پایگاه خبری ندای انقلاب - آخرين عناوين سیاسی :: rss_full_edition http://www.nedayeenghelab.com/vsnd2fl06tmcy.a2y.html Wed, 15 Mar 2017 15:52:33 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://www.nedayeenghelab.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب http://www.nedayeenghelab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب آزاد است. Wed, 15 Mar 2017 15:52:33 GMT سیاسی 60 علاقه من به آیت الله خامنه ای اعتقادی، روحی و معنوی است http://www.nedayeenghelab.com/vdcjaoetiuqeixz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، گفت‌وگو با سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان، معمولا بازتاب رسانه‌ای وسیعی دارد. دلیل آن این است که این چهره برجسته سیاسی که نقشی مهم در معادلات منطقه و حتی جهان دارد، کمتر حاضر می‌شود تن به گفت‌وگوی رسانه ای دهد. با این حال آنچه پیش‌رو دارید، گفت‌وگویی خودمانی با این چهره برجسته درباره زندگی خصوصی و حتی خانوادگی اوست؛ گفت‌وگویی متفاوت که مخاطب را با ابعادی تازه از این شخصیت کم‌نظیر تاریخ معاصر آشنا می‌کند. طی ۲۵ سال گذشته زندگی شما زندگی بسیار سختی بوده است، مردم دوست دارند بدانند طی این ۲۵ سال به شما چه گذشته است با توجه به شرایط امنیتی که به شما و خانواده شما تحمیل شده است، آیا خانواده شما از این وضعیت خسته نشده‌اند؟انسان به وضعیت عادت می‌کند، اولا خانواده به این وضعیت عادت کرده‌اند بویژه همسرم و همین‌طور فرزندانم. تعداد خانواده ما زیاد نیست و بیشتر فرزندان من ازدواج کرده‌اند و به طور مستقل و جدای از ما زندگی می‌کنند. تنها یک فرزندم با ما زندگی می‌کند. در ۲۵ سال گذشته با شرایط امنیتی، سیاسی و اجتماعی که برایمان پیش آمده سازگار شده‌ایم و اوضاع زندگی خود را بر این اساس تنظیم کرده‌ایم به‌گونه‌ای که توانسته‌ایم با آن کنار بیایم و یک زندگی قابل تحمل داشته باشیم. بنابراین ما راضی به رضای او هستیم و مقدرات الهی را برای خود نعمت می‌دانیم و در این مورد گزینه دیگری در پیش رو نداریم چون این مسئولیت را پذیرفته‌ایم. و راهی جز پذیرش آن و ادامه وضعیت موجود نداریم و این حداقل کاری است که می‌توانیم در راه خدای متعال انجام دهیم. من به شما و همه کسانی که این سوال را مطرح می‌کنند اطمینان می‌دهم که نگران این مسیر نباشند. برخی تصور می‌کنند مثلا فلانی و خانواده‌اش زندگی سختی دارند و ناراحتند و خسته شده‌اند، نه این‌طور نیست ما این مشکل را از مدت‌ها پیش حل کرده و با پذیرش این وضعیت با آن کنار آمده‌ایم و اکنون اوضاع برای ما بسیار عادی و طبیعی شده است و از نظر روحی و عاطفی همانند دیگر مردم زندگی عادی داریم (به فارسی) یعنی نگران ما نباشید.»شما این‌طور که من اطلاع دارم دارای پنج فرزند بودید که یکی از آنها آقای محمدهادی شهید شدند و یکی از خیابان‌های لبنان هم به نام ایشان است، اما سه فرزند پسر و یک فرزند دختر شما در حال حاضر چه کاری انجام می‌دهند و آیا آنها ازدواج کرده‌اند و فرزندی که پیش شما مانده است، کدام است؟از کوچک شروع می‌کنم، کوچک‌ترین آنها نامش محمدمهدی است و حدود ۱۵ تا ۱۶سال دارد و در دبیرستان مشغول تحصیل است و طبعا هنوز مجرد است و به تحصیل خود ادامه می‌دهد. فرزند بزرگ‌تر از آن محمدعلی است که ازدواج کرده و دو فرزند دارد و در تشکیلات حزب‌الله کار می‌کند، یعنی در یکی از واحدهای حزب‌الله مشغول است. پس از او ، دخترم زینب است که ازدواج کرده و او نیز چهار فرزند دارد و دانشجوی حوزه و دانشگاه است و او هم در خانه خود به صورت عادی زندگی می‌کند.»شنیدم همسر زینب خانم، محافظ شماست، همین‌طور است؟نه درست نیست. او جزو تیم همراه من نیست. او نیز در تشکیلات حزب‌الله کار می‌کند و به دور از هر گونه ارتباط مستقیم با من. اصولا من تمایل ندارم نزدیکانم به صورت مستقیم با من کار کنند. ارتباط او با من این است که او داماد من است همانند ارتباط فرزندم یا دوستم یا برادرم با من و فرزند بزرگ‌ترم هم محمدجواد است که او نیز ازدواج کرده و چهار فرزند دارد و طبعا به صورت مستقل زندگی می‌کند و در تشکیلات حزب‌الله مشغول است.آیا پیش آمده که تا به حال خانوادگی دور هم و با هم سر یک سفره بنشینید و غذا بخورید و گفت‌وگو کنید؟بعضی مواقع پیش می‌آید اما کم.کدام یک از فرزندانتان سیاسی‌تر هستند، در خانه می‌نشینید چه بحث‌هایی می‌کنید؟فرزندان یا نوه‌هایم اگر سوال سیاسی داشته باشند آن را از من می‌پرسند، یعنی حتی برخی از نوه‌هایم درحال حاضر مثلا ۹ یا ده یا ۱۱ سال سن و به مسائل سیاسی توجه دارند، چرا که در لبنان حتی کودکان نیز به مسائل سیاسی توجه دارند. اما معمولا درباره مسائل سیاسی صحبت نمی‌کنیم چرا که با فاصله زمانی یکدیگر را می‌بینیم و به مسائل خانوادگی و اجتماعی و مسائل کلی می‌پردازیم و به سوالات دینی و فرهنگی آنها پاسخ می‌دهم.آخرین باری که به طور دسته جمعی دور هم نشستید کی بود؟نمی‌توانم به شما بگویم.شما ورزش هم می‌کنید؟کم ورزش می‌کنم بویژه در دوره اخیر؛ به علت فشار کار در ماه‌های اخیر، حتی مقدار کمی که ورزش می‌کردم هم نیز متاسفانه کنار گذاشتم، اما ان‌شاء الله آن را از سر خواهم گرفتچه ورزشی را دوست دارید؟ورزشی را که دوست دارم نمی‌توانم به آن بپردازم. من در گذشته در زمان جوانی فوتبال را بسیار زیاد دوست داشتم، اما طبعا سال‌هاست که نمی‌توانم بازی کنم. زمانی که وارد حوزه علمیه شدم با گروهی از طلبه‌ها فوتبال بازی می‌کردم، اما الان این‌گونه نیست. الان تنها ورزش در دسترس، پیاده‌روی است، اما پیاده‌روی بر روی دستگاه ترد میل نه در فضای باز.شما به دلیل مسائل امنیتی مجبورید از تلفن همراه و تلفن ثابت یا از فضای مجازی دور باشید، این فاصله به شما به لحاظ کسب اطلاعات لطمه نزده است؟نه، چرا که اولا وسایل متعددی وجود دارد، رسانه‌های داخلی و بین‌المللی، همه چیز در رسانه ها ذکر می‌شود. همه رسانه‌های خبری و شاید اکثر آنها را دنبال می‌کنم. یعنی هم خبرگزاری‌ها و رسانه‌های داخلی و هم رسانه‌های خارجی، البته بیشتر رسانه‌هایی را که اخبار را به صورت فوری اعلام می‌کنند. ثانیا. درست است که من از ارتباط مستقیم با اینترنت دور هستم، اما از آنچه در رسانه ها گفته و آنچه منتشر می‌شود مطلع هستم یا حتی ویدئوهای کوتاه را دنبال می‌کنم و برادرانمان در دفتر هر روز به کپی کردن آنها چه روی کاغذ و چه روی سی دی اقدام می‌کنند و من از آنچه در شبکه‌های اجتماعی یا پایگاه‌های اینترنتی خبری ارائه می‌شود اطلاع دارم و همچنین کلیپ‌های ویدئویی را به صورت روزانه نگاه می‌کنم.درخصوص رخدادها، ما شبکه ارتباطی امن یا تقریبا امنی داریم که می‌توانم در هر مکان در لبنان با هر مسئول در حزب‌الله گفت‌وگو کنم در این خصوص هیچ منع امنیتی وجود ندارد با جنوب با بقاع با دورترین روستاها تماس می‌گیرم و اگر چیزی داشته باشند، می‌فهمم و از آنها سوال می‌کنم و مشکلی در این خصوص نداریم.با شمار زیادی از مسئولان حزب‌الله دیدار می‌کنم. برخی تصور می‌کنند من در یک نقطه زیر زمین می‌نشینم و گاهی با دیگران دیدار می‌کنم. نه این درست نیست. گاهی اوقات همه وقت روزانه من به صورت مداوم در حال دیدار با مسئولان حزب‌الله و برادران و حتی روحانیونی می‌گذرد که از مناطق دیگر می‌آیند، حتی با شخصیت‌های سیاسی. طبعا بیشتر این دیدارها به دور از رسانه‌ها انجام می‌شود. می‌نشینیم تبادل نظر و گفت‌وگو می‌کنیم و مسائل را می‌شنویم و برای همین در تماس دائمی برای فهمیدن جزئیات حوادث و رویدادهایی هستیم که رخ می‌دهد.اما روزنامه و تلویزیون که مشکلی ندارد و می‌توانید به‌راحتی به آن‌ دسترسی داشته باشید؟بله طبیعی است.که به روزنامه‌ها و رادیو تلویزیون دسترسی آسان دارم. حتی گاهی وقت‌ها من به بسیاری از مناطق می‌روم. برخی تصور می‌کنند من نمی‌توانم از محل سکونتم خارج شوم . نه می‌توانم اما به صورت غیرعلنی. یعنی به صورت عادی در خیابان راه نمی‌روم، به شکل غیرعلنی حضور می‌یابم و می‌توانم به هر جایی بروم و مردم و اماکن را از نزدیک ببینم.آخرین باری که در ملأعام ظاهر شدید کی بوده است؟روز دهم محرم گذشته.مردمی که شما را یکدفعه می‌بینند و می‌نگرند که سیدحسن نصرالله جلوی آنها ظاهر شده است چه احساس و برداشتی دارند، شما چه احساسی به آنها دارید؟من و آنها احساسات دوستی و مودت و احترام متقابل را به یکدیگر ابراز می‌کنیم. آنها احساسات خویش را بیان می‌کنند و من هم از این احساسات استقبال می‌کنم. اما آنها معمولا نگران من هستند و اظهار می‌کنند که من زیاد در ملأ عام نباشم تا خطری متوجه من نباشد و زیاد با آنها صحبت نکنم و حتی برخی حاضران به من اشاره می‌کنند که شتاب کن برو و این‌گونه آشکارا در معرض دید نباش.شما گفتید که برخی از اخبار مهم را به صورت دست نوشته برای شما می‌آورند و به شما اطلاع می‌دهند. شما نگران نیستید که این اطلاعات نادرست باشد و در تصمیم‌گیری‌های شما تاثیری بگذارد؟غالبا ما درستی اطلاعات را ارزیابی و درباره آن تحقیق می‌کنیم بویژه از طریق رسانه‌ها. من همیشه به برادرانم می‌گویم باید در خصوص هرگونه اطلاعاتی که از رسانه‌ها دریافت می‌کنند، اطمینان حاصل کنند. زیرا متاسفانه امروزه نمی‌توان بسیاری از چیزهایی را که عنوان می‌شود مورد وثوق و اطمینان قرار داد. ما منتظر می‌مانیم تا اخبار تائید شوند. منتظر دیگر رسانه‌های رقیب و حتی مخالف خود می‌مانیم یا این‌که با طرف‌های ذی‌ربط تماس می‌گیریم تا درستی یا نادرستی اخباری را که گفته شده است، مشخص کنیم.شما می‌بینید که دور بودن از فضای مجازی در حال حاضر یک فاصله اطلاعاتی میان شما و جامعه ایجاد می‌کند، از طرفی هم شما به طور مدام نمی‌توانید در ملأعام حضور پیدا کنید، آیا این روی تصمیم‌گیری‌های شما که باید بر اساس منطق و مسائل روز جامعه باشد؛ تاثیر نمی‌گذارد؟من دور نیستم. خدمت شما عرض کردم. حتی مطالبی را که در پایگاه‌های ارتباط اجتماعی نوشته می‌شوند یعنی مطالبی که افراد عادی درباره موضوعات مهم می‌نویسند، برادران برای من کپی آن را می‌آورند و من تصاویر را ملاحظه می‌کنم و اخبار و مقالات را به طور مستقیم می‌خوانم. در هر حال، تاکنون بنا بر تجربه، ما از ۲۵ سال گذشته، با شرایط دشوار و مسائل پیچیده‌ای روبه‌رو شده‌ایم. تاکنون شکر خدا، تصمیماتی که رهبران حزب‌الله اتخاذ کرده‌اند و من نیز یکی از آنها به شمار می‌آیم‌؛ تصمیماتی عاقلانه، درست و خوب بوده است.شما به مرحوم آیت‌الله بهجت ارادت ویژه‌ای داشتید. چه ویژگی از شخصیت ایشان شما را مجذوب خود کرده بود؟تواضع، سادگی، مختصرگویی، صداقت عجیب، همچنین شفافیت و صراحت بیان ایشان مرا تحت تاثیر خود قرار داده بود. شما وقتی روبه‌روی ایشان می‌نشستید، احساس می‌کردید همه چیز مقابل ایشان روشن و بی‌پرده است از افراد گرفته تا حوادث و آینده.چرا از ایشان به عنوان پدر معنوی حزب‌الله نام برده‌اید؟بعد از ارتحال امام خمینی (رضوان‌الله تعالی علیه)، اغلب مقامات حزب‌الله، چشمانشان در موضوعات روحی و معنوی و عرفانی به سمت و سوی حضرت آیت‌الله بهجت متوجه و معطوف شد. آنچه که بیشتر مسئولان حزب‌الله را به این سمت و سو ترغیب کرد؛ رفت و آمدهای رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (دام ظله الشریف) با ایشان بود. زمانی که ما مشاهده می‌کردیم رهبری و ولی امر ما با آیت‌الله بهجت چنین تماسی دارند و مرتب به دیدار ایشان می‌رفتند؛ طبیعتا ما نیز تشویق می‌شدیم که بیشتر به سمت آیت‌الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گرایش و تمایل داشته باشیم. به همین خاطر زمانی که برادران و مسئولان عالی‌رتبه و فرماندهان مقاومت و نیروها و رزمندگان حزب‌الله راهی ایران می‌شدند؛ به دیدار با آیت‌الله بهجت می‌رفتند و به پندها و نصیحت‌ها، توصیه‌ها و راهنمایی‌های ایشان گوش می‌دادند و بر اجرای این نصایح پافشاری داشتند و اغلب به نصایح ایشان پایبند بودند و از آن تاثیر می‌پذیرفتند.شما همان طور که در مصاحبه قبل هم اعلام کردید و بارها هم اعلام کرده‌اید، به رهبر انقلاب اسلامی ایران، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، علاقه ویژه‌ای دارید، این علاقه بیشتر سیاسی، اعتقادی یا عاطفی است؟در درجه نخست علاقه اعتقادی، روحی و معنوی است و به طور طبیعی، عاطفی است و در نهایت علاقه سیاسی به منزله نتیجه آن است و من علاقه اعتقادی خاص به رهبر انقلاب دارم و این من تنها نیستم بلکه بسیاری از برادران و نمی‌گویم همه تا مبالغه نکنم، اما می‌گویم بسیاری از ما در حزب‌الله لبنان، اعتقاد ویژه‌ای به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای داریم و این اعتقاد از تبلیغ دوستان ایرانی نیست، یعنی این‌طور نیست که دوستان یا طرفداران ایرانی رهبر انقلاب، عامل این دوست داشتن باشند و مابه این شخصیت تعلق خاطر پیدا کنیم بلکه نتیجه تماس مستقیم و تجربه مستقیم خود ما با ایشان است. من و برادرانمان، در تماس مستقیم با رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران هستیم، البته از زمانی که رئیس‌جمهور بودند این ارتباط وجود داشت، یعنی در آغاز تاسیس و تشکیل مقاومت در لبنان در سال ۱۹۸۲ در زمان حیات امام خمینی (قدس سره الشریف) و ما در آن زمان، به ایران و نزد ایشان می‌رفتیم و ساعات زیادی نزد ایشان بودیم و به مسائل ما می‌پرداختند و این دیدارها پیوسته برگزار می‌شد و علاقه خاصی بود. بنابر این تجربه، ما از ایشان اوصاف ایمانی، تقوایی، دینی، اخلاقی، رهبری و شخصیتی دیدیم، به صورت آشکار و جذب ایشان شدیم و ایمان داریم که ایشان در جهان اسلام عالم‌تر، فقیه‌تر، نیرومندتر و شایسته‌تر برای عهده‌داری این مقام یعنی مقام رهبری و پیشوایی هستند و ما با تجربه‌ای که از ایشان داریم، به این موضوع اعتقاد داریم و از طریق اتفاقات و حوادث و آنچه از ایشان می‌شنویم و در حوادث مختلف می‌بینیم که ایشان رهبری است که از طرف خدا تائید و کمک می‌شود، ما به چنین چیزی یقین داریم و شکی در این باره نداریم که ایشان رهبری است که خداوند ایشان را تائید و کمک می‌کند و بر همین اساس ما ایشان را بسیار دوست داریم و در لبنان بسیاری در دعاهایشان نمی‌گویند از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر بیفزا بلکه می‌گویند مابقی عمر ما را بگیر و به عمر رهبر بیفزا و من یکی از آنان هستم و ما معتقد هستیم که بقای عمر شریف ایشان، به عنوان رهبر بزرگ، فواید و منافع بزرگی برای امت و اسلام دارد و از بقای هر یک از ما مهم‌تر است.منبع: جام جم آنلاین ]]> سیاسی Wed, 15 Mar 2017 11:56:45 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcjaoetiuqeixz.fsfu.html به‌هم‌ریختگی دنیای استکبار از نتایج انقلاب اسلامی است/ بسیاری از مسؤولان دارای دیدگاه غربی، لیبرالی و غیرانقلابی هستند http://www.nedayeenghelab.com/vdchq6nxx23nmkd.tft2.html به گزارش ندای انقلاب، سردار سرلشکر پاسدار محمدعلی جعفری سه‌شنبه شب در همایش «حوزه علمیه و آرمان‌های امام(ره) و مقام معظم رهبری» که به همت دبیرخانه تشکل اساتید سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم در سالن همایش مدرسه دارالشفاء برگزار شد، اظهار کرد: وجه مشترک سپاه و حوزه علمیه حفظ انقلاب اسلامی و کمک به توسعه آن است.وی با بیان اینکه نظام جمهوری اسلامی ثمره سال‌ها مجاهدت علما بوده است، گفت: اکنون این انقلاب به ظرفی برای گسترش انقلاب اسلامی و توسعه دین خدا در جهان تبدیل شده است.فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به اینکه مقام معظم رهبری حوزه علمیه قم را مادر نظام دانسته‌اند، افزود: امروز سخن انقلابی‌گری زیاد است و باید یک تجزیه و تحلیلی از انقلاب داشته باشیم.جعفری تصریح کرد: به صورت کلی انقلاب را باید در بعد داخلی و خارجی نگاه و تحلیل کنیم که در بعد خارجی بیداری انقلاب و جبهه مقاومت انقلاب نمایان است و این به‌هم ریختگی در دنیای استکبار بدون تردید از اثرات انقلاب اسلامی بوده است.وی ادامه داد: جبهه مقاومت انقلاب قدرت کمونیسم شرق را از هم پاشید و به یاری خدا در حال از هم پاشیدن قدرت غرب است که شواهد آن قابل مشاهده است.فرمانده سپاه با بیان اینکه بعد خارجی انقلاب روز به روز در حال توسعه و قدرت گرفتن است، عنوان کرد: هیچ‌کدام از برنامه‌های دشمن در منطقه موفق نبوده است و حتی رژیم صهیونیستی در حال دفاع از داخل مرزهای خود است و از پس مردم فلسطین و غزه هم بر نمی‌آید.