهم است، به همین دلیل بسیار در روایات داریم کسی که تمام اعمال را به‌جا آورد اما نسبت به امام و ولایت غفلت کند اعمالش باطل است. باطل در اینجا یعنی اثرگذار نیست و تغییری نمی‌تواند ایجاد کند. استاد رحیم‌پور در پاسخ به این سؤال که به چه معنا می‌گوییم جامعه و دولت اساساً دینی است، بیان کرد: هر عنصر دینی نشانه‌ای برای سنجش دارد. یک نشانی این است که مناسک عبادی در جامعه تقویت شود اما همه نشانه‌ها این نیست. نشانه دیگر این است که در شهر هیچ گرسنه‌ای نباشد. شهری که یتیم دارد و یتیم آن اشک می‌ریزد و کسی کمکش نمی‌کند شهر کافران است. شهری که مظلوم دارد و کسی به داد آن نمی‌رسد شهر کافران است. استاد رحیم‌پور در ادامه اضافه کرد که ویژگی تمدن‌ها در این است که همه‌چیز را در دل خود جهت می‌دهند. کاری که تمدن غرب با انسان می‌کند این است که همه‌چیز را در جهت این‌که بیشتر خوش بگذرانیم مصرف می‌کند و در این ‌بین حتی خدا و معاد را هم به‌عنوان دکور صحنه خود به کار می‌برد. قطار مدرنیته انسان را سوار می‌کند و به سمت شهر حیوانات می‌برد اما سؤال اینجاست که قطار تمدن دینی به کدام سمت جهت دارد؟ تمدن دینی معتقد است که دنیای ما کاملاً باید تأمین باشد اما نکته اینجاست که دنیا انتهای کار نیست بلکه خود این دنیا وسیله برای رسیدن به هدف دیگری است. تمدن دینی دنیا را در جهت آخرت آباد می‌کند. در پایان استاد رحیم‌پور گفت: تمدن اسلامی در حال پیشروی است. سه مکتب فاشیسم، مارکسیسم و لیبرالیسم فرزندان مدرنیته غربی هستند که دوتای آن‌ها به تاریخ پیوسته و لیبرالیسم، وحشی‌ترین آن‌ها هم با ایجاد انقلاب رو به ضعف است. ارزش‌های انقلاب باید تا جایی پیشرفت کند که تمام جهان را بگیرد، این نه به معنی اشغال نظامی بلکه به معنی صدور انقلاب است. ما برای تمدن اسلامی باید جهان را به هم بریزیم، سیستم حاکم بر جهان باید عوض شود و این به هم ریختن بعد ارزشی و فرهنگی دارد. کار دیگر ما این است که تلاش کنیم جامعه‌مان، دولتمان و نظاممان هر چه بیشتر دینی شوند. منبع : مشرق ]]> فرهنگی هنری Wed, 15 Feb 2017 10:26:52 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdca0ane049nme1.k5k4.html «مادرانه» قطعه‌ای برای حضرت زهرا(س) است/ کسی درباره حذف نامم از« سه‌ستاره» پاسخ نمی‌دهد http://www.nedayeenghelab.com/vdcd9j0szyt0ko6.2a2y.html به گزارش ندای انقلاب، تصور کنید لیونل مسی یا کریستیانو رونالدو را از رقابت بهترین بازیکن فوتبال سال کنار بگذارند. مگر می‌شود؟ حتی بازیکنانی با کلاسی پایین‌تر هم امکان حضور در این رقابت را دارند و هر سال هم نامشان در میان کاندیداهای بهترین بازیکن سال فوتبال جهان حضور دارد؛ حتی اگر در مقابل رونالدو و مسی کمترین شانس را داشته باشند. حال تصور کنید در یک برنامه‌ی تلویزیونی که بهترین‌های سال را انتخاب می‌کند نام هنرمندی حذف شود که لقبش «سلطان تیتراژ» است. شاید نشدنی باشد اما این اتفاق در برنامه‌ی «سه‌ستاره» رخ داده است. «سه ستاره» بهترین‌های سال ۱۳۹۵ را با رای‌گیری از مردم انتخاب می‌کند اما در میان کاندیداهای بهترین تیتراژ سال نام علی لهراسبی دیده نمی‌شود. لهراسبی همان هنرمندی است که لقبش «سلطان تیتراژ» است. جالب این که برای این حذف هیچ توجیهی هم ارائه نشده است.