پایگاه خبری ندای انقلاب - آخرين عناوين فرهنگی هنری :: rss_full_edition http://www.nedayeenghelab.com/vsngrt194kjoa.pra.html Tue, 21 Feb 2017 13:57:44 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://www.nedayeenghelab.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب http://www.nedayeenghelab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب آزاد است. Tue, 21 Feb 2017 13:57:44 GMT فرهنگی هنری 60 نویسندگان را سیاسی کنیم،‌ چراغ ادبیات خاموش می‌شود/ مثل بایرامی‌،‌ دهقان‌ و امیرخانی‌شدن شاخ غول شکستن است http://www.nedayeenghelab.com/vdcfjcdmjw6dtja.igiw.html به گزارش ندای انقلاب،‌ نگاهی به کتاب‌های منتشر شده در سال‌های اخیر کم‌،روغی چراغ نویسندگان ایرانی را فریاد می‌زند،‌ نویسندگانی که در دهه‌های هفتاد و هشتاد تمام توان خود را روی دایره ادبیات ایرانی معاصر ریختند و بعد از آن اندک اندک در لاک خود فرو رفته‌اند. اینک چند سالی است که اثری درخور و دلچسب مخاطب نوشته نمی‌شود،‌ بزرگان ادبیات نیز بی‌تفاوت به جامعه مخاطبان ترجیح داده‌اند قلمشان روزه سکوت بگیرد. امروز «رخوت»، خوره روح و جان تعدادی از نویسندگان شده است. نویسندگانی که چهره‌های نامدار و قلم‌های زرین هم میانشان دیده می‌شود. البته چه خود بدانند یا ندانند این یک قضاوت عمومی درباره بخش قابل توجهی از آنان، شده است. بزرگترین اتهام آنان این است که عرصه را خالی کردند و مخاطب و هوادار خود را به نویسندگان کم بهره‌ از هر چیز که اکنون یکه تاز میدان شدند، سپردند. مخاطبی که چشم انتظار آثار جدید آنان است. شاید علت این است که میل به داستان پردازی تاحدی سرکوب شده است. نویسنده دیگر دوست ندارد قصه بگوید یا ترجیح می‌دهد، نگوید. اما چرا چنین شده است،‌ چرا نویسندگان موفق ده‌های پیشین که حلاوت قلمشان هنوز در کام مخاطب مانده است،‌ دیگر به دنبال کشف مزه‌های جدید در ادبیات داستانی نیستند؟سیدعلی شجاعی نویسنده و داستان نویس جوان ایرانی است که با انتشار آثار داستانی خود برای مخاطبان کودک و نوجوان توانسته موفقیت‌های قابل اعتنایی در زمینه ترجمه آثارش به زبان‌های خارجی کسب کند. وی در مقام نویسندگی برای مخاطبان بزرگسال نیز صاحب رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی است که از منظر نوع نگاه و داستان‌پردازی به موضوعات دینی بسیار بدیع بوده و با اقبال قابل توجهی نیز همراه شده است. او در مجموعه کتاب‌هایش نشان داده که به دنبال خط سیر مشخص اجتماعی و یا مذهبی در داستان‌هایش است.انتشارات کتاب نیستان که توسط سید‌مهدی شجاعی پدر وی بنیان‌گذارده شده و اینک توسط شجاعی پسر اداره می‌شود، از همان سال‌های ابتدای فعالیت تاکنون با حمایت از نویسندگان متعهد ادبیات انقلاب اسلامی کوشیده است تا به یکی از مراکز خلق آثار ادبی فاخر مبدل شود. طرح رمان‌های فاخر این انتشارات منجر به تولید آثاری چون «نامیرا» از صادق کرمیار»،‌ «پرسه در خاک غریب» احمد دهقان، «همسفران» محمدرضا بایرامی و. ...شده است. به گونه‌ای که بسیاری از نویسندگان شاخص،‌ فعالیت حرفه‌ای خود را مرهون کمک‌های سید‌مهدی شجاعی می‌دانند.خبرگزاری تسنیم،‌ با توجه به این رویکرد انتشارات نیستان با سید‌علی شجاعی گفت‌وگویی داشته است،‌ وی در این گفت‌وگو وضعیت امروز ادبیات را طبیعی و ناشی از برخی برخوردهای رسانه‌ای‌ و غیرحرفه‌ای با نویسندگان می‌داند‌، او از فقدان نقد آثار سخن گفته و از نقد شخصیت‌ها انتقاد می‌کند. متن این گفت‌وگو به شرح ذیل است:*به نظر می‌رسد‌، ادبیات داستانی در دهه جاری با نوعی رخوت مواجه شده است‌، به گونه‌ای که شاید اکنون چراغ ادبیات داستانی در یکی، دو انتشاراتی روشن باشد، اما پرفروغ نیست. حتی کتابدوستان نیز دچار رخوت عجیب غریبی شده‌اند، که بخشی می‌تواند‌، متأثر از فضای سیاسی کشور باشد، بخشی از فضای رسانه‌ها و بخشی هم از ناشران. در مقابل اغلب نسبت به این موضوع بی‌توجه بوده و جریانی ایجاد نمی‌کنند‌، نویسنده‌های خط‌شکن دیروز امروز یا کمتر می‌نویسند و یا اصلاً نمی‌نویسند‌، رسانه‌ها نیز مشغول اخباری هستند که جریان‌ساز و پیش برنده نیست. علی‌رغم اینکه رسانه‌های ما زیاد شده است،‌ کاری دیده نمی‌شود. به نظر شما اینگونه نیست؟اگر پرسش کلی را این در نظر بگیریم که به نظر شما ادبیات اکنون ما دچار رخوت یا انفعال است؟ پاسخ قطعی من به این پرسش منفی است، ما چندان دچار نزول و سقوط نشده‌ایم،‌ دقیقا‌ً همان نویسنده‌های درجه یکی که در گذشته می‌نوشتند،‌ هنوز هم دست به قلم هستند، تقریباً در هر جامعه‌ای در هر صد سال، ده نفر می‌توانند در یک زمینه‌ای شاخص شوند و این اتفاق در ادبیات ما افتاده است، در هیچ کشوری از دنیا در ۵۰ سال ۹۰ نویسنده شاخص پرورش نیافته است که در کشور ما پرورش بیابند. پس ما از دنیا در زمینه ادبیات عقب نیستیم.هم‌چنین ما نیز مانند همه دنیا که نویسنده‌های شهاب سنگی داشتند‌، این چنین نویسنده‌هایی را داشته‌ایم‌، اما در کنار آن نویسنده شاخص نیز داشتیم. پس از انقلاب که ما دچار دگرگونی اندیشه شدیم،‌ می‌توانیم بگوییم نویسنده‌هایی چون شجاعی، بایرامی‌، دهقان،‌ امیرخانی‌، کرمیار و... را داشته‌ایم که شاخصه‌های ادبیات ما هستند و آنقدر خوب کار کردند که پس از ۲۰ سال بتوانیم بگوییم کارنامه یک نویسنده حرفه‌ای را دارند. بنابراین در این بخش از حیث تولید نویسنده چیزی کم نداریم و بیش از این نیز تا پایان دهه ۹۰ نباید توقعی داشته باشیم. یعنی ۳۵ سال از انقلاب گذشت و یک نسل نویسنده تربیت شدند و به ظهور رسیدند.اتفاقاً من فکر می‌کنم، این نگرانی باید بیشتر برای نسل‌های آینده باشد. در واقع برای ۱۵ سال آینده بیشتر باید نگران باشیم. اما در بُعد دیگر ممکن است این مسئله مطرح شود که چرا آثار خوب ما نسبت به آثار تولید شده اندک است؟ با توجه به زیاد شدن آثار بد و متوسط فاصله میان تعداد آثار خوب و آثار دیگر به چشم می‌آ‌ید که این هم علل مختلفی دارد.*  این علل چیست؟جهش شگفت انگیز ناشران در سال‌های بعد از انقلاب می‌تواند یکی از این دلایل باشد،‌ ده هزار و ۵۰۰ ناشر عمومی در حال فعالیت هستند که برای حفظ کار نشر و تمدید دوباره مجوزشان باید سالی حداقل چهار کتاب چاپ کنند و این مسئله باعث شده است کارهای با کیفیت تعدادشان کم‌تر شود و کار متوسط زیادتر تولید شود،‌ چون ناشران زیادی داریم که زمانی فکر می‌کردند، نشر کار سود آوری است،‌ پس وارد این عرصه شدند‌، اما اکنون از نویسنده برای چاپ اثرش پول می‌گیرند، نویسنده نیز پول را پرداخت می‌کند‌، چون فکر می‌کند‌ کتاب داشتن یک کلاس و پز است،‌ وضعیت به گونه‌ای است که ناشران درجه یک ما نیز گاهی از نویسنده برای چاپ اثرش پول دریافت کرده‌اند. بنابراین اینکه ناشر زیاد داشتیم و نقد درست نداشتیم،‌ موجب ظهور فراوان آثار بد و متوسط شده است‌؛ منِ ناشر، نه تخصصی داشته‌ام و نه تحصیلاتی اما به دلیل وجود یارانه‌هایی در ارشاد در سال‌های دور وارد این فضا شده‌ام و با وجود اینکه اکنون این یارانه‌ها مدت‌هاست تعطیل شده است‌، به دلایلی مجبورم نشر را نگه دارم‌.سالانه ۵۰هزار کتاب چاپ می‌کنیم که تنها ۳۰ عنوان آن خواندنی است/ دهه ۸۰ انفجار نویسنده‌های شهاب‌سنگی بودحال اگر ارشاد همین یک قدم را بر دارد و بگوید کسی که پروانه نشر موقت دارد، لازم نیست سالی ۴ کتاب منتشر کند و با ۴۰ کتاب به نمایشگاه بیاید، ناشر می‌فهمد،‌ نفس نشر داشتن فضیلت نیست و مولف می‌فهمد کتاب چاپ کردن هنر نیست، در نتیجه این بازی تمام می‌شود. من ناشرانی را سراغ دارم که چند ماهی به پایان سال مانده دغدغه‌شان این است که ۴ کتاب را چاپ نکرده و باید زودتر نسبت به تمدید مجوزشان اقدام کند،‌ نتیجه‌اش این می‌شود که سالانه ۵۰ هزار کتاب چاپ می‌کنیم که تنها ۳۰ عنوان آن خواندنی است. ما تا پایان دهه ۹۰ مثل همه دنیا نویسنده‌های شهاب سنگی‌مان تمام خواهند شد. دهه ۸۰ انفجار نویسنده‌های شهاب سنگی بود و الان در دهه ۹۰ تاریخ ادبیات ما به همین سرعت این‌ها را کنار گذاشته است.ادبیات ایران به‌لحاظ فرم در حال گذار است/ نویسنده‌های ما اکنون در حال آزمون و خطای تجربی هستندبُعد دیگر چرایی ظهور آثار متوسط در حجم بسیار به طبیعت باز می‌گردد‌، برای نمونه رضا امیرخانی در سال می‌تواند یک رمان بنویسد‌، بنابراین ما یک «قیدار»‌ داریم و ۲۰۰ کار متوسط دیگر. از این وضعیت گریزی نیست،‌ چرا که ما در دوران گذار هستیم،‌ به عبارت بهتر ادبیات ایران به لحاظ فرم در حال گذار است،‌ این را بپذیریم که قالب‌های مدرن ادبیات برای ما نبوده است‌، تازه شعر هم که برای ما بوده است،‌ از دید اساتید این حوزه هم‌ چون سایه در حال گذار است،‌ نفس رسیدن به نقطه اوج در قالب‌های مدرن ادبیات ایجاب می‌کند که در زمان فراز و فرود داشته باشیم،‌ برای نمونه در غزل وقتی کاری خوب انجام می‌شود‌، که شاعر در قالب خود مستحکم کار کرده باشد، اما نویسنده‌های ما اکنون در حال آزمون و خطای تجربی هستند و این فرم (رمان) قرض گرفته را با جهان بینی خود می‌آ‌میزند که فراز و نشیب دارد و چاره‌ای هم نیست.محمدرضا بایرامی بعد از «مردگان باغ سبز» قلمش شگفت‌انگیز شد‌اوج هنر ایرانی‌ها در نثر حکایت‌نویسی بوده است. این حکایت‌ها قرار است به داستان کوتاه و رمان تبدیل شود. بنابراین این فاصله باید به گونه‌ای پر شود‌، پر شدن این فاصله با فراز و فرود همراه است، یک کار خوب از آب در می‌آید و یک کار بد. چون نویسنده در حال تجربه کردن این فضا است، اینگونه نیست که ما قالب مستحکمی مانند غزل داشته باشیم و بعد بگوییم‌، همه حرف‌هایم را در آن قالب خواهم ریخت. ما همزمان در حال ساخت اسکلت و پر کردن درون آن هستیم،‌ برای همین است که بایرامی پس از «مردگان باغ سبز» دچار جهشی در ادبیاتش می‌شود‌، با وجود اینکه تا قبل از آن هم خوب کار می‌کرد، اما بعد از مردگان باغ سبز قلمش شگفت انگیز شد‌، به گونه‌ای که می‌توان بایرامی را به قبل از «مردگان باغ سبز» و بعد از آن تقسیم کرد. می‌خواهم بگویم‌، افراد درجه یک هم در حال تجربه، آزمون و خطای فرم‌هایی هستند که گاهی جواب نمی‌دهد.نمی‌توان گفت در رمان و ادبیات مدرن در حال نزول هستیمدر مجموع نمی‌توان گفت که ما در رمان و ادبیات مدرن در حال نزول هستیم، اگر ما وضعیت ادبیات فرانسه در سال‌های ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ و وضعیت ادبیات روسیه در سال‌های ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰ را با وضعیت ادبیات ایران در سال‌‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۹۰ مقایسه کنیم‌، می‌بینیم همان اتفاق‌ها در حال تکرار است‌، شروع فرم‌های جدید، شروع ادبیات جدید و... آن‌ها هم این تجربه‌ها را داشتند، اما به ما دیر‌تر رسیده است. بنابراین باید چنین نتیجه‌گیری کرد که ما در داشتن نویسنده‌های خوب چیزی کم نداریم، این نویسنده‌ها کار خوب هم تولید کرده‌اند و اگر منصفانه ادبیات این ۳۰ سال را غربال کنیم، می‌توانیم به ۱۰۰ کار خوب دست یابیم که همان کافی است.کشورهای دیگر هم غیر از این تولید نکردند و اساسا‌ً‌ ادبیات بیشتر از این کشش ندارد، کما اینکه پس از صد‌ها سال حافظ، سعدی و مولوی مانده‌اند، اما در همان زمان حافظ، ۵۰ غزل سرای دیگر هم بوده است. این نشان می‌دهد ما در بخش تولید هم چندان راه به بیراهه نرفته‌ایم.* اگر این گفته شما که در بخش تولید ادبیات داستانی راه به بیراهه نرفته‌ایم را محور قرار دهیم،‌ این پرسش پیش می‌آید که پس چرا رمان‌های ما شناخته شده نیستند‌، چرا «من او» در مدت اندکی پس از انتشار با مخاطب میلیونی در کشور روبرو شد و حتی پس از آن در خارج از کشور نیز مخاطبانی پیدا کرد،‌ اما رمان‌های اخیر حتی در میان مخاطبان داخلی نیز توفیقی نمی‌یابند؟