وی با اشاره به اینکه اگر جبهه مقاومت انقلاب نبود معلوم نبود چه بر سر سوریه می‌آمد، گفت: از زمانی که داعش شکل گرفته انسجام در داخل نیروهای انقلاب برای دفاع بیشتر شده و با شور و اشتیاقی بیشتر از دوران دفاع مقدس در حال مقاومت هستند که این از اثرات انقلاب است.سردار جعفری به بعد داخلی انقلاب اشاره کرد و گفت: در امنیت و دفاع امروز مشکلی در کشور نداریم و با مجاهدت‌هایی که صورت گرفته روز به روز درحال گسترش توان دفاعی هستیم.فرمانده سپاه با بیان اینکه رهبری، انقلاب را به مراحل پیروزی بر رژیم، استقرار نظام اسلامی، اسلامی شدن دستگاه‌های نظام و تشکیل جامعه جهانی اسلام تقسیم‌بندی کرده‌اند، خاطرنشان کرد: اکنون در بعضی از این مراحل دچار عقب‌ماندگی هستیم.وی اضافه کرد: خطر دیدگاه و تفکر غیر انقلابی با مبنای اسلام آمریکایی در کشور وجود داشته و دارد که خطر اصلی برای کشور ما همین دیدگاه است.جعفری با تأکید بر اینکه مشکل اصلی ما در داخل کشور نفوذ دیدگاه‌های انحرافی مخالف انقلاب در برخی بخش‌ها است، افزود: تلاش می‌کنند تا روز به روز علوم انسانی و فرهنگ غربی را در دانشگاه‌ها ترویج کنند و این نگران‌کننده است.وی با بیان اینکه الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت باید در دنیا نمونه شود، اظهار کرد: رهبری چند سال قبل خطاب به سپاه اینگونه فرمودند که باید معنای واقعی پاسداری را بفهمید و بدانید پاسداری به موقع، درست و غیر محافظه‌کارانه داشته باشید.فرمانده سپاه با بیان اینکه از نظر رهبری زمانی که از انقلاب اسلامی موجود محافظت کنیم این پاسداری محافظه‌کارانه است، گفت: رهبری بر پاسداری غیر محافظه‌کارانه تأکید دارند که به معنای حفاظت از حالت پیش‌روندگی انقلاب است.وی با طرح این سؤال که باید چه کنیم تا پاسداری ما غیر محافظه‌کارانه شود، عنوان کرد: موارد گوناگونی می‌تواند در این امر به ما کمک کند از جمله پیاده شدن حدود الهی در جامعه.جعفری گفت: تا همه دستگاه‌ها اسلامی نشوند، نظام اسلامی نخواهد شد و در این راه تلاش شبانه‌روزی همه به خصوص حوزویان در همه عرصه‌ها باید با جدیت دنبال شود.وی با بیان اینکه نقش حوزه‌های علمیه برای کمک به عبور از موانعی که مقابل انقلاب است را نباید نادیده گرفت، افزود: باید به عرصه‌های ایجابی که مشکل‌ نرم‌افزاری و نظریه‌پردازی داریم توجه جدی شود.فرمانده سپاه به دیدگاه انقلابی که منجر به پیروزی شد اشاره کرد و گفت: امروز در اداره کشور دیدگاه غربی، لیبرالی و غیرانقلابی در بسیاری از مسؤلان وجود دارد که این‌ها در دانشگاه‌های غربی و یا با دروس غربی ترویج شده در دانشگاه‌های داخل تحصیل کرده‌اند و افتخار هم می‌کنند که مدرک گرفته و دکتر هستند.منبع: فارس ]]> سیاسی Wed, 15 Mar 2017 11:43:41 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdchq6nxx23nmkd.tft2.html برخی کارگزاران نظام در زمان هاشمی نوکیسه شدند/ روحانی را با آمارهای که به او می‌دهند سرکار گذاشتند/ آمارسازی در دولت به یک رویه تبدیل شده است http://www.nedayeenghelab.com/vdcefv8x7jh8nei.b9bj.html به گزارش ندای انقلاب، سیّد مصطفی میرسلیم متولد تهران سال ۱۳۲۶ در خانواده‌ای مذهبی است، وی در سال ۱۳۴۴ دیپلم گرفت و برای ادامه تحصیلات عازم فرانسه شد؛ در سال ۱۳۴۹ موفق به اخذ فوق‌لیسانس مهندسی مکانیک از دانشگاه پواتیه فرانسه گردید و به دنبال آن در سال ۱۳۵۱، تخصص مهندسی موتورهای درون‌سوز را کسب کرد.او از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ مدیریت بهره‌برداری شرکت راه‌آهن شهری تهران و حومه را نیز عهده‌دار بود. ۱۶ شهریورماه ۱۳۵۷ و در زمان اوج‌گیری نهضت انقلابی مردم ایران براثر اصابت گلوله زخمی و جانباز شد و پس از به ثمر رسیدن انقلاب و تشکیل حزب جمهوری اسلامی، به عضویت شورای مرکزی این حزب درآمد.ریاست ستاد بازرسی انتخابات مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی، معاونت سیاسی اجتماعی وزارت کشور، سرپرستی شهربانی جمهوری اسلامی، سرپرستی بنیاد امور جنگ‌زدگان و قائم مقامی وزارت کشور از جمله دیگر مسئولیت‌های وی در خلال این مدت بوده است، سرپرستی نهاد ریاست جمهوری و مشاورت عالی رئیس‌جمهور (آیت‌الله خامه‌ای)، مشاور رئیس‌جمهور در امور تحقیقات شد و از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از دیگر سوابق ایشان بوده است.میرسلیم از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد و در طول سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ مسئولیت دبیری این شورا را نیز عهده‌دار بود، وی همچنین در سال ۱۳۷۵ به عضویت مجمع تشخیص مصلحت در آمد و از سال ۱۳۷۸ عهده‌دار معاونت فرهنگی اجتماعی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص شد.میرسلیم معتقد است اگرچه در صحنه اجرایی سیاست غایب بوده ولی غیرفعال نبوده است و حالا هم به‌واسطه تصمیم حزبی آماده ورود به عرصه ریاست جمهوری دوازدهم است.آنچه در ادامه می‌آید، مشروح گفتگو با میرسلیم است.********** در چند دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری افراد زیادی برای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری احساس تکلیف کرده‌اند. چه شد که این دوره شما هم احساس تکلیف کردید؟بسم الله الرحمن الرحیم. حزب مؤتلفه اسلامی تاکنون بر مبنای اعتقاد به ائتلاف عمل و اقدامات خودش را ساماندهی می‌کرده است، اما این بار تشخیص داد که باید مستقلاً در صحنه حضور پیدا کند. بحث ما، بحث فردی نیست که مثلاً یک نفر خودش را برای انتخابات ریاست جمهوری مطرح کند. نه. حزب مؤتلفه خواسته خودش را مطرح کند. حزب مؤتلفه احساس می‌کند که تا امروز فرصتهای زیادی از دست رفته و بیش از این نمی‌توان روش جاری را ادامه داد. لذا تصمیم گرفت که اقدام کند و اقدامش را هم بر مبنای نگاه‌های تشکیلاتی و حزبی انجام داد.** یعنی شما خودتان تمایل نداشتید و با اصرار حزب وارد عرصه شدید؟بله. من هیچ وقت تا کنون خودم را نامزد نکرده بودم و نخواسته بودم در کارزار انتخابات ریاست جمهوری حضور یابم. این کار، کار ساده‌ای نیست.** با توجه به اینکه لازم است شرط رجل سیاسی احراز شود تا فردی بتواند وارد عرصه رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری شود، آیا شما خودتان را رجل سیاسی می دانید؟امروز کمتر رجلی در جمهوری اسلامی هست که به اندازه من در فعالیت‌های سیاسی تجربه داشته باشد. بنده از اول پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون اغلب فعالیت‌های سیاسی علنی در صحنه سیاسی جمهوری اسلامی داشتم. البته برخی از فعالیت‌ها توام با تظاهر و خودنمایی نبوده است. مثل ۲۰ سال اخیری که من در مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده‌ام که آنجا عمدتاً کار ما سیاستگذاری است.** پس از این بابت نگرانی ندارید که شورای نگهبان شما را بابت احراز شرط رجل سیاسی بودن رد صلاحیت کند؟من نمی‌توانم جای شورای نگهبان تصمیم بگیرم، ولی اینکه شما می‌گویید رجل سیاسی، می‌گویم من نه غایب بودم و نه غیرفعال. البته همه فعالیت‌هایم هم متظاهرانه نبوده است.** یعنی فکر می‌کنید دیگران تظاهر کردند؟برخی افراد اصلاً در صحنه سیاست تظاهر می‌کنند.** می‌شود روشن‌تر بگویید که مثلاً چه طیفی از افراد یا چه کسانی تظاهر کرده‌اند؟منظورم این است که کاری را یا انجام ندادند و ادعا می‌کنند انجام دادند، یا کاری را انجام دادند که مختصر بود و آن را بزرگنمایی می‌کنند، یا اصلاً تصمیم گیری می‌کنند برای اقدامی به منظور اینکه خودی نشان دهند. همه اینها مصداق دارد.** بین کاندیداهای دوره‌های قبلی ریاست جمهوری شما چنین مصادیقی سراغ داشتید؟بله فراوان.** از جناح خاصی بوده یا از هر دو جناح؟از هر دو جناح. این‌ها نفسانیات انسان است و به جناح خاصی باز نمی‌گردد.** وقتی در سوابق سیاسی شما جستجو می‌کردم، دیدم که از طرف آقای بنی صدر گزینه نخست وزیری بودید. چه رابطه‌ای بین شما و آقای بنی صدر برقرار بود؟ رفاقتی داشتید یا نظر خاصی به شما داشت که شما را به عنوان نخست وزیر به مجلس کرد و رأی نیاوردید؟حزب جمهوری اسلامی مرا معرفی کرد.** اما در سوابق تاریخی اینگونه مطرح شده است که شما گزینه آقای بنی صدر برای نخست وزیری بودید.بله. حزب جمهوری اسلامی مرا معرفی کرد، چون آن موقع مجلس اکثریت حزبی داشت. پس باید نمایندگان ابراز تمایل می‌کردند.** خوب مگر رییس جمهوری نباید کاندیدای نخست وزیری را به مجلس معرفی می‌کرد؟این از سنت‌های مردمسالاری است. وقتی در نظامی نخست وزیر می‌خواهد با رأی مجلس انتخاب شود، ابتدا تمایل مجلس نسبت به افراد مشخص می‌شود. بر مبنای تمایل مجلس، رییس جمهوری آن کسی را که مناسب‌تر می‌داند، معرفی می‌کند. این‌ها قواعد نظام مردمسالاری است. چون حزب جمهوری اسلامی در مجلس دارای اکثریت بود، پیشنهادهایی را ارائه داد به عنوان رأی تمایل و آن را در اختیار مجلس قرار داد. آقای بنی صدر در بین آنها تمایل خودش را شخصاً نشان داد و یک نفر که فعالیتها و اقداماتش را در طول سالهای بعد از پیروزی انقلاب به چشم دیده بود و تشخیص داده بود که او آدم با صلاحیت، با عرضه، منصف و با لیاقتی است، انتخاب کرده بود.من پس از پیروزی انقلاب اسلامی حتی یک روز بیکار نبودم و از اولین روز پیروزی انقلاب اسلامی، زیر نظر بزرگان انقلاب مثل آقایان شهید بهشتی، آیت الله موسوی اردبیلی، آقای باهنر، آقای هاشمی رفسنجانی و به ویژه در خدمت مقام معظم رهبری مشغول خدمت بودم. کارهای ارزنده‌ای در این نظام انجام شده است. بنی صدر هم آدم بی عقلی نبود، تشخیص می‌داد که چه کسی عرضه کار کردن و عرضه خدمت کردن دارد. انتخاب بدی انجام نداد.** آدم بی عقلی نبود ولی خائن بود. این خیانت و اینها را شما می‌دانستید؟این‌ها فرق می‌کند. این‌ها دو مقوله است. اگر کسی از نظر سیاسی هم دارد خیانت می‌کند، ولی دوست دارد که خودش را نشان دهد تا بتواند به مردم بگوید توانسته کارهای ارزنده‌ای انجام دهد؛ یعنی اگر بخواهد از اولش پخمگی کند و خیانت خودش را هم از همان اول علنی کند که دیگر کسی به او اعتقادی نخواهد داشت.بنابر این دلایل او در میان کسانی که از طرف حزب مطرح شدند که فکر کنم چهار پنج نفر بودند، سعی کرد بهترین را انتخاب کند. این انتخاب هم بر می‌گشت به شناختی که او در طول ماه‌های سپری شده پس از پیروزی انقلاب اسلامی از افراد به دست آورده بود. به ویژه قبل از مطرح شدن این بحث نخست وزیری، دو انتخابات دیگر در این کشور انجام شده بود. یکی انتخابات ریاست جمهوری بود که بعضی‌ها فکر می‌کردند در آن تزویر و تقلبی صورت بگیرد که خوب با کمال صداقت ما انتخابات را برگزار کردیم و بنی صدر هم دید که کار درست انجام شده و ایرادی به کار این انتخابات وارد نیست. بعد هم انتخابات مجلس برگزار شد که درباره آن هم خیلی جوسازی کردند، ولی انتخابات سالم و درستی بود و مجموع اینها نشان داد، فردی که دست اندرکار برگزاری این دو انتخابات بود، زحمت کشیده و توانایی‌های خوبی دارد و به درد خدمت کردن به کشور می‌خورد.این‌ها را من برای تعریف کردن از خودم نمی‌گویم. من تحلیل واقع بینانه ای از جریانات آن روزگار می‌دهم.** در دوران جنگ با نخست وزیر زمان جنگ و اطرافیانش رابطه‌ای داشتید؟بله. اولین نخست وزیر در زمان جنگ مرحوم رجایی بود.** منظورم آقای میرحسین موسوی بود...او سومین نخست وزیر بود؛ دومین نخست وزیر مرحوم شهید باهنر بود و اولین نخست وزیر در زمان جنگ شهید رجایی بود. ایشان اولین نخست وزیر زمان جنگ بود که از مجلس رأی گرفت. البته بعد از داستانی طولانی، بنی صدر ایشان را معرفی کرد و مجلس به شهید رجائی رأی داد. یک سال نخست وزیر بود. فعالیت‌های بسیار ارزنده‌ای انجام داد. به ویژه که مشکلات جنگ فراوان بود. در همان دوران بود که ما همکاری خیلی خوبی با نخست وزیری داشتیم. به دلیل اینکه من خودم معاون سیاسی اجتماعی وزیر کشور بودم و اجلاس استانداران کشور زیر نظر خود من، با هماهنگی‌هایی که انجام می‌دادم، تشکیل می‌شد. در این اجلاس‌ها به ویژه از نخست وزیر دعوت می‌کردیم، حضور پیدا کند و وضعیت کشور را تشریح کند و رهنمودهای لازم را ارائه کند، خطوط سیاسی و اجرایی را مشخص کند و نحوه برطرف کردن گرفتاری‌ها را تبیین کند تا استانداران در سراسر کشور به اجرا درآورند.از لحاظ همکاری خود بنده با نخست وزیر هم یکی این بود که ما در سال ۱۳۵۹ در بحبوحه جنگ با مشکل آوارگان جنگی مواجه شدیم. اینکه چگونه این افراد را سامان دهیم مشکل خیلی مهمی برای کشور بود.** شما رییس ستاد آوارگان جنگی بودید؟نه من آن موقع در وزارت کشور بودم. این امور جزو وظایف وزارت کشور است. رسیدگی به آوارگان و پناهندگان جزو وظایف وزارت کشور است. مرحوم رجایی از بروز مشکلی جدید در کشور از این ناحیه نگران بود. من به ایشان عرض کردم که این مشکل چاره دارد و من می‌توانم این مشکل را ان شاءالله حل کنم به شرط اینکه شما بقیه وظایفی را که بر عهده من است، بردارید؛ یعنی معاونت سیاسی اجتماعی وزارت کشور که یک کار تمام وقت بود و سرپرستی شهربانی جمهوری اسلامی که آن موقع بر عهده من بود و خودش یک کار تمام وقت بود، این‌ها را از دوش من بردارید. گفتم همه اینها با هم قابل جمع نیست. من می‌توانم به کار جنگ زدگان برسم منتها این کار وقت می‌خواهد، فکر می‌خواهد، یارگیری می‌خواهد و چندان هم جذابیتی برای کسی ندارد، چون باید دائم فداکاری کرد.ایشان هم قبول کرد و از وزیر کشور مرحوم آیة الله مهدوی کنی خواست که مرا از کارهای دیگر فارغ کند که من به امور جنگ زدگان برسم. ما این کار را شروع کردیم در خدمت ایشان و الحمدالله به خوبی مشکل مهار شد.** من دیدم که جایی فرموده بودید که علت شورش‌های کارگری در دولت سازندگی، اشرافی گری مسئولان بود. با توجه به اینکه شما خودتان در دوره اول دولت سازندگی مشاور تحقیقاتی رییس جمهوری و در دولت دوم هم وزیر بودید، این رویکرد را اصلاً قبول داشتید؟ آیا به خود آن کسانی که فکر می‌کردید رویکرد اشرافی دارند تذکر داده بودید؟ اساساً هیچگاه به این آدم‌های اشرافی معترض نشده بودید؟ چند درصد از افراد دولت روحیه اشرافی را داشتند؟البته اشرافی گری در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، با اشرافی گری امروز اصلاً قابل مقایسه نیست.** چه فرقی می‌کرد؟امروز اشرافی گری خیلی شدیدتر است. آن موقع اشرافی گری در نطفه بود به‌ویژه خود مسئولان چندان گرفتار آن نبودند.** یک طیفی از افراد اشرافی که در این دولت هستند، در دولت آقای هاشمی هم حضور داشتند.بله. البته در شرائطی متفاوت.** خوب یعنی این روحیه از آن افراد به دولت فعلی منتقل شده است؟آری اما به تدریج. خطری که آن موقع خود من هم احساس می‌کردم، این بود که اگر به این موضوع رسیدگی نکنیم، خطر تشدید می‌شود. خوب مساله از آن جا شروع شد. نه اینکه دولت کلاً برنامه‌اش این بود که اشرافیت را در جامعه رواج دهد، خیر. هرگز چنین قصد ونیتی وجود نداشت.منتها کار سازندگی یعنی استخدام افراد و امکانات، برای اینکه کشور از خرابی‌های جنگ پاک شود. خرابی‌های جنگ هم کم نبود. شهرهایی که خراب شده بود، روستاهایی که محو شده بود؛ و تخریب‌ها توأم بود با خسارتهای بسیار زیاد مادی معنوی.دولت سازندگی که زیر نظر آقای هاشمی وارد کار شد، وجهه همت خودش را بازسازی قرار داد. برای بازسازی امکانات مادی و مصالح به اندازه کافی در کشور وجود نداشت. نیروی انسانی برای کارهای سازندگی به اندازه کافی وجود نداشت؛ و کار هم زیاد بود. وقتی که در بازار کار، مصالح و مواد و نیرو کمتر از نیاز باشد، طبیعتاً قیمت‌ها افزایش پیدا می‌کند. ما رشد نرخ تورم را در آن موقع شاهد بودیم. پس پول زیادی در جامعه ریخته شد، در حالی که به اندازه کافی نمی‌توانستیم، خدمات عرضه کنیم. همین موجب شد که یک عده‌ای نوکیسه شدند؛ یعنی به ثروتی رسیدند که نمی‌دانستند چگونه اداره‌اش کنند.** این عده مسئولین را هم شامل می‌شد؟بله. طبیعتاً برخی مسئولان را هم شامل می‌شد. نمی‌خواهم بگویم در حد وزرا، ولی بالاخره کارگزاران نظام بودند. مدیرانی بودند که باید ... .** یعنی بین وزرا روحیه اشرافی گری نبود اصلاً؟نه. وزرا اصلاً چنین روحیاتی نداشتند و اگر هم داشتند، به عنوان دنیا خواهی نبود. چون دو تا حالت هست. یک حالت این است که آدم بخواهد به یک چیزی از امکانات. نیوی برسد و برایش کوشش و تلاش کند و در آن خود و خانواده‌اش غرق شوند و یک حالت هم این است که دنیا و دستاوردهای آن را برای آباد کردن آخرتش صرف کند.