همین مسئله بهانه‌ای شد تا علی لهراسبی را به دفتر خبرگزاری دعوت کنیم و ساعتی با او هم‌صحبت شویم. وقتی آمد اما عینکی دودی بر چشم داشت. چشمانش آلوده شده بود و نمی‌خواست عینکش را بردارد. به شوخی می‌گوید: «مخاطبانتان وقتی عکس‌های این گفت‌وگو را ببینند پیش خود می‌گویند لهراسبی چرا عینکش را برنمی‌دارد».با لهراسبی مسائل مختلفی را مطرح کردیم و او هم دقیق و شفاف همه‌ی پرسش‌ها را پاسخ داد؛ از «سه‌ستاره» تا ماجرای ممنوع‌الکاری‌اش تا تیتراژهایی که همیشه می‌گیرند و البته آثاری که در حوزه موسیقی مذهبی و دینی تولید کرده است. در این گفت‌وگو زایا سلیمان تهیه‌کننده و مدیربرنامه‌ی علی لهراسبی هم حضور داشت و او هم هرگاه که لازم بود توضیحاتی درباره‌ی مسائل مختلف ارائه می‌کرد.در ادامه حاصل این گفت‌وگو را می‌خوانید:*ماجرای عینکی که به چشم دارید چیست. کسانی که فیلم یا عکس‌های این گفت‌وگو را ببینند پیش خود می‌گویند چرا لهراسبی زیر سقف عینکش را برنمی‌دارد.لهراسبی: چند روزی است که چشمانم آلوده شده است و نمی‌توانم به طور کامل آنها را باز کنم. چند روزی طول می‌کشد که خوب شود. به همین دلیل مجورم عینکم بر روی چشمانم بماند.(می‌خندد و این خاطره را تعریف می‌کند) وقتی نخستین اجرای زندگی‌ام را در کرمانشاه به روی صحنه می‌بردم، پیش از اجرا، زمان زیادی را صرف انتخاب لباس کردم و به این فکر می‌کردم که چه بپوشم و چکار کنم. بسیاری از خوانندگان خارجی را بررسی می‌کردم و در نهایت به کت چرم و عینک فُرمیک و این چیزها رسیدیم. اما بعدها فهمیدم که این چیزها خیلی ملاک نیست و بیشتر باید به کیفیت آثارم توجه کنم.*چند روزی هست که برنامه‌ی «سه ستاره» از شبکه سه سیما در حال پخش شدن است و در عین تعجب نام شما در میان کاندیداهای بخش بهترین خواننده‌ی تیتراژهای تلویزیونی در سال ۱۳۹۵ دیده نمی‌شود. علت این غیبت چیست.لهراسبی: این اتفاق خیلی عجیب بود. صحبت‌هایی هم مطرح شد که خیلی‌ از خوانندگان در این نظر سنجی نیستند و با نظر داوران حذف شده‌اند. اگر این «خیلی‌ها» را بررسی کنید شاید مهمترینشان من باشم. من کارنامه‌ای ۱۰ ساله در عرصه تیتراژ داشته‌ام و در رقابت‌های مختلف تلویزیون و سایت‌ها و مجله‌ها همیشه حضوری پُر رنگ داشته‌ام و جزء برگزیدگان بوده‌ام. ممکن است شما ۳۰ نفر کاندید داشته باشید و در آن میان ۱۰ نفر هم انتخاب نشوند اما شما نمی‌توانید کسی که در میان ۳ نفر اول است را حذف کنید.