اینکه چرا رمان‌های ایرانی شهرت جهانی ندارند و زیاد دیده نمی‌شوند به خاطر زبان است، زبان فارسی مخاطبان محدودی دارد، در واقع زمانی که ما در ایران رمانی را چاپ می‌کنیم، اگر خیلی هنر کرده باشیم، می‌توانیم در افغانستان برای آن مخاطب پیدا کنیم، اما این اتفاق در زبان انگلیسی بسیار گسترده است. زمانی که یک نویسنده امریکایی یا انگلیسی یک رمان می‌نویسد، در ابتدای کار با ۵ میلیون مخاطب طرف است، اما ما با ۵ هزار مخاطب. این پارامتر باید در کمبود مخاطب مورد توجه قرار گیرد.دلیل دیگر این است که این قالب (رمان) برای ما نبوده است و طول می‌کشد تا جا بیافتد‌، اشاره کردم که ما در حال گذار هستیم،‌ بنابراین با فراز و نشیب‌های بسیاری روبرو هستیم‌، در حوزه داستان کوتاه و رمان نیز بسیار نوپا هستیم. چون این قالب بیان برای ما نیست، در واقع همان اتفاقی که در زمینه سینما و تصویر برای ما افتاده است، در زمینه رمان و ادبیات مدرن نیز برای ما افتاده است. فاصله سینما و ادبیات قبل از انقلاب هم‌چنان وجود دارد‌ و توفیق اکنون سینمایی ما نشان می‌دهد ادبیات نیز به این توفیق خواهد رسید‌، سینما زودتر از رمان وارد جامعه ایران شد و خود این مسئله باعث پیشروی بیشتر آن است. بخواهیم یا نخواهیم اصغر فرهادی نمونه جهانی شده و برخاسته از این فرهنگ است چه سینمایش را دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم، او به استاندارد بین‌المللی رسیده است،‌ فرهادی به تکنیکی رسیده است که دیده می‌شود. اگر هم بخواهیم بگوییم جایزه‌های الکی می‌دهند‌، غلط است،‌ اگر هم بگوییم ما با هیچ چیز نباید مقایسه شویم‌، غلط است. این شیوه روبرو شدن با آثار هنری باید تغییر کند.حرفم این است که ادبیات ما هم به آن نقطه خواهد رسید، اما طول می‌کشد، سخت‌تر است و دیرتر. چون اولا‌ً‌ ادبیات هویت زبانی دارد و زبان مختص یک سرزمین است، دوم تکنولوژی کمتری دارد،‌ بخشی از سینما تکنیک و آموختنی است، ولی ادبیات باید درونی شود و تنها تکنولوژی و فناوری نیست،‌ ما در ادبیات با هویت زبانی سر و کار داریم.هم‌چنین بخش قابل تأملی از ادبیات ما بر بنیان‌های زبانی گذاشته شده که در ترجمه قابل انتقال نیست و از دست می‌رود، من در ۵ سال اخیر که به شدت درگیر فروش رایت بودم‌، متوجه این نکته شدم که غیرفارسی زبان‌ها که به فارسی تسلط دارند،‌ با مطالعه آثار ما بسیار لذت می‌برند‌، اما با ترجمه آن لذت نمی‌برند‌، چون بنیان ادبیات ما هویت زبانی دارد و زبان قابل ترجمه نیست. اخیراً دیدم از نویسندگان ایرانی در مجلات امریکایی داستان چاپ نشده است، بنابراین داستان «مرا به خواب‌هایت ببر ماریه»‌ را ترجمه کردم که اتفاقاً در مجله‌ای نیز منتشر شد‌، اما این ترجمه به آسانی میسر نشد،‌ بیش از ۴ ویراستار که دو نفر آن‌ها با فارسی آشنایی داشتند‌، کار انتقال متن را انجام دادند.نویسنده‌ای که درگیر دغدغه امرار معاش است،‌ جهانی نمی‌نویسداما با همه این محدودیت‌ها ما در نهایت جهانی خواهیم شد، طبیعتاً جهانی شدن ادبیات با جهانی شدن موسیقی و سینما فاصله بسیار دارد،‌ ما در موسیقی و سینما بسیار جلوتر هستیم،‌ بخشی از این عقب ماندگی به سنگینی وزن زبان باز می‌گردد. بخش دیگر هم این است که چه توقعی از نویسنده‌ای که درگیر دغدغه امرار معاش است داریم تا جهانی بنویسد؟شما توقع دارید من همانند تولستوی که از ۸ صبح تا ۸ شب می‌نوشته است باشم؟‌ نویسنده‌ای که باید از ۸ صبح تا ۵ عصر برای امرار معاش کار کند، چه زمانی قرار است‌ اثر ماندگار و شاهکار تولید کند؟ تا زمانی که نویسنده‌ دغدغه امرار معاش دارد، نمی‌توان از او توقع داشت. کار جهانی و ماندگار با این مدل تولید نمی‌شود، بنابراین باید آثار نویسندگان شاخصی که تاکنون در این شرایط تولید شده‌اند را نیز قدر دانست.باید این نکته را متذکر شوم که حرف من این نیست که وظیفه دولت است که به نویسنده پول دهد، بلکه یکی از راه‌حل‌ها این است،‌ اگر در تمام این سی سال این کار را کرده بودیم و می‌گفتیم شما ۱۰ نویسنده مطرح کشور هستید، ما برای شما حقوقی در نظر می‌گیرد و در ازای آن شما به نوشتن و تولید آثار شاخص بپردازد،‌ قطعاً جواب گرفته بودیم،‌ همان‌طور که در بخش خصوصی این اتفاق رخ داد‌، مرحوم زهرایی چند سال به استاد ابتهاج حقوق می‌داد که «حافظ به سعی سایه» را تألیف کند.برای ترویج جهان‌بینی انقلاب اسلامی چه کرده‌ایم؟بنابراین حمایت دولت، فرهنگ مطالعه،‌ تیراژ پایین زبان فارسی هر کدام بخشی از زنجیره تولید عدم آثار شاخص را تشکیل می‌دهند و در آن سهم دارند‌، یک نکته دیگر نیز در این میان اهمیت دارد‌، زمانی که انفلاب شد،‌ تصور می‌کردیم که جهان‌بینی ما برای همه مسائل کفایت می‌کند،‌ نمی‌دانستیم که برای ترویج این جهان‌بینی باید کار کنیم، اینکه در منزل بنشینیم و بگوییم اسلام دین قشنگی است،‌ کافی نیست، برای بیان این زیبایی‌ها چه کردیم؟ آیا بهترین زبان را برای بیانش انتخاب کردیم؟ شاید از همین رو باشد که فرهنگ مطالعه ما در وضعیت اسفباری است،‌ به گونه‌ای که اوایل پیروزی انقلاب با ۵۰ میلیون جمعیت شمارگان کتاب ۳ هزار نسخه بود و اکنون با بیش از ۸۰ میلیون جمعیت شمارگان کتاب به ۱۲۰۰ ‌و حتی ۵۰۰ نسخه رسیده است.وضعیت حق‌التألیف‌ها خنده‌دار استبُعد دیگر ماجرا به وضعیت نامناسب اقتصاد نشر باز می‌گردد،‌ بد نیست در این زمینه مثالی بزنم،‌ بنده برای تالیف یک رمان ۱۸ ماه وقت گذاشته‌ام‌، پس از اتمام تألیف، حق‌ التالیف آن ۲ میلیون تومان شده‌، که در بهترین حالت آورده‌ای معادل ۱۷۰ هزار تومان در ماه برایم داشته است،‌ آیا این وضعیت خنده‌دار نیست؟ به همین دلیل است که برخی از نویسندگان سالی ۴ رمان می‌نویسند،‌ به عبارت دیگر هر ۴ فصل رمان دارند و در نتیجه کارها ضعیف و سطحی از آب در می‌آید.بد نیست مسئولان فرهنگی و رسانه‌ای ما کتاب «هنر داستان‌نویسی: گزیده‌ای از گفت‌وگو با نویسندگان در پاریس ریویو» از منشوران نشر نی را مطالعه کنند‌، کتاب بسیار شکفت‌انگیزی است که سبک زندگی نویسندگان مطرح جهان در قرن ۲۰ را در گفت‌وگو با آن‌ها بررسی کرده است‌. بسیاری از آن‌ها سالها درگیر فعالیتی جز نوشتن نبودند، صبح به دانشگاهی می‌رفتند که به آن‌ها اتاق و حقوق داده که تنها بنویسند‌ و تازه کتابشان را به هر ناشری که دوست داشتند‌ و در هر کشوری که خواستند منتشر کنند،‌ نوع زندگی این نویسنده با منی که تصورم این است که هر روز باید به دفترم رفته و درگیر امرار معاش شوم‌، متفاوت است. پس دغدغه معاش برای نویسنده مانع بزرگی برای تولید کارهای شکفت‌انگیر و بزرگ است.مثل بایرامی‌ها، دهقان‌ها و امیرخانی‌ها و شجاعی‌ها بودن واقعاً شاخ غول را شکستن استبا این اوصاف مثل بایرامی‌ها، دهقان‌ها و امیرخانی‌ها و شجاعی‌ها بودن واقعاً شاخ غول را شکستن است،‌ من در ۱۲ سال ابتدای زندگی‌ام پدرم را تقریباً‌ نمی‌دیدم چون معمولا‌ً صبح زود از خانه خارج می‌شد و تا دیروقت مشغول به کار بود‌، اگر همین سیدمهدی شجاعی تأمین بود،‌ چقدر قصه متفاوت می شد. و یا احمد دهقان مگر چه درآمدی جز حداقل‌های کارمند داشته است؟ واقعا اگر موسسه‌ای از او حمایت مالی می‌کرد‌، نمی‌توانست چند اثر دیگر هم‌چون «سفر به گرای ۲۷۰ درجه»‌ را بنویسد؟ این نویسنده‌ها توانایی خود را ثابت کرده‌اند، اما زمان کافی برای نوشتن نداشتند. برای همین است که میان دو اثر شاخص دهقان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» تا «پرسه در خاک» که نقطه اوج دیگری برای او به شمار می‌رود‌، ده سال فاصله است. ده سالی که نه به آزمون و خطای شخصی، بلکه به امرار معاش گذشته است.جایگزینی نقد شخصیت به‌جای نقد ادبی‌ کارکرد نقد در ادبیات ما را از میان برداشته است*حمایت از نویسنده و تولید اثر شاخص یک بعد ماجراست که البته تاکنون محقق نشده است‌، ابعاد دیگر تولید آثار شاخص را چه می‌بینید؟ یا به عبارتی،‌ دیگر چه پای قضیه می‌لنگد؟به نظر من بُعد دیگر، نبود نقد ادبی است. در همه کشورهای دنیا نقد ادبی برای مخاطب و نویسنده راهگشاست، آیا ما واقعا توانسته‌ایم این کار را بکنیم؟ آیا مشابه رخدادی که در خارج از کشور انجام می‌شود و یک جمله «نیویورک تایمز» درباره رمان‌، شمارگان آن رمان را دوبرابر می‌‌کند، را می‌توان در داخل سراغ گرفت؟ به نظر من مخاطب ما به منتقد بی‌اعتماد است؟ چرا که در این ۳۰ سال نقد ادبی نداشتیم‌، جایگزینی نقد شخصیت به جای نقد ادبی اثر ممکن است در ابتدا با هورا کشیدن چند مخاطب مواجه شود‌، اما نتیجه اش این می‌شود که بعد از ۱۵ سال نقد تأثیری در فضای ادبیات ما ندارد.در ایران تنها به نقد شخصیت‌ها پرداخته‌ایمجالب این است که تجربه ثابت کرده است‌، اتفاقاً وقتی کتاب مورد نکوهش قرار می‌گیرد‌، با فروش بیشتری مواجه می‌شود‌، بنابراین مسیر را به اشتباه پیموده‌ایم‌، ما قرار بوده با نقد کتاب مسیر را به مخاطب نشان دهیم در حالیکه ما نقد‌،‌ این کارکرد مهم در ادبیات بین‌المللی را از دست داده‌ایم، در همان کتاب آمده است که نویسنده‌های درجه یک دنیا بر اثر نقدهایی که به آثارشان وارد شده در موارد بسیاری تغییر مسیر داده‌اند، در حالیکه ما در ایران در این سی‌سال تنها به نقد شخصیت‌ها پرداخته‌ایم‌.برای نمونه اگر خواستیم بگوییم آثار صادق هدایت شاخص و ارزشمند نیست‌، شروع کردیم درباره شخصیت او حرف زدن،‌ این صحبت‌ها در هیچ جای دنیا اعتباری ندارد،‌ بحث این نیست که ایدئولوژی مهم نیست بحث این است که من می‌گویم این درست است که ایدئولوژی گلشیری با من یکی نیست،‌ اما نمی‌شود، گلشیری و هدایت را از ادبیات قیچی کرد، ما باید آثار آن‌ها را بررسی کنیم‌، نباید توقع داشت که پله اول تا پنجم را به دلایل سیاسی و اعتقادی حذف کنیم‌، گاهی جملاتی مطرح می‌شود که گویی ما خودمان به مسلمانی‌مان اعتقاد نداریم، نگرانیم که نکند یک وقت از دست برود؟ به انقلاب خودمان؛ به اسلام و مذهب خودمان اعتقادی نداریم و احساس می‌کنیم،‌ اسلام و انقلاب بر باد می‌رود،‌ در حالیکه این اندیشه و باور آنقدر مستحکم است که هزار نویسنده لائیک نتوانستند و نمی‌توانند‌، تکانش دهند. اگر می‌توانستند که انقلاب نمی‌شد‌.نقدکردن شخصیت هدایت به‌جای آثارش از او بتی برای جوانان امروز ساخته استتاریخ اثبات کرده است که حرکت‌های نفی‌دار دافعه دارد و حرکت‌های ایجابی جاذبه،‌ ما به جای اینکه بگوییم این بد است، باید بگوییم حرف خوب این است، چرا که موفق‌تر خواهیم بود‌، اگر ما واقعا صادق هدایت را رها می‌کردیم، به طور طبیعی ۲۰ درصد طرفداران اکنونش را داشت. آنقدر گفتیم بد است که حجم طرفدارانش شدت گرفت. من طی ۱۳ سال گذشته در دبیرستان تدریس کرده‌ام و شاهد روند فزاینده شیفتگی به صادق هدایت در میان جوانان‌ بوده‌ام. آیا واقعاً صادق هدایت در ادبیات ما این اندازه اعتبار دارد؟ اگر از ابتدا می‌گفتیم هدایت این معایب را دارد و به نقد ادبی آثارش می‌پرداختیم، هدایت در همان پله‌ای که بود باقی می‌ماند، اما اکنون تبدیل به یک بت شده است. ما در جامعه امروز هیچ منتقدی نداریم‌، البته باید بگوییم که جوایز ادبی ما هم تأثیری در تیراژ کتاب‌ها نمی‌گذارند، چه برسد به اینکه منتقد بخواهد تاثیری بگذارد.جایزه‌هایی که در دنیا کل زندگی نویسنده، منتقد، ناشر و ویراستار را تغییر می‌دهد.اگرما منتقد خوبی داشتیم، اتفاقات شگرفی رخ می‌داد، اگر ۱۰ منتقد داشتیم که به نقد صحیح آثار می‌پرداختند‌، در این سی سال می‌توانستیم سالی ۴ اثر شاخص داشته باشیم‌. اگر جناح مسلمان سعه صدر بیشتری در ابتدا داشتند‌، ای بسا آن‌ها هم آنقدر پیش نمی‌رفتند و فضای تعامل بیشتر رخ می‌داد، این بایکوت نویسندگان مسلمان در دهه ۷۰ به این حجم و شدت در میان نویسندگان روشن‌فکر رخ نمی‌داد. می‌توانستیم آگاهانه‌تر عمل کنیم که آن‌ها هم تندروی نکنند. هر افراطی تفریطی به دنبال دارد‌،‌ اگر ما با این نویسنده‌ها متعادل برخورد می‌کردیم،‌ امروز این جریان به دنبال این نبود که لابه‌لای متن کتاب به خطوط ما تعرض کند‌.* آقای شجاعی به نظر می‌رسد‌، ما در عرضه کتاب‌های شاخص پس از انقلاب نیز موفق عمل نکرده‌ایم؟ برای نمونه ویترین کتاب کاهش جدی داشته و شبکه توزیع نیز سال‌هاست که می‌لنگد.بله‌، در سال ۸۵ در انگلیس به ازای هر ناشر ۱۳ کتابفروشی و در ایران به ازای هر ۱۵ ناشر یک کتابفروشی وجود داشت، این ویترین اندک، سرانه مطالعه را به شدت پایین می‌آورد. برای نمونه شخص شما در مسیر منزل تا محل کارتان با چند کتابفروشی روبرو می‌شوید؟ خانمی که از بالای هفت تیر تا سر طالقانی دنبال مانتو است،‌ اگر دو بار چشمش به کتابفروشی بیافتد، ممکن است وارد شده و کتابی خریداری کند.این ویترین اندک کتابفروشی در کنار سایر مشکلات، ترکیب معیوبی را ایجاد کرده که هر طرف آن را که نگاه می‌کنیم‌، نمی‌دانیم از کجا شروع کنیم؟*  درباره سرانه مطالعه و پایین بودن آن صحبت کردید،‌ اما راهکاری ارائه نشد در سال‌های اخیر عمدتا‌ً مسئولان این موضوع را مطرح می‌کنند‌، اما هیچ یک راهکار درستی ارائه نمی‌کنندیکی از علل کمبود سرانه مطالعه نبود ساعت مطالعه در مدرسه‌ها است‌، آیا ما به بچه‌ها یاد داده‌ایم که فکر کردن فضیلت است؟ این را نهادینه کرده‌ایم که آگاهی و علم فضیلت است؟، پاسخ این است که ما یاد نداده‌ایم و خودمان هم یاد نگرفته‌ایم که دانش برتری است، در نتیجه در یک مسابقه نگفته بسیار ابلهانه بخش عمده‌ای از نیاز جوانان و نوجوانان ما پای تلگرام و اینستا و واتساب و فضای مجازی صرف می‌شود. و طبیعتا‌ً نیازی که در مخاطب به نام نیاز دانستن وجود دارد‌، با مطالب کم عمق این فضا پاسخ داده می‌شود. در حالیکه این پاسخ علم مالاینفع است و سطح مخاطب را افزایش نمی‌دهد.یکی دیگر از علت‌ها عدم توجه رسانه ملی به کتاب است‌، رسانه ملی ما با نویسنده مرده احساس رضایت بیشتری دارد، هم‌چنین در کتاب‌های درسی ما اثری از آثار خوبی که جایزه گرفته است دیده نمی‌شود‌، این همه نویسنده ما در این سی سال داشتیم، ردپای هیچ کدام از آن‌ها در کتاب‌های درسی نیست. برای اینکه می ترسیم که چند صباحی دیگر نویسنده حرفی را بزند که خوب و مطلوب ما نباشد.* پیشتر به انفعال رسانه اشاره کردید؟ به نظر شما کارکرد رسانه در امر کتاب و کتابخوانی چیست؟ و چرا رسانه‌های ما منفعل شده‌اند؟رسانه‌‌های ما در مجموع چه خدمتی به کتاب می‌کنند؟ دو اتفاق باید رخ دهد یکی اینکه از رسانه توقع خبررسانی درباره انتشار یک کتاب وجود دارد، که اکنون در وضعیتی حداقلی در حال انجام است. اما کارکرد رسانه در دنیا امروز فراتر از خبررسانی حرکت کرده و به جریان‌سازی رسیده است‌، در حالیکه رسانه‌های ما مکتوب و غیرمکتوب نمی‌توانند یک دقیقه سرانه مطالعه را افزایش دهند‌، در شرایطی که در دنیا اعتقادات و باورهای ملت‌ها با رسانه‌ها تغییر و جهت دهی می‌شود.اهالی رسانه دغدغه کتاب‌خواندن ندارنددر سال‌های دهه ۸۰ اهالی رسانه از ما کتاب برای معرفی می‌خواستند‌، اما اکنون همین فایل‌هایی که انتشارات نیستان در قالب معرفی کتاب برایشان ارسال می‌کند‌، را نیز به زور کار می‌کنند‌، اهل رسانه باید اهل اندیشه باشد باید مسیری را کشف کند، اما در مجموع رسانه‌های ما منفعل نشسته‌اند، کسی دغدغه کتاب خواندن ندارد.رسانه‌های ما در خنثی‌ترین حالت ممکن هستند. عملاً فعالیت آن‌ها اثری ندارد‌، چرا که اگر همه رسانه ها به تبلیغ کتاب بپردازند، باز هم در فروش تاثیری ندارد در صورتیکه ذات رسانه به شدت توانمند است. اما ما بلد نیستیم از آن استفاده کنیم.برای نمونه روزنامه همشهری پرتیراژ ترین روزنامه ایران است، هفته‌ای یک ستون ۱۰۰ کلمه‌ای از گوشه صفحه فرهنگ و ادب را به کتاب اختصاص می‌دهد‌، اگر ما در ایران هزار ساراماگو و هزار کتاب مانند کوری داشته باشیم‌، چه کسی قرار است به مخاطب بگوید که آن را بخواند؟ بنابراین حلقه نشر کتاب حلقه ناقصی است که هر چقدر هم کار خوب تولید شود‌، تا مخاطب از آن اطلاع نیابد،‌ کاری از پیش نبرده‌ایم.البته باید این نکته را نیز متذکر شویم که اگر رسانه‌ها نمی‌توانند کمک چندانی به وضعیت کتاب و کتابخوانی در کشور داشته باشند‌، بهتر است حداقل به آثاری که شأنیت محتوایی ندارند،‌ نپردازند. محصولاتی که الان دغدغه جامعه ما نیست را در معرض دید قرار ندهند‌، وقتی صفحه کتاب را باز می کنیم ۷۰۰ کتاب نبینیم، بلکه ۷ کتاب شاخص را ببینیم.* به نظر شما چه چیزهایی می‌تواند به بروز این آثار فاخر کمک کند تا مخاطب آن را ببیند و مصرف کند،‌ پاشنه آشیل کار رسانه‌در این زمینه چیست؟قبل از هر چیز باید این شعور ایجاد شود که پیوستگی داشته باشیم، یعنی انتشارات نیستان که مدیر آن معتقد است کلمه به کلمه هر چیزی را که چاپ می‌کند،‌ باید در برابر خدا پاسخگو باشد،‌ با فلان ناشر به این نتیجه برسند که باید کتاب فروخت‌، فرقی نمی‌کند او چقدر بفروشد و دیگری چقدر‌، اگر او کاری کرد که جواب داد من نیز همان کار را انجام دهم.هم‌چنین در این زمینه باید به نقش صدور مجوز نیز اشاره کنم‌، اینکه ما بد مجوز دهیم‌، مجوز ندهیم و یا جاهلانه مجوز دهیم، تاثیر بسیاری در تولید آثار دارد، قطعاً در تیراژ کتاب و سرانه مطالعه تاثیر ندارد، اما در پشت پرده کار تأثیر دارد، تورج زاهدی ۴ سال برای نگارش «تصرف» وقت گذاشت‌، اما کتابش ۴ سال در ارشاد ماند و او در این مدت دیگر دست به قلم نبرد، نمی‌توان این بعد را نادیده گرفت. یا محمدرضا بایرامی پس از مردگان باغ سبز اذیت شد و مدت مدیدی طول کشید تا توانست دوباره قلم به دست بگیرد. من نمی‌گویم ممیزی نکنیم، اما مقداری آبرومندتر باشد، اینکه من از واگذاری ممیزی به برخی ناشران حمایت می‌کردم به این دلیل بود که نباید دلسردی و یخ کردن نویسنده وقتی اثرش در اداره کتاب معطل می ماند یا به دلیل برخی ایرادهای جزئی مجوز نمیگیرد را نادیده گرفت.چرا احمد دهقان پس از ماجراهایی که برای «من قاتل پسرتان هستم»،‌ در لاک خود فرو می‌رود‌، برای اینکه جای نقد اثر شخصیت و اعتقاداتش را زیرسوال می‌‌برند. رضا امیرخانی می‌گفت، من آمریکا بودم که «من او» منتشر شد و کسی برای آن نقدی نوشت‌، با خود فکر کردم من به ایران که برگردم،‌ اعدام می‌شوم. به سبب برخی از این جریان‌سازی‌های به اشتباه که از درک نادرست افراد سرچشمه می‌گیرد‌، کار برخی نویسندگان به بیمارستان و ...کشیده می‌شود،‌ بعد چگونه انتظار داریم که این فرد به راحتی دوباره بنویسد و همه چیز را از یاد ببرد.پس برخورد افراط و تفریطی با اثر و شخص نویسنده فراز و فرودهایی را در کار ایجاد می‌کند که به آسانی قابل رفع نیست‌، این جنس برخورها و فراز و فرود‌‌ها در ادبیات تأثیرات مخرب‌تری دارد‌ چرا که ادبیات از همه شاخه‌های هنر درونی‌تر، آفرینشی‌تر و الهامی‌تر است، در سینما، نقاشی، تجسمی هیچ یک به این شدت نیست‌، هنرمندان این عرصه با کمترین نسیمی می‌لزرند اینکه در همه جای دنیا می‌بینیم با نویسندگان با احتیاط برخورد می‌کنند، برای این است که واقعا متأثر می‌شوند.اگر نویسندگان را راست و چپ سیاسی کنیم،‌ چراغ ادبیات خاموش می‌شودبهتر است، هر چقدر هم که می‌خواهیم دعوای سیاسی کنیم، نویسنده و هنرمند را وارد جناح بندی‌های سیاسی نکنیم، اجازه دهیم کارشان را انجام دهند و در کنار آن با فراهم کردن فضای تعامل و گفت‌و‌گو با منطق و گفتمان با نویسنده حرف زده و کار را درست کنیم‌، اگر او را هم راست و چپ سیاسی کنیم، چراغ حوزه ادبیات زود خاموش می‌شود و روشن کردن آن کار دشواری است.نوعی جهل مطلق در آموزش و پرورش وجود دارد که کسی احتیاج به مطالعه غیردرسی ندارداما کارکرد رسانه این است که از حالت خبری صرف خارج شده و جریان ساز شود، به مسئولان آموزش و پرورش بفهماند که برای بچه‌ها چه باید کنند؟ نوعی جهل مطلق در آموزش و پرورش وجود دارد که کسی احتیاج به مطالعه غیردرسی ندارد.این در حالی است که در کشورهای دیگر سرمایه‌گذاری وسیعی انجام شده است‌، کتاب «آدم برفی‌ها»ی من در فستیوال برلین مطرح شد‌، بهمن ماه از من دعوت کردند و اسفند جدول زمان‌بندی ۴۴۰ جلسه را برای شهریور اعلام کردند، در این ۶ ماه کتاب در مدارس مختلف تقسیم شد‌، بچه‌ها آن را مطالعه کردند تا ما در شهریور ماه با آن‌ها روبرو شدیم. در ۶ تا جلسه حدود ۲هزار نوجوان آلمانی و ۱۲۰ معلم با من ملاقات کردند.زمانی که از مسئولان مدارس شیوه و پیش‌زمینه این نشست‌ها را پرسیدم،‌ گفتند که قریب به ۲۰۰ سال است که ما برای بچه‌های ۵تا ۱۸ سال، هفته‌ای یک روز را به فکر کردن، حرف زدن و کتاب خواندن اختصاص داده‌ایم‌، بنابراین از انجام این پروسه ۲۰۰ ساله است که آلمان مهد فلسفه می‌شود‌، من در آن نشست‌ها از بچه ۱۰ ساله نکاتی را درباره کتابم می‌شنیدم که حتی به عقل خودم نیز نمی‌رسید. چه اشکالی دارد ما نیز یک روز را در مدارس گرد هم روی زمین نشسته و تلاش کنیم بفهمانیم که آگاهی و دانش فضیلت است.مهمتر از آن این بود که پس از اتمام جلسه‌، حدود ۳۵۰ دانش‌آموز ۸ تا ۱۰ ساله سه ساعت و نیم روی پا و در صف ایستادند تا جشن امضا برگزار شود‌، سوال اینجاست که چه آموزشی به این بچه‌ها داده بودند که برایشان مهم بود،‌ نویسنده کتابش را امضا کند.در حالیکه اگر در ایران بود بچه‌ها نیم ساعت هم تحمل نداشتند. مسئولیت درونی سازی این امر با رسانه است. رسانه باید به آموزش و پرورش بفهماند که برای فکر کردن و کتاب خواندن هیچ کاری نکرده است.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Tue, 21 Feb 2017 10:02:29 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcfjcdmjw6dtja.igiw.html منتقد برنامه هفت در کمیسیون فرهنگی مجلس: گشت ارشاد ۲ مستهجن است http://www.nedayeenghelab.com/vdcaeanew49nmy1.k5k4.html به گزارش ندای انقلاب، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس جلسه کمیته فرهنگ، هنر، رسانه کمیسیون فرهنگی را تشریح کرد. سیدصادق طباطبایی‌نژاد در تشریح جلسه امروز کمیته فرهنگ، هنر، رسانه کمیسیون فرهنگی با اشاره به دعوت از منتقدان جشنواره فیلم فجر و حضور مسعود فراستی؛ منتقد سینما با هدف توضیح دلایل انتقادات خود به جشنواره در کمیته، گفت: آقای فراستی انتقادهای جدی به جشنواره از جهات مختلف داشت و این دوره از جشنواره را ضعیف‌ترین دوره در تمام دوره‌های گذشته دانست، ضمن آنکه انتخاب داوران دو تابعیتی برای چنین جشنواره‌ای را اشکال اساسی داوری دانست چراکه افراد دو تابعیتی آنقدر که لازم است به ملیت ایرانی پایبند نیستند.فراستی می‌گوید؛ انتقادهای خودش و افخمی سبب رای داوران به "ماجرای نیمروز" شدنماینده مردم اردستان در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه در این جلسه علی مطهری، سیدصادق طباطبایی نژاد، احمد سالک، احسان قاضی‌زاده هاشمی، احد آزادی‌خواه حضور داشتند، ادامه داد: آقای فراستی معتقد است؛ انتقادهای خودش و آقای افخمی و البته جریان رسانه‌ای ایجاد شده، سبب تغییر رای هیات داوران و اهدا بهترین سیمرغ‌ها به فیلم "ماجرای نیمروز" شده، در واقع هیات داوران در ابتدا چنین تصمیمی نداشته است."گشت ارشاد" مستهجن استطباطبایی‌نژاد با بیان اینکه تغییر تصمیم هیات داوران به دلیل اعتراض‌های وی و آقای افخمی را نیز نشان از عدم تبحر این هیات دانست چراکه در غیر این صورت بر رای خود پافشاری می‌کردند، افزود: این منتقد سینما با انتقاد جدی به فیلم سینمایی "گشت ارشاد ۲" این فیلم را اثری مستهجن که نمی‌توان با اتفاق خانواده به تماشای آن نشست خواند، لذا قرارشد؛ این فیلم قبل از اکران توسط کمیسیون دیده شود.کپی‌برداری نکبت بار از "ابد و یک روز" در این دوره از جشنوارهنائب رئیس کمیته فرهنگ، هنر، رسانه کمیسیون فرهنگی مجلس ادامه داد: به گفته آقای فراستی در این دوره کپی‌برداری بیش از حدی از فیلم "ابد و یک روز" شده و این فیلم‌ها معضلات اجتماعی را نکنت‌بار و اغراق‌آمیز نشان داده‌اند، اما با این وجود از سوی مسئولان جشنواره برای حضور در بخش‌های مختلف انتخاب شدند.