** پس این وزرای هزار میلیاردی الان از کجا پیدا شدند؟آن موقع در سال ۱۳۶۸ دولتی که بر سر کار آمده بود چنان وضعی نداشت ... .** بالاخره ریشه‌های این اشرافی گری و وزرای ۱۰۰۰ میلیاردی از کجا آمده است؟فکر و فرهنگش تا حدودی از آن موقع است. این بینش باید مهار می‌شد و به صورت لجام گسیخته در نمی‌آمد. من دارم این چیزها را می‌گویم به شما که متوجه ریشه‌های قضایا شوید.** کارگزار فرهنگی آن دولت شما بودید، فکری‌اش چه کسی بود؟یعنی چه که کارگزار فرهنگی‌اش من بودم؟! من مسئولیت امور فرهنگی جامعه را داشتم و از مشکلاتی که در شرف شکل گرفتن و ایجاد انحراف بود رنج می‌بردم. رئیس دولت که نبودم تا بر وزرا نظارت داشته باشم ولی من خودم جزو مخالفان قضیه بودم ... .** مخالف این قضیه بودید؟ یعنی با رویکردهای فرهنگی که به قول شما ساری و جاری بوده، موافق نبودید؟ آیا به صورت قوی و مستدل تذکر می‌دادید؟بله و با ذکر مصداق هم تذکر می‌دادیم.** پس چطور توانستید با آنها کار کنید وقتی در حوزه فرهنگی مواضع موافق و هماهنگی نداشتید؟کار کردن من به عنوان خدمت به جمهوری اسلامی و جامعه بود و تذکر به همکاران هرجا که مفید می‌دیدم ولی در آن ایام امور فرهنگی را در دولت حاشیه‌ای می‌دانستند...** یعنی با رویکردهای فرهنگی آقای رییس جمهور و دولت موافق نبودید، ولی به خاطر جمهوری اسلامی کار فرهنگ را پیگیری می‌کردید؟بله. آن‌ها هم که با من مخالفت نمی‌کردند، چون می‌دانستند، حرفی که من دارم می‌زنم حرف حق است. منتها استدلالشان این بود که چون ما تازه از جنگ رها شده بودیم و در جنگ هم محرومیت و محدودیت وجود داشت، می‌گفتند حالا اشکالی ندارد که ما تنوعی را در مصرف برای مردم ایجاد کنیم. تنوع کالا و تبلیغ برای مصرف که در دوران جنگ مطرح نبود. محدودیت وجود داشت و ما کالابرگ در اختیار مردم گذاشته بودیم و مردم صف می‌کشیدند و نیازهای ضروری خود را برطرف می‌کردند؛ اما بعد از جنگ یک گشایشی حاصل شده بود و گفتند بگذارید یک تنوعی شکل بگیرد و دل مردم خوش بشود. پس تبلیغات شروع شد. تا آن موقع ما اصلاً تبلیغات تجاری نداشتیم. تبلیغات تجاری خودش باعث می‌شود که بعضی‌ها احساس محرومیت کنند و مصرف گرایی رواج یابد.این‌ها را من تذکر می‌دادم تا دوستان توجه داشته باشند که یک جریانات انحرافی دارد شکل می‌گیرد. این جریان انحرافی را باید جلویش را بگیریم والا به تدریج برای ما مصیبت درست می‌کند که مصیبت هم درست کرده است.پس این یک نکته است که بر می‌گردد به شرایطی که در زمان جنگ حاکم بود و بعد از جنگ بعضی‌ها سعی می‌کردند که یکجوری آن محدودیت‌ها را ترمیم کنند. نکته دیگر که در کنار این قضیه مهم است، این است که نبود کالا، کمبود عرضه و شدت گرفتن تقاضا بر مبنای تبلیغات، موجب شد که یک مقداری کسانی که خودشان یا تولیدکننده یا وارد کننده بودند، در بازار تولید و عرضه، با سودجویی از این شرایط به مال و منالی برسند و رسیدند.در آنجا ما این بحث را مطرح کردیم که آیا برای پیشرفت باید امور اقتصادی را اساس قرار دهیم یا امور فرهنگی را. من این نظریه را مطرح کردم که برای پیشرفت و توسعه، فرهنگ اساس و اقتصاد اثاث است؛ بنابراین باید ابتدا روی اصول اهتمام ورزید و بر مبنای آن، ابزارها، مواد، امکانات و اثاثیه‌ای را که لازم است، گردآوری کرد و در اختیار قرار داد که افراد، اول خودشان را ساخته باشند و بعد وارد صحنه فعالیت شوند تا به انحراف کشیده نشوند و دنبال منعفت جویی به هر قیمت نروند و به دنبال اجحاف به هر قیمت و کسب مال و منال نباشند که ممکن است خساراتی به عامه مردم وارد کند.آن موقع این خطر وجود داشت و ما تذکر می‌دادیم، منتها فشار مادیات خیلی قوی است و باید دقت داشت که مبارزه کردن در صحنه اقتصادی، اصلاً مبارزه ساده‌ای نیست. ابزارهای فرهنگی هم که ما در اختیار داشتیم، ابزارهای محدودی بود. ضمن اینکه همه هم با این شدت و غلظت که ما اعتقاد داشتیم و می‌خواستیم در صحنه فرهنگی اقدامی صورت بگیرد، با ما موافق نبودند. می‌گفتند که الان دیگر دوران جنگ نیست، دوران گشایش است. پس بگذارید مردم یک نفسی بکشند. خطر را آن طور که ما امروز احساس می‌کنیم آن موقع احساس نمی‌کردند.** آقای روحانی بالاخره عضو جامعه روحانیت مبارز بودند. در جریان راست سنتی بودند. آن موقع تفکرات شما را قبول داشتند؟ یعنی آیا آن زمان با هم نزدیکی فکری داشتید و بعداآقای روحانی متحول شدند، یا اینکه از همان موقع این رویکرد و تفکر را داشتند؟فکر می‌کنم که آقای روحانی همواره همین تفکر را داشتند. همواره همین فکر امروز را داشتند.** پس چطور همواره در اردوگاه اصولگرایان سنتی قرار داشتند؟خوب ایشان یک روحانی بودند که با خیلی از بزرگان نظام همچون مرحوم آیة الله هاشمی رفسنجانی آشنا بودند و این شناخت و آگاهی موجب شده بود که همکاری با آنها داشته باشند و کارشان را پیش ببرند. ایشان آنجا در جامعه روحانیت مبارز برنامه‌هایشان را شروع کردند. همین الان هم فکر کنم عضو جامعه روحانیت مبارز هستند.** شما جایی گفته بودید که این فرصت ۴ ساله دولت آقای روحانی حیف شد و عملاً کار خاصی نتوانستند بکنند. علت چی بود که شما اینطوری گفتید؟ این مسائل مختلف مثل بروز ریشه‌های اشرافی گری، مدیران نجومی و از آن طرف وزرای هزار میلیاردی و بعد از این طرف این نظر که زمان چهارساله این دولت حیف شد، این‌ها چطور با هم قابل جمع هستند؟خوب دقت کنید. از دست رفتن فرصت یعنی اینکه هر دولتی که سر کار می‌آید ۴ سال وقت برای فعالیت کردن دارد. در این مدت برای فعالیت‌هایش برنامه ریزی می‌کند، طراحی می‌کند و اقدامات اجرایی می‌کند. دولت آقای دکتر روحانی هم این کار را کرده است، اما اعتقاد این دولت اصولاً بر این بود که مشکلاتی که در کشور وجود دارد، ریشه‌اش را باید در تحریم‌ها جستجو کرد. پس اگر تحریم‌ها برداشته شود، بقیه مسائل کشور به راحتی قابل حل است. این اعتقادی بود که دولت داشت و خود آقای دکتر روحانی و دولت تمام همت خودشان را گذاشتند برای اینکه موضوع تحریم را حل و فصل کنند و مذاکرات هسته‌ای آغاز شد و برجام شکل گرفت. منتها این مسأله برجام به گونه‌ای پیش رفت که نقطه ضعف دولت برای دشمنان ما آشکار شد. احساس کردند که ما خیلی نیاز داریم به اینکه زودتر تحریم‌ها برداشته شود. پس شروع کردند به کشتن زمان و از بین بردن فرصت‌های ما. مذاکراتی که باید در مدت چند هفته خیلی سریع به نتیجه می‌رسید، خیلی طولانی شد. ابعاد این قضیه خیلی روشن بود. به ویژه با فتوای مقام معظم رهبری، اصلاً جای معطلی وجود نداشت، اما اینها دو سال قضایا را طول دادند. در طول این دو سال هم دولت در انتظار رفع تحریم‌ها کارهای مهم خودش را عملاً معطل نگه داشت. برنامه‌ها نمی‌توانست به اجرا گذاشته شود. تصمیم گیری مناسبی که محدودیت‌های تحریم‌ها را در نظر داشته باشد، انجام نگرفت. دولت قبل هم این کار را نکرد. حتی در هنگامی که ما چشم انداز را می‌نوشتیم، من خدمت بزرگواران عرض کردم که ما باید چشم انداز را به گونه‌ای بنویسیم که در آن موضوع تحریم ملحوظ و منظور شود. آن موقع گفتند نه. صحبت این را نکنید. این مسأله اصلاً نباید مطرح شود. نباید تحریم‌ها را بزرگ کرد. من گفتم این یک واقعیت است. اگر آن را در چارچوب کارها و برنامه‌ها در نظر بگیرید، بر آن فائق می‌شویم و الا این مشکل خودش را به ما تحمیل خواهد کرد و ناگزیر خواهیم شد از روش‌هایی استفاده کنیم که این روش‌ها توأم خواهد شد با انحرافات زیاد. امثال بابک زنجانی و غیره ذلک از آن دوران سرچشمه می‌گیرد. ابتدا که قرار نبود کسی لفت و لیس کند. این‌ها برای این بود که برخی از مشکلات و مسائل کشور را که نمی‌توانستند از طریق راه‌های عادی حل کنند، چاره جویی کنند.پس بنابراین به این نتیجه می‌رسیم دو سالی که می‌توانست برای حل مشکلات کشور و پیشبرد برنامه‌ها صرف شود، از دست رفت. منظور من از فرصت‌های از دست رفته و حیف شدن این سال‌ها همین بود. دولت که قصد خیانت به کشور نداشته است. دولت سر کار آمده بود و اهداف و برنامه‌های خودش و مجموعه فعالیت‌های خودش را طراحی کرده و به مجلس عرضه کرده بود و کار می‌کرد؛ اما دولت واقعی شروع کار خودش و ابراز همت خودش را گذاشته بود برای چاره جویی مساله تحریم‌ها و سپس اقدام کردن برای تحقق برنامه، لذا فرصت‌ها از دست رفت.** بعد از فوت آقای هاشمی یکسری افراد بحثی را مطرح کردند که اساساً آقای هاشمی به حوزه اقتصاد در دوران ریاست جمهوری‌شان اهمیت دادند و به حوزه فرهنگ هیچ اهتمامی نداشتند. آقای مهاجرانی که خودشان یکی از وزرای فرهنگ بودند، در خارج از کشور یک سخنرانی کردند و آنجا توضیح دادند که رویکرد فرهنگی دولت آقای هاشمی قوی بوده و دو سه استدلال آورده است. یکی اینکه در دولت اول آقای هاشمی رفسنجانی وزیر فرهنگش آقای خاتمی بوده است که به هر حال یک آدم فرهنگی بود و اینها و بعد البته به خاطر آن فشارهایی که روی آقای هاشمی بود، در دوره بعدی آقای میرسلیم را به مجلس معرفی کردند. بعد گفته که در جلسه رأی اعتماد آقای هاشمی درباره آقای میرسلیم سه جمله بیشتر نگفتند. آقای مهاجرانی گفته که آقای هاشمی درباره آقای میرسیلم اول گفته که ایشان رییس شهربانی بودند و کارهای نظامی گری و اینها را خوب بلدند. دوم گفتند ایشان رییس نهاد ریاست جمهوری بودند و به همین خاطر ارتباطات نزدیکی دارند و سوم گفتند که آقای میرسلیم تخصص در زمینه موتورهای درون سوز دارند. آقای مهاجرانی گفته بعد از اینکه آقای هاشمی آمد پایین، من رفتم به ایشان گفتم که شما جان کلام را گفتید با این سه جمله و اساساً اینجوری القا کرده است که بالاخره شما آمدید فضای فرهنگی را قفل کنید و ببندید. آیا اساساً چنین فضایی بود و آقای مهاجرانی درست گفته است؟ نظرتان درباره گفته‌های آقای مهاجرانی چیست؟آقای مهاجرانی که تفسیر خودش را در مسائل دارد. حقش هم هست که این کار را بکند...؛ اما واقعیت چیز دیگری است که او از آن غفلت کرده یا خود را به تغافل زده است.** آیا آقای هاشمی این حرف‌ها را در تعریف شما گفته بودند؟مطالبی که آقای هاشمی در تعریف این جانب در مجلس گفتند در روزنامه رسمی چاپ شده و موجود است و نیازی به تفسیرهای غرض آلود نیست. اینکه حالا حرف‌های آقای مهاجرانی درست هست یا نیست به کنار. ولی آقای هاشمی خیلی خوب دفاع کرد از سوابق من چون خیلی خوب من را می‌شناخت و این شناختش هم متعلق به زمان سرپرستی اضطراری من در شهربانی من نبود. قبل از آن ایشان من را در حزب شناخته بود و با فعالیت‌های من آشنا بود.من اصلاً کارم را در حزب جمهوری اسلامی با معاونت تبلیغات شروع کردم و اساساً در آنجا فعالیت فرهنگی داشتم و تلاش و علاقه من در طول دوران تحصیل و پس از انقلاب در کارهای اعتقادی و فرهنگی بود. منتها یک کار حرفه‌ای و تخصصی هم در زمینه فنی داشتم. تحصیلکرده بودم و تدریس دانشگاهی هم داشتم. این‌ها با هم قابل جمع بود و هست. همه اینها را آقای هاشمی خوب می‌دانست، چون ما با هم در حزب همکاری نزدیک داشتیم. ما از هم غریبه نبودیم. من و ایشان عضو شورای مرکزی حزب بودیم. اصلاً اولین حکم رسمی بنده در جمهوری اسلامی را آقای هاشمی رفسنجانی صادر کرد.ایشان به من اعتقاد داشت و می‌دانست چه می‌توانم بکنم و این حکم را هم عادلانه به من داد و بعد هم که ایشان انتخاب شد و رفت مجلس، آنجا هم ایشان شاهد فعالیت‌های من بود. منتها آن موقع من قوانینی که می‌بردم در مجلس برای تصویب از طرف وزارت کشور، مثل قانون بنیاد امور جنگ زدگان. این یک مساله اجتماعی است.** پس این صحبت های آقای مهاجرانی چه؟ببینید، من گفتم. آقای هاشمی می‌دانست من دارم چه می‌کنم و چگونه کار می‌کنم. بعد هم که رفتم به نهاد ریاست جمهوری که اساساً این نهاد در دوران من تشکیل شد. مقام معظم رهبری اصلاً نهاد ریاست جمهوری را با حضور من شکل دادند. من آنجا هم مشاور عالی رییس جمهوری بودم و هم سرپرست نهاد ریاست جمهوری که مصادف با دوران نخست وزیری سوم بود. آنجا مجموعه‌ای از فعالیت‌های ستادی سامان می‌یابد که در ریاست جمهوری انجام می‌گیرد. با یک سازمان اجرایی فرق می‌کند. در یک سازمان اجرایی کارهای اجرایی انجام می‌شود، ولی در ریاست جمهوری، کارها ستادی است و بعضاً فوق ستادی. بعلاوه بعد از اینکه خود آقای هاشمی رفسنجانی از مجلس آمدند و رییس جمهور شدند، من مشاور تحقیقاتی ایشان بودم. چهار سال مشاور تحقیقاتی ایشان بودم. رییس یکی از کمیسیون‌های مهم شورای عالی پژوهش‌های علمی کشور بودم و از تمام مراکز پژوهشی کشور بازدید کرده بودم و گزارش‌هایم را هم تقدیم آقای هاشمی کرده بودم.وقتی آقای هاشمی می‌خواست بنده را برای وزارت فرهنگ معرفی کند، من گفتم که آقای هاشمی ما کارهای زیادی را داریم و تحقیقات انجام می‌دهیم که با کنار رفتن من از امور تحقیقات، این‌ها بلاتکلیف می‌ماند. اضافه کردم که من در خدمت شما هستم برای کارهای فرهنگی، مشکلی ندارم، آمادگی هم دارم، علاقه هم دارم و فکر می‌کنم می‌توانم خدمات خوبی هم انجام دهم، مشکلی از این لحاظ ندارم، ولی کارهای تحقیقاتی اهمیتش کم نیست. به ویژه الان که ما نیازمند این هستیم که به خودکفایی برسیم و امور پژوهشی خودمان را ارتقا دهیم. ایشان فرمودند که وزارت فرهنگ مهم‌تر است و از من پرسیدند که مثلاً می‌خواهی چه کنی با حوزه هنر، موسیقی، نشر. من توضیح دادم و بعد هم ایشان در مجلس دفاع خیلی خوبی از من کردند و من هم رأی خیلی خوبی آوردم. حالا نمی‌دانم این حرف‌ها را آقای مهاجرانی از کجا آورده است. این‌ها مسائلی است که یک مقدار برخوردهای سیاسی با آنها صورت گرفته است. هم آن دوران و هم بعدش. آقای مهاجرانی از اول که آمد متاسفانه یک بی دقتی‌هایی کرد. من به آقای خاتمی هم که رییس جمهوری بود شکایت ایشان را کردم و گفتم که در این قضیه، بدون درایت، یک تهمت‌هایی دارند می‌زنند که اصلاً وارد نیست.** مثلاً چه تهمت‌هایی می‌زدند؟از آقای خاتمی خواستم که یک رسیدگی بکنند. چون آنها شبهه‌ای ایجاد کردند که ما از اعتباراتی که در وزارتخانه بوده، برای کارهای سیاسی انتخابات هزینه کرده‌ایم. چنین تهمت ناروایی را به ما زدند و این خیلی بد بود. من اعتراض کردم به رییس جمهوری و ایشان هم بحثی کرد و متوجه شدند که چنین چیزی درست نیست و بعد وزیر فرهنگ وقت- چون در این فاصله آقای مهاجرانی استیضاح شد و رفت و آقای مسجدجامعی آمد- از ما عذرخواهی کرد.** آقای مهاجرانی که خیلی سعی می‌کرد خودش و رویکردش را اخلاقی نشان دهد، یعنی اینقدر بی اخلاق بودند که چنین تهمتی زدند؟این کار را کردند متاسفانه. من هم توقع نداشتم که ایشان چنین برخوردی کند، ولی بعضی وقت‌ها متاسفانه آدم گرفتار مسائل سیاسی می‌شود. پناه بر خدا. خدا عاقبت همه ما را به خیر کند.اما برخورد آقای هاشمی یک برخوردی بود که دوست داشت کشور از وضع نابسامانی که بعد از جنگ پدیدار شده بود خارج شود. خیلی اهتمام می‌ورزید به کارهای سازندگی. بیخود نبود که ایشان مشهور شد به سردار سازندگی. واقعاً زحمت کشید و خدمات بزرگی انجام داد، اما به طور طبیعی این اهتمام موجب شد که برخی از فعالیت‌های دیگر تحت الشعاع این فعالیت‌ها قرار گیرد. از جمله امور فرهنگی. چون در ذهن ایشان سازندگی اولویت داشت طبعاً یک اموری که در کنار سازندگی مطرح می‌شدند از جمله مسائل فرهنگی و مسائل محیط زیست تحت الشعاع قرار گرفتند.** خوب شما به عنوان وزیر آنجا چکار کردید که نگذارید موضوع فرهنگ تحت الشعاع قرار گیرد و با قوت پیش برود؟البته ما وزیری بودیم که کار خودمان را در چارچوب برنامه‌ها و رأیی که مجلس به ما داده بود، پیش می‌بردیم. طبق آن برنامه‌ها پیش می‌رفتیم و امکاناتی هم که مجلس به ما می‌داد، امکاناتی بود که در چارچوب بودجه تعریف شده بود و فعالیت می‌کردیم؛ اما رأی غالب در دولت آن بود که گفتم. شما نگاه کنید که هر وزیر در حوزه فعالیت خودش مسئولیتی دارد و جایگاهی هم دارد در کل دولت. آن موقع می‌شود گفت که رأیی که در دولت غالب بود همین رأیی بود که رییس جمهوری داشت؛ یعنی اهتمام نسبت به سازندگی. مثال می‌زنم درباره کارخانه‌های سیمان. کارخانه‌های سیمان در کشور فعالیت داشتند و آن موقع هم ما احتیاج فراوان به سیمان داشتیم برای سازندگی. ولی اینها خیلی ریزگرد درست می‌کردند. به ویژه در تهران ما مصیبت داشتیم و من نسبت به این مساله موضع گیری کردم و کتباً خدمت وزیر صنایع نوشتم که این ظلم به مردم است و شما باید مسأله را حل کنید. آن موقع گفتند شما می‌خواهید سازندگی را متوقف کنید. گفتند شما اگر بخواهید جلوی این کار را بگیرید ما دیگر نمی‌توانیم سیمان به اندازه کافی تولید کنیم و لذا کار سازندگی می‌خوابد!