سلیمان: کسی که در میان سه نفر اول است را نمی‌توان حذف کرد. من معتقدم لیست کاندیداهای برنامه‌ی «سه‌ستاره» به گونه‌ای مدیریت شده اعلام شده است. چند نفر را انتخاب کرده‌اند و به مردم می‌گویند از میان این‌ها بهترین‌ها را انتخاب کنید. در حالی که باید فرصت حضور در نظرسنجی را در اختیار همه بگذارند و انتخاب را به مردم واگذار کنند. شاید نمی‌خواستند برنده‌ها همه از یک شبکه باشند.* به نکته‌ی خوبی اشاره کردید؛ این مسئله مطرح شده بود که شبکه‌ی دو چند تیتراژ خیلی خوب داشته و ممکن است حذف نام شما از سوی داوران به این دلیل بوده که نمی‌خواستند همه‌ی برگزیده‌ها مربوط به تیتراژهای شبکه‌ی دو باشد. از میان خوانندگانی که نامشان در میان کاندیداهای بهترین تیتراژ سریال دیده می‌شود، یکی دو نفر دیگر هم آثارشان مربوط به تیتراژ سریال‌های شبکه‌ی دو است و احتمال زیادی وجود دارد که نام آن خوانندگان در میان برگزیدگان باشد.سلیمان: حداقل می‌شود اینگونه درباره‌اش فکر کرد.لهراسبی: این هم یک دیدگاه است.من کارم را از تلویزیون شروع کردم. هم من در مطرح شدن خیلی از سریال‌ها تاثیر داشتم و هم تلویزیون در مطرح شدن من تاثیر بسیاری داشته است. خواننده‌ای تلویزیونی و البته مجازم. آثار ارزشی بسیاری هم دارم که همه‌ی آنها را با اعتقاد خوانده‌ام و از این به بعد هم خواهم خواند. چیزی که به آن اعتقاد نداشته باشم را نمی‌خوانم.خیلی ساده از اتفاقی که افتاده است گذشته‌اند. الان یک هفته است که می‌گویم یک نفر به من پاسخ دهد و علت حذف نام من از لیست نظرسنجی بهترین تیتراژ تلویزیونی سالرا بیان کنند. این پرسش من تنها نیست، بسیار یاز مردم هم این پرسش را دارند، چرا به مردم پاسخ روشنی نمی‌دهند. سریالی(آرام می‌گیریم) که من تیتراژش را خوانده‌ام اکنون ۵۰ شب است که روی آنتن است و همین الان هم در حال پخش است، بعد نام من در میان کاندیداها نیست. در حالی که نام کسانی هست که من نمی‌شناسمشان.ناراحتی من این است که چرا کسی پاسخی نمی‌دهد. نه از داوران و نه از مسئولان صداوسیما هیچ پاسخی دریافت نکرده‌ام. وقتی پاسخی دریافت نکنید واقعا سردرگم می‌شوید. یعنی داوران آنقدر به موضوع خوانندگی و موسیقی و تیتراژ اشراف داشته‌اند که تیتراژ یک برنامه ترکیبی را انتخاب کرده‌اند اما علی لهراسبی را رد کرده‌اند!(این جمله‌ها را با کنایه می‌گوید) من نمی‌توانم قبول کنم که داوری صورت گرفته است. هیچ جای دنیا نمی‌شود به خاطر سیاست‌گذاری حق کسی را ضایع کرد.سلیمان: اعتبار ۲۰ ساله‌ی زحمت یک هنرمند را به راحتی زیرپا می‌گذرند و علتش این است که نتیجه‌ی رای‌گیری‌ها برنامه‌ریزی شده و قرار است آنگونه که مسئولان برنامه می‌خواهند این کار پیش برود. علی لهراسبی در میان مردم و البته در میان ارگان‌های مختلف بسیار محبوب است و علت اصلی این محبوبیت تیتراژ‌هایی است که خوانده است. صداوسیما رسانه‌ی بسیار مهمی برای مردم است؛ وقتی یه هو یک خواننده را کنار می‌گذارد، مردم چه فکر می‌کنند؟* شما دوستی با احسان علیخانی دارید یا خیر. علیخانی معمولا از هنرمندان و به خصوص از دوستانش دفاع می‌کند. به نظرتان ایشان در این انتخاب نقش داشته است.