وی با بیان اینکه فردا ظهر رئیس سازمان سینمایی نیز به درخواست کمیته متبوعش برای ارائه گزارش از جشنواره فیلم فجر و پاسخگوی به انتقادها در کمیته حاضر خواهد شد، اضافه کرد: آقای فراستی به اصل سینما به معنای دولتی که در آن بازگشت هزینه اهمیتی ندارد نیز انتقاد داشت و خواستار حرکت به سمت سینمای خصوصی با گردش اقتصادی از طریق فروش و استقبال مخاطبان بود.طباطبایی‌نژاد ادامه داد: آقای فراستی در پاسخ به این سوال که چطور این جشنواره مملو از ایراد با استقبال مخاطبان رو به رو شد، افزود: جشنواره امسال مخاطب قابل‌ملاحظه‌ای نداشته و فقط جشنواره سال گذشته به واسطه چند فیلم که محصول این دولت نیز نبوده مورد استقبال قرار گرفته است.نائب رئیس کمیته فرهنگ، هنر، رسانه کمیسیون فرهنگی مجلس با بیان اینکه آقای مطهری دراین خصوص که حرکت به سمت سینمای خصوصی در اعمال ممیزی‌ها چقدر تاثیر خواهد گذاشت که فراستی پاسخ داد؛ اکنون نیز با وجود اعمال ممیزی‌ها، شاهد تولید فیلم‌های بسیاری بدون رعایت شئونات بوده و حتی به تازگی فیلمی که برای زنان کلاه گیس گذاشته‌اند، ساخته شده است.* منبع : خانه ملت ]]> فرهنگی هنری Mon, 20 Feb 2017 13:05:19 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcaeanew49nmy1.k5k4.html بررسی علاقه خانواده‌های روسی به آموزش مبانی دینی در مدارس http://www.nedayeenghelab.com/vdcj8oetyuqeixz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، میزگرد «تربیت معنوی و اخلاقی در سیستم آموزشی؛ وضعیت، مشکلات و چشم‌­انداز» در کمیته آموزش و علوم دومای روسیه برگزار شد. در این میزگرد تاکید شد در مناطقی که مبانی اخلاق غیردینی و فرهنگ دینی نه تنها در سال چهارم بلکه در کلاس­‌های بالاتر نیز تدریس می­‌شود، بزهکاری و اعتیاد به میزان قابل توجهی کمتر است. این گزارش را رایزنی فرهنگی ایران در مسکو در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده است.نمایندگان مجلس، اعضای شورای فدراسیون، نمایندگان وزارتخانه‌­ها و سازمان­‌های فدرال و ارگان­‌های منطقه­‌ای، نمایندگان کلیسای ارتودوکس روسی و نمایندگان جامعه علمی-آموزشی و والدین در این بحث و گفتگو شرکت داشتند.در آغاز "ویچیسلاف نیکاناف" رئیس کمیته آموزش و علوم تأکید کرد:«تربیت معنوی، ابزاری است که انسان را در مقابل انواع رویدادهای منفی مصون می­‌دارد.» استدلال وی این بود که در مناطقی که مبانی اخلاق غیردینی و فرهنگ دینی نه تنها در سال چهارم بلکه در کلاس­‌های بالاتر نیز تدریس می­‌شود، بزهکاری و اعتیاد به میزان قابل توجهی کمتر است. رئیس این کمیته در ادامه اظهار داشت:«در زمینه آموزش، امکان همکاری میان دولت و کلیسا وجود دارد اما کسی به طبیعت سکولار آموزش در روسیه دست نمی­‌زند. وظیفه ما تربیت شهروندانی است که دارای ارزش­‌های سنتی همچون عدالت، حیثیت، شرافت، ایمان و خانواده باشند.»همچنین ِرکوری (ایوانُف)، اسقف اعظم رُستُف و ناواچِرکاسک و رئیس شورای عالی آموزش دینی کلیسای ارتودوکس روسی گفت: «آشنایی با ادیان سنتی در مدارس، بی­‌مورد نیست بلکه جزء طبیعی و لاینفک تربیت و آموزش است. سناریوهای بسیاری برای رشد مدارس کشور در دستور کار قرار دارد. بازگشت به برنامه دین و فرهنگ­‌شناسی مدرسه با تکیه بر مطالعه فرهنگ­‌های دینی-سنتی اقوام روسیه برای بازسازی معنوی و اخلاقی ضرورت دارد؛ لذا بخشی از تمام سناریوها خواهد بود.»اسقف اعظم رُستُف و ناواچِرکاسک در ادامه افزود: «در سال تحصیلی ۲۰۱۶-۲۰۱۷ تعداد کسانی که مبانی فرهنگ ارتودوکس را برای فرزندان خود انتخاب کرده‌­اند هم در سطح روسیه و هم تقریبا در تمام نواحی فدرال افزایش داشته است (حدود ۳۷%). امسال ۳۲۴۰۰ نفر بیشتر از سال گذشته، در کلاس چهارم مبانی ارتودوکس را فرا می‌­گیرند. تعداد والدینی که چنین تصمیمی گرفته‌­اند در منطقه کامچات، استان­‌های آرِنبورگ، ماگادان، تومِن و تیوا و چوواشِستان و استان خودمختار چوکُتسک به میزان قابل توجهی افزایش یافته است. این در حالی است که در یکسری از مناطق جنوبی و قفقاز شمالی، تعداد افرادی که مبانی ارتودوکس را ترجیح داده‌­اند همچون گذشته کم است. در همه جا، ترکیب نژادی مردم تأثیرگذار نبوده است. در اوستیای شمالی، که حدود نیمی از مردم مسیحی ارتودوکس هستند، کمتر از ۲% والدین، مبانی ارتودوکس را برگزیده‌­اند. این یعنی عملا ممنوعیت یادگیری ارتودوکس در منطقه را به رسمیت شناختند. اکنون پنجمین سال است که در جمهوری تاتارستان واقع در ناحیه فدرالی پریوُلژسک (ولگا) نمی‌­توانیم در رابطه با ممنوعیتی که در عمل، مقامات محلی برای یادگیری یک فرهنگ دینی در مدرسه (بر اساس انتخاب) ایجاد کرده‌­اند، اقدامی انجام دهیم. اما مسئله اصلی این است که این درس همچنان به صورت آزمایشی ارائه می­‌شود. فعلا فقط یک جلسه در هفته و فقط در کلاس چهارم است؛ روی هم رفته، ۳۴ ساعت آموزشی. از این رو عدم تناسب میان زمان صرف شده و وظیفه تربیتی مشهود است.»به نظر اسقف اعظم نبود مربیان خوب و دوره‌­های ضعیف، تجربه آموزش دینی در مدارس غیردینی را بی­‌ارزش می­کند. به اعتقاد وی زمان آن رسیده که آموزش آزمایشی را پشت سر گذاشته و فرهنگ دینی را به صورت شایسته از کلاس دوم تا دهم تدریس کنیم. این طرح مربوط می­‌شود به سال ۲۰۱۲. اکنون، بهترین زمان برای اجرای آن است.«سوتلانا ییرماکُوا» رئیس بخش حمایت از ویژگی­‌های فرهنگی قومی و آموزش­‌های خاص دپارتمان سیاسی وزارت آموزش در زمینه آموزش همگانی، اظهار داشت که مذاهب دینی سنتی جزئی از پروسه آموزشی در مدارس غیردینی شده‌­اند؛ در حالی که فرهنگ دینی، موضوع مباحثات داغ اجتماعی شده است. تقریبا نیمی از دانش­‌آموزان کلاس چهارم با ادیان آشنا می‌­شوند (بیشتر با مسیحیت ارتودوکس). بقیه، مبانی اخلاق غیردینی را ترجیح می‌دهند.طبق آمار مورخ ۲۰ اکتبر ۲۰۱۶، هفتاد هزار مربی در سراسر روسیه تدریس دوره‌­های مبانی فرهنگ‌­های دینی و اخلاق غیردینی را آغاز کرده­‌اند که اغلب ایشان، معلمان کلاس‌­های ابتدایی هستند. ۹۵% از این مربیان تا آغاز سال تحصیلی، دوره دانش‌­افزایی را به پایان رسانده‌­اند. آزمونی که اخیرا به صورت داوطلبانه از مربیان به عمل آمد، نشان داده است که همه معلمان به خوبی با محتوای دوره آشنا نیستند. ضمنا بدترین نتایج مربوط می‌­شد به بخش «مبانی فرهنگ ارتودوکس».این نماینده وزارت آموزش و علوم تصریح کرد که بخشی از مشکلات مربوط می‌­شود به کتب درسی. در برخی مناطق، تعداد کتب درسی از تعداد دانش­‌آموزان بیشتر است؛ در حالی که در برخی مناطق دیگر با کمبود کتاب مواجه هستیم.به گفته سوتلانا ییرماکُوا موضوع آموزش اجباری ادیان سنتی از کلاس دوم تا دهم نیاز به بررسی، بحث و گفتگوی جدی دارد. اما هم اکنون وزارتخانه تحت ریاست "اُلگا واسیلییِوا" قدم­‌هایی در رابطه با آماده‌­سازی برنامه تدریس فرهنگ ارتودوکس برداشته است."آمورُسی" (ییرماکُف)، اسقف اعظم پیتیرگُف و رئیس آکادمی و مدرسه دینی سن­پترزبورگ، معتقد است، تکوین معنوی و اخلاقی شخصیت، در همه مراحل بلوغ باید با آشنایی با ارزش­‌های فرهنگی دینی همراه باشد."والری تیشکُف" استاد راهنمای انستیتو قوم‌شناسی و مردم­شناسی آکادمی علوم روسیه پیشنهاد کرد از تدریس اخلاق غیردینی در چارچوب دوره صرف نظر شود. به عقیده وی، به این موضوعات می­توان در تاریخ، جامعه­‌شناسی و در کارغیرکلاسی توجه کرد. آن هنگام دوره مبانی ادیان، کامل­تر، متناسب‌­تر و قابل درک­تر خواهد بود و می­‌توان درباره تخصیص ساعات آموزشی بیشتری به آن فکر کرد. اما این آموزش باید برای دوره متوسطه در نظر گرفته شود، نه ابتدایی."ویکتور کاندراشین" عضو کمیته شورای فدراسیون علوم، آموزش و فرهنگ، در آموزش تکمیلی امکانات بیشتری را برای تربیت دینی و اخلاقی می­‌بیند. به گفته وی، هم اکنون چنین تجربه­‌ای در برخی مناطق وجود دارد."دمیر محی­الدینُف" معاون اول رئیس اداره دینی مسلمانان فدراسیون روسیه، از این که در زمان طرح­‌ریزی دوره جدید مبانی فرهنگ معنوی و اخلاقی اقوام روسیه، عقیده مسلمانان در نظر گرفته نشده است گله کرد. وی در این رابطه گفت: «دلم نمی­‌خواست در این خصوص، رقابت ایجاد شود و به دنبال مسکو، حومه مسکو، بیلگارُدچینا، تاتارستان، تیوا و قالموقستان، به سرعت، کلاس­‌های فرهنگ دینی بومیان در مدارس برگزار کنند؛ هر چند همین حالا هم روسای جمهور قفقاز شمالی چنین فرامینی صادر کرده‌­اند.»به نظر دمیر محی­الدینُف کتاب مبانی فرهنگ اسلامی که توسط دپارتمان آموزش مسکو برای معلمان تهیه شده است به احساسات مؤمنان اهانت می­کند و در ذهن محصلان جوان، تصوری منفی نسبت به اسلام بر جای می­گذارد. وی اعتراف کرد:«از خودم می­‌پرسم آیا ارزش دارد فرزند خود را برای فراگیری مبانی اعتقادات مسلمانان به مدرسه بفرستم؟ آیا تضمینی وجود دارد که مطالب، صادقانه و غیرمغرضانه تفسیر و تشریح شود؟ من مطمئن نیستم. به همین دلیل احتمالا مطالعه مبانی اخلاق غیردینی یا تمام ادیان را به فرزندم توصیه می­‌کردم.»"آلِک سمُلین" معاون اول رئیس کمیته آموزش و علوم، مسئله تربیت اخلاقی را بسیار با اهمیت دانست وگفت: «ما هنوز از فاجعه اخلاقی که در دهه ۹۰ آغاز شد بیرون نیامده­‌ایم. ۸.۵ میلیون نفر در روسیه، مواد مخدر مصرف می­کنند که ۳ میلیون نفر آنها معتاد به مواد مخدر هستند. فقط ۱۵% نوجوانان به واسطه گرایش­‌های بشردوستانه، یعنی توانایی همدردی و کمک به دیگران متمایز می‌­شوند.»به عقیده این نماینده، برای حل مشکلات، تشریک مساعی مقامات دینی و غیردینی ضروری است. اما مفاهیم "اخلاقی معنوی" و "دینی" در آموزش و پرورش یکسان نیستند. وی در ادامه افزود: «کشور ما در زمان شوروی به لحاظ گرایش نسبت به ارزش‌­های غیرمادی در جهان مطرح بود. اما امروز از جوامع اروپا عقب افتاده­‌ایم». سمُلین همچنین به خطر جدایی دانش­‌آموزان بر اساس اصول دینی اشاره و پیشنهاد کرد: «باید قانون دقیقا مشخص کند منظور از آموزش غیردینی چیست و مرزهای حضور ادیان در پروسه آموزشی چگونه است». سمُلین اخطار داد تحمیل دوره­‌های آموزش فرهنگ­‌های دینی ممکن است در نهایت، موجب جدایی شود. به گفته او، یادگیری این مبحث به صورت اختیاری، بیش از هر چیز می­تواند موجب وفاق در جامعه شود.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Mon, 20 Feb 2017 12:17:12 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcj8oetyuqeixz.fsfu.html در حوزه های علمیه زنان چه خبر است؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdciuvapzt1aw52.cbct.html به گزارش ندای انقلاب، بیست سال از نخستین سنگ بنای مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران می‌گذرد. آغازی با کمترین امکانات و شاید بتوان گفت بدون هیچ امکانات.روزی که آیت‌الله محمد علی شرعی از اعضای شورای مدرسین آن دوران در خانه‌ی اجاره‌ای و قدیمی و فرسوده در یکی از محلات قدیمی شهر مقدس قم، اولین روز فعالیت مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه علمیه خواهران را آغاز کرد. گذشتهسابقه حوزه‌ علمیه خواهران در ایران اسلامی قبل از انقلاب شاید به تعداد بسیار اندک و محدود و یا به صورت خصوصی در بعضی از مراکز استان‌ها بازگردد.مجتهده عالمه محدثه مرحومه بانو هاشمیه اصفهانی معروف به (امین) که با مجاهدت‌های شخصی خویش توانسته بود اجازه اجتهادش را از محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه دریافت کند، مدرس کوچکی را برای علاقه‌مندان از خواهران در اصفهان تأسیس کرد، همچنان که مرحومه عالمه محدثه بانو طاهایی (خاموشی) بعدها در مشهد مقدس رضوی مکتب نرگس را بنیان گذاشت.گذشته از این دو حوزه کوچک و محدود که به همت دو بنیانگذار نیک سرشت و عالمه آن ایجاد شده بود شاید کمتر از تعداد انگشتان یک دست هم بتوان از مکتب‌هایی نام برد که به پشتوانه زمین وقفی واقفی یا شوق خدمت بانوی عالمه و خدا خواهی در سطحی فروتر در کشور وجود داشت، که آنها هم گاه فعال و گاه بی‌حرکت به کارشان ادامه می‌دادند و مقطعی عمل می‌کردند و اکثراً هم در سطوح اولیه آموزش، توانایی خدمت و تربیت را داشته و اساتید لازم سطوح عالی را در اختیار نداشتند.