** آقای نعمت زاده گفتند؟البته ایشان هم می‌خواست کار سازندگی پیش برود. من اعتقاد داشتم که به هر قیمتی نباید سازندگی را پیش برد. باید با مراعات همه جوانب کار را پیش برد.** یعنی آقای نعمت زاده به قیمت آسیب رسیدن به سلامت مردم هم حاضر بود کار پیش برود؟اصلاً آن موقع در اذهان مسئولان این مسائل اینقدر اهمیت نداشت که امروز ما نسبت به آنها حساسیت داریم.** یعنی سلامت مردم اصلاً اهمیت نداشت؟متناسب با اهمیت ذاتیش به آن توجه نمی‌شد. این‌ها واقعیتهایی است که باید به آنها توجه شود. نه اینکه سوءنیت داشته باشند، نه. اهمیتش تشخیص داده نشده بود. چون اذهان متوجه خرابی‌هایی بود که کشور را فراگرفته بود. می‌خواستند زودتر آن خرابی‌ها رفع شود و مردم بر گردند بر سر خانه و زندگی‌شان و مستقر شوند تا ما از یک سلسله مسائل و بحران‌هایی که وجود داشت خارج شویم.آن وقتها موضوع اهمیت بازسازی کشور مانع شده بود که به این مسائلی که در حاشیه سازندگی اتفاق می‌افتاد، از جمله مسائل فرهنگی و محیط زیستی توجه شود.موضوع دیگر که اتفاق افتاده بود، این بود که یک روز، آقای منافی گزارشی به جلسه هیئت دولت آورد. دکتر منافی آن موقع مسئول سازمان محیط زیست بود. گزارشی آورده بود درباره اینکه در اثر استفاده از فاضلابی که در جنوب تهران روان می‌شود به مزارع کشت سبزی، مقدار زیادی از مواد سنگین و آلاینده‌ها در سبزی‌های خوراکی ما هست. آمده بودند اندازه گیری کرده بودند و با آمار و ارقام گزارش آورده بودند.درخواستشان این بود که این کشت سبزیجات متوقف شود. تنها کسی که با ایشان موافقت کرد من بودم. بقیه گفتتند اصلاً نباید اینها مطرح شود و خبرش هم پخش نشود، چرا که مردم ملتهب می‌شوند و همه اینهایی که الان دارند سبزی استفاده می‌کنند، می گویند چه بلایی شده است و آنهایی که دارند سبزی می‌کارند هم ضرر می‌کنند و سرنوشتشان معلوم نیست چه بشود.** خود آقای هاشمی هم نظرش همین بود؟آری. عرض کردم که نظر غالب همین بود که گفتند اصلاً صدایش را در نیاورید. تصمیم گیری کردند و با کمال تأسف من ماندم و آقای دکتر منافی. نه اینکه نمی‌خواستند مثلاً اصلاح شود. می‌گفتند اگر خبر این موضوع در جامعه پخش شود التهابی در جامعه پدید می‌آید، به خاطر اینکه آن التهاب پدید نیاید و عدم آرامش ایجاد نشود، گفتند فعلاً ساکت نگه دارید موضوع را تا راه حلی پیدا کنیم.ما می‌گفتیم این حقی است از حقوق مردم و ما نمی‌توانیم نسبت به حق مردم بی توجه باشیم و باید همین الان جلوی این کار را بگیریم و حالا کشاورزانی که از این ناحیه بیکار می‌شوند هم جای دیگر به آنها زمین داده شود، ولی اجازه ندهیم نسبت به حقوق مردم چنین اجحافی بشود.این هم از بینش‌هایی بود که وجود داشت. البته توجه داشته باشید که اگر انتخاب‌هایی صورت گرفته، این انتخاب‌ها از روی غرض نبوده است. فکر می‌کردند که مسأله محیط زیست و مسائل فرهنگی در حاشیه است و اصل قضیه این است که باید زودتر اهداف سازندگی را محقق کرد. باید سدها را درست کرد و آب را به کشاورزی رساند. ساختمان‌های خراب شده را درست کرد و مردم را برد سر خانه زندگی و کاسبی و کارشان. کارخانه‌ها و پالایشگاه‌ها را راه انداخت. این‌ها تمام اذهان مسئولان را به خودش مشغول کرده بود. همه می‌دویدند برای این کار، به نتیجه هم رسید، ولی در اینجا دو چیز ضایع شد. یکی اینکه امور فرهنگی مورد بی توجهی قرار گرفت و موجب شد متأسفانه برخی انحرافات شکل بگیرد که ادامه آن به وضعی کشیده شود که ما امروز گرفتارش شده‌ایم ... .** می‌شود مصادیقی از این انحرافات را شفاف‌تر توضیح دهید؟وقتی شما از نظر مالی اجازه دادید که هر گونه خرید و فروشی صورت بگیرد و هر کاری به هر قیمت انجام شود، عده‌ای از همین بی انصافی و اجحاف‌ها، به ثروت‌هایی می‌رسند که خود آن ثروت‌ها آفت می‌شود. بعد فرزندان و نزدیکانشان همه همان راه را دنبال می‌کنند. بعد در این راه تمام فکر و عقل و ذهن خودشان را به کار می‌اندازند تا بیشتر دنیا را کسب کنند.یک روزی ممکن است فقط یک نفر در این میان اقدام خلاف کند. آن موقع خلاف‌هایی که صورت می‌گرفت بیشتر جنبه انفرادی داشت: در سال‌های ۶۹ و ۷۰ و ۷۱. افراد بودند که گرفتار وسوسه می‌شدند و در دام شیطان می‌افتادند، ولی به تدریج که این‌ها که جلو رفت تبدیل شد به شبکه‌های انحراف و فساد؛ و افرادی آمدند در صحنه که برای رسیدن به امکانات گسترده مالی، سعی کردند که خیلی از دست اندرکاران را در این زنجیره اقدام خودشان آلوده کنند.اینکه ما این موضوع قاچاق را موضوع خیلی مهمی تلقی می‌کنیم برای این است که زنجیره و شبکه‌ای در پشت آن ایجاد شده است. آن کسی که دارد از قاچاق استفاده می‌کند و به مال و منالی می‌رسد، برای اینکه بتواند راحت در مرز کالای خودش را عبور دهد، بخشی از کالاهای قاچاقش را اختصاص می‌دهد به منحرف کردن مامورانی که در مرز موظفند از قاچاق جلوگیری کنند. بعد در مسیر داخلی نیروی انتظامی باید برخورد کند با این قضیه ولی آنها را هم به یک ترتیبی آلوده می‌کنند. البته تعدادی از افراد نیروی انتظامی را و نه همه. همین طور تا برسیم به دستگاه‌هایی که وظیفه نظارتی دارند. وقتی از اینها شکایت می‌شود به دستگاه قضایی، باز از اموالی که در این عرصه وجود دارد، صرف می‌کنند برای کسانی که باید در دستگاه قضایی به پرونده رسیدگی کنند وآنها را هم آلوده می‌کنند. مثلاً با رشوه. شما یکباره نگاه می‌کنید می‌بینید یک موضوع فساد، یکباره آمده چندین سازمان را با افراد متعددی درگیر کرده است. والا مثلاً فسادهایی نظیر هزار میلیارد، دو هزار و سه هزار میلیارد، در جیب یک نفر نمی‌رود. قطعاً باید مقدار زیادی از آن صرف شود برای آنکه راه‌های رسیدن به آن مبالغ را تسهیل و آماده کند. پس باید خیلی از کسانی را که دست اندرکارند آلوده و درگیر کند، در مجموعه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، انتظامی و قضایی و این می‌شود شبکه فساد.ما بنابراین از فسادی که جنبه انفرادی داشته، با کم اهمیت تلقی کردن مسائل فرهنگی نسبت به مسائل اقتصادی، رسیدیم به بساط فساد و انحراف با ابعاد شبکه‌ای.** در آن برهه که شما وزیر ارشاد بودید بحث ماهواره و مطبوعات و اینکه یک مقدار فضای کار مطبوعات گسترش پیدا کند، آن موقع تازه داشت مطرح می‌شد و جان می‌گرفت. آن موقع رویکرد دولت و آقای هاشمی با بحث ماهواره چه بود. نسبت به مطبوعات چه رویکردی داشتند؟ آیا مایل بودند فضای مطبوعاتی باز باشد یا بسته؟مقام معظم رهبری در سال ۱۳۶۸ موضوعی را با درایت مطرح فرمودند که ما امروز متوجه می‌شویم ایشان از ابتدا چقدر نکته سنج بودند و آن مساله شبیخون فرهنگی بود. من به یاد دارم که در شورای عالی انقلاب فرهنگی که من خودم هم عضو و دبیر آن بودم، یک روز آقای محمد هاشمی که آن موقع رییس صدا و سیما و عضو شورا بود، آمد گزارشی داد و گفت که ما نسبت به ویدیو و ممنوعیت آن در کشور اقداماتی کردیم، در حالی که در دنیا کار دارد به گونه‌ای پیش می‌رود که با استفاده از ماهواره‌ها هر آن چیزی که در ویدیو شما می‌توانستید ببینید، از طریق امواج می‌آورند و وارد خانه‌ها می‌کنند واستفاده می‌شود. این گزارش آن موقع برای خیلی از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ثقیل و باورش مشکل بود، اما یک واقعیت بود.اطلاعات ایشان درست بود و این اتفاق افتاد؛ یعنی چند سال بعد ما شاهد این بودیم که ماهواره‌ها در مدار خودشان قرار گرفتند، امواج را پخش کردند و علمک های مختلفی را شما در پشت بام‌ها می‌دیدید که امواج را می‌گرفت و مردم داشتند با استفاده از این وسایل برنامه‌هایی را می‌گرفتند که در خارج از کشور ساخته شده بود و به مردم ارائه می‌شد. گزارش‌های خبری، برنامه‌های سینمایی و زنجیره‌ای مختلف از طریق ماهواره‌ها به مردم ارائه می‌شد. در آن موقع این مساله در شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح شد و همچنین در مجلس که نظام می‌خواهد چه کند با این موضوع؟ یعنی با این نفوذ فرهنگی که با استفاده از ابزارهای فنی، از جمله ماهواره انجام می‌گیرد، باید چه کرد؟ پیشرفت‌هایی که ما تا آن موقع کرده بودیم، به اندازه‌ای نبود که ما را به علم و فناوریی ساخت و تولید و پرتاب و بهره برداری از ماهواره مسلط کرده باشد. الان خوشبختانه مجهز شده‌ایم و می‌توانیم بگوییم که جزو کشورهایی هستیم که به لحاظ فعالیت‌های فضایی اقتدار لازم را به دست آورده‌ایم که خودمان بتوانیم ماهواره خودمان را داشته باشیم و بتوانیم روی آن حساب کنیم، ولی آن موقع اصلاً این شرایط نبود و بنابراین هر چه که انجام می‌شد در زمینه فعالیت‌های ماهواره‌ای بر ما تحمیل می‌شد. به هیچ وجه ما برای اینکه بتوانیم خودمان تولیدکننده برنامه‌های مناسبی باشیم و آنها را پخش کنیم و دیگران را تحت تأثیر قرار دهیم و خودمان را مصون نگهداریم آمادگی نداشتیم.لذا قانونی در مجلس تصویب شد. یادم هست که بنده در دفاع از تصویب این قانون به نمایندگان مجلس گفتم که توجه داشته باشید که ما اگر امروز داریم بحث می‌کنیم از محدود کردن استفاده از ماهواره به دلیل این است که خود ما امکان ساخت و تولید و بهره برداری از چنین ابزاری را نداریم. یک موقعی اگر ما مسلط شویم و بتوانیم ماهواره‌های خودمان را داشته باشیم و بعد برنامه‌های مناسب فرهنگی تولید کنیم و اشاعه دهیم و پخش کنیم، چرا باید ممنوعیت داشته باشیم، برای اینکه می‌توانیم مقابله کنیم. برنامه‌های خوب که مردم با عقلشان تشخیص دهند که این برنامه‌ای که دارد از خارج می‌آید، برنامه تخریبی است و این برنامه هم مال جمهوری اسلامی است و هم خودشان و هم فرزندان و نسل جوان آنها، با توجه به اینکه جو ما، جوی انقلابی و اسلامی است، می‌روند سراغ برنامه‌هایی که تخریبی نیست.ولی در مجلس گفتم که در شرایط کنونی چنین چیزی نیست و اگر ما نخواهیم برخورد کنیم با موضوع ماهواره، قطعاً تحت تأثیر تمام برنامه‌هایی قرار می‌گیریم که دیگران برای نفوذ بر ما درست کرده‌اند و هدفشان این است که ما را به زانو دربیاورند. چون دیدند در جنگ تحمیلی کاری از پیش نبرده‌اند و با مسائل اقتصادی هم دیدند که ما باز سرپا مانده‌ایم. لذا تنها راهی که دیدند پیش پایشان مانده، این است که بیایند به فرهنگ و اعتقادات و معنویتی که ما به آن می‌بالیدیم حمله و آن را تضعیف کنند و در نتیجه خانواده‌ها از هم بپاشند و اعتقادات مردم سست شود و بنابراین به راحتی بتوانند در ما نفوذ کنند و ما هم بشویم مثل سایر کشورهایی که سر تعظیم در مقابل آنها فرود می‌آورند.لذا قانون تصویب شد؛ اما اینکه شما گفتید آیا در دولت همه موافق بودند، هیچ کس در دولت مخالف این نبود که ما باید با مفاسد فرهنگی مقابله کنیم، منتها می‌گفتند برخورد کردن با ماهواره برخوردی نیست که بتواند مؤثر واقع شود. کوشش بی‌خودی است. در مقابل عده‌ای دیگر بودند که می‌گفتند از ضرر هر چه بتوان جلویش را گرفت، باز منفعت است. ما به دلیل اینکه مشکل داریم در جلوگیری از پخش برنامه‌های ماهواره‌ای، نباید کل آن را رها کنیم. حکومت موظف است مردم را هدایت و کمک کند، نه اینکه رهایشان کند. اگر خطری متوجه مردم شده، این درست نیست که نه هشداری بدهد و نه کمکی بکند و نه محدودیتی ایجاد کند در مقابل این خطر. بنابر این باید اقدامی صورت بگیرد. این نظر دوم بود. آن موقع این نظر دوم غالب شد و برنامه اینگونه شد که فعالیتهای ماهواره‌ای بیگانه نسبت به جمهوری اسلامی با محدودیت مواجه شود.فقط برای دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی با مجوزی که وزارت ارشاد در اختیارشان قرار می‌داد از برنامه‌های ماهواره‌ای استفاده می‌شد. صدا و سیما هم این کار را می‌توانست بکند تا از برنامه‌های مفید ماهواره‌ای خارجی استفاده کند و آنها را آماده کند و در شکل مناسبی پخش کند.** نقل است که ممیزی در زمان شما خیلی شدید بوده و حتی اشعار حافظ و سعدی هم سانسور می‌شدند؟ما وقتی آمدیم به وزارتخانه، به ناشران شخصیت دادیم و گفتیم شما خودتان مسئولیت دارید، دقت کنید بررسی‌هایتان را انجام دهید، اثر که به ممیزی نزد شما می‌آید، با توجه به معیارهای مقبول جمهوری اسلامی، برای نشر تأیید شود. ما به شما این معیارها را داده‌ایم، طبق اینها تشخیص دهید چه چیز چاپ شود چه چیز چاپ نشود. مسئولیتش با خودتان. متاسفانه دقت نکردند. یک دفعه ما متوجه شدیم که مجلس دارد ما را می‌برد زیر سؤال و بر حق هم بود. کتاب "خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند" اصلاً افتضاحی بود.کتاب را گفتیم آوردند من تا نیمه‌های کتاب را که خواندم دیگر حالت تهوع به من دست داد. نتوانستم بقیه‌اش را بخوانم. آمدم مجلس گفتم که آقایان نماینده، من اول استغفار می‌کنم در بارگاه الهی، چون واقعاً شرمم می‌آید که ذکر کنم که در این کتاب چه چیزهای کثیفی آمده است. بعد هم از شما عذر می‌خواهم که شما به من اعتماد کردید و من هم اعتماد کردم به این ناشران، اما اینها قدر نشناختند. گفتم از فردا ما خودمان ممیزی خواهیم کرد. آن معاونی را که این کار زیر نظرش بود، عوض کردیم و مدیرکل مسئول را هم برکنار کردیم. بعد همین کسانی که سواستفاده می‌کردند و از قبل این کارها به پول و مال و منالی رسیده بودند، داد و هوار راه انداختند که آقای میرسلیم دارد کتاب‌های ما را جلادی می‌کند.** پس ممیزی کتاب هم در دوره شما در وزارت ارشاد راه افتاد؟ممیزی همیشه بود، منتها ما مصمم شدیم آن را به صورت متمرکز انجام دهیم، به جای آن که پراکنده باشد و در اختیار خود ناشران. خوب در مجلس از ما خواستند این کار را متمرکز انجام دهیم و ما هم پذیرفتیم. تصمیم گیری کردیم و از آن به بعد کار به شکل متمرکز انجام شد. همین الان هم به همان روش ادامه دارد. حق هم همین است. چون اگر شما بخواهید در صحنه فرهنگی کار را آزاد بگذارید، بالاخره اینجور مسائل و مشکلات پیش می‌آید. حالا در ممیزی متمرکز هم امکان نقص و اشتباه وجود دارد. از آن طرف هم افراط و تفریطی است که البته با تجربه اصلاح می‌شود. این ممیزی‌هایی که در ابتدای کار در زمان ما انجام می‌گرفت، چون می‌خواستند دیگر هیچی اشکال پیش نیاید و مو لای درز کار نرود، یک جاهایی زیاده روی می‌کردند ولی کتاب مورد اعتراض در نهایت می‌آمد پیش خود من و می‌گفتم که مثلاً این زیاده روی است. مثلاً همان که در شعر حافظ آمده است "می". حالا اینها چیزهایی نبود که ما بخواهیم جلوگیری کنیم. ولی دیگر از ممیزهایی که هنوز تجربه نداشتند، بیشتر از آن نمی‌شد توقع داشت. سخت گیری که مجلس از ما انتظار داشت و بحق هم بود، انجام می‌شد و به تدریج تجربه هم اندوخته شد و الحمدالله الان وضع ممیزی کتاب خیلی وضع خوبی است. دیگر مشکلی خاصی از این لحاظ نیست.اما اینکه چه کسانی این مطالب را مطرح کردند، خوب کسانی بودند که با فروش اینجور کتاب‌ها متاسفانه سعی کرده بودند برای خودشان کیسه مفصلی بدوزند. لکن غیر از این، شما تغییرات ارشاد را که نگاه کنید می‌بینید ما اولین کاری که به عنوان کار نمایشگاهی در سال ۱۳۷۲ در اسفند آن سال انجام دادیم، نمایشگاه قرآن بود. اولین نمایشگاه قرآن آن موقع برپا شد. بعد ازآن نمایشگاه قرآن همه ساله ادامه یافت. دانشکده قرآنی افتتاح شد. بعد ما آمدیم گفتیم مساجد ما و ائمه جماعات، فاقد امکانات لازم هستند برای اینکه جوانان را جذب کنند و امکانات فرهنگی ندارند، لذا کانونهای فرهنگی و هنری مساجد را راه انداختیم. برای رسیدگی به فرهنگ عمومی کشور، شوراهای فرهنگ عمومی را برپا کردیم که من خودم به همه استانها رفتم تا شورای فرهنگ عمومی همه جا شکل بگیرد با حضور استاندار و امام جمعه. این شورا نظارت هم بکند بر مجموعه نهادهای فرهنگی در استان، هم طراحی و هم برنامه ریزی کند و کار را ببرد سمت اجرا.از سوی دیگر، برای کارهای نشر ما یک مشکل و بحران داشتیم به نام کاغذ که در اختیار ناشران قرار نمی‌گرفت و بازار سیاهی درست کرده بودند و عده‌ای داشتند سودجویی می‌کردند. ما خودمان دست اندرکار شدیم و خودمان واردات کاغذ را بر عهده گرفتیم تا راهی پیدا کنیم که ناشران و روزنامه‌ها بتوانند از کاغذ به قیمت مناسب برخوردار شوند و این هم مساله ای بود که حل شد.از این قبیل خدمات و کارهای دیگری که آن موقع انجام دادیم، زیاد بود. خیلی جاها را کنلگ زده بودند که نیمه کاره رها شده بود. تصمیم گرفتیم اینها را در درجه اول تکمیل کنیم که بسیاری در همان دوران به بهره برداری رسید و بعد کارهای جدید آغاز کردیم که از خسارت وارد آمدن به تاسیسات نیمه تمام جلوگیری شود.** درباره فضای مطبوعات نظر چه بود اینکه بسته باشد یا باز شود؟ دولت موافق بود مطبوعات آزاد باشند؟برای اینکه در مورد مطبوعات شما روشن شوید، باید به یاد داشته باشید که ما وارث یک مقدار انحرافاتی بودیم که این انحرافات بر می‌گشت به ابتدای روی کار آمدن دولت آقای مهندس موسوی. به دلیل اینکه منافقان و گروههای چپ هنوز فعال بودند و با دستشان باز بود در کشور خیلی فعالیت‌های تخریبی گسترده‌ای را انجام می‌دادند که فجایعی هم از آن آفریده شد. من به آن قضایا نمی‌خواهم بپردازم؛ اما در بخش فرهنگی اینها نسبت به چاپ و تکثیر کتب و همچنین در اختیار گرفتن برخی مطبوعات مبادرت کرده بودند. البته نه به نام خودشان، بلکه با واسطه. چندین بار دادستانی انقلاب با اینها برخورد کرد و تعدادی از این مطبوعات را به استناد مقالاتی که نوشته بودند، توهین‌هایی که کرده بودند و اقدامات انحرافی که کرده بودند، تعطیل کرد. این‌ها زیر نظر وزارت ارشاد هم نبود. وزارت ارشاد از لحاظ صدور مجوز مسئولیت داشت. آن موقع قانون مطبوعات هنوز وضع خیلی دقیقی نداشت. قانون مطبوعات بعداً شکل گرفت و تدوین شد. در دوران خود ما بود که قانون مطبوعات را نوشتیم؛ بنابراین یک مقداری آسان گرفته می‌شد از نظر صدور مجوز. منتها منوط می‌کردند به اینکه کسانی که مجوز می‌گیرند، تخلف نکنند. مراعات کنند تا آنچه در جمهوری اسلامی مقبول نیست، منتشر نشود و چون مراعات نمی‌کردند، دادستانی انقلاب با آنها برخورد می‌کرد.بعد اینها از وزارت ارشاد می‌خواستند که به این موضوع رسیدگی شود و در واقع آزادی مطبوعات محترم شمرده شود. ما هم این را به عنوان اصل قانون اساسی قبول داشتیم، منتها می‌گفتیم باید حتماً آنچه مصالح اسلام و نظام جمهوری اسلامی است، مراعات شود و از مطبوعات می‌خواستیم که این نکته را مورد توجه قرار دهند. فقط هم مطبوعات نبودند. در کل فرهنگ مکتوب را شامل می‌شد. کتبی که منتشر می‌شد و در دیگر آثار مکتوب. منتها حساسیت مطبوعات در آن زمان بیشتر بود.خوب ما به تدریج همانطور که زمان پیش می‌رفت رسیدیم به اینکه مطبوعات ما باید یک حالت پختگی به لحاظ سیاسی پیدا کنند و احکام این نظام را محترم بشمارند. قانون اساسی تکلیف احکام نظام را مشخص کرده است و نمی‌شود به آن‌ها بی توجهی کرد و حتی نسبت به آنها شایعه پراکنی کرد یا کارهایی کرد که جنبه تخریبی داشته باشد و تشویش اذهان عمومی درست کرد.خیلی از مطبوعات آن موقع ها مراعات این نکات را نمی‌کردند. به تدریج در دوران وزارت ارشاد خودمان تا آنجا کار را پیش بردیم که بیاییم و با مطبوعات بنشینیم درباره اخلاق مطبوعاتی صحبت کنیم؛ یعنی نه تنها جلوگیری شود از خیلی از انحرافاتی که رایج شده بود و دادستانی انقلاب با آنها برخورد می‌کرد، بلکه حتی آن‌هایی که گرفتار آن انحرافات نبودند یا به آن اندازه نبودند، آن‌ها هم وادار شوند که مراعات اخلاق حرفه‌ای را بکنند. این بابی بود که آن موقع در زمینه مطبوعات باز شد. البته متاسفانه ادامه پیدا نکرد. چون ما بعد مواجه شدیم با دولت اصلاحات که وجهه همت خودش را این قرار داده بود که بخواهد آزادی سیاسی رابه زعم خودشان توسعه دهد. آن هم به یک مقداری بی بند و باری به لحاظ سیاسی اجتماعی در زمینه مطبوعات منجر شد.بنابراین نتیجه زحماتی که در دوران وزارت ما کشیده شد، یک مقداری در دوران وزارت آقای مهاجرانی از بین رفت.** در دولت جدید رویکرد فرهنگی وزارت ارشاد و مجموعه دولت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟دولت کنونی اساساً فعالیتی که بتوانیم از آن به فعالیت عمده فرهنگی یاد کنیم اصلاً آغاز نکرده است. چون اصل گرفتاری دولت گرفتاری اقتصادی بوده و در گرفتاری اقتصادی هم متاسفانه به دستاوردهای مناسبی نتوانسته برسد، چون فرصت‌ها را از دست داد و بقیه مسائل هم که جنبه فرهنگی داشتند در حاشیه بودند. بنابر این ما شاهد ارتقا و رشدی در زمینه‌های فرهنگی حتی مسائل اجتماعی در این دولت نیستیم.همین الان هم اگر شما دقت بفرمایید، برای مردم مهمترین مساله، مساله معیشت و نان شبشان است. خانواده‌ها خیلی گرفتار این مساله هستند و دیگر مسائل فرهنگی برایشان اصلاً مطرح نیست؛ یعنی اگر دولت هم بخواهد به امور فرهنگی توجه کند، اول مسائل معیشتی مردم و بیکاری را باید حل کند. بعد از آن است که می‌تواند برود سراغ مسائل فرهنگی. روی ظرافت‌های اخلاقی باید بابی را باز کند. این محصول و دستاورد فرهنگی دولت محصولی نیست که چشمگیر باشد یا اصلاً قابل طرح باشد. امور جاری است که دارد انجام می‌شود.** فکر می‌کنید که در آرایش نیروهای سیاسی وضعیت اصولگرایان در انتخابات آتی به چه صورت باشد؟اصولگرایان در جمع معتقد هستند که شرایطی که در کشور پدید آمده است، قابل دوام نیست. حتماً باید یک تغییر و اصلاحی صورت بگیرد. من شخصاً این نظریه را نظریه بر حقی می‌دانم و باید ما در کوتاه مدت به مسائل اصلی کشور برسیم و مانع آن شویم که خسارت عمده‌ای به انقلاب وارد شود؛ بنابراین نیاز داریم به روشی انقلابی برای برخورد با مسائل توام با از خودگذشتگی، ایثار، فداکاری و صداقت با مردم و جلب همکاری آنها برای برخورد با مشکلاتی داریم که سر راه ما وجود دارد و باید برای آنها چاره جویی شود.اغلب اصولگرایان با همین شدتی که من گفتم اعتقاد دارند که باید چاره جویی صورت بگیرد و چون این وجه اشتراک غالب وجود دارد، بسیاری از دوستان به این فکر افتادند که یک اتحادی پدیدار شود، دور هم جمع شویم و دست به دست هم دهیم برای چاره جویی. این فکر خوبی است برای این که مسائل ما مسائل عمده‌ای هستند که به صورت انفرادی برخورد کردن با آنها یا با یک گروه وارد برخورد با مسائل شدن ما را در کوتاه مدت به نتیجه مطلوب نمی‌رساند. بهتر است همه دست به دست هم بدهیم و برویم سراغ این مسائل و مشکلات. این موجب شد فکر اتحاد بین اصولگرایان هم مطرح شود و برادران عزیزی از بین اصولگرایان دست اندرکار این فعالیت شدند و امیدواریم که ان‌شاالله بتوانند به موفقیت نائل شوند. البته کار کارساده‌ای نیست. اگر بخواهیم ساده انگاری کنیم اشتباه کرده‌ایم. باید این موضوع از لحاظ تشکیلاتی با استفاده از تمام تجربیاتی که تا به حال در جمهوری اسلامی شکل گرفته پیش برود. دقیق باشد و جوانبی که از نظر سیاسی ممکن است رسیدن به اهداف را تضعیف کند، مراعات شود. باید با همین دقت برسیم به جایی که ان‌شاالله نهایتاً بتوانیم به یک موفقیتی که جمهوری اسلامی به آن نیاز دارد، برسیم.** بالاخره در رقابت‌های انتخاباتی درباره خیلی مسائل صحبت خواهد شد. مسائل سیاسی و این‌ها. شما نظرتان درباره بحث توسعه سیاسی یا مثلاً حصر سران فتنه چیست؟آزادی سیاسی که ما الان به اندازه کافی داریم مشکلی نیست ... .** نه اینکه به هر حال یک مقدار در فضای انتخاباتی و برای رأی جمع کردن خوب صحبت خواهد شد طبیعتاً. مثلاً شما نظرتان درباره بحث حصر سران فتنه چه هست؟سران فتنه گرفتار خودشان هستند. آن‌ها بر سر یک لجبازی بیخودی افتاده‌اند. باید تکلیفشان را با مردم روشن کنند. توهین به مردم کردند، خسارت به مردم زدند، مردم را در مقابل هم قرار دادند. سواستفاده کردند از نفوذشان. این‌ها اشتباهاتی است که مرتکب شدند. کم به کشور ضرر نزدند اینها. این‌ها خیانت‌هایی است که صورت گرفته. ما می‌دانستیم که مثلاً چنین آثار وخیمی در بر دارد این رویه و رفتار آن‌ها، ولی آن‌ها متاسفانه رفتار خود را اصلاح نکردند. لج‌بازی کردند. کار سیاسی با لجبازی پیش نمی‌رود. من همان موقع، یعنی سال ۸۸ بود، به آقای موسوی که اطرافیانش فکر می‌کردند ایشان رأی آورده و باید حمایت کرد از ایشان و ادعا کرد که تقلب در انتخابات صورت گرفته، گفتم ببین آقای موسوی، من اولین کسی هستم که در این نظام انتخابات برگزار کرده‌ام. تمام قلق‌ها و چم و خم مسائل انتخاباتی دستم هست. شما به هیچ وجه زیر بار این نرو که بپذیری تقلبی در انتخابات صورت گرفته است. در همه دنیا یک مقداری تخلف وجود دارد که نهایتاً حدود ۵ درصد است. شما اختلاف رأی بالایی دارید. این حرف‌ها را فراموش کن و راه تو باید راه سیاسی باشد. بیایید به عنوان یک اقلیت قوی ۳۰ درصدی فعالیت کنید، نقد کنید، حرف‌هایتان را بزنید و سعی کنید دفعه بعد رأی بیاورید. زندگی سیاسی اجتماعی اینطوری است. با جنجال راه انداختن و متهم کردن شورای نگهبان و مجریان انتخابات به جایی نمی‌رسید. این خلاف است. این‌ها اصلاً قواعد مردمسالاری را بهم ریختن است. خوب اگر قرار باشد شما با این روش به نتیجه برسید، گروه مقابل که قوی‌تر از شما هستند و شدیدتر از شما می‌توانند این کارها را بکنند و آن وقت چیزی از نظام باقی نمی‌ماند. گفتم این کار خیانت بزرگی است که دارد به این کشور می‌شود و مقام معظم رهبری واقعاً از خودشان در سطح رهبری مایه گذاشتند که چنین خیانتی نتواند در جمهوری اسلامی پیش برود. آن را در ریشه خشکاندند. این از اقدامات داهیانه مقام معظم رهبری است. چون وظایف رهبری کاملاً مشخص است. رهبری یک انقلاب است. اگر قرار باشد که این روش باب شود، حالا آن موقع یک عدد ۳۰ درصدی بودند، بگویید اصلاً ۴۹ درصد، در مقابل ۵۱ درصد، این‌ها اگر بخواهند برای هم شاخ و شانه بکشند و مقابل هم بایستند، ما مدام باید جنگ داخلی داشته باشیم. ما باید قواعد مردمسالاری را مراعات کنیم و بی خود همدیگر را متهم نکنیم. با عقل و درایت برای مردم روشن کنیم ادعایمان را و سعی کنیم آرا مردم را به خودمان جلب کنیم تا دفعه بعد ما برای خدمت به مردم انتخاب شویم و برای خدمت به مردم از هم سبقت بگیریم.** در این دولت زیاد مشاهده شده که بعضی از مسئولین منتقدینشان را یک مقدار در مقام توهین قرار می‌دهند و تحقیر می‌کنند. فکر می‌کنید چرا این روحیه ایجاد شده است؟هیچگاه در طول تاریخ با تحقیر و توهین به نتیجه نرسیده‌ایم. اولاً باید در مورد نحوه برخورد با مردم از پیامبر اکرم و ائمه اطهار یاد بگیریم که چگونه عمل کنیم، نه از معاویه و هارون الرشید. ما الگو داریم، اسوه داریم. معیار داریم. تحقیر و توهین یا با طنز برخورد کردن در سیاست روش درستی نیست. هر کس این روش را داشته باشد قطعاً شکست می‌خورد. این آثار خودش را روی روحیه مردم می‌گذارد و مردم تصمیم خودشان را دیر یا زود می‌گیرند.اما اینکه ما چگونه با مردم مسائل را مطرح کنیم، آیا از موضع برتر، از موضع ریاست، از موضع تکبر؟ این به جایی نمی‌رسد. آنکه خادم است، نباید خودش را در موضع مخدوم قرار بدهد. مردمند که رییس هستند. این مردم هستند که افراد را انتخاب می‌کنند تا در خدمتشان قرار بگیرند. وظایفی را بر عهده آن‌ها می‌گذارند که به صورت جمعی به طور دقیق این وظایفی را که از طرف مردم به عهده آنها گذاشته می‌شود، انجام دهند. این‌ها حق آقایی کردن بر مردم را ندارند. بهترین کاری که می‌توانند بکنند خدمت و نوکری کردن برای مردم است. همواره باید موضع فروتنی در برابر مردم داشته باشند. منتخبان مردم باید صادقانه گزارش دقیق و صحیحی را از وضعی که کشور در اختیار مردم قرار دهند. مشکلات و مسائل را برایشان شرح بدهند و از خود مردم برای حل آن مشکلات کمک بخواهند. مگر امام در طول جنگ چه کار می‌کرد. امام با کمک مردم توانست جنگ را به پیروزی برساند. اگر در جبهه‌های جنگ، مردم و بسیج و پشتوانه خانوارهای مختلف که از خودشان می‌گذشتند و آنچه را خود بدان نیاز داشتند، برای رزمندگان کنار می‌گذاشتند، مگر ما به پیروزی می‌رسیدیم؟ این همکاری و مشارکت مردم است.دولتی که نخواهد مشارکت مردم را به کار بگیرد و نخواهد آقایی مردم را قبول کند، این دولت قطعاً شکست می‌خورد و به جایی نمی‌رسد. اینکه در دولت با صدای بلند بخواهند یکسری مسائل را مطرح و ادعا کنند، این‌ها چیزهایی نیست که مردم نفهمند. نوعی توهین به مردم تلقی می‌شود وآثار معکوس خواهد داشت. این روش درستی نیست. تحقیر، توهین، عدم صداقت یا تزویر. تزویر به این معنا که آماری ارائه شود که مردم را به اشتباه بیندازد.** در دولت این موضوع مشاهده شده است؟بله. ظاهرسازی آمار و تحمیل کردن آن به مردم در دولت تبدیل به یک رویه شده است. در جشن میلاد پیامبر اکرم که ما خدمت مقام معظم رهبری مشرف شده بودیم، دیدم بحث رشد ۷.۴ درصدی مطرح شد که این آمار غلط اندازی است. این رقم که ۵.۲ آن ناشی از خام فروشی نفت است که رشد حقیقی به حساب نمی‌آید. نفت را فروختید، پولش هم هنوز برنگشته است. آن وقت اینطوری مطرح شود که یعنی ما خیلی کار کرده‌ایم تا توانستیم چنین رشدی را محقق کنیم. هر یک درصد رشد یعنی حداقل ۱۰۰ هزار شغل. این طور چیزهایی ما نداریم. ما که داریم می‌بینیم مردم از بیکاری، از سختی و گرانی دارند رنج می‌برند. مرتب دارند شکایت می‌کنند و وقتی یک دولتی چنین چیزهایی را مطرح می‌کند، می‌خواهد آنها را بر سر مردم بزند که یعنی شما نمی‌فهمید. این غلط است. باید تذکر دهیم.** به کی تذکر بدهیم؟به دولت. این آمار و ارقام را دولت و وزرای دولت دارند مطرح می‌کنند. وزیری که این آمار را می‌آورد، باید بگوید جناب رییس جمهوری، درست است ما به رقم ۷.۴ درصد رسیدیم، اما این بر می‌گردد به درآمد ناخالص ملی. این نرخ ۵.۲ درصدش برای نفت است و ۲ درصدش فقط برای فعالیتهای دیگر است که در کشور انجام گرفته. لذا این آمار قابلیت اینکه شما آن را به رخ مردم بکشید و تبلیغات کنی و به آن افتخار کنید، چنین قابلیتی ندارد. ولی متاسفانه دیدیم که باز در ۲۲ بهمن همین کار تکرار شد. خوب این یک لجبازی سیاسی و عدم صداقت است و این کارها را نباید با مردم کرد.** یعنی می گویید آقای روحانی با مردم لجبازی سیاسی می‌کند؟این‌ها مصداق لجبازی سیاسی است. مگر نگفته‌ایم به ایشان که آقا این نحوه مطرح کردن آمار درست نیست. مگر نگفته‌ایم که شما را سر کار گذاشته‌اند. ایشان باید کسانی را که این آمار را به او ارائه کرده‌اند توبیخ کند.** شما شخصاً به ایشان گفتید، به خودشان گفتید که شما را سرکار گذاشته‌اند؟البته من که امکانش را نداشتم شخصاً به ایشان بروم بگویم. این حرف را در نوشته‌ها مطرح کردیم و به گوش ایشان هم رسیده است. اینطوری نیست که چیزهایی که ما در حزب می گوییم، به گوش ایشان نرسد. همه اینها را در حزب ما مشخص کردیم و خبرش هم به ایشان می‌رسد و می‌داند و تکرار این مورد در ۲۲ بهمن نشان دهنده لجبازی ایشان است. نباید لجبازی کنند. ایشان رییس جمهوری کشور است. باید بیاید عذرخواهی هم بکند که مردم ما این مطلب را گفتیم و اشتباهی بوده از سوی مثلاً یکی از وزرا که او هم سوء نیت نداشته ولی خوب باید حقیقت مطلب و تجزیه این درصدها را برای ما مشخص می‌کردند و ما هم صادقانه برای مردم مطرح می‌کردیم.والا با حلوا حلوا گفتن که دهان شیرین نمی‌شود. اینکه مرتب ما بگوییم ۷.۴ آیا حقیقت رشد هم همین است. مردم با سیلی صورتشان را سرخ نگه داشته‌اند. خانواده‌هایی که فرزندانشان درس خوانده و مدرک گرفته‌اند و همه بیکار مانده‌اند، در ازدواجشان درمانده‌اند، در تشکیل خانواده وامانده‌اند. ...ناگزیر مفاسد شکل می‌گیرد.منبع : مشرق ]]> سیاسی Wed, 15 Mar 2017 11:36:06 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcefv8x7jh8nei.b9bj.html ماجرای سوار شدن حسین شریعتمداری بر ایرباس نو چه بود؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdcce4q1o2bqp08.ala2.html به گزارش ندای انقلاب،‌ حسین شریعتمداری مکالمه خود با یکی از مسافران هواپیمای تازه خریداری شده را منتشر کرد که در ادامه می‌خوانید:دوشنبه شب ۲۳ اسفند ماه بعد از سفر چند ساعته به اهواز و حضور و سخنرانی در جمع ملکوتی راهیان نور و توفیق زیارت پیکر مطهر ۱۴ شهید تازه تفحص شده، برای بازگشت به تهران وارد فرودگاه اهواز شدم. ساعت پرواز یک و ۴۵ دقیقه بامداد بود که با تأخیر انجام شد و البته مسئولان محترم «ایران ایر» ضمن پذیرائی از مسافران، به خاطر تأخیر ناخواسته نیز پوزش خواستند که اقدامی درخور تقدیر بود، اما موضوع این وجیزه اشاره به نکته دیگری است که درس‌آموز است.در حالی که همراه با سایر مسافران در سالن انتظار فرودگاه ایستاده بودیم، یک فروند هواپیمای ایرباس که گفته می‌شد از نوع ۳۲۱ و اولین ایرباس خریداری شده اخیر است به زمین نشست و برای تخلیه مسافر در نزدیکی سالن انتظار پارک کرد به گونه‌ای که از پشت شیشه‌های سراسری سالن قابل دیدن بود. در این هنگام یکی از مسافران رو به نگارنده کرد و پرسید؛ آقای شریعتمداری! به نظر شما این هواپیما خوب نیست؟ پاسخ دادم چرا خوب نباشد، هواپیمای خوب و مدرنی است. گفت؛ پس چرا در کیهان به خرید آن اعتراض کرده‌اید؟ گفتم؛ فرض کنید که جنابعالی یکصد سکه طلا سفارش داده و بهای آن را هم پیشاپیش پرداخت کرده‌اید اما وقتی موعد تحویل سکه‌ها فرا می‌رسد، طرف مقابل فقط ۲ سکه طلا به شما می‌دهد و هنگامی که ۹۸ سکه دیگر را مطالبه می‌فرمائید، پاسخ می‌شنوید که فقط همین ۲ سکه طلا حق شماست! آیا به او اعتراض نمی‌کنید؟ آقایی که سؤال را مطرح کرده بود، گفت؛ البته که اعتراض می‌کنم.پرسیدم؛ اعتراض جنابعالی به سکه‌هاست یا به کلاهبرداری فروشنده؟ به یقین ۲ سکه طلایی را که دریافت کرده‌اید بی‌فایده و غیرقابل استفاده نمی‌دانید بلکه به طرف مقابل اعتراض دارید که چرا بهای ۱۰۰ سکه طلا را از شما دریافت کرده ولی فقط ۲ سکه تحویل داده است. به ایشان و چند تن دیگر از خانم‌ها و آقایان مسافر که شاهد این گفت‌وگو بودند عرض کردم؛ قرار بود با اجرائی شدن برجام، صدها میلیارد دلار از دارایی‌های کشورمان که بلوکه شده است، آزاد شود، تمامی تحریم‌ها آنگونه که آقای رئیس‌جمهور به صراحت اعلام کرده بود، لغو شود، فروش هواپیما و قطعات آن از تحریم خارج شود، گشایش اقتصادی ایجاد شود، روابط تجاری که لازمه آن گشایش «ال‌سی» در بانک‌های خارجی است از بن‌بست خارج شود، چرخ معیشت مردم همراه با سانتریفیوژها به چرخش درآید، سرمایه‌گذاری خارجی صورت پذیرد، تورم از میان برداشته شود و تولید از رکود خارج شود ولی طرف مقابل ما یعنی ۶ کشور ۵+۱ و مخصوصاً آمریکا به هیچ یک از این تعهدات خود عمل نکرده است و این واقعیت تلخ را مسئولان بلندپایه هسته‌ای نظیر آقایان روحانی، صالحی، ظریف، عراقچی و سیف نیز انکار نمی‌کنند. اعتراض ما این است که چرا باید آمریکا و سایر کشورهای طرف مذاکره آن همه تعهدی که در برجام پذیرفته‌اند را با فروش ۲ فروند ایرباس، تمام شده اعلام کنند؟! و متأسفانه برخی از مسئولان محترم نیز بدون توجه به کلاه گشادی که سر ملت رفته است، این دو فروند ایرباس را دستاورد برجام معرفی کنند و بعضی‌هایشان با آن عکس یادگاری هم بگیرند؟آقایی که سؤال را مطرح کرده بود با کمال تواضع گفت؛ من از طرح سؤالم معذرت می‌خواهم و حق را به کیهان می‌دهم که از منافع ملت دفاع کرده و نسبت به کلاهبرداری آمریکا هشدار داده است.چرا صدا و سیما این واقعیت‌ها را برای مردم توضیح نمی‌دهد و یکسره به توجیه اقدامات دولت مشغول است و من تصور می‌کردم آقای شریعتمداری معتقد است به جای هواپیماهای مدرن باید سوار هواپیماهای فرسوده شویم و...نگارنده توضیح این نکته را نیز ضروری دانسته و خطاب به آنان گفتم؛ مسئله دیگر آن است که آیا خرید ایرباس اولویت ضروری کشور است؟ شما آقایان و خانم‌ها استطاعت آن را دارید که با هواپیما مسافرت کنید و فاصله اهواز تا تهران را که با اتوموبیل و از راه زمین نزدیک به ۱۰ ساعت زمان می‌برد، در فاصله کوتاه یک‌ساعته طی کنید و شاید هم بعضی از شما مانند بنده، به مأموریت آمده باشید ولی حتماً می‌دانید که راه‌های کشور یعنی جاده‌هایی که اکثریت قریب به اتفاق مردم از آن استفاده می‌کنند نیاز جدی به ترمیم و تأمین امنیت سفر دارند، چرا به جای خرید هواپیما که در جای خود ضروری است، نباید، ترمیم جاده‌ها را در اولویت قرار داد؟ به عنوان مثال چرا نباید جاده‌ حد فاصل اهواز تا تهران دو بانده و اتوبان باشد تا همه ساله شاهد حوادث دلخراش رانندگی، مثلاً در پل دختر و برخی نقاط دیگر نباشیم؟بلندگوی فرودگاه مسافران را به سوار شدن دعوت کرد و یکی از آقایان گفت؛ متأسفانه دولت در حفظ پرستیژ و عزت کشورمان هم موفق نبوده است و در حالی که به پله‌های هواپیما رسیده بودیم گفتم؛ تا آنجا که عربستان فکسنی هم برایمان شاخ و شانه می‌کشد. اما، سخن دلسوزانه‌ای هم با صدا و سیما و مسئولان محترم آن در میان است و آن این که صدا و سیما اگرچه اقدامات و برنامه‌های شایسته تقدیری دارد ولی در برخی موارد در تبیین و روشنگری مسائل برای مردم آنگونه که انتظار می‌رود، فعال نیست. چرا باید تریبون پرمخاطب صدا و سیما در پربیننده‌ترین ساعت‌ها به تبلیغات یک طرفه دولتمردان اختصاص داشته باشد؟ و مثلاً چه اشکالی دارد فلان مسئول بلندپایه، به جای آن که بدون حضور هیچ یک از منتقدان به گونه‌ای یکطرفه درباره حوزه مسئولیت خود سخن بگوید، این برنامه‌ها با حضور یک منتقد منصف برگزار شود و یا حداقل آن که به منتقدان نیز فرصت بیشتری برای تبیین مسائل داده شود.منبع: کیهان ]]> سیاسی Wed, 15 Mar 2017 11:32:01 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcce4q1o2bqp08.ala2.html حاج احمدآقا؛ عزیزترین شخص نزد امام خمینی (ره)/ چرا احمد آقا منتقد اصلی دولت سازندگی شدند؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdcjmoetmuqeixz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، امروز ۲۵ اسفند ماه سالگرد درگذشت مرحوم سید احمد خمینی است. به همین مناسبت برگ هایی از زندگی یادگار امام راحل را ورق می زنیم. این تورق تاریخ، ناظر به سال های حیات با برکت ایشان پس از رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی است که دلسوزانه سوء مدیریت های مقامات و مدیران وقت را با صراحت گوشزد می کردند؛ اما در سال های پایانی با انقطاع از امور دنیایی و سیاست، در گوشه ای دورافتاده از مرکز تحولات مملکت، مراتب عرفان و جهاد اکبر را گذراندند.حجت‌الاسلام والمسلمین سیداحمد خمینی آخرین فرزند امام خمینی بود که پس از فوت سیدمصطفی در سال ۵۶ به یاور و مشاور نزدیک امام بدل شد و رابط بسیاری از علما و مقامات با حضرت امام بود. مقام معظم رهبری در نمازجمعه‌ای در سال ۷۹ می‌فرمایند: درباره محبوبیت حاج‌احمدآقا نزد امام می‌فرمایند: «(احمدآقا) این مرد صبور و پُرکار و بسیار جدّی، به معنای حقیقی کلمه، بیشتر عمر مفید خود را در خدمت امام و برای امام و هدفهای امام گذرانید. امام هم قدر این فرزند باکفایت خود را می‌دانستند. حداقل دو مرتبه بنده خودم از امام شنیدم که فرمودند: احمد عزیزترین افراد برای من است. امام از آن آدمهایی نبودند که به عنوان یک کار احساساتی و شخصی، بخواهند به نزدیکان خود اظهار علاقه کنند؛ آن جمله را فرمودند که ما هم بگوییم؛ نفرمودند که فقط خود ما بدانیم. در موارد متعددی امام نسبت به حاج احمد آقا اظهار اعتماد کردند. من فراموش نمی‌کنم جلسه‌ی بسیار پُرهیجانی را که امام رضوان‌اللَّه‌علیه به‌طور صریح جلوی من و چند نفر دیگر اظهار کردند که به حاج احمد آقا اعتماد کامل دارند.[۱]ایمان و اعتقاد حاج احمد آقا به ولایت فقیه، شاخص و جالب توجه بود. در زمان حیات امام خمینی رحمه الله، او خود را در برابر ایشان، خدمت گذاری کوچک می دانست و با عشق و ارادت، انجام وظیفه می کرد. پس از رحلت امام خمینی رحمه الله نیز تمام همت خود را صرف کرد و در کنار رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای و همگام با مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی، در پیشبرد اهداف انقلاب و پاسداری از دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی کوشید. در ادامه این یادداشت به مقاطع مهمی از زندگی سیداحمد خمینی پس از رحلت امام اشاره خواهیم کرد.حمایت از رهبری آیت الله خامنه‌ایسید احمد خمینی در اظهارنظرهایی در سال ۱۳۶۹ با نام بردن از معظم له به‌عنوان شاگرد امام خمینی و بیان این‌که هیچ‌کس حق شکستن حریم رهبری را ندارد، حرمت رهبری نظام اسلامی را از اصول خدشه‌ناپذیر انقلاب اسلامی‌دانست و از همه خواست تا به دستورات رهبری عمل کنند. وی در بخشی از این اظهار نظرها می‌گوید: ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای حرکت کنیم. هرچه ایشان گفت، گوش کنیم، اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند، بدانید که نقص از ماست... اطاعت از خامنه‌ای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است، در خط آمریکاست. من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کرده‌ام که کوچکترین قدمی را علیه رهبری و برخلاف رهبری و حتی برخلاف میل رهبری برندارم.[۲]متن زیر بازخوانی خاطره‌ای از آیت‌الله خزعلی درباره پایبندی حاج احمد آقا خمینی به اصل ولایت فقیه و مقام معظم رهبری است: در سال ۶۹ بنده به حاج احمدآقا خمینی گفتم که شما طی یک سخنرانی اعلام کردید که "هر کس بین اطاعت از مقام معظم رهبری و امام راحل(ره) تفاوت قائل باشد، در خط آمریکاست " که ایشان با تأیید دوباره این سخن گفتند، بنده از روی اعتقاد این حرف را زده‌ام. بعد ایشان فرمودند: برخی از این افراد دور من را گرفته‌اند که بنده را در مقابل حضرت آیت‌الله خامنه‌ای قرار دهند که من متوجه شدم و توی دهن‌شان زدم.حاج احمدآقا در ادامه فرمود: «باید به این احمق‌هایی که می‌گویند آقای خامنه‌ای نباید رهبر شود، گفت "پس چه کسی؟ " اگر نظر آن‌ها بر روی فلانی است، او که حتی توانایی اداره خانواده خود را ندارد چه برسد به یک مملکت.[۳]چرا احمدآقا امیرالحاج نشد؟با ارتحال امام امت، اوضاع کمی متفاوت تر از گذشته شد و وی با رهبری جدید نظام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ارتباط خود را حفظ کرد و از سوی ایشان به عضویت شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد. علاوه بر این، وی ملاقات‌های خود را با مسئولان درجه یک کشور همواره داشت تا در همیاری به نظام کم نگذاشته باشد.در فروردین ماه ۱۳۷۰ دو سال پس از رحلت امام اتفاقی افتاد که نکته اخلاقی و رفتاری جالبی را در سلوک شخصیتی یادگار امام به نمایش گذاشت. ۱۷ فروردین ۱۳۷۰ حضرت آیت‏‌الله خامنه‌‏ای رهبر معظم انقلاب طی حکمی حجت‌‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی به سمت نماینده‌شان در امور حج و سرپرست حجاج ایرانی منصوب کرد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در این حکم ‌که در قیاس با سایر احکام مسئولین متنی طولانی نیز داشت پس از اشاراتی به اهمیت مراسم حج و اهمیت آن از نگاه حضرت امام نوشت: «اینجانب با تأسی به آن بزرگوار که جنابعالی را با اعتقادی کم‏‌نظیر از همگان ممتاز ساخته بود، با اطمینان و اعتماد کامل به دانش و بصیرت و هوشمندی همراه با امانت و صداقت و کارآیی که از آن برخوردار می‌‏باشید، شما را به سمت نماینده خویش و سرپرست حجاج محترم ایران منصوب می‌‏کنم.همه چیز طبق روال عادی پیش می رفت؛ اما ناگهان اتفاقی افتاد؛ ظاهرا پس از آن‌که مقام معظم رهبری، سید احمد خمینی را به عنوان رئیس حجاج ایرانی منصوب کرد، این امر با مخالفت همسر امام -حاجیه خانم خدیجه ثقفی- رو به رو می‌شود و لذا حاج احمد آقا ۲۳ فروردین ماه مجبور می‌شود طی نامه‌ای به رهبری، به دلیل درخواست مادر بیمار خویش، از مسئولیت محوله استعفا دهد. ایشان در نامه استعفا حضور رهبر بزرگوار انقلاب، حضرت آیت‏‌الله خامنه‏‌ای ـ دامت برکاته می نویسد:« با عرض سلام و تحیت، خدای را شکر می‌کنم که مورد لطف و محبت آن عزیز قرار گرفتم و من را به نمایندگی خود و خدمتگزاران حجاج بیت‌الله الحرام منصوب فرمودید. پس از صدور حکم با کمال شوق کار را دنبال نمودم و پیشرفتهایی هم در بعضی زمینه‌ها حاصل شد. ولی امروز در ملاقات با مادر بزرگوارم با مسئله‌‏ای مواجه شدم که تنها فرد را رهبر عزیزم دانستم تا موضوع را با او در میان بگذارم چرا که جنابعالی همیشه نسبت به خانواده حضرت امام ـ قدس سره ـ محبت داشته‏‌اید.والده مریضم به جدّ دستور فرمودند تا از این سفر منصرف شده و در کنارشان باشم. از آن حضرت درخواست می‌نمایم در صورتی که اجازه فرمایید خواست والده مکرمه را برمسئولیت جدید مقدم دارم و از این سفر روحانی و خدمت مورد علاقه‌ام به خاطر مادر رنجدیده چشم بپوشم. البته خود را موظف می‌دانم که تا همیشه در خدمت انقلاب و اسلام و رهبری معظم باشم. خداوند به جنابعالی طول عمر با برکت مرحمت فرماید.»مرحومه خانم ثقفی همسر امام یکبار در مصاحبه ای، موضوع را چنین بیان کردند: «یکروز [احمد] آمد اینجا... نشست بعد از احوالپرسی ها گفت، خانم من امیرالحاج شده‏ ام. گفتم، چرا؟ قضایا را تعریف کرد که آقای خامنه‏‌ای به من گفته‏ اند که این مسئولیت را قبول کن. من به او گفتم، احمدجان تو حتماً بهتر از من می‏ دانی که ملک فهد تابع دستورهای امریکا است. اگر شما به آنجا بروی و مصلحت امریکا چنین قرار بگیرد که شما را بگیرند و به فهد دستور دهد، فهد اطاعت می ‏کند و این چیزی است که هم برای تو و هم برای ایران مناسب نیست. ایشان رفتند و اطلاعیه‏ ای در جواب نوشتند که خانم راضی نیستند.»رهبری معظم انقلاب نیز ۲۵ فروردین ۱۳۷۰ با این استعفا موافقت نموده و می‌نویسند: «از پیشامدی که منجر به بروز مشکل برای جنابعالی در تصدی مسئولیت حج گردید متأسف شدم، بالخصوص با توجه به اهمیت حج و ضیق وقت که مستلزم تلاش مضاعف و اعمال فوریت در ترتیب مقدمات این فریضه بزرگ الهی است؛ لیکن از آنجا که رعایت حال همسر مکرمه حضرت امام ـ‏‌قدس‏‌الله نفسه الزکیه ـ را لازم و مشارٌالیها را دارای حق عظیمی نسبت به خود و همه مخلصان آن عزیز راحل می‌‏شمارم با استعفای جنابعالی موافقت می‌‏نمایم.»[۴]هاشمی و برنامه‌ریزی برای ریاست سیداحمد بر مجلسپس از رحلت امام خمینی (ره) احمدآقا ناراحتی بسیاری داشتند و هیچ‌گونه سمتی را قبول نمی‌کردند. هاشمی در کتاب خاطرات سال ۶۸ خود و در خاطرات مربوط به ۴ تیرماه ۱۳۶۸ می‌نویسد: از احمدآقا خواستیم کاندیدای نمایندگی مجلس شود که پس از من ریاست مجلس را به عهده بگیرد. نماینده‌ها هم نامه نوشته‌اند و همین را خواسته‌اند،‌ ولی ایشان به خاطر کسالت و افسردگی، آمادگی کار ندارد و مصلحت نمی‌داند به این زودی سمتی بپذیرد. ترجیح می‌دهد چند ماه دیگر اقدام کند. (صفحه ۲۰۰)انتقادهای احمدآقا به دولت سازندگیشاید یکی از حساسترین و بحث برانگیزترین سخنرانی‌های حاج احمدخمینی پس از رحلت امام، سخنان او در جمع مدیران وزارت اطلاعات در مهرماه سال ۷۳ باشد. وی در این سخنرانی ابتدا کارکنان وزارت اطلاعات را «سربازان گمنام امام زمان» می نامد و ادامه می دهد: باید با گروه های آشکار و پنهان که ثبات و امنیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را تهدید می کنند امام گونه برخورد کنیم و اجازه ندهیم تحت عناوین فریبنده متخصص ولو غیرمتعهد، سرمایه داران بزرگ که مسلماً در بین آنها جاسوس ها هم هستند، برای گردش چرخ های اقتصاد کشور در بدنه نظام نفوذ کنند. اینجانب چندسال قبل هشدار دادم که مذاکره با سرمایه داران بزرگ برای به گردش درآوردن چرخ اقتصاد کشور خطر بزرگی برای انقلاب است! امروز هم سرمنشأ گرانی و اخلال در امور را نفوذ سرمایه داران بزرگ در پیکره اقتصاد کشور می دانم. ما اگر بخواهیم با کسبه جزء و خرده فروشان برخورد کنیم به بیراهه خواهیم رفت. باید با تروریست های اقتصادی و سرمایه داران وابسته به خارج بشدت برخورد کنیم. آنها کسانی هستند که خود و ایادی متخصصشان در رشته های مختلف در ارگان های اقتصادی، فرهنگی و دانشگاهی نفوذ کرده اند و در مواردی با نفوذ در دستگاه های دولتی، عملکرد انقلابی نظام و فرزندان امام را زیر سؤال می برند. در کارخانه ها و ادارات همه تلاش خود را می کنند تا مردم را نسبت به نظام اسلامی و انقلاب بدبین کنند... از اول گفتیم که اینگونه سرمایه داران بغیر از منافع شخصی به چیزی معتقد نیستند. چون جو عمومی کشور مذهبی است، با یک ته ریش و تسبیح، خود را مسلمان دو آتشه جا می زنند و به کار خودشان مشغول می شوند. اینکه در ادارات فساد و رشوه خواری است به این علت است که ما از اول برخورد قاطعی با این گونه افراد نداشته ایم. وقتی می بینید عده ای بی ضابطه و از برخورد آرام نظام سوء استفاده کرده و وارد کشور می شوند، اموالشان را پس می گیرند و براحتی فعالیت های گذشته خود را ادامه می دهند و کم کم به صورت شبکه‌های حرفه ای وارد مراکز اقتصادی و تولیدی، ادارات و دانشگاه ها می شوند، باید انتظار داشت که جوان‌های انقلابی که تا دیروز در برابر گلوله های دشمن می ایستادند امروز بی تفاوت شوند!»خاطرات دکتر علی لاریجانی از آن روزها و بازتاب این انتقادها نیز خواندنی است: « دراخبار داخلی، موضعگیری و انتقاد شدیداللحن حجت الاسلام آقای حاج سیداحمد خمینی خبر مهمی بود. سخنان ایشان در رسانه های داخلی و خارجی انعکاس گسترده ای داشت. رسانه های خارجی این سخنان را مخالفت با سیاست های دولت آقای هاشمی تلقی کرده و روی آن داستان سرایی کرده اند. هرچند ظاهر این مطلب مخالفت با سیاست های دولت آقای هاشمی است، ولی نه آن طور که در رسانه های خارجی بزرگ شد!» (سه شنبه ۵/۷/۱۳۷۳)ذکر این نکته ضروری است که ما هرگز این انتقادهای حاج احمدخمینی را از دولت، به منزله دشمنی و مخالفت او با آقای هاشمی تلقی نمی کنیم، اما به هر حال نباید فراموش کرد که حاج احمد از سیاست های فرهنگی و اقتصادی دولت و عدم توجیه کافی به آزادی بیان و رفع محرومیت ها گلایه داشت. البته خود آن مرحوم در سخنان دیگری به این شبهه مخالفت پاسخ می دهد: «بعضی ها ایجاد شبهه می کنند که من با آقای هاشمی اختلاف نظر دارم، اما حقیقت مطلب این گونه نیست و ما در اصول کلی وحدت رویه داریم و اصلاً هیچ اختلافی در میان ما وجود ندارد.»[۵]روز ۲۱ اسفند چهار روز پیش از درگذشت سید احمد خمینی، سخنان انتقادی تندی از او درباره اوضاع کشور در دولت هاشمی رفسنجانی در هفته‌نامه امید منتشر شد. در ادامه بخشی از این اظهارات یادگار امام خمینی(ره) آمده است.«الان داخل شانزدهمین سال از عمر انقلاب اسلامی هستیم و هنوز بعضی از مسئولین، حتی مسئولین نهادهایی که پس از انقلاب تاسیس شده اند، مشکلات مدیریتی و مسایل خود را به گردن رژیم گذشته می اندازند و ندانم کاری های خود را ناشی از مشکلات بجا مانده از رژیم طاغوت می دانند! ایضاً بعضی‌ها همه نقاط ضعف و بی‌کفایتی خود را با هیاهو به گردن استکبار جهانی و آمریکا انداخته و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند. مشکلات و مسایل ما به کارشکنی آمریکا و ضدیت صهیونیست‌ها برمی‌گردد شکی نیست، اما گسترش فساد اداری و رشوه‌خواری در ادارات و مؤسسات دولتی به خودمان برمی‌گردد. اتخاذ تصمیمات نابخردانه درباره ذخایر ارزی مملکت توسط خودمان بوده است.»«آیا آمریکا به ما گفت که دور دنیا راه بیفتیم و از هر کشور و دولتی که سر راه‌مان بود چند صد میلیون و چندین میلیارد دلار وام بگیریم و مملکت را زیر بار استقراض خارجی ببریم؟ ... یک مدت ایام ماه عسل بود، آقایان از دردسر جنگ فراغت یافته و پول‌های موجود را هزینه می‌کردند. دوستان انقلاب و نظام مرتباً حرص می‌خوردند و مضرات دریافت وام‌های سنگین خارجی را گوشزد می‌کردند، اما آقایان در مصاحبه‌های خود دریافت هرگونه وجهی را از کشورهای خارجی تکذیب کرده و با قاطعیت می‌گفتند: ما هیچ‌گونه بدهی خارجی نداریم. اما حالا اعلام می‌شود که صحبت از ۳۵ تا ۴۰ میلیارد دلار بدهی است و هر چند هفته یکبار اخبار مربوط به نحوه پرداخت بدهی‌ها به آلمان، فرانسه، انگلیس، هلند، کره، ژاپن و بعضی ممالک دور و نزدیک در جراید چاپ می‌شود و یک نفر هم نیست که این روزنامه‌ها را بردارد ببرد بگذارد جلوی برادر دکتر عادلی رئیس کل سابق بانک مرکزی و دکتر نوربخش وزیر سابق دارایی و از آقایان بپرسد که مگر شما نمی‌گفتید ما صَنّار به ممالک خارجی بدهکار نیستیم؟»اما مهمترین بخش از سخنان حاج احمد خمینی به ماجرای افزایش یکباره قیمت دلار در آن زمان بازمی گردد که گفته بود:«بی سر و صدا ۱۵۰ تومان به قیمت دلار اضافه کردند و کسی هم نفهمید. مگر رئیس کل بانک مرکزی قول نداده بود که قیمت دلار را در حدود ۱۰۰ تومان ثابت نگه می دارد، پس چه شد؟ چرا همه مشکلات و نارسائیها را به گردن آمریکا و دیگران می اندازیم. آیا اختلاس از بیت المال نیز به آمریکا مربوط می شود؟»[۶]انقطاع از دنیا و انزوای احمدآقابُعد دیگر شایسته توجه شخصیت سید احمد مرحله انقطاع او از دنیا و امور آن است گویا سید احمد در چند سال آخر عمر به «مقام انقطاع» رسیده بود و عمر خود را بیشتر در پرداختن به امور معنوی می‌گذراند و تمرین «عرفان عملی» می‌کرد. او در این دوره از زندگی‌اش محل دور افتاده‌ای در نزدیکی قم را برای تمرین و ممارست عرفان عملی برگزید و این محل که کوشک نصرت نام داشت در آن برهه شاهد راز و نیازها و مناجات‌های شبانه سید احمد بود.او در آن برهه از زندگی‌اش شاید خود را برای سفری جدی مهیا می‌کرد. او در کوشک نصرت «نماز می‌خواند، دعا می‌کرد، به تلاوت قرآن می‌پرداخت و گاهی هم با دوستان مباحثه می‌کرد. گاهی این مباحثه‌ها چندین ساعت به درازا می‌کشید... او آن اوایل با نور فانوس آنجا زندگی می‌کرد...»سیداحمد در آن دوران با اهالی روستاهای اطراف کوشک نصرت ارتباط عاطفی عمیقی برقرار کرده بود به گونه‌ای که آنان پس از فوت سید احمد نام آن منطقه را از کوشک نصرت به «احمدآباد» تغییر دادند.[۷] احمدآقا چگونه فوت شد؟سیدرحیم میریان، از محافظین و همراهان احمدآقا، در مصاحبه‌ای درباره فوت ایشان می‌گوید: یک روز صبح حاج احمد آقا آیفون زد که «خودت را به من برسان.» یک ماه قبل از فوتش بود. من فورا رفتم و دیدم نشسته کنار دیوار و رنگش مثل گچ، سفید شده و سرش را با حالت عجیبی روی دیوار گذاشته. فورا زنگ زدم به دکترها. او را در همان خانه بستری کردند.تقریبا چهار پنج ساعتی زیر سرم بود تا به هوش آمد. بعد از آن هر جا می‌نشست، می‌گفت: «باید رفته باشم.این میریان نگذاشت.» من می گفتم: «آقا!به من چه؟ عمر دست خداست.» روزی که فوت کرد، شبش خانه برادر زنش بود. بعد آمده بود و قرصهایش را خورده و خوابیده بود. ظاهرا نزدیک اذان صبح سکته کرده و از تخت، پایین افتاده بود. من صبح زود آمدم و ماشین را برای انجام کاری برداشتم و بردم. آن موقع خبری نبود. ساعت هشت که بر گشتم، به من گفتند که حاج احمد آقا را برده اند بیمارستان. پرسیدم: چرا؟ گفتند: «حالش به هم خورده» من چون آن خاطره را داشتم، گفتم: «چیزی نیست. شاید مثل همان روز شده.» بعد که رفتم بیمارستان بالای سرش، دیدم این دفعه مثل آن بار نیست. زمین تا آسمان فرق کرده. شاید قسمت این بود.منبع : مشرق ]]> سیاسی Wed, 15 Mar 2017 11:22:14 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcjmoetmuqeixz.fsfu.html تیترفروشی روزنامه دولت برای نقد کردن رأی مردم/ شعبده‌ پاستورنشینان با طرح‌های «مزخرف» و «پوپولیستی» +عکس و جدول http://www.nedayeenghelab.com/vdcg379wwak9nt4.rpra.html به گزارش ندای انقلاب، دولت برای پر کردن سبد رای خود در آخرین‌ روزهای سال ۹۵ دست به دامن تیترهای اغوا کننده شده است. تیترفروشی روزنامه دولتی ایران با استفاده از تسهیلات «‌مسکن مهر» و «سهام عدالت»‌ آنقدر نچسب است که بیشتر یادآور سخنان گذشته پاستورنشینان در خصوص «مزخرف» و «پوپولیستی» نامیدن این طرح‌هاست تا وعده‌هایی که رسانه‌های دولتی این روزهای آخر دولت به مردم می‌دهند.روزنامه دولتی ایران در همین راستا از جزئیات سوددهی سهام عدالت از زبان رئیس سازمان خصوصی‌سازی خبر داده که برای مردمی که این‌روزها رکود اقتصادی وضعیت زندگی‌شان را سخت کرده جذابیت زیادی دارد.[۱] همین روزنامه‌ در حالی از «تخصیص ۱۰۰۰ میلیارد تومان برای مسکن مهر» به گواهی نماینده تام الاختیار وزیر نیرو خبر می‌دهد که چهار سال است عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی، مردمی که در سودای خانه‌دار شدن از نیازهای دیگر زده و برخی از وسایل زندگی‌شان را فروخته‌اند، با نام ‌نهادن عناوینی چون مزخرف و فاجعه به مسکن مهر ناامید می‌کند و کماکان آنان را در حسرت چهاردیواری که مالک آن باشند، گذشته است.عباس آخوندی در مردادماه سال جاری پیرو مزخرف خواندن طرح مسکن مهر با انتقاد شدید از آن می‌گوید:‌««مسکن مهر» قیمت زمین را ۹برابر و قیمت ساختمان را ۶ برابر کرد سازمان بازرسی در دولت قبل گزارش داد اغلب واحدهای تحویل داده شده به متقاضیان تکمیل نبوده اند انتقاد به مسکن مهر بی احترامی به ساکنان آن نیست، من معتقدم باید حقوق شهروندی و عزت مردم رعایت شود.»[۲]دولت در این روزها یا دست به شعبده بازی زده که اینگونه دست و دل‌بازانه از « بزرگ شدن سفره مردم » سخن می‌گوید در حالی که در گذشته از خالی بودن خزانه سخن می‌گفت یا اینکه سعی در رضایت کوتاه مدت برای گرفتن رای مردمی دارد که تا به امروز چشم انتظار وعده‌های چهار سال پیش حسن روحانی نشسته اند.این درحالی که در گذشته محمدباقر نوبخت، سخنگوی دولت درباره سهام عدالت گفته بود: «امروز دیگر توزیع سیب زمینی و سهام عدالت، چک پول و توزیع با عجله ۸۰ هزار تومان سود سهام عدالت نتیجه نمی‌دهد که البته اگر همین کارها را یک کاندیدای مجلس انجام می‌داد صلاحیت وی رد می‌شد.»[۳]همه اظهارات عباس آخوندی در توصیف مسکن مهرسهام عدالتی که حسن روحانی درباره آن بیان می‌کرد: « «مردم ایران آگاه‌تر و فهیم‌تر از آن هستند که سیاست‌هایی نظیر توزیع تراول چک یا سیب‌زمینی رایگان بتواند رفتارهای انتخاباتی آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهد و کسانی که تصور می‌کنند با چنین اقداماتی می‌توانند جامعه را به سمت دیگری ببرند، آب در هاون می‌کوبند...»[۴]برخی از کارشناسان سیاسی نیز این رفتار دولت را کاملا تبلیغاتی می‌دانند و بیان می‌کنند از حالا می‌توان پیش بینی کرد که دولت در روزها و هفته‌های آینده و هر چه به انتخابات نزدیکتر می‌شویم بدهی‌های خود به کارگران و کارمندان را بپردازد و معوقه‌ها را تسویه کند. بُن و تن مرغ و ماهی ، کالا ، آجیل، سبد و اقلام خوراکی و ... خلاصه خوان و ضیافت رنگارنگی تا انتخابات مهیا می‌شود که دولتِ کم رمق و کم دستاورد یازدهم بتواند از کارزار انتخابات ۹۶ پیروز خارج شود.منبع : مشرق ]]> سیاسی Wed, 15 Mar 2017 11:00:17 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcg379wwak9nt4.rpra.html اسلحه شخصی آیت الله خامنه‌ای چیست؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdcfvcdm0w6dtja.igiw.html به گزارش ندای انقلاب، مقام معظم رهبری اوایل جنگ با شهید چمران همراهی زیادی داشتند و به همراه وی، نمایندگی امام در شورای عالی دفاع را بر عهده داشتند. ایشان در سال ۱۳۷۲ و در مصاحبه با تهیه‌کنندگان مجموعه روایت فتح در خاطره‌ای درباره شروع جنگ می‌فرمایند:مرحوم چمران هم با من به اهواز آمد. در یک هواپیما، با هم وارد اهواز شدیم. یک مقدار لباس آورده بودند توی همان پادگان لشکر ۹۲، برای همراهان مرحوم چمران. من همراهی نداشتم. محافظینی را هم که داشتم همه را مرخّص کردم. گفتم من دیگر به منطقه‌ی خطر می‌روم؛ شما می‌خواهید حفاظت جانِ مرا بکنید؟! دیگر حفاظت معنی ندارد! البته، چند نفرشان، به اصرار زیاد گفتند: «ما هم می‌خواهیم به عنوان بسیجی در آن‌جا بجنگیم.» گفتیم: «عیبی ندارد.» لذا بودند و می‌رفتند کارهای خودشان را می‌کردند و به من کاری نداشتند.مرحوم چمران، همراهان زیادی با خودش داشت. شاید حدود پنجاه، شصت نفر با ایشان بودند. تعدادی لباس سربازی آوردند که اینها بپوشند، تا از همان شبِ اوّل شروع کنیم. یعنی دوستانی که آن‌جا در استانداری و لشکر بودند، گفتند: «الان میدان برای شکار تانک و کارهای چریکی هست.» ایشان گفت: «از همین حالا شروع می‌کنیم.» خلاصه، برای آنها لباس آوردند. من به مرحوم چمران گفتم: «چطور است من هم لباس بپوشم بیایم؟» گفت: «خوب است. بد نیست.» گفتم: «پس یک دست لباس هم به من بدهید.» یکدست لباس سربازی آوردند، پوشیدم که البته لباس خیلی گشادی بود! بنده حالا هم لاغرم؛ اما آن‌وقت لاغرتر هم بودم. خیلی به تن من نمی‌خورد. چند روزی که گذشت، یکدست لباس درجه داری برایم آوردند که اتّفاقاً علامت رسته زرهی هم روی آن بود. رسته‌های دیگر، بعد از این‌که چند ماه آن‌جا ماندم و با من مأنوس شده بودند، گله می‌کردند که چرا لباس شما رستة توپخانه نیست؟ چرا رستة پیاده نیست؟ زرهی چه خصوصیتی دارد؟ لذا آن علامت رسته زرهی را کندم که این امتیازی برای آنها نباشد. به‌هرحال، لباس پوشیدم و تفنگ هم خودم داشتم. البته حالا یادم نیست تفنگ خودم را برده بودم یا نه. همین تفنگی که این‌جا توی فیلم دیدید روی دوش من است، کلاشینکف خودم است. الان هم آن را دارم. یعنی شخصی است و ارتباطی به دستگاه دولتی ندارد. کسی یک وقت به من هدیه کرده بود. کلاشینفک مخصوصی است که بر خلاف کلاشینکفهای دیگر، یک خشاب پنجاه تایی دارد. غرض؛ حالا یادم نیست کلاشینکفِ خودم همراهم بود، یا آن‌جا، گرفتم. همان شبِ اوّل رفتیم به عملیات. شاید دو، سه ساعت طول کشید و این در حالی بود که من جنگیدن بلد نبودم. فقط بلد بودم تیراندازی کنم. عملیات جنگی اصلاً بلد نبودم. غرض؛ این، یک کار ما بود که در اهواز بود و عبارت بود از تشکیل گروههایی که به اصطلاحِ آن روزها، برای شکار تانک می‌رفتند. تانکهای دشمن تا «دبّ حردان» آمده بودند و حدود هفده، هیجده یا پانزده، شانزده کیلومتر تا اهواز فاصله داشتند و خمپاره‌هایشان تا اهواز می‌آمد. خمپاره‌ی ۱۲۰ یا کمتر از ۱۲۰ هم تا اهواز می‌آمد.به‌هرحال، این تربیت و آموزشهای جنگ را مرحوم چمران درست کرد. جاهایی را معیّن کرد برای تمرین. خود ایشان، انصافاً به کارهای چریکی وارد بود. در قضایای قبل از انقلاب، در فلسطین و مصر تمرین دیده بود. به‌خلاف ما که هیچ سابقه نداشتیم، ایشان سابقه‌ی نظامیِ حسابی داشت و از لحاظ جسمانی هم، از من قویتر و کار کشته‌تر و زبده‌تر بود. لذا، وقتی صحبت شد که «کی فرمانده‌ی این عملیات باشد؟» بیتردید، همه نظر دادیم که مرحوم چمران، فرمانده‌ی این تشکیلات شود. ما هم جزو ابواب جمع آن تشکیلات شدیم. [۱]منبع : مشرق ]]> سیاسی Tue, 14 Mar 2017 10:50:00 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcfvcdm0w6dtja.igiw.html "سند ۲۰۳۰" سکولاریستی است http://www.nedayeenghelab.com/vdcepv8xzjh8nei.b9bj.html به گزارش ندای انقلاب، حجت‌الاسلام والمسلمین محمد محمدیان رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌‌های کشور در گفت‌وگو با خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری تسنیم، درباره سند ۲۰۳۰، گفت: ما فکر می‌کنیم اسناد بالادستی در این سند دیده نشده است.وی افزود: سند ۲۰۲۳ کاملاً با فرهنگ و ارزش‌های کشور تفاوت دارد، زیرا نشئت گرفته از یک دیدگاه سکولاریستی است.این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره بررسی این سند در صحن شورا، گفت: منتظر هستیم این سند در اولین جلسه صحن شورای عالی انقلاب فرهنگی بررسی شود.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> سیاسی Tue, 14 Mar 2017 10:46:01 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcepv8xzjh8nei.b9bj.html برگزاری کلاس برای همجنس بازان طبق سند 2030 http://www.nedayeenghelab.com/vdcjioetauqeixz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، حسن رحیم‌پور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در نشست بررسی تربیت و آموزش لیبرالی یا اسلامی در سند ۲۰۳۰ که به همت انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی دانشگاه تهران در تالار شیخ انصاری این دانشکده برگزار شد، با اشاره به اینکه اصل مسئله فراتر از بحث دولت، سیاست و انتخابات است، اظهار داشت: دوگانگی در سیستم از همان ابتدا وجود داشته است به‌طوری که افراد عوض می‌شوند، ولی سیستم همان است و می‌خواهند مکتب را با آموزه‌های لیبرالی تطبیق دهند.وی با بیان اینکه برخی سواد اسلامی ندارند و برخی حتی سواد لیبرال ندارند و از نظر سیاسی لیبرال هستند، گفت: در دهه آینده که امثال ما نیستیم شما باید مراقب باشید زیرا نظارت دانشگاهی مصداق بارز نهی از منکر و امر به معروف و نظارت انقلابی است.هر وقت با خبر شدید یک قرارداد بین‌المللی در هر حوزه‌ای منعقد شده است باید توضیح بخواهید که آیا از مجاری اصلی قانون اساسی عبور کرده است یا خیر و چه کسی آن را امضا کرده و دلیل امضا چه بوده است.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به امضای سند ۲۰۳۰ یادآور شد: سال گذشته اعلام شد یونسکو از مسئولان تعهد گرفته سند ۲۰۳۰ در تمام کشورها اجرا شود، گفتند این کار داوطلبانه انجام شده، ولی در عمل کشور را متعهد کردند که تا سال ۲۰۳۰ این سند پیاده شود، وزارت امور خارجه بسیاری از قراردادها مثل همین سند را می‌گویند الزام‌آور نیست ولی بعد مشخص می‌شود اگر اجرا نکنیم، محکوم می‌شویم.رحیم‌پور ازغدی اضافه در همین زمینه افزود: برخی زودتر از آنچه آنها خواستند سند را پیاده کردند و گویا تصویب هیئت وزیران را هم گرفتند، دوستان دانشگاهی می‌گفتند ۳۰ کارگروه تشکیل شده تا بدون اعلام رسمی و بدون نظر مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی این سند عملیاتی شود.وی افزود باید سوال کرد قراردادهای بین‌المللی بر چه اساس امضا می‌شوند که از مجاری رسمی عبور نمی‌کند، خاطرنشان کرد: این‌گونه نمی‌شود که تعهد بدهند، اجرا را هم شروع کنند، ولی مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی اطلاع نداشته باشند، در این سند نگاه لیبرال و نئولیبرال به حقوق کودک، آموزش و پرورش و زن و خانواده وجود دارد گرچه اشتراکاتی با مفاهیم اسلامی دیده می‌شود اما تناقض‌های بنیادی هم وجود دارد.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به اینکه اعضای شورا با تمام بندهای این سند مخالفت ندارند، افزود: حرف اساس ما این است چرا برخی اسناد بالادستی را دور می‌زنند و چنین اسنادی را امضا می‌کنند درحالی که برخی مفاد آن خلاف مبانی اسلام و قانون اساسی است.این سند صریحاً می‌گوید هر نوع تربیت دینی، الهی، خلاف حقوق بشر است، ولی آموزش جنسی تحت عنوان بهداشت را برای کودکان جزو حقوق کودکانی می‌داند که حتی به بلوغ جنسی نرسیده است.رحیم‌پور ازغدی با انتقاد از نگاه مطرح شده در این سند نسبت به آموزش افزود: در لیبرال آموزشی گفته‌اند آموزش متون دینی مخل خلاقیت است و باید از مدارس حذف شود، لیبرالیسم کلاسیک و نئولیبرال اعلام کرد که ما به دین کاری نداریم و خودمان با عقل خودمان می‌سنجیم.اخلاق و حیا مسخره می‌شود و دست معلم، پدر و مادر با عنوان آزادی لیبرال از کودک برداشته می‌شود،حق همجنس‌بازی را جزو اصول حقوق بشر قرار می‌دهد، این نگاه می‌گوید حتی اگر ۹۹ درصد یک جامعه به مسئله‌ای رأی موافق داد ولی آن مسئله در چارچوب لیبرال نباشد، آنها آن مسئله را دموکراسی نمی‌دانند.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: تعریف‌شان از آموزش و پرورش نگاهی کاملاً ضددینی و سکولار است، هرچند که شاید ۸۰ درصد هم با نگاه اسلامی مطابق باشد، ولی حرف ما همان ۲۰ درصد است که این قراردادها اگر الزام‌آور نباشد هم آبروبر است، زیرا بر اساس همین‌ها هر سال ما را تحت عنوان نقض حقوق بشر محکوم می‌کنند. آنها از همجنس‌بازی گفتند و آقایان امضا کردند می‌گویند الزام‌آور نیست،در رأس این کشورها انگلیس، آمریکا و صهیونیست‌ها در مسند شوراهای نظارتی قرار دارند.وی ضمن اشاره به رویکرد و نگاه سرمایه‌داری افزود: با نظام سرمایه‌داری در تمام حوزه‌ها دخالت می‌کنند اما اسمش را ایدئولوژی نمی‌گذارند. با انقلاب فرهنگی تمام کارها را انجام می‌دهند، انقلاب فرهنگی آنها نیز مانند انقلاب فرهنگی ما نبود که سروصدا داشته باشد و کاری انجام نشود، آنها واقعاً انقلاب فرهنگی کردند و گفتند در تمام رشته‌های علمی همه چیز را از صفر شروع می‌کنیم و این کار را انجام دادند، انقلاب فرهنگی ما فقط اسمش انقلاب فرهنگی بود و تا همین حالا برخی دروس تغییر نکرده است.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: آمریکا از ابتدای انقلاب تاکنون ایدئولوژی خودش را عوض نکرده است، ولی مسئولان ما ایدئولوژی را تغییر می‌دهند. اسرائیل یک کلمه از حرف‌هایش عقب نیامده و اگر جایی نمی‌تواند حرف‌هایش را اجرا کند، زورش نمی‌رسد و انقلاب ما نگذاشته است که این کار را انجام دهند، ولی مسئولان ما گاهی جلو می‌روند و گاهی پا پس می‌کشند. ترامپ حرف‌هایی را می‌زند که فکر می‌کنم انجام نمی‌دهد، ولی پیش از ترامپ چیزی را نمی‌گفتند و انجام می‌دادند.وی یادآور شد: در آمریکا می‌گویند بگذارید در مدارس نمادهای مذهبی وجود داشته باشد، باشگاه‌های مذهبی ایجاد شود، ولی برای ما مرزبندی می‌کنند. من از مسئولانی که پای این اسناد را امضا کرده‌اند خواهش می‌کنم به سوالات ما پاسخ دهند. این سوالات پژوهش افراد دانشگاهی است.می‌گویند بخشی از اینها وارد برنامه ششم شده است در برنامه چهارم هم که در اواخر دهه ۷۰ وارد شد مطالبات صریح آمریکا و غرب بود و بخشی از آن اجرا شد، یکی این بود که ایدئولوژی لیبرال صهیونیستی در مدارس ما تصویب شود که با بودجه بیت‌المال جمهوری اسلامی این کار انجام می‌شود و حالا دوباره این مسئله را مطرح کرده‌اند و می‌گویند برجام فرهنگی است. یعنی خواسته‌های آنها یک‌طرفه مطرح شود.رحیم‌پور ازغدی با انتقاد از عدم تصویب این سند در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: اصل ۷۷ قانون اساسی می‌گوید که مجلس باید بر این قراردادها نظارت کند، این سند اصلاً به مجلس نرفته است، هر گونه تعهد بین‌المللی که خلاف شرع و خلاف قانون اساسی باشد، نباید امضا شود. هر قراردادی که باعث شود بیگانه بر منابع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ما مسلط شود، خلاف قانون اساسی است و شرعاً حرام است، زیرا کاپیتولاسیون آموزشی ـ فرهنگی به‌شمار می‌آید.وی با اشاره به عواقب این سند افزود: براساس این سند تعهد داریم در برابر غرب پاسخگو باشیم و بگوییم چطور سیاست‌های آنها را در مدارس‌مان اجرا کردیم. نمی‌گوییم کسی قصد خیانت داشته، گاهی صدمه حماقت از خیانت کمتر نیست، حتی اگر فرد نیت خوبی داشته باشد. آمریکا اجازه نمی‌دهد یک کلمه خلاف قانون اساسی کشورش مطرح شود. حتی در مورد مسائل هسته‌ای با اینکه بمب اتم دارد، قراردادها را امضا نمی‌کند، ولی ما که بمب نداریم باید امضا کنیم، یعنی حتی قوانینی که خودشان نوشته‌اند را امضا نمی‌کنند و به ما می‌گویند که امضا کنیم.رحیم‌پور ازغدی در همین زمینه افزود: دوستان می‌گویند ۲۰۳۰ را داوطلبانه اجرا کردیم، یعنی هنوز به ما الزام نشده است، انجامش دادیم، حتی برجام را هم سریع انجام دادیم و طرف مقابل را به وجدانش سپردیم که ۹۰ درصد آن را اجرایی نکرد. در مورد ۲۰۳۰ نیز کسی در آسیا و اقیانوسیه قدمی برنداشته که ما داوطلبانه انجام می‌دهیم، در صورتی که آنها هم چنین توقعی ندارند، ولی ما پیش‌دستی می‌کنیم.وی ادامه داد: دبیر کمیسون یونسکو، جمهوری اسلامی را به عنوان کشور پیشگام اجرای تدارکات لازم برای ۲۰۳۰ معرفی کرده و از طرف غرب، از ایران تقدیر می‌کنند، یعنی حتی آنها هم توقع چنین کاری را از ما نداشتند و این سند هم ما را غافلگیر کرد و هم آنها را.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به وضعیت جمیعت ایران گفت: نرخ رشد جمعیت ایران صفر است، یعنی ۲۰ سال بعد تمام مهدکودک‌ها باید به خانه سالمندان تبدیل شود و دشمن کاری که می‌خواست در کشور ما انجام داد. ۲۰۰ سال طول کشید که اروپا و غرب به این وضعیت برسند، ولی ما ۲۰ ساله رسیدیم. با این سرعتی که پیش می‌رویم، ۲۰ سال بعد خانواده در ایران چه تعریفی دارد؟ آنها نظام تربیتی خود را به ما تحمیل می‌کنند و حالا می‌خواهند از کودک ۵ ساله آموزش را شروع کنند و خودمان هم داوطلبانه و با پول خودمان این کار را برایشان انجام می‌دهیم.رحیم‌پور ازغدی افزود: دکترین اومانیستی را مطرح می‌کنند و تحت عنوان تنوع فرهنگی و مذهبی عملاً هوس و نفسانیت که تمام انبیا برای مدیریت آن مبعوث شده‌اند را جایز می‌دانند، طبق سند ۲۰۳۰ در مدارس ما همجنس‌بازان می‌توانند کلاس آموزشی داشته باشند، ولی در مورد دین نمی‌توانیم صحبت کنیم. اینها که از آزادی می‌گویند خودشان، دختران باحجاب فرانسوی را از حجاب منع کردند و زن باحجاب امکان استخدام در نهادهای دولتی آنها را ندارد، ازدواج با همجنس را با قانون حمایت می‌کنند، ولی با پوشش مبارزه می‌کنند که این تناقض در برخورد با آزادی جالب است.وی گفت: نکته بعدی که در سند مطرح شده الزام احترام به رفتارهای متفاوت است که یکی از آنها همجنس‌گرایی است و حتی عدم قانونی بودن همجنس‌گرایی در ایران را محکوم می‌کنند و ما هم پای این مسئله را امضا می‌کنیم، مفهوم شهروند جهانی را مطرح می‌کنند، ویژگی‌های کودکی که می‌خواهند تربیت کنند منطبق بر سکولاریسم است. ما چگونه این مسائل را در مدارس‌مان اجرا کنیم؟ مدارس غیرانتفاعی ما هم که دقیقاً انتفاعی است و فقط نام آن را معکوس گذاشته‌اند، به‌طوری که برخی از این مدارس سالانه ۲۰ میلیون تومان یا بیشتر دریافت می‌کنند.رحیم‌پور ازغدی تاکید کرد: تضمین صلح بدون خشونت را مطرح می‌کنند و حتی عزاداری برای امام حسین(ع) را خشونت می‌دانند، به چند کشور عربی که نوکرشان هستند، دستور دادند که واژه‌های نظارت اجتماعی، انقلاب و واژه‌هایی نظیر این را از کتاب‌ها حذف کنند. ما به کودکانمان، اخلاق را یاد می‌دهیم به طوری که فرماندهان جنگ ما جوانان بودند و مسیر جنگ را تغییر دادند، اما آنها کینه و خشونت را به کودکانشان آموزش می‌دهند و این مسئله را بی‌ایراد می‌دانند.وی افزود: سن قانونی ازدواج را ۱۸ سال به بالا می‌دانند، درحالی که هر سنی که پسر یا دختر به مصلحت‌شان باشند باید ازدواج کنند، البته ممکن است کسی سنش هم بالا باشد ولی بلوغ اجتماعی ندارد که این فرد نباید ازدواج کند، ولی آنها می‌خواهند سبک خودشان را به ما تحمیل کنند و بلایی که سر غرب آمده است، سر ما هم بیاورند. به‌طوری که در غرب چیزی به نام ازدواج وجود ندارد که می‌خواهند این سبک زندگی را از کودکی به فرزندان ما آموزش دهند و دولت ما هر سال باید بابت چگونگی پیشرفت در این آموزش به آنها پاسخ دهد.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اظهار داشت: تحت شعار تضمین برابری زن و مرد، می‌خواهند جنجال ایجاد کنند، در حالی که در اسلام هیچ شغلی برای زنان حرام اعلام نشده است، حتی در دادگاه‌ها قاضی زن هم حضور دارد و اسلام فقط گفته مسئله حیا و عفت رعایت شود، در حال حاضر چند میلیون دیپلم بیکار به چند میلیون دکتر و مهندس بیکار تبدیل شده‌اند، زیرا اصلاً توجهی به نیاز کشور نشده است و فقط کارخانه تولید مدرک به راه انداختیم، در حالی که برخی رشته‌ها در کشور موردنیاز نیست و باید تعطیل شود.وی گفت: براساس سند ۲۰۳ مستشاران خارجی باید به آموزش و پرورش ما نظارت کنند. هر کجای دنیا که پیشرفتی صورت گرفته، بر اساس نظم و حساب و کتاب بوده، ما غرب‌گرایی می‌کنیم ولی این مسائل را رعایت نمی‌کنیم و به جای آن پای سند همجنس‌بازی را امضا می‌کنیم، بحث عقیم کردن کارتن‌خواب‌ها را مطرح کردند، در حالی که به طور کلی نباید اصلاً کارتن‌خوابی وجود داشته باشد که چنین بحثی مطرح شود، ولی در همان نظام سرمایه‌داری ببینید که چه تعداد کارتن‌خواب وجود دارد.این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی افزود: می‌گویند باید گزارش سالانه به آنها ارائه دهیم که چقدر اینترنت بدون فیلتر در اختیار زنان و کودکان قرار می‌دهیم، البته ما که در این مسائل جلوتر رفته‌ایم، ولی چرا باید به آنها تعهد بدهیم؟ می‌گویند برای کنترل جمعیت باید به آنها تعهد بدهیم، نرخ رشد جمعیت‌مان به صفر رسیده است و حالا که آنها می‌خواهند باید آن را به زیر صفر برسانیم.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تاکید کرد: می‌گویند باید تحول دینی، عقیدتی، سیاسی و اخلاقی داشته باشید، بحث تجارت جهانی را براساس سازمان تجارت جهانی مطرح می‌کنند، بحث مدیریت سواحل ایران را مطرح می‌کنند و در برابر اینها اسناد بالادستی کنار گذاشته می‌شود و دیگر نباید قوانین خودمان را رعایت کنیم و حتی دولت ما باید تحت نظارت آنها قرار بگیرد، البته برخی مسائل مانند آموزش همگانی جزو شعارهای خودمان بوده، اما وقتی اینها را هم عمل کنیم گویا به دستور آنها عمل کرده‌ایم.رحیم‌پور ازغدی خاطرنشان کرد: مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی را گزینشی عمل می‌کنند که با این سند دیگر همین مقدار هم عمل نمی‌شود، به‌طوری که گاهی می‌خواهند به عنوان نظافتچی در یونسکو استخدام شوم، بلکه آنجا حرفی بزنیم که آقایان عمل کنند.وی ادامه داد: ارسال اطلاعات دقیق در مسائل آموزشی و اجتماعی به سازمان ملل مانند مسائل هسته‌ای است که قرار بود سازمان ملل نظارت کند و گفتند به آمریکا نمی‌گوییم در حالی که سازمان ملل نوکر آمریکاست، ما باید به بانک جهانی، یونسکو و یونیسف گزارش دهیم. تمام اطلاعات آموزشی، منابع، محتواها، معلمان، آموزش‌گیرندگان و اساتید را باید به آنها اعلام کنیم، یعنی به‌طور رسمی خودمان برای آنها جاسوسی می‌کنیم.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در پایان سخنان خود با بیان اینکه سخنان من به دولت خاصی نیست، اضافه کرد: جریان لیبرالی مرعوب غرب را همیشه داشته‌ایم، حالا هم هست. برخی هم قصد خیانت ندارند، ولی مانند برجام عمل می‌کنند که یک برجام آمریکا دارد و یک برجام هم در دل‌مان داریم، ولی نهادهای بین‌المللی برجام آمریکا را قبول دارند.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> سیاسی Tue, 14 Mar 2017 10:31:16 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcjioetauqeixz.fsfu.html اولین انقلاب مدرن در کدام کشور رخ داد؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdccp4q1x2bqp08.ala2.html به گزارش ندای انقلاب، انقلاب هلند را می توان اولین انقلاب بورژوایی مدرن دانست. این انقلاب در واقع مجموعه ای از شورش ها و جنگ مسلحانه بود که از سال ۱۵۶۶ میلادی آغاز شد و سرانجام به استقلال و تاسیس کشوری به نام هلند انجامید.مجموعه ای از زمین های پست در اروپا که شامل هلند و قسمتی از بلژیک و لوکزامبورگ و فرانسه و آلمان می گردد در قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی "پی با" نامیده می شد. "پی با" اواخر قرون وسطی و اوایل عصر جدید منطقه ای بود که در بخش سفلای رود های "شلد" ، "ماس" و "راین" قرار گرفته بود. این منطقه در قرن شانزدهم از رونق اقتصادی بسیاری برخوردار گردید و تراکم جمعیت آن (نسبت به مساحت کوچک آن) از تمام کشورهای اروپایی بیشتر بود. "پی با" در قرن شانزدهم به کانون سرمایه داران و رباخواران بدل گردید و مانوفاکتورهای اولیه نیمه صنعتی بسیاری در این سرزمین به تولید پارچه های کتانی و بادبان و پارچه های پشمی و همچنین انواع کشتی های سریع السیر اشتغال داشتند."پی با" از اوایل قرن شانزدهم تحت سلطه اسپانیا قرار داشت. اکثر مردم این سرزمین پروتستان مذهب بودند و از سلطه اسپانیای کاتولیک ناراضی بودند. بخش زیادی از در آمد و سود سرمایه داران "پی با" توسط دولت اسپانیا به عنوان مالیات اخذ می شد و این امر موجب نارضایی سرمایه داران می گردید تا آنکه فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا که کاتولیکی متعصب بود بر سخت گیری ها نسبت به پروتستان ها افزود و ناگهان آتش خشم عمومی شعله ور شد.در سال ۱۵۶۶ میلادی روستاییان و کارگران و پیشه وران "پی با" به کلیساها و دیرها یورش بردند، زمین های اربابان را آتش زدند و با سربازان اسپانیایی درگیر شدند. فیلیپ دوم برای سرکوب شورش دسته هایی از نظامیان خود به سرکردگی "دوک آلوا" را روانه "پی با" کرد. دولک آلوا خشونت بسیاری به کار گرفت و تعداد زیادی از مردم کوچه بازار و حتی چند سرمایه داری و اشراف زمین دار را اعدام کرد. اما سرکوب های خشن نتوانست جلوی گسترش اعتراضات را بگیرد.روستاییان و ملاحان، گروه های چریکی در جنگل و دریا تشکیل دادند و به جنگ فرسایشی با قوای اسپانیا پرداختند. در سال ۱۵۷۶ میلادی نیروهای چریکی موفق شدند شهر بندری "بریل" را در کنترل بگیرند. مدتی بعد ایالت های شمالی "پی با" اعلام استقلال کردند و یک سرمایه دار به نام "ویلیام اورانژ" را به رهبری برگزیدند. بدین ترتیب هفت ایالت شمالی از سرزمین های "پی با" با پیوستن به یکدیگر دولت و ارتش و خزانه مالی واحد پدید آوردند و اعلام استقلال کردند. چون بزرگترین ایالت از این ایالات هفتگانه شمال "هلند" نام داشت آنها این کشور تازه تاسیس را جمهوری هلند نامیدند. مبارزه مسلحان هلند با اسپانیا ادامه یافت تا این که در پی شکست نیروهای اسپانیایی دولت آن کشور رسما استقلال هلند را در سال ۱۶۰۹ میلادی پذیرفت. مجموعه این شورش و جنگ های استقلال طلبانه اهالی "پی با" علیه اشغالگران اسپانیایی در حد فاصل سال های ۱۵۶۶ تا ۱۶۰۹ میلادی به انقلاب هلند معروف گردید.در پی استقلال هلند و مسلط شدن حاکمیت صاحبان سرمایه وضع مردم خرده پا و روستاییان وخیم تر گردید. از طرفی این کشور از قرن هفدهم تحرکات استعماری خود را با بیرون راندن پرتغالی ها از اندونزی مبدل نمودن این کشور به مستعمره آغاز کرد و تجارت برده و محصولاتی همچون ادویه را از این کشور آغاز کرد.منبع : مشرق ]]> سیاسی Tue, 14 Mar 2017 10:00:34 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdccp4q1x2bqp08.ala2.html