لهراسبی: احسان رفیق من است و نمی‌توانم قبول کنم که این انتخاب‌ها کار احسان باشد. احسان نقشی در انتخاب‌ها نداشته است.سلیمان: چرا نداشته؟ پس چه کسی باید نقش داشته باشد.لهراسبی: «سه‌ستاره» برنامه‌ای تلویزیونی است و راهبردش دست کس دیگری است. احسان به تنهایی نمی‌تواند تصمیم‌گیرنده باشد.*در دوره‌ی قبلیِ «سه‌ستاره» برگزیده شدید.لهراسبی: «سه‌ستاره»ی قبلی با سریالی که چهار سال پیش خوانده بودم کاندید شدم و با رای مردم برگزیده شدم. آنجا حدود ۲۰ خواننده کاندید بودند. وقتی به برنامه رفتم احسان(علیخانی) از من پرسید که می‌دانستی رای می‌آوری؟ گفتم آره. چون صددرصد می‌دانستم.حتی در «سه‌ستاره»ی امسال هم برای برنامه سال تحویل ویدیو ضبط کردیم. چون خودِ بچه‌های سه‌ستاره هم می‌دانستند که احتمال حضورم در میان برگزیده‌های مردمی بسیار است. بعد در نهایت اسم من از میان کاندیداها حذف شد.* در این اتفاق چه چیزی بیشتر از همه ناراحتت کرد. حذف نامت از میان کاندیداها یا بی‌پاسخ ماندنِ پرسش‌هایت؟لهراسبی: اتفاق تلخی که افتاده است از حذف نامم بسیار بدتر است. برخی از نام‌های دیگر هم در میان کاندیداها نبودند؛ برای مثال سالار عقیلی در میان کاندیداها نیست و خودش گفته که کنار می‌کشم. محسن یگانه هم چون خواننده‌ی «ماه عسل» بوده گفتند نامش در میان کاندیداها نباشد. چند نفر دیگر هم بودند که برای هر کدامشان علتی وجود داشت. اما برای حذف نام من هیچ دلیلی بیان نشد و از روی نام من رد شدند.مگر خواننده‌ی غیرمجاز هستم! فضای سیاسی نیست که شما بتوانید کسی را رد صلاحیت کنید. تیم داوری اگر انتخاب کرده‌اند باید بگویم که واقعا اشتباه کرده‌اند. اول این که در میان اسامی کاندیداها نام‌هایی هست که اصلا ما نمی‌شناسیم؛ نمی‌توان گفت این تیم داوری بر روی موسیقی مُشرف هستند. از رسانه‌ی ملی و در طول سال تیتراژ‌هایی پخش شده است. بعد مردم باید رای بدهند که کدام تیتراژ را می‌پسندند. اگر قرار است مردم به سلیقه خودشان رای بدهند که دیگر مسئله‌ی داوری مردود است. نمی‌توان از مردم خواست که به سلیقه‌ی تیم داوری رای بدهند. الان سوال بزرگی که در فضای مجازی مطرح شده این است که چرا نام من در میان کاندیداها نیست.سلیمان: الان دیگر تنها رسانه‌ی ما صداوسیما نیستند. اتفاق‌هایی که رخ می‌دهد در جاهای مختلف منعکس می‌شود. بخشی از مردمی که در این نظرسنجی شرکت می‌کنند از طرفداران آقای لُهراسبی هستند و دیگران هم آقای لهراسبی را می‌شناسند. این که نام او در میان کاندیداهای «سه ستاره» نباشد اعتبار صدا و سیما را پایین می‌آورد و مخاطب را به این رسانه کم اعتماد می‌کند.* اگر از شما می‌خواستند که خودتان کنار بکشید و در نظرسنجی نباشید قبول می‌کردید؟لهراسبی: واقعا اگر از من می‌خواستند که در نظر سنجی نباشم، من کنار می‌کشیدم. خیلی دلم می‌خواهد یک نفر به من پاسخی بدهد؛ اصلا بگویند که به دلایل شخصی نخواستیم امسال شما در میان کاندیداها باشید. یا اصلا بگویند که کیفیت اثرت خوب نبود و ما تشخیص دادیم که شما نباشید.*امسال قطعه‌ای برای نمایش غبار خواندید که نامش «مادرانه» است و برای حضرت فاطمه سلام‌الله علیها اجرا شده است.لهراسبی: «مادرانه» ابتدا برای نمایش نبود. ترانه‌ای بی‌نظیر از روزبه بمانی و آهنگسازی فواد غفاری و تنظیم هومن نامداری و من هم آن را خواندم. کاری برای حضرت فاطمه است که تعلق خاطر بسیاری به این قطعه دارم. در این حیطه وارد شدن خیلی سخت است. قبلا هم تجربه اثر «حس غریب» و چند قطعه‌ی دیگر را داشتم. کار ماندگار کردن خیلی سخت است. چون مرزی دارد و باید خیلی نزدیک به این مرز باشی و بتوانی همه‌ی سلیقه‌ها را جذب کنی و مورد قبولشان باشد. در عین حال چنین قطعه‌هایی نباید شعاری شود.ترانه‌ی قطعه «مادرانه» چند بار نوشته شد. ممنونم از روزبه(بمانی) که چند بار ترانه نوشت و به تغییر اکتفا نکرد. وقتی هم اثر تولید شد پیشنهاد کردند که در نمایش «غبار۲» استفاده شود و سکانسی هم در این نمایش بازی داشتم.* وقتی وارد کارهای دینی و مذهبی می‌شوید آثاری ماندگار تولید می‌کنید. قطعه‌ی «حس غریب» که برای امام زمان خوانده‌اید، سال‌هاست که در تلویزیون پخش می‌شود و همیشه هم مورد استقبال قرار گرفته است.لهراسبی: کاری که اعتقاد داشته باشم را می‌خوانم. بسیار پیش آمده که خواندن آثاری به من پیشنهاد داده شده و انجام نداده‌ام. چون اولویتم حس شخصی‌ام است نه مسائل قراردادی و مالی. کاری که به آن اعتقاد داشته باشی درباره‌اش فکر می‌کنی و تلاش می‌کنی که به استانداردهایی که در ذهن داری برسی. ما این وسواس را در «حس غریب» هم داشتیم. قبل از خواندن «حس غریب» کلا دو بار به استودیو رفته بودم و از اولین کارهای زندگی‌ام بود. آن زمان با آقای چراغعلی(آهنگساز) خیلی صحبت کردیم و چند کار را با شعرهای مختلف امتحان کرده بودیم. آن زمان می‌خواستم پرده‌ی میان منجی و آدمیان را برداریم و این ارتباط صمیمی‌تر شود؛ می‌خواستم از آنچه که تا آن زمان بود فاصله بگیرم. برای اولین بار ترانه‌ای نوشته شد که دیالوگ‌هایش عاشقانه‌تر بود و به مرز ذهنی مردم نزدیک‌تر بود «با توام با تو که گفتی تکیه‌گاه عاشقانی». این چنین آثاری انرژی نهفته‌ای از جاهای دیگری دارند و تنها به یک نفر بستگی ندارد. برای مثال قطعه‌ی «حس غریب» که اینقدر در میان مردم محبوب شد را تنها نمی‌توان به حساب علی لُهراسبی گذاشت. «حس غریب» شاید به خاطر سیاوش پورشیرمحمد یا شاید هم به خاطر دکتر چراغعلی مطرح شد.*شاید هم به خاطر هر سه نفرشان.لهراسبی: شاید. حتی در کارهای عاشقانه هم معتقدم، آثاری که ماندگار می‌شوند و خیلی معروف می‌شوند هم انرژی نهفته‌ای در آنها هست. اتفاق‌های بزرگ برای هر اثری ناشی از انرژی ماورایی است.سلیمان: «حس غریب» واقعا حس غریبی دارد. از نظر تکنیکی خیلی هم در سطح بالایی نیست و حتی میکس و مستر آن هم خیلی حرفه‌ای نیست، اما حسش واقعا عجیب است. آن زمان من با دکتر چراغعلی کار می‌کردم و درامز آثارش را می‌زدم.لهراسبی: «حس غریب» را سال ۱۳۸۲ خواندم. آن زمان خواننده‌ی آماتوری بودم و خواندنم هم در آن قطعه آماتوری است و با امروز خیلی فاصله دارد. آن زمان حاشیه‌هایی هم به وجود آمد و گفتند علی لُهراسبی «حس غریب» را برای تلویزیون خواند و بعد وارد عرصه تیتراژ سریال‌ها شد. در حالی که «حس غریب» ابتدا در قالب آلبوم «دریایی»ها منتشر شد و ۶ ماه بعدش برای اولین بار در تلویزیون پخش شد. آن زمان وقتی آلبومی منتشر می‌شد، در شورای تلویزیون آلبوم را ارائه می‌کردیم و در نهایت آنها تصمیم می‌گرفتند که از میان قطعه‌های آلبوم کدامشان قابل پخش شدن در تلویزیون هستند. در آلبوم من هم تنها همین قطعه‌ی «حس غریب» در تلویزیون پخش شد. می‌خواهم بگویم که تهیه «حس غریب» کاری کاملا شخصی بود و به سفارش هیچ جایی هم نبود.* کلا استعداد خوبی در خواندن این آثار دارید. قطعه‌ی «عطر نرگس» هم بسیار موفق بود و در حوزه موسیقی ارزشی بسیار مورد توجه قرار گرفت و نشان داد که این فضاها را خوب می‌شناسید.سلیمان: لُهراسبی آدم متفاوت و خوش‌قلبی است. این انرژی خوب موجب می‌شود که خواندن آثار ارزشی با صدای لُهراسبی نتیجه خوبی بدهد.لُهراسبی: ببینید خواننده یک نفر است. در همین اثر «مادرانه» نقش روزبه بمانی بسیار پررنگ است. روزبه در قطعه‌ی «مادرانه» شاهکار می‌کند، بخشی از شعر این قطعه اینگونه است:رفتار تو شرح یه دنیا عاشقانه / اونم برای بهترین مرد زمانه / آخه مگه میشه تو آغوش پدر هم / اینقدر رفتار یه دختر مادرانهمنبع : تسنیم ]]> فرهنگی هنری Tue, 14 Mar 2017 10:44:13 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcd9j0szyt0ko6.2a2y.html "خوش رقصی" جدید "گلشیفته" در فیلم مستهجن هالیوودی+تصاویر http://www.nedayeenghelab.com/vdciu5a3.t1a5r2bcct.html به گزارش خبرنگار فرهنگی "ندای انقلاب"،  گلشیفته فراهانی فرزند بهزاد فراهانی از بازیگران سرشناس سینمای ایران، پس از آنکه انحطاط اخلاقیش را با برهنگی و رقاصه‌گی در فیلم‌های متعددی به نمایش گذاشت، در آخرین گام سقوطش در گرداب مسائل غیر اخلاقی، پس از قبول نقش یک روسپی و توهین به هویت زنان افغانی، این‌بار نیز در نقش یه رقاصه زن عرب به هویت زنان عرب نیز توهین و بی هویتی خود را به نمایش گذاشته است.گلشیفته فراهانی در فیلم "درست مثل یک زن" نقش یک زن مهاجر عرب را دارد. وی پس از جدایی از همسرش به دنبال کار مورد علاقه‌اش ” رقص عربی” می رود. فیلمی در ژانر موزیکال و درام به کارگردانی رشید بوچارب و بازی سینا میلر، گلشیفته فراهانی و بهار سومخ، ساخته مشترک فرانسه، امریکا و انگلستان در سال ۲۰۱۲ میلادی است.فیلم جدید گلشیفته فراهانی به نام "درست مثل یک زن" در فصلِ آینده اکران خواهد شد.این بازیگر زن سینمای ایران که پس از فتنه ۸۸ با خواندن اشعار القايي جوانان را تشویق به آشوب در کشور می کرد، چنان شخصیت بی هویتی پیدا کرده و به بی‌پولی خورده که به گفته دوستانش گاهي براي امرار معاش خود مجبور بود در ساعت هاي خلوت، به خيابان هاي پاريس رفته و با نقاب بر صورت ساز بنوازد تا بتواند هزينه زندگي خود را تامين كند که پس از روبرو شدن با این شرایط تلاش كرد تا با عريان شدن در برابر دوربين دوباره مورد توجه قرار گرفته و به ذهن ها برگردد. که هم اکنون نقش روسپی ها را در فیلم های دست چندم هالیوودی بازی می کند.بهزاد فراهانی نیز در واکنش به عملکرد دخترش به جای پاسخگو بودن با طفره رفتن از این موضوع گفته بود که من در این کشور زندگی می کنم ومسائل دخترم به من ارتباطی ندارد. نمی دانم چرا هر چه می گویم کسی حرف هایم را متوجه نمی شود.حضور گلشیفته فراهانی در فیلم‌های اینچنینی و ایفای نقش‌ روسپی و رقاصه در حالی صورت می‌گیرد که هالیود و هنر فیلم سازی ابزاری در دست نظام سلطه و صهیونیسم برای هجمه فرهنگی و بی‌هویت کردن ملت‌ها است.انتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Tue, 02 Jul 2013 16:13:44 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdciu5a3.t1a5r2bcct.html فواید عجیب قرائت سوره حمد http://www.nedayeenghelab.com/vdchvqnx.23n-idftt2.html شبستان: قرآن کریم این معجزه شگفت و گنجینه تمام نشدنی از معارف الهی، کتاب تعلیم و قرائت نسخه شفابخش تمام بیماری ها و درماندگی ها است.خداوند تعالی در قرآن می فرمایند: ما آنچه از قرآن فرستادیم شفا و رحمت الهی برای مومنین است (اسراء آیه ۸۲)با توجه به آیات و روایات ذکر شده شفا جستن از آیاتی و دعاهایی که از اهل بیت (ع) وارد شده هیچ اشکالی ندارد ولی باید زمینه را که توجه به لقمه حلال، پاک ساختن باطن و ذکر و فکر از وسوسه های شیطانی است برای تاثیرگذاری این دعاها آماده کرد.تاثیر گفتن بسم اللهعبدالله بن یحیی که از دوستان امیرمومنان علی (ع) بود به خدمتش آمد و بدون گفتن بسم الله بر تختی که در آنجا بود نشست، ناگهان بدن وی منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست علی (ع) دست بر سر او کشید و زخم او التیام یافت بعد فرمود: آیا نمی دانی که پیامبر (ص) از سوی خدا برای من حدیثی نقل کرد که هر کار بدون نام خدا شروع شود بی سرانجام می ماند.گفتم: پدر و مادرم به فدایت باد می دانم و بعد از این ترک نمی کنم امام علی (ع) فرمود: در این حال بهره مند و سعادتمند خواهی شد.امام صادق (ع) می فرمایند: بسیاری اتفاق می افتد که بعضی از شیعیان ما بسم الله را در آغاز کارشان ترک می گویند و خداوند آنها را با ناراحتی مواجه می سازد تا بیدار شوند و ضمنا این خطا از نامه ی اعمالشان شسته شود.فضایل و خواص سوره مبارکه فاتحة الکتاباین سوره مبارکه به جهت رفعت و شرافتش تقریباً بیست و اندی اسم دارد ما تنها به چند نام مشهور آن اکتفا می کنیم.یکی از آنها به نام حمد است که به مناسبت حمد و ستایشی است که در این سوره از پروردگار یکتا خداوند تبارک و تعالی به عمل آمده است.امام صادق (ع) می فرمایند: سوره حمد سوره ای است که اول آن ستایش و میانه آن اخلاص و آخر آن نیایش می باشد.نام دیگر این سوره فاتحه است چون قرآن و نماز با آن شروع می گردد. دیگر نام این سوره جامع و ام الکتاب و ام القرآن است چون معظم بلکه کل معانی قرآن را شامل است و عرب هر جامعی را ام می نامند و همچنین به چیزی که تقدم بر دیگران داشته ام اطلاق می کند و این سوره شریفه بر سایر سوره های قرآن تقدم دارد.از دیگر نامهای شریف این سوره شفا است زیرا پیامبر (ص) درباره این سوره می فرمایند: ام الکتاب شفاء من کل داء. سوره حمد شفای هر درد و بیماری است.از امام صادق (ع) نقل شده است که هر کسی در صبح قبل از آنکه حرف بزند هفت بار سوره مبارکه حمد را بخواند هر ناخوشی و مرضی که دارد برطرف گردد و هرگاه در آن روز ناخوشی و مرضی زایل نگردد در روز دیگر بعد از نماز صبح و قبل از حرف زدن هفتاد مرتبه این سوره را با اعتقاد کامل بخواند من ضامن شفا او خواهم بود.پیامبر (ص) می فرمایند: هر کس سوره حمد را بخواند چنان است که دو سوم قرآن را خوانده و ثواب آن کسی که بر همه مومنان تصدق کرده باشد به او داده می شود و نیز ایشان می فرمایند: هر کس به صدای قاری این سوره گوش دهد به اندازه یک سوم ثواب آن به وی داده می شود.در خواص این سوره از پیامبر (ص) نقل است که هنگام خواب بر پهلو بخوابید و سوره های حمد و توحید را بخوانید از همه بلایا ایمن خواهید بود و هر کس در حین ورود به منزل خود سوره های حمد و اخلاص را بخواند خداوند فقر و تنگدستی را از او برطرف و خیر و رکت بسیار به وی عطا می کند.در روایتی امام صادق (ع) می فرمایند: هرگاه که هفتاد مرتبه سوره حمد را بر یک دردی خواندم آن درد تسکین یافت.از امام محمد باقر (ع) نقل است اگر سوره حمد را بر میتی هفتاد مرتبه خوانده شود و آن میت زنده شود جای تعجب ندارد.از پیامبر (ص) نقل است جهت کم شدن تب، این سوره را چهل بار ظرف آبی بخوانید و بر روی آدم تب دار فشار دهید و در جای دیگر امده است هر کس بعد از عطسه سوره حمد را بخواند آنگاه به کف دست خود بدمد و به صورت خود بمالد از سردرد و چشم درد و آمدن خون بینی در امان خواهد بود.نقل است شیطان در مدت عمر خود چهار ناله جانکاه کرد: وقتی که طناب لعنت بر گردنش افتاد و زمانی که از بهشت رانده شد و وقتی که رسول اکرم (ص) به رسالت مبعوث شد و هنگامی که سوره حمد نازل شد. ]]> فرهنگی هنری Sun, 25 Mar 2012 08:01:02 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdchvqnx.23n-idftt2.html قطعه‌ای از بهشت در شمال ایران http://www.nedayeenghelab.com/vglb9zbf8rhbsgl..irrupuq8.html ]]> فرهنگی هنری Tue, 23 Aug 2016 10:10:10 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vglb9zbf8rhbsgl..irrupuq8.html فیلم/ شعر طنز سعید طلایی در محضر رهبر انقلاب http://www.nedayeenghelab.com/vdca0en6w49neo1.k5k4.html فیلم ]]> فرهنگی هنری Mon, 21 Jul 2014 11:50:09 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdca0en6w49neo1.k5k4.html