گروه اندک و انگشت شمار از خواهرانی که در جای جای کشور علاقه‌مند به دروس حوزوی و آموختن علوم دینی بودند و موفق به طی مدارج علمی در این راه شدند، همه یا در خانواده‌هایی روحانی پرورش یافته بودند که از پدر یا برادر و یا همسر روحانی‌شان به طور خصوصی استفاده علمی کرده‌اند و یا با معلمی آشنا بوده‌اند که زحمت تدریس به آنان را پذیرفته بوده‌ است. چرا حوزه علمیه خواهران نوپاست؟سؤال اینجاست که با سابقه هزار ساله حوزه نظام ناجیه امامیه از نجف تا قم در قلمرو دانشگاه‌های اسلامی منطقه، چرا تا انقلاب اسلامی علمای دین به این مهم که نیمی از کمیّت جامعه اسلامی را تشکیل می‌دهند یعنی حوزه بانوان بی‌توجّه مانده بودند و جواب این است که علمای دین و مراجع عظام، در طول تاریخ تشیع از این مهم غافل نبوده‌اند اما شرایط اجتماعی هزار ساله مستولی بر جوامع اسلامی، به خصوص شیعی و سلطه دولت‌های فاسد بر ملّت‌های مشرق زمین و بیسوادی و دگماتیسم اندیشه‌های جوامع عقب نگه‌داشته شده و ترس از هتک حرمت و حیثیّت‌های خانواده‌ها در شرایط روزگاران گذشته، از فعالیت‌های اجتماعی نسوان، همه و همه زمینه را برای ایجاد مدارس خواهران از سوی علمای دین میسّر نساخت و اگر اقدامی هم می‌شد مورد توجّه و مشارکت مردمی قرار نمی‌گرفت.دور نرویم، همین صد سال قبل زمان حکومت طایفه قاجار، فلان شاهزاده قاجار در جواب عالمی که به او پیشنهاد کرده بود تا مدارسی را در روستاهایی که آن شاهزاده مالک آن بود دائر کند، شاهزاده روشن فکر!! در جواب گفته بود: اگر پای بچه رعیت‌ها به مدرسه باز شود، دیگر رعایا زمین‌های ما را نخواهند کاشت و به نان بخور و نمیری که به آنها می‌دهیم قانع نخواهند بود و در روستایشان نخواهند ماند.با چنین نگاهی و چنین سلطه جابرانه و ابلهانه‌ای که درس را برای فرزندان ذکور این ملّت مخالف درآمدهای نامشروع خود می‌پنداشتند چگونه علما می‌توانستند برای جامعه نسوان این مرز و بوم تقاضای مدرسی داشته باشند و مردم تحت سلطه و ستم آنگونه حکومت‌هایی چگونه توانایی اندیشیدن به درس و بحث و مدرسه و ارتقاء علمی را به دست می‌آوردند.با این همه هرگز شوق بانوان شیعی در فراگیری علم و ارتقای اندیشه‌هایشان را نمی‌توان نادیده گرفت، تاریخ به ما می‌گوید بانوی بزرگواری چون دختر زعیم دینی زمان صفوی، وقتی با شخصیّت بی مانندی، مانند محمد بهاء الدین عاملی معروف به (شیخ بهایی) زندگی مشترکش را آغاز کرد، به جای جهیزیه چهار هزار جلد کتاب به خانه شوهر ارجمندش آورد.این نمونه تاریخی به این معناست که هرجا و هرزمان برای دختران این سرزمین زمینه‌ای برای پیشرفت فراهم بوده است، استعدادها و اندیشه‌های فراوانی بالیده‌اند و برآمده‌اند.در تاریخ ادبیات این سرزمین ، نام بانوانی زینت‌افزای ادب کلاسیک ایران اسلامی ماست که هرگز از صفحه تاریخ ادبیات ما پاک نخواهد شد و ماندگار خواهد ماند، بانوانی که موجب سرافرازی، فخر و عظمت کشور خویشند. حوزه علمیه خواهران مولود انقلاببه هر حال انقلاب اسلامی ایران و اندیشه‌های راهبردی رهبر فقید و معمار انقلاب، سدها را شکست و اندیشه‌ها را دگرگون کرد و راه را برای تعالی‌های بانوان گشود و علاقه‌مندان به صراط الهی و حبل المتین حضرت لایتناهی، در راستای توصیه‌های آن بزرگ سفرکرده، کمر همّت بستند و کار را آغاز کردند، تا جایی که رهبر معظم انقلاب در دیدار با حوزویان فرمودند: پدیده‌ی خواهران طلبه‌، خیلی پدیده‌ی عظیم و بزرگی است، حضور دانشمندان اسلامی زن در عرصه‌های مختلف اثرات بسیار عظیمی در دنیا می‌گذارد، و برای انقلاب آبروست.بنیان گذار جمهوری اسلامی فرمودند: زن مربّی جامعه است، از دامن زن انسان‌ها پدید می‌شوند، مربّی انسان‌ها زن است، سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است، زن مبدأ همه سعادت‌ها باید باشد. وضعیت فعلیو این گونه کار در سال ۱۳۷۵ هجری شمسی آغاز شد و به سرعتی شگرف کماً و کیفاً ارتقا یافت و دامن گسترد. نگاهی به آمار منتشر شده نشانگر آن است که در مدّت بیست سال تعداد حوزه‌های علمیه خواهران در سراسر کشور به حدود ۵۰۰ مدرسه علمیه است و مستمراً ستاد مرکزی در حال ساخت و افتتاح مدرسه‌ای جدید می‌باشد.سیاست‌های کلّی حاکم بر حوزه‌های علمیه خواهران بنا بر مصوبات شورای عالی حوزه‌های علمیه اعمال می‌شود و هدایت، نظارت و ساماندهی این قلمرو بر عهده مسئولان آن است.هدف، تربیّت انسان‌هایی مهذب، متخصص و کارآمد و ارتقای نیروی انسانی در سه عرصه‌ی اخلاقی، علمی و مهارتی در حوزه ماموریّت‌ها و ساختارهای اداری مرکز، مدیریت‌های استانی و واحد‌های تربیتی به شیوه جهادی است.ستاد مرکزی باید چابک، هدایت‌گر و بصیر باشد تا مراکز استان‌ها ‌کارآمد و حامی و واحد‌های تربیتی مستقل، ‌منظم و فعال به کار ادامه دهند. وضعیت آموزشیشیوه‌های آموزشی حوزه‌های علمیه خواهران در سه دایره حضوری، نیمه حضوری و غیرحضوری فعالند و سه سطح تحصیلی را سامان می‌بخشند، سطح دو عمومی که هم‌تراز مقطع کارشناسی دانشگاهی است، سطح سه عالی که هم‌تراز کارشناسی ارشد دانشگاهی است و سطح چهار تخصصی که هم‌تراز مقطع دکتری دانشگاه‌ها است.تحصیل در مقطع عمومی سطح دو برای دو دسته از علاقه‌مندان شامل دارندگان مدرک دیپلم و کسانی که پایه سوم راهنمایی یا مقطع اول متوسطه را به پایان رسانده‌اند، میسر است، دسته اول این مقطع را در پنج سال و دسته دوم آن را در هفت سال طی می‌کنند. تحصیل در مقطع عمومی در یک رشته عمومی معارف اسلامی انجام می‌شود. در حال حاضر ۶۴هزار و ۸۰۰ نفر در مقطع عمومی حوزه‌های علمیه خواهران در حال تحصیل هستند.فارغ‌التحصیلان مقطع عمومی با قبولی در آزمون سطح سه، در این مقطع پذیرفته می‌شوند و می‌توانند مقطع عالی را طی سه سال به اتمام برسانند. رشته‌های مصوب این مقطع شامل فقه واصول، تفسیر و علوم قرآنی، کلام اسلامی ، کلام با گرایش امامت، کلام با گرایش مهدویت، کلام با گرایش مذاهب اسلامی، فلسفه اسلامی، تاریخ اسلام، مطالعات اسلامی زنان، اخلاق و تربیت اسلامی، مدرسی ادبیات عرب، تبلیغ با گرایش حج می‌شود. در حال حاضر ۸هزار و ۹۱۴ نفر در مقطع عالی در حال تحصیل هستند.طول دوره سطح چهار حداقل ۸ و حداکثر ۱۲ نیم سال تحصیلی است و تعداد واحد های آن۸۰. واحد می باشد. این مقطع درحال حاضر در دو گرایش اجرا می‌شود: فقه خانواده و تفسیرتطبیقی. درحال حاضر دوره سطح چهار آموزشي ـ پژوهشي در استان های قم، تهران، اصفهان، یزد، شیراز و خوزستان اجرا می شود. هم‌اکنون ۲۰۲ نفر در این مقطع در حال تحصیل هستند.تعداد فارغ‌التحصیلان مقطع عمومی به ۳۸هزار و ۱۲۷ نفر و تعداد فارغ‌التحصیلان مقطع عالی به ۷۶۲ نفر می‌رسد.همچنین با راه‌اندازی مرکز تربیت مدرس و تربیت اساتید پرشمار، اکنون اساتید خانم حدود ۹۰ درصد اساتید حوزه‌های علمیه خواهران را تشکیل می‌دهند. وضعیت پژوهشیراهبری پژوهش‌های تحصیلی، مهارت‌‌آموزی پژوهشی و تربیت پژوهشگر، توسعه فعالیت‌های پژوهشی مدارس علمیه، ایجاد و راهبری مراکز پژوهشی و حمایت از پژوهشگران، راهبری و هدایت پژوهش های دینی به سمت تولید دانش، حمایت و پشتیبانی از تولید آثار پژوهشی طلاب پژوهشگر و شناسایی، جذب و بکارگیری استعداد های برتر و نخبگان از جمله فعالیت‌هایی است که در راستای ارتقای پژوهشی حوزه‌های علمیه خواهران انجام می‌شود.طلاب شاغل به تحصیل در حوزه‌های علمیه خواهران علاوه بر فعالیت‌های پژوهشی درسی، با تشکیل گروه های پژوهشی در پژوهش‌های گروهی شرکت می‌کنند. علاوه بر این طلاب موظفند در پایان مقطع عمومی تحقیق پایانی ارائه کنند که بسیاری از ویژگی‌های پایان‌نامه دانشگاهی را دارا است. طلاب در پایان مقطع عالی موظف به ارائه پایان‌نامه و در پایان مقطع تخصصی موظف به ارائه رسال هستند.راهبری و هدایت تحقیقات طلاب در سه مقطع تعریف شده نظام آموزشی، از طریق تایید ۲۵۸۰ استاد راهنما و مشاور و ۳۹۷ استاد داور انجام شده است که تا پایان تابستان ۱۳۹۵، منجر به تدوین حدود ۳۷۹۰۰ تحقیق پایانی، ۱۲۷۷ پایان نامه و ۶ رساله شده است.به ‌منظور ایجاد بستر مناسب برای مهارت‌افزایی طلاب مقاطع عمومی و عالی، تشکل‌های پژوهشی طلاب تحت عناوین کانون‌های پژوهشی در مدارس علمیه مقطع عمومی (سطح دو)، انجمن‌های پژوهشی در موسسات و مراکز آموزش عالی (سطح سه) و هسته‌های پژوهشی برای فارغ التحصیلان این دو مقطع و اساتید راه‌اندازی شده است که تا پایان تابستان ۱۳۹۵، ۲۳۴ کانون پژوهشی، ۴۲ انجمن پژوهشی، ۵۰۹ هسته پژوهشی طلاب و ۲۶۲ هسته اساتید تشکیل شده است.به‌ منظور ایجاد انگیزه و نشاط علمی واحدهای حوزوی خواهران، از سال ۱۳۸۶ فراخوان طرح ها و فعالیت های پژوهشی، هر ساله در قالب های «همایش علمی»، «نشست علمی»، «دوره های مهارت افزایی پژوهشی» و «طرح پژوهشی» اجرا شده است. طبق گزارش های رسیده از سال تحصیلی ۹۲-۹۱ تا سال تحصیلی ۹۵-۹۴ تعداد ۳۸۷۱ برنامه پژوهشی انجام شده است. کرسی های آزاداندیشی نیز یکی دیگر از فعالیت های پژوهشی است که از سال ۹۱ در گروه فعالیت های پژوهشی مدارس تعریف و نظام نامه آن تدوین و از سال ۹۱ تا سال ۹۴، ۶۲۱ کرسی انجام شده است.برنامه‌ریزی، راهبری و حمایت در زمینه مشارکت طلاب خواهر در جشنواره‌های پژوهشی با مشارکت طلاب در جشنواره‌های علامه حلی، مسابقه‌های گروهی رشد و جشنواره بانوی کرامت از جمله فعالیت‌های دیگر در زمینه فعالیت‌های پژوهشی است. وضعیت فرهنگیاز جمله دستاوردهای فرهنگی – تبلیغی اعزام مبلغان به مراکز مختلف اعم از دانشگاه‌ها، آموزش و پرورش، مجامع عمومی و جهت اقامه نماز، بوده است.در تربیت نیروی انسانی، جهت آموزش در شاخه‌های مختلف خدمات فرهنگی – تبلیغی مربیان تجوید قرآن، مربیان تدبّر در قرآن، داوران مسابقات قرآنی، مربیان در نقد فرقه‌ها، متخصصان فن خطابه و اخلاق مشغول تعلیم و تدریس‌ هستند که حاصل تلاش تربیت نیروی انسانی این مرکز می باشند.از جمله فعالیت‌ها و دستاوردهای فرهنگی حوزه‌های علمیه خواهران می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: برگزاری جشنواره سراسری قرآن کریم(سالانه یک جشنواره با میانگین ۴۵۰ نفر شرکت کننده)، برگزاری مسابقات قرآنی در زمینه های قرائت(۹ مسابقه)، حفظ موضوعی(۹ مسابقه)، حفظ ترتیبی(۹ مسابقه)، ترجمه و مفاهیم(۱۰ مسابقه) و تفسیر(۹ مسابقه)، برگزاری دوره‌های تربیت نیروی انسانی شامل: تربیت مربي تجويد (۴۳۸ نفر)، تربیت مربي روش بیان تفسیر(۲۷۹ نفر)، تربیت داور مسابقات حفظ و قرائت(۲۸۵ نفر)، تربیت مربی تدبر روشمند(۴۵۰ دنفر) و تربیت مربی حفظ، راه اندازی تالارهای گفتگوی قرآنی با موضوعات متعددی همچون مهدویت، زن و خانواده، پرسمان اعتقادی، تفسیر موضوعی (زن و خانواده)، آموزش تجوید و اخلاق، توانمندسازی قرآنی طلاب در زمینه روخوانی، روان خوانی و تجوید و قرائت صحیح نماز، راه اندازی و حمایت مؤسسات و کانون های قرآنی(۱۳۵ کانون تا سال ۱۳۹۴)، برگزاری جلسات اخلاق در مدارس، ارائه خدمات مشاوره به طلاب، تولید و انتشار نشریه مدارس و توانمند سازی سردبیران نشریات (برگزاری دوره های روزنامه نگاری، خبرنگار قرآنی و نشریه نگاری)، ارزیابی نشریات، مساعدت به نشریات مدارس و ایجاد شبکه اجتماعی سردبیران، ساماندهی گروه های تبلیغی، اعزام مبلغ، تأسیس و حمایت از مهدهای کودک قرآنی وابسته به حوزه-های علمیه خواهران، ایجاد سامانه مدیریت تبلیغات اسلامی زنان (سمتاز) فناوری اطلاعاتمرکز فناوری اطلاعات حوزه‌های علمیه خواهران یکی از پیش‌روترین مراکز فناوری اطلاعات در حوزه‌های علمیه و کشور به شمار می‌رود. این مرکز علاوه بر استقرار بیش از بیست سامانه‌ از جمله شبکه سراسری مرکز با واحدهای تابعه، سامانه‌ فراگیر آمار و اطلاعات، اتوماسیون جامع اداری، راه اندازی شبکه‌ی ویدئو کنفرانس و راه‌اندازی مرکز داده امین به عنوان یک مرکز الگو را شاهد بوده‌ایم.مکانیزه‌سازی فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و فرهنگی، اداری و مالی، راه‌اندازی سامانه آموزش مجازی، نرم‌افزارهای ویژه موبایل ، پرتال تجمیع‌کننده خدمات و سرویس وبلاگ از جمله فعالیت‌های مرکز فناوری اطلاعات حوزه‌های علمیه خواهران است.همچنین با توجه به ضرورت ایجاد بستر شبکه اجتماعی بومی با امکانات جذاب و کامل تعبیه‌شده در شبکه‌های مشابه خارجی و با در نظر گرفتن اولویت‌های دینی- ملی باهدف تأثیرگذاری مستقل از بسترهای بیگانه، نسبت به ایجاد هسته اولیه شبکه اجتماعی بومی، اقدام نموده است. حاصل تلاش بی‌وقفه بیش از چهار سال فعالیت، فراهم‌سازی بستری متناسب با معماری مفهومی و مرتبط بافرهنگ مترقی اسلامی از یک‌سو و در برگیری امکانات کاربردی و جذاب شبکه¬های اجتماعی از سوی دیگر است. اقبال و تأییدیه‌های صادرشده به کوثرنت شاهدی بر کارآمدی شبکه اجتماعی مذکور است، برخی افتخارات عبارتند از: مورد تائید سازمان فناوری اطلاعات کشور به‌عنوان نهاد ارزیاب، پروژه برتر اجلاس جامعه جهانی اطلاعاتی WSIS به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۶ پس از ارزیابی و رای‌گیری.شبکه کوثرنت به‌عنوان یک شبکه هوشمند علمی-اجتماعی جهت حوزه‌های علمیه خواهران با حدود صد هزار عضو تنها شبکه اجتماعی بومی است، که می‌توان آن را بزرگ‌ترین اجتماع مجازی دینی طلاب در کشور نام نهاد. در حال حاضر اعضای این شبکه با توجه به تعریف فاز اول محدود به طلاب و اساتید بوده و در گام‌های بعدی امکان بهره‌برداری خانواده‌های طلاب و عموم زنان جامعه از شبکه ممکن خواهد بود.همچنین با توجه به اینکه مراکز داده به عنوان نقاط اصلی در شبکه اینترنت نقش بارزی در پشتیبانی و تقویت میزبانی و انتشار اطلاعات را بر عهده دارند. با توجه به رشد روز افزون اطلاعات، کتابخانه‌های دیجیتال، نرم‌افزارها و شبکه‌های ماهواره ای در بستر اینترنت، وجود مرکز داده‌ای جهت پشتیبانی از حریم تشیع، ضروری و اجتناب ناپذیر است. « مرکز داده امین» برای پاسخ به این نیاز، به عنوان اولین و بزرگترین مرکز داده علوم اسلامی و در شهر مقدس قم، آماده بهره برداری است. ظرفیت ها و قابلیت های این مرکز داده عبارت است از :ظرفیت میزبانی ۱۶۰۰ سرور (قابل توسعه تا دو برابر)قابلیت میزبانی میلیونها سایت، پایگاه اطلاع رسانی و کتابخانه مجازیظرفیت ذخیره سازی اطلاعات حجیم و با قابلیت توسعه از نقاط تمایز مرکز داده امین به عنوان یک مرکز داده موثر در اینترنت به این موارد می‌توان اشاره کرد: زیرساخت ها و سرویس‌های امن، دسترس پذیری بالا ، قابلیت توسعه پذیری، زیرساخت استاندارد، بهره‌گیری از آخرین تکنولوژی‌ها در طراحی تحقیقات زن و خانوادهیکی دیگر از دستاوردهای حوزه‌های علمیه خواهران راه‌اندازی مرکز تحقیقات زن و خانواده بوده است که فارغ از همه گرایش‌های سیاسی و حزبی، از مهمترین مراکز حوزه مطالعات پژوهشی به شمار می‌رود. این مرکز پژوهشی تحقیقاتی آثار مهمی در زمینه مسائل زنان و خانواده منتشر کرده و همکاری‌های وسیعی را در سطح علمی و کارشناسی با نهادهای آموزشی و پژوهشی کشور داشته است.در حوزه عمران، این مرکز توانسته است با اتکا به توان خیران و با استفاده از توان کارشناسان خود به اجرا برساند و از این حیث در میان مراکز حوزوی زبانزد است. آغاز پذیرش سراسریفراخوان پذیرش سراسری حوزه‌های علمیه خواهران هرسال در اواسط بهمن‌ماه اعلام می شود و امسال نیز این فراخوان اعلام شده است.علاقه‌مندان پیوستن به خیل عظیم دانشجویان علوم دینی که در سال‌های اخیر با مراجعه به پورتال www.whc.ir و دانلود دفترچه راهنمای ثبت نام، می‌توانند به منظور ثبت نام در حوزه‌های علمیه خواهران اقدام کنند.لازم به ذکر است ورود به حوزه‌های علمیه خواهران بدون آزمون ورودی و بر اساس مصاحبه و شرایط علمی انجام می‌شود. تحصیل در حوزه‌های علمیه خواهران بدون هزینه است و برخی از مدارس علمیه خواهران دارای خوابگاه به منظور اسکان طلاب نیز هستند.همچنین در سال‌های اخیر علاقه تحصیل‌کردگان دانشگاهی برای پیوستن به حوزه و استفاده از فضای معنوی آن افزایش یافته است و بر همین اساس شاهد حضور تعداد زیادی از دارندگان مدرک کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاهی در حوزه‌های علمیه خواهران هستیم.منبع :‌مشرق ]]> فرهنگی هنری Sat, 18 Feb 2017 12:34:15 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdciuvapzt1aw52.cbct.html برای تحقق تمدن اسلامی باید جهان را به هم بریزیم http://www.nedayeenghelab.com/vdca0ane049nme1.k5k4.html به گزارش ندای انقلاب، مبحث پنج‌گانه «انقلاب»، «نظام»، «دولت»، «جامعه» و«تمدن اسلامی» شاکله اصلی گفتمان مقام معظم رهبری برای تبیین چشم‌اندازهای پیش روی نسل آینده و تعیین جهت و ریل‌گذاری در مسیر غایات انقلاب امام خمینی (ره) است. از همین رو طی دو دهه اخیر همیشه مورد بررسی و تحقیق اندیشمندان مختلف قرار گرفته است.سؤال از چیستی این مراحل و نسبت آنها با یکدیگر و همچنین با الگوهای رقیب موضوعی است که استاد حسن رحیم‌پور ازغدی در نشستی با عنوان «تبیین مرحله تشکیل دولت اسلامی، در افق تحقق تمدن نوین اسلامی» که روز گذشته در دانشگاه امام صادق (ع) برگزار شد، به آن پاسخ داد.رحیم‌پور در تشریح این مراحل ضمن تاریخی و منطقی خواندن آن بیان کرد که چنانچه این مراحل پنج‌گانه را از انتها به ابتدا شرح دهیم قضیه واضح‌تر خواهد شد. وجود یک تمدن دینی بدون جامعه دینی محقق نخواهد شد و بعد بدون جامعه دینی دولت دینی هم محقق نخواهد شد. دولت قسمت عمده یک نظام را تشکیل می‌دهد، درنتیجه بدون وجود دولت دینی فرض نظام دینی محال است و در آخر هم بدون ایجاد یک انقلاب تغییر در اصل نظام ایجاد نمی‌شود.ترتیب عینی پنج‌گانه رهبریازنظر استاد رحیم‌پور به لحاظ عینی لزومی ندارد اول یک مرحله کامل تمام شود و بعد مرحله دیگر کار خود را شروع کند. او این‌طور ادامه داد: یعنی این‌طور نیست که مثلاً بگوییم ما ابتدا یک نظام اسلامی را می‌سازیم و بعد وارد مرحله بعد که ساخت دولت اسلامی است می‌شویم. چراکه دولت بخش اصلی نظام است و تا زمانی که دولت اسلامی شکل نگیرد صحبت از نظام اسلامی تا حدودی بی‌معنا تلقی می‌شود. رحیم‌پور در توضیح این نکته گفت: البته این‌ها حتماً تقدم و تأخر دارند اما این تقدم و تأخر نسبی است و نه مطلق، برای مثال بخشی از جامعه سازی دینی مقدم بر حاکمیت دینی نیست چراکه فرض دین‌داری فردی برای جامعه در دل حاکمیت غیردینی محال نیست. البته این امکان هم نسبی است، یعنی قسمتی از آن فراهم است و قسمتی نه چراکه ما اصلاً چیزی به‌عنوان دولت غیردینی نداریم و دولت غیردینی حتماً ضد دینی است به این دلیل که اجازه ظهور ابعاد اجتماعی دین را نمی‌دهد.دینی به چه معنا؟سؤال دیگری که دراین‌بین مطرح می‌شود سؤال از علت اتصاف این پنج‌گانه به دین است. درواقع ما به چه علتی این مراحل را دینی می‌دانیم و همچنین نسبت هر یک از این مراحل با نوع غیردینی آن چگونه است؟ استاد رحیم‌پور در پاسخ به این پرسش‌ها معتقد است که نسبت بین هر یک از این مراحل با نوع غیردینی خود به‌هیچ‌وجه تباین نیست. این‌گونه نیست که این دو الگو کاملاً با یکدیگر متفاوت باشند و هیچ شباهتی در میان نباشد. مفاهیمی مانند عدل، صدق و... آثار دنیایی دارد که موردتوجه الگوهای غیردینی هم هست، اما تفاوت ما در اینجاست که علاوه بر آثار دنیوی آن، به چیزی فراتر می‌اندیشیم.رحیم‌پور در توضیح این نکته اضافه کرد: هر دو الگو معتقد به حقوق بشر هستند اما در تعریف بشر، حقوق او و غایات تفاوت وجود دارند. از طرف دیگر منافعی در آزادی، برابری مردم وجود دارد که هم ما در منابع خودمان داریم و هم الگوهای رقیب در منابع خوددارند. به تعبیر منطقی نسبت میان این دو الگو نه تناقض و تباین بلکه عموم خصوص من وجه است یعنی در عین اختلاف اشتراکات زیادی هم وجود دارد.وی در نقد کسانی که در دوگانه مدرنیته و سنت می‌اندیشند و هیچ‌وجه شباهتی بین دین و غرب نمی‌یابند گفت: دوگانه سنت و مدرنیته که بعد وسعت پیدا کرد و تبدیل به دوگانه‌های دین به‌عنوان خرافه در برابر عقل و تکلیف محوری-عقل محوری شد همگی غیرعلمی و اشتباه است. ازنظر او مواردی از مدرنیته غیردینی و بلکه ضد دینی و درعین‌حال مواردی هم دینی است.نکته دیگری که استاد رحیم‌پور به آن اشاره کرد این است که دینی بودن تمدن، جامعه، دولت، نظام و انقلاب همه نسبی است به این شرح که دین‌داری یک طیف است که «تر» و «ترین» می‌پذیرد. یعنی ما می‌توانیم بگوییم دین‌دار، دین‌دارتر همچنین تا آخر. ازنظر استاد همچنان که نمی‌توانیم به یک شخص لقب بی‌دین کامل و یا لقب دین‌دار کامل بدهیم جامعه و تمدن هم به این دلیل که از انسان‌ها ایجاد شده نسبی می‌شود.رحیم‌پور در توضیح این نکته گفت: ارزش‌ها هرگز نسبی نیستند بلکه مصادیق نسبی‌اند. هر یک از عناصر این پنج‌گانه هم همین‌طور در یک جای طیف، از بدون دین تا دین‌دار قرار می‌گیرند. عمل دینی هر یک از این پنج عنصر به دین‌داری عنصر دیگر کمک می‌کند. اگر دولتی ضد دین عمل می‌کند توقع دینی بودن از جامعه را نمی‌توان داشت و همین‌طور در مورد باقی اجزاء.ازنظر استاد رحیم‌پور انقلاب اسلامی موانع و به‌خصوص موانع سخت‌افزاری را از جلوی راه دین‌داری برداشت، به این معنا انقلاب اسلامی در سال ۵۷ تازه آغاز به کار کرد برخلاف عده‌ای که تصور می‌کنند سال ۵۷ پایان کار انقلاب است. در همین راستا او معتقد است شرح روایت‌های قبل از انقلاب باید در جهت عبرت‌پذیری برای اقدام‌های آینده باشد.این پنج‌گانه چه نسبتی باهم دارند؟سؤال دیگری که در این بحث مطرح می‌شود این است که نسبت انقلاب با نظام، نظام با دولت، دولت با جامعه و جامعه با تمدن چیست؟ رحیم‌پور در پاسخ به این پرسش مطرح کرد که تا زمانی که مرحله‌ای از جامعه دینی محقق نشود انقلابی رخ نخواهد داد. انقلاب حاصل میل پیدا کردن مردم به دین است. از طرف دیگر تحقق دولت و نظام اسلامی کاملاً درهم‌تنیده است، هرچند نقاط تفاوتی هم دارند. از طرف دیگر وجود دولت دینی با جامعه فاسد ممکن نیست.حضرت امیر خطاب به‌جامعه زمان خود بیان می‌کنند که کمک کنید مرا در هدایت خودتان و یا در جای دیگر می‌فرمایند در تمام تاریخ حکومت‌ها ظالم بوده‌اند و مردم مظلوم اما در زمان من برعکس شده است، دولت مظلوم است و جامعه ظالم و به همین خاطر است که حضرت دستور می‌دهند و جامعه قبول نمی‌کند.نکته دیگری که استاد رحیم‌پور به آن اشاره کرد این بود که دینی بودن، یک مفهوم جامع است از عقلانیت، عدالت و معنویت که هر سه در کنار هم کامل‌اند. انقلاب مسوولان فاسد را عوض می‌کند. در مرحله نظام سازی مناسبات حاکم بر حکومت تغییر می‌کند و در دولت‌سازی مناسبات قانونی و حقوقی بر کشور حاکم می‌شود و در جامعه‌سازی سبک زندگی مردم صالح می‌شود. ازنظر استاد رحیم‌پور همه این مراحل مقدمه تمدن اسلامی است که مهم‌ترین شاخصه آن کاهش موانع رشد و افزایش عوامل آن است. استاد رحیم‌پور در توضیح این نکته گفت: رشد به‌زور میسر نمی‌شود بلکه تنها کار ما کاهش موانع و افزایش عوامل رشد است. چرا می‌گویند زندگی در بلاد کفر مکروه و در مواردی حرام است؟ چراکه در سیستمی که در و دیوار شما را به فساد می‌خواند دینی و دینی‌تر شدن نزدیک به محال است مگر برای افراد بسیار نادر. در زمان شاه ما شاهد این بودیم که شراب‌خواری عادی شده بود و فستیوال‌های ملکه زیبایی و یا مسابقات زیباترین زن ایران از تهران به باقی شهرها کشیده شده بود. یعنی قشر زیادی از جمعیت خاکستری مشغول چنین کارهای شده بودند به همین خاطر مردم عادی به‌راحتی در گفتمان ضد ارزش فاسد می‌شوند.رحیم‌پور معتقد است «محیط» بسیار مهم است، امام جامعه بسیار مهم است، به همین دلیل بسیار در روایات داریم کسی که تمام اعمال را به‌جا آورد اما نسبت به امام و ولایت غفلت کند اعمالش باطل است. باطل در اینجا یعنی اثرگذار نیست و تغییری نمی‌تواند ایجاد کند. استاد رحیم‌پور در پاسخ به این سؤال که به چه معنا می‌گوییم جامعه و دولت اساساً دینی است، بیان کرد: هر عنصر دینی نشانه‌ای برای سنجش دارد. یک نشانی این است که مناسک عبادی در جامعه تقویت شود اما همه نشانه‌ها این نیست. نشانه دیگر این است که در شهر هیچ گرسنه‌ای نباشد. شهری که یتیم دارد و یتیم آن اشک می‌ریزد و کسی کمکش نمی‌کند شهر کافران است. شهری که مظلوم دارد و کسی به داد آن نمی‌رسد شهر کافران است. استاد رحیم‌پور در ادامه اضافه کرد که ویژگی تمدن‌ها در این است که همه‌چیز را در دل خود جهت می‌دهند. کاری که تمدن غرب با انسان می‌کند این است که همه‌چیز را در جهت این‌که بیشتر خوش بگذرانیم مصرف می‌کند و در این ‌بین حتی خدا و معاد را هم به‌عنوان دکور صحنه خود به کار می‌برد. قطار مدرنیته انسان را سوار می‌کند و به سمت شهر حیوانات می‌برد اما سؤال اینجاست که قطار تمدن دینی به کدام سمت جهت دارد؟ تمدن دینی معتقد است که دنیای ما کاملاً باید تأمین باشد اما نکته اینجاست که دنیا انتهای کار نیست بلکه خود این دنیا وسیله برای رسیدن به هدف دیگری است. تمدن دینی دنیا را در جهت آخرت آباد می‌کند. در پایان استاد رحیم‌پور گفت: تمدن اسلامی در حال پیشروی است. سه مکتب فاشیسم، مارکسیسم و لیبرالیسم فرزندان مدرنیته غربی هستند که دوتای آن‌ها به تاریخ پیوسته و لیبرالیسم، وحشی‌ترین آن‌ها هم با ایجاد انقلاب رو به ضعف است. ارزش‌های انقلاب باید تا جایی پیشرفت کند که تمام جهان را بگیرد، این نه به معنی اشغال نظامی بلکه به معنی صدور انقلاب است. ما برای تمدن اسلامی باید جهان را به هم بریزیم، سیستم حاکم بر جهان باید عوض شود و این به هم ریختن بعد ارزشی و فرهنگی دارد. کار دیگر ما این است که تلاش کنیم جامعه‌مان، دولتمان و نظاممان هر چه بیشتر دینی شوند. منبع : مشرق ]]> فرهنگی هنری Wed, 15 Feb 2017 10:26:52 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdca0ane049nme1.k5k4.html امام خمینی (ره) چه کسی را «پهلوان» خطاب کرد؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdcd9j0sfyt0ks6.2a2y.html به گزارش ندای انقلاب، شهید مهدی عراقی یکی از قدیمی‌ترین یاران انقلاب بود که فعالیت سیاسی خود را همگام با نواب صفوی و یارانش در فداییان اسلامی آغاز کرد و سال‌ها نیز در زندان بود. وی در زمانی که حضرت امام به فرانسه رفتند، به یاری ایشان شتافت و ۱۲ بهمن با پرواز انقلاب به ایران بازگشت. محمد هاشمی نیز از جمله افرادی است که در نوفل لوشاتو حضور داشته است. هاشمی درباره روزهای حضور در نوفل لوشاتو می‌نویسد:عمدتا کارهای پشتیبانی، تدارکاتی، مترجمی، نویسندگی، حفاظت و ... را انجام می‌دادم. یعنی به یک معنا یک مأموریت مشخصی نداشتم. همه کار می‌کردیم؛ سفره انداختن و تهیه غذا و ... روزهای اول دکتر یزدی و بنی صدر و قطب زاده و مرحوم سیداحمد آقا تقریبا محور کارها بودند. خود سیداحمد آقا انصافا بر همه چیز مسلط بود و همه چیز را تحت نظر داشت که کسی از وضعیت موجود در آنجا بهره‌برداری سیاسی، گروهی و اجتماعی نبرد. آقای محتشمی موقع نماز، اذان می‌گفت و مکبر بود. رابط تلفنی بین ایران و نوفل لوشاتو هم بود. پس از آن آقای کفاش زاده و آقای حاج مهدی عراقی آمدند و جمعیت زیاد شد که آقای عراقی مسئولیت تهیه غذا را بر عهده گرفت، البته غذای آنجا غذای ساده و معمولی بود.(در پانوشت این بخش از کتاب به نقل از آقای محمد هاشمی آمده است:) بین حاج مهدی عراقی و امام رابطه عاطفی عجیبی بود که حقیقتا در این دیدار همه را تحت تأثیر قرار داد. حاج مهدی دیرتر از امام به پاریس آمد و همراه ایشان نبود و ظاهرا زندان بود. وقتی آمد، خدمت امام رفت و دستش را در دست امام گذاشت و سرش را روی زانوی امام، امام دستش را گرفتند و با دست دیگر که تسبیح داشتند؛ سر حاج مهدی را نوازش می‌کردند. گفتند: پهلوان، پیر شده‌ای. چهار پنج دقیقه همین طور سر حاج مهدی روی زانوی امام بود. برای من واقعا صحنة عجیبی بود.[۱][۱]- خاطرات محمد هاشمی، تدوین فاطمه یابنده، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۲، صص ۲۲۸-۲۲۹. ]]> فرهنگی هنری Tue, 14 Feb 2017 09:46:37 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcd9j0sfyt0ks6.2a2y.html سریال «موسی پیامبر» در برزخ بی‌پولی/ استوری برد سریال در مرحله طراحی/ مشکلی در نمایش چهره حضرت موسی(ع) نداریم http://www.nedayeenghelab.com/vdcenv8xxjh8nxi.b9bj.html به گزارش ندای انقلاب،‌ «جمال شورجه» که کارگردانی مجموعه تلویزیونی «موسی پیامبر» به او سپرده شده، گفت: در حال حاضر پیشرفتی برای کار حاصل نشده و ما همچنان در انتظار و برزخ پیش تولید به سر می‌بریم که شاید بودجه فراهم شده و بتوانیم کارمان را شروع کنیم.وی ادامه داد: بازنویسی فیلمنامه در حال حاضر توسط آقای براهیمی انجام می‌شود و آقای شیخ انصاری نیز مشغول تهیه آرت بوک و استخراج آن هستند.شورجه اظهارداشت: امیدوارم با توجه به مصوبات مجلس که منجر شد بودجه تلویزیون اندکی بیشتر شود و تزریق آن توسط دولت، بتوانیم تا اوایل اردیبهشت ماه کار تولید را آغاز کنیم.کارگردان ۳۳ روز در پاسخ به این سوال که برای طراحی چهره حضرت موسی فکر کرده‌اید و گزینه‌ای برای ایفای این نقش دارید یا خیر؟ تصریح کرد: در تاریخ درباره مردمان بنی اسرائیل مطالب زیادی وجود دارد. مشخصات فیزیکال این قوم نیز بیان شده است. این که چهره‌ها و قد و قامتشان به چه شکل بوده و همچنین چه نوع پوشش و خوراکی داشته‌اند نیز کاملا مشخص است. به همین دلیل در طراحی شخصیت‌ها خیلی با مشکل مواجه نخواهیم بود.وی افزود: درباره بازیگر نقش حضرت موسی(ع) نیز ترجیح می‌دهیم از یک چهره ناشناس که تا به حال دیده نشده استفاده کنیم که البته به معانی قصه نیز اعتقاد داشته باشد. فکر می‌کنم از این طریق بهتر به چیزی که مد نظرمان است برسیم.شورجه همچنین در پاسخ به این سوال که برای تصویر چهره حضرت موسی مشکل شرعی وجود دارد یا خیر؟ توضیح داد: ما در این باره با علما صحبت‌هایی داشته‌ایم و نظر ایشان این است که تصویر چهره حضرت موسی(ع) در سریال هیچ مشکل شرعی ندارد.وی در پایان گفت: زنده یاد سلحشور با همت و سخت‌کوشی فیلمنامه این سریال را نوشته بودند و امیدوارم پاسدار خوبی برای میراث ایشان باشیم.منبع : فارسانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sun, 12 Feb 2017 11:08:26 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcenv8xxjh8nxi.b9bj.html محورهای اصلی چهار تقریظ رهبر انقلاب http://www.nedayeenghelab.com/vdcbawbf8rhbsfp.uiur.html به گزارش ندای انقلاب؛[*] پیش‌درآمدامروز مردم قهرمان استان همدان این افتخار را دارند که میزبان مراسم رونمایی از چهار تقریظ رهبر معظّم انقلاب اسلامی بر چهار کتاب از شرح دلاوری‌های حماسه‌سازان دفاع مقدس از به قول ایشان «بچه‌های همدان، بچه‌های صفا و عشق و اخلاص» ‌اند.تاکنون بیش از ۴۵ تقریظ و یادداشت ایشان بر آثار مربوط به دفاع مقدس منتشر شده است.در طول ۵ سال گذشته (از اسفند ۱۳۹۰ تا کنون) پنج مراسم پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت با موضوع رونمایی از نظرات مقام معظّم رهبری درباره کتب دفاع مقدس برگزار شده است.در برنامه‌های گذشته، سه مطلب تحلیلی درباره مجموعه و سبک تقریظ‌های معظّم‌له به جامعه متعهد و فرهنگی ایران بدین شرح تدوین و منتشر شد.الف) در ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ و به بهانۀ برگزاری چهارمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت که با رونمایی تقریظ رهبر معظّم انقلاب اسلامی بر کتاب «من زنده‌ام» برگزار شد در مقاله‌ای با عنوان «تأملاتی درباره تقریظ‌های رهبر انقلاب بر کتب دفاع مقدس» ۸ نکته اصلی دربارۀ روش، شکل و محتوا و حتی شرایط تدوین این نظرات مورد بررسی قرار گرفت.ب) در ۱۹ مهر ۱۳۹۴ در مراسم رونمایی تقریظ معظّم‌ٌ‌له بر کتاب دختران آفتاب که از تقریظ‌های کتب غیردفاع مقدس است و در مقدمه مقاله‌ای با عنوان «بررسی اجمالی تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب دختران آفتاب» به ۷ نکته درباره انواع تقریظ‌های ایشان اشاره شد که این دو مقاله و نیز دیگر مطالب دربارۀ تقریظ بر کتابهای نورالدین پسر ایران، لشکر خوبان، پایی که جا ماند و ... در پایگاه اطلاع‌رسانی رهبر معظّم انقلاب اسلامی قابل دسترسی و مطالعه است.بنابراین با ارجاع علاقمندان این مباحث به آن مقلات و گفتارها، در این برنامه به بررسی بخش دیگری از مطالب معظّمٌ‌له پرداخته می‌شود که در واقع مکمّل مباحث قبلی است و بخش دیگری از منظومه فکری و سبک رفتاری ایشان درباره شهدا، جانبازان، ایثارگران و خانواده‌های معظّم ایشان و حضرت امام راحل(ره) را روشن می‌سازد.[*] مقدمهاز خرداد سال ۱۳۶۳ تا مهر ۱۳۸۹ مجموعا ۲۲ دیدار مسئولین، روحانیون، بسیجیان و دیگر اقشار مردم استان همدان با معظّم له صورت گرفته که بررسی عناوین و مخاطبان دیدارها خود قابل توجه است. از جمله:الف) از منظر محل دیدارها:۱۴ دیدار از ۲۲ دیدار در ضمن دو سفر ایشان به استان بوده است:۴ دیدار در سفر آبان ماه ۱۳۶۶ به استان همدان۱۰ دیدار در سفر تیرماه ۱۳۸۳ به استان همدانب) از منظر مخاطبان۳ دیدار با خانواده معظّم شهدا، جانبازان و ایثارگران۸ دیدار با بسیجیان و رزمندگان و فرماندهان نظامی۷ دیدار با مسئولان استانی، نخبگان، طلاب و روحانیون و اجتماع بزرگ مردم می‌باشد.[*] هفت نکته اساسی۱. وجوه احترام و ارزش استان و مردم همدان از نظر مقام معظّم رهبریرهبر انقلاب اسلامی در اجتماع بزرگ مردم همدان در پانزدهم تیر ۱۳۸۳ خود به دلیل احترام و ارزشی که برای استان همدان قائلند چنین تصریح می‌کنند:من برای شهر همدان و برای این مجموعه‌ی استانی از دو جهت احترام و ارزش قائلم: اول، از جنبه‌ی ارزش تاریخی و گذشته‌ی بسیار پُرشکوه مدنی و علمی. در میان همه‌ی شهرهای عالم بندرت می‌توان شهری را پیدا کرد که با سابقه‌ی شهر همدان بر سر پا باشد. شهری که شما در آن زندگی می‌کنید، حداقل سه هزار و صد سال سابقه‌ی تاریخی دارد. شهرهای معروف قدیمی دنیا، حدود دو هزار و هفتصد سال و دوهزار و نهصد سال سابقه دارند. بخشی از این مدت طولانىِ سه هزار ساله در ابهام و تاریکی است. قبل از اسلام خبر زیادی از فرآورده‌های علمی و فکرىِ این شهر و این منطقه در دست نیست؛ اما در دوران اسلامی، شهر شما مرکز شکوفایی تمدن اسلامی محسوب می‌شده است. گذشته‌ی علمی این شهر جزو نمونه‌های کم نظیر در میان شهرهای کشور ماست. از این شهر تعداد بی‌شماری دانشمند برخاسته‌اند - چه فقیه، چه فیلسوف، چه عارف، چه ادیب، چه ریاضیدان، چه اخترشناس، چه طبیب، چه هنرمند، چه شاعر، چه خطاط، چه سیاستمدار، چه مورخ - این تعداد متنوع از شخصیتها و چهره‌های علمی، کم نظیر است. نامهای معروفی که به نام همدان شناخته شده‌اند، کم نیستند؛ از قبیل عین القضات همدانی، بدیع الزمان همدانی، رشیدالدین فضل‌اللَّه همدانی، باباطاهر عریان و شخصیت‌های بسیار دیگر؛ که اگر کسی بخواهد فهرست این نامها را بخواند، شاید یک ساعت به طول بینجامد.جهت دوم، نقش‌آفرینىِ مردم همدان و شهر همدان در تاریخ معاصر ماست؛ چه در دوران نزدیک به انقلاب، و چه در دوران انقلاب. نام سیدجمال‌الدین اسدآبادی در همه‌ی دنیای اسلام و فراتر از آن، به عظمت برده می‌شود. سیدمحمد طباطبایی - یکی از دو رهبر مشروطه در تهران - همدانی است. در دوران انقلاب، شهدای نامداری از این خطه برخاسته‌اند؛ شهید مفتح، شهید قدوسی، شهید حیدری، شهید مدنی - که ایشان اگرچه همدانی نبود، اما همدانی‌ها او را از خود می‌دانند و او هم خود را به یک معنا همدانی به حساب می‌آورد - شهدای غیرروحانی، جوانان عزیزی که نامهای بعضی از آنها در این میدان نصب شده است، و بسیاری دیگر که نامشان در دفتر کرام الکاتبین و در صحیفه‌ی حافظه‌ی ملت ایران ثبت است. همچنین شهدای لشکر انصارالحسین؛ شهید اسلامیان، شهید حاج بابایی، شهید شاه حسینی، شهید چیت سازیان و شهدای بزرگ دیگر. علاوه‌ی بر اینها، شهر همدان و استان همدان در دوران دفاع مقدس، هشت سال نقش پشتیبانی کننده‌ی نزدیک جبهه‌ی دفاع را بر عهده داشت و چقدر آسیب دید. همین مجموعه‌ی ورزشی که امروز شما در آن گرد آمده‌اید، روز قدس از طرف دشمن بعثی موشکباران شد و عده‌ای در همین جا به شهادت رسیدند. در دوران دفاع مقدس، تقریباً سیصد حمله‌ی هوایی به شهر همدان شد؛ حدود دو هزار موشک و راکت و بمب به این شهر زدند و مردم همدان با جان و مالشان، با جوانهایشان، با غیرت دینی و حضور سیاسی شان، در مقابل تهاجم دشمن ایستادند. احترامی که بنده و امثال بنده برای همدان و مردم همدان قائل هستیم، به خاطر این ارزشهای والاست. و شما بدانید - و می‌دانید - که این ارزشها احترام مردم منصفِ همه جای دنیا را به خود جلب می‌کند. هر که بداند و آگاه باشد، برای چنین مردمی احترام قائل است.مقیّدم در همه‌ی دیدارهای استانی، اجمالی از شناسنامه‌ی آن شهرستان را به یاد مردم عزیز آن خطه بیاورم تا احساس افتخار و هویت و شخصیت کنند. امروز یکی از برنامه‌های اصلی دشمن، جنگ روانی برای کوبیدن احساس هویت و شخصیت ملت عزیز ماست. مردم باید بدانند چه ارزشهای والایی آنها را در طول زمان در اوج قله‌ی افتخار قرار داده است، و شما می‌دانید؛ من هم اجمالی از آن را به یاد شما آوردم.استان شما دارای ظرفیتهای طبیعی و انسانی است؛ منطقه‌ی کشاورزىِ ممتاز، منطقه‌ی گردشگرىِ برجسته، دارای معادن بسیار مهم، مرکز مواصلاتی چندین استان و سر راه کربلای معلّی و عتبات عالیات. سرزمین، ثروتمند و غنی و سرشار است؛ مردم استان هم - که سرمایه‌ی انسانی و باارزش‌تر از ظرفیتهای طبیعی هستند - مؤمن، فداکار، جوان و پُرنشاط‌اند. این استان - آن طوری که من در آمارها مشاهده کردم - از لحاظ تعداد جوان و نسبت جوانی، در صدر فهرست استانهای کشور است؛ یعنی نسبت طبقه‌ی جوان در این استان از همه جای کشور بیشتر است. آنچه برای ملت عزیز ما و برای شما مردم استان همدان و برای مسؤولان و برای شخص بنده مهم است، این است که ما از این ظرفیت عظیم انسانی و از این ظرفیت بزرگ طبیعی برای آینده‌ی کشور، برای توسعه‌ی کشور و برای رفع مشکلاتِ امروز چشم انداز آینده‌ی کشور چگونه استفاده کنیم. (۱۷/۴/۸۳)۲. صفات و ویژگیهای استان و مردم همدان از نگاه مقام معظّم رهبریاز دیگر نکات قابل توجه، صفاتی است که معظّم‌له برای همدان و مردم همدان و استان همدان بر زبان آورده یا نوشته‌اند، به‌عنوان نمونه چند عبارت:یکی از آن استانهایی که مردمش واقعاً قانع، صبور و خیلی زودپذیر از مسئولین هستند و واقعاً مردم نجیبی هستند اینجاست... .مردم خوبی‌اند... انتظاراتشان کم، همکاریشان زیاد، مسئولیت‌پذیریشان خوب و نیازشان و شایستگی‌شان و استحقاق حقیقی‌شان برای کار برای آنها زیاد است. (۱۱/۹/۶۴)شهر شما شهر دین، شهر علم، شهر عرفان، شهر معنویت و دارالمؤمنین و دارالعلم بود همیشه، اما بعد از انقلاب و کمی پیش از انقلاب دارالعلم شما و دارالعباده شما دارالجهاد هم شد و امروزکه من نگاه می‌کنم این جمعیت عظیم را، جلوه‌ای از معنویت انقلاب و اسلام را با حضور شما مردم مشاهده می‌کنم... در این اجتماع عظیم شما انسان روح شهیدان را می‌بینید...... مجموعه معارفی که ما از دوران انقلاب از همدان به یاد داریم و نیز مجموعه مناقب و فضائلی را که انسان از شهر همدان یا استان همدان در ذهن دارد، در این جمعیت عظیم شما انسان آنها را مجسم می‌بیند. اما بالاتر از همه آنها تجسم انقلاب در این جمعیت است. (۱۱/۹/۶۴)مشاهده این حرکت عظیم مردم (اجتماع رزمندگان همدان) ما را هم روحیه می‌دهد و خستگی را از تن ما بیرون می‌آورد وقتی می‌‌بینیم این شور و اشتیاق عظیم مردمی چقدر بالاست. یک شهر همدان پنجاه هزار انسان مؤمن را در قالب پنج سپاه و پانزده لشکر برای مانور سازماندهی می‌کند این چیز کمی نیست پنجاه هزار نیروی پشتیبانی صدها هزار مردم را می‌خواهد... . (۲۶/۸/۶۶)مردم متعهد کشور ما بخوبی به یاد دارند که رهبر معظّم انقلاب اسلامی در یک سال و نیم اخیر تعبیر مؤمن انقلابی را بارها به کار برده‌اند. اما جالب توجه اینکه ایشان در پیامی که برای تسلیت درگذشت آیت‌الله آقا نجفی همدانی در نهم مهرماه ۱۳۷۵ صادر کردند تعبیر «مردم مؤمن و انقلابی» همدان را به کار برده‌اند.همچنین همدان را کهن‌شهر ایران و میراث‌برِ یک سلسلۀ تاریخی علم و سیاست و افتخار و شهرت نامیده‌اند. (۱۷/۴/۸۳)در دیدار با مسئولان و نخبگان استان همدان در ۱۹/۴/۸۳ فرموده‌اند:استان همدان انصافاً نخبه‌پرور است... .و استان همدان را محل ظهور نخبگان سیاسی، علمی، هنری دانسته‌اند.و این نخبه‌پروری را نشانه‌ یک استعداد طبیعی دانسته ‌و چنین گفته‌اند:اولاً نخبه‌پرورىِ استان نشانه‌یی است از یک استعداد طبیعی. حالا این استعداد مربوط به منطقه‌ی جغرافیایی است یا خصوصیات اقلیمی و تاریخی، به این کاری ندارم؛ هر عاملی که دارد، بالاخره این منطقه نخبه‌پرور است و نخبه‌های خود را به نقاط دیگر سرریز میکند. شاید علت این هم که همدان جزو معدود شهرهای دنیاست که با چنین تاریخ کهنی سرپا مانده - شهر رم که یکی از قدیمیترین شهرهای دنیاست، دو هزار و هفتصد سال سابقه دارد؛ اما همدانِ شما سه هزار و صد سال تاریخِ شناخته‌شده دارد، که بیشتر از این هم احتمالش هست و گفته‌اند - وجود همین استعدادها و نبوغ‌ها باشد. البته شهرهای قدیمیتری هم وجود داشته، اما امروز در دنیا از اینها نام و نشانی وجود ندارد؛ ولی شهری که با چنین سابقه‌ی تاریخی سر پاست - و همدانِ امروز از همدانِ صد سال پیش و شاید از همدان قرنهای قبل خیلی سرپاتر است - نشان‌دهنده‌ی یک استعداد طبیعی است.۳. کثرت شخصیتهای برجسته‌ علمی، فرهنگی، انقلابی در استان همدانموضوع دیگری که در ضمن بیانات متعدد بدان اشاره شده کثرت شخصیتهای علمی، فرهنگی، انقلابی مؤثر در تمدن اسلامی ـ ایرانی و علوم اسلامی است. برای نمونه برخی از این شخصیتها که معظّم‌له به آنها اشاره کرده‌اند عبارتند از:عین‌القضاة همدانی/ بدیع‌الزمان همدانی/ رشیدالدین فضل‌الله همدانی/ باباطاهر عریان / آخوند ملاعلی همدانی/ شیخ محمد نهاوندی/ شیخ عبدالرحیم نهاوندی/ شیخ علی‌اکبر نهاوندی/ آخوند ملاعلی نهاوندی/ آقا شیخ محمد بهاری / حاج آقا رضا همدانی/ ابن سینا/ شیخ محمد ثابتی/ آخوند ملاعلی معصومیدر گروه شخصیتهای مؤثر در تاریخ نهضتهای اسلامی و ایرانی:سید جمال‌الدین اسدآبادی/ سید محمد طباطبایی/از گروه علما و روحانیون و شهدای معاصرآیت‌الله آقا نجفی همدانی/ شهید مفتح/ شهید قدوسی/شهید مدنی(که همدانی نبود اما همدانی‌ها او را از خود می‌دانند) آیت‌الله نوری همدانیبرای آگاهی از مشروح مطالب مربوط به شخصیتهای مذکور به بیانات معظّم له در تاریخ ۱۱ آذر ماه ۱۳۸۴، اول مرداد ۱۳۷۷، ۱۵ تیرماه ۱۳۸۳ و ۱۹ تیرماه ۱۳۸۳ که این دو سخنرانی در دومین سفر ایشان به استان همدان ایراد شده است مراجعه شود.۴. برخی از مهمترین مواضع مطرح شده توسط رهبر معظّم انقلابدر دیدار با مردم استان همداناما نکته مهمی که در مطالعه و بررسی بیانات مقام معظّم رهبری در سخنرانی‌ها و پیام‌ها مورد نظر به چشم می‌خورد این است که معظّم‌له برخی از مهمترین مواضع سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی نظام را در این دیدارها بیان کرده‌اند ازجمله:تبیین نقشه‌های استکبار جهانی در غارت منابع منطقه، و فساد انسانی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی ناشی از حضور آمریکا و هم‌پیمانانش، و نیز تأکید بر قدرشناسی نسبت به راه عزت که شهیدان بر ما گشودند. (۱۰/۳/۶۲)تأکید بر لزوم هوشیاری ملت انقلابی و یادآوری سخن امیرالمؤمنین علی(ع) که:«وَ مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ» آن کسی که خوابید اینجور نیست که دشمن هم نسبت به او خوابش ببرد، همان وقتی که شما خوابت برده دشمن بیدار است. پس باید خوابت نبرد و بدترین دشمنها خواب است. این است که حواسمان بایستی جمع باشد. (۲۴/۶/۶۲)تحلیل مبانی استکبارستیزی انقلاب اسلامی و اهمیت وحدت اسلامی و جهان اسلام. (۱۱/۹/۶۴ و ۱۴/۵/۶۶)تحلیل دلایل حمایت آمریکا از رژیم صدام و حضور در خلیج فارس برای مقابله با انقلاب اسلامی. (۲۶/۸/۶۶)لزوم توسعه نمونه و مبتنی بر فرهنگ اسلامی و ملی در کشور با تلاش ملی و همه‌جانبه که این تلاش دارای سه ضلع اساسی است:ــ اول؛ همت و تلاش مسئولان کشورــ دوم؛ همکاری و شرکت مردم در بخشهایی که وظیفه اساسی آنهاستــ سوم؛ ایجاد مناسبات صحیح اقتصادی و اجتماعی در کشوردر همین سخنرانی به این نکته اساسی تأکید می‌کنند که برخی وقت خود را صرف اثبات تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی یا برعکس کرده‌اند در حالی که این بحثها اتلاف وقت مردم است. آنچه لازم است آنچه مقدم است و آنچه بر گردن همه است رفع مشکلات مردم و پیشرفت دادن کشور است. (۱۵/۴/۸۳)تهاجم فرهنگی برای شیوع شبهات در ذهن مردم و جوانان و لزوم تلاش و همت حوزه‌های علمیه برای مقابله با آن و نیز توصیه به طلاب علوم دینی و اهل منبر که یک دوره آثار استاد مطهری را بخوانند.هر طلبه‌ای بالقوه یک امام خمینی است و دشمن استکبار هم به خاطر همین ظرفیت است. (۱۵/۴/۸۳)اهمیت کار معجزه‌آسای تشکیل نظام جمهوری اسلامی مستقل از قدرتهای جهانیلزوم توجه به چشم‌انداز ۲۰ ساله که حکم سند ملی و تاریخی برای کشور دارد. با توجه به دو موضوع:اول؛ به فکر کار و تلاش بودن و خسته نشدن از آن.دوم؛ پیدا کردن نقطه‌ای که باید در آن کار کنید و کار همیشگی، کار تولید علم، تولید سازندگی، خدمت‌رسانی، تلاش برای تأمین عدالت، تلاش برای حفظ عصمت و عفت عمومی، تلاش برای هدایت و ساختن دیگران، و مقدّم بر همه آنها تلاش برای حفظ عصمت و سلامت نفس خود است. اتقوا الله. (۱۶/۴/۸۳)ــ تشریح موقعیت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و تبیین مردم‌سالاری دینیــ دو راه مقابل مردم ایران:یکی خسته شدن در مقاومت و پایداری در برابر استکباردوم زندگی کردن با فکر و اراده و انتخاب خود و ترسیم آرمانهای خود و حرکت با نیروی خود به سوی آن آرمانهاــ تأکید بر سابقه درخشان تاریخی علم و تمدن جهان اسلام و بخصوص ایرانــ طرح مجدد موضوع لباس ملی و اهمیت آن (۱۷/۴/۸۳)ــ اهمّیت پنج محور اصلی و قابل تکیه برای پیشرفت در همداناول کشاورزی، دوم صنایع دستی، سوم گردشگری، چهارم صنایع روستایی مرتبط با کشاورزی، پنجم معادنــ اهمیت دقت در انتخاب و ترویج محصولات فرهنگی از جمله کتاب (۱۸/۴/۸۳)۵. نقش کم‌نظیر مردم و رزمندگان استان همدان در حماسه دفاع مقدساما یکی از مهمترین وجوه شأن و جایگاه استان همدان و مردم قهرمان آن همانا حضور گسترده و خالصانه در صحنه‌های گوناگون دفاع از حریم اسلام و انقلاب و نظام جمهوری و اهدای بیش از هشت هزار شهید از استان همدان است.همچنین مقام معظّم رهبری در دیدارهای متعدد که با مردم، بسیجیان، و نیروهای سپاه و ارتش جمهوری اسلامی و کاروانهای اعزام رزمندگان به جبهه‌های نبرد در طول دفاع مقدس و پس از آن دیدار با خانواده معظّم شهدا، جانبازان و ایثارگران داشته‌اند بارها و بارها مراتب تقدیر و تحسین و تجلیل خود و ملت ایران و تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی را از این حماسه‌سازان بیان کرده‌اند از جمله در دیدار با خانواده‌های شهدای لاله‌جین همدان و ... در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۶۲ :یک مسأله‌ی اساسی و مهم مسأله‌ی احترام به خون شهیدان است، هر کدام از ما هر جا که مشغول کار هستیم باید بدانیم که این جمهوری و این وضعیت اسلامی مرهون خون شهیدان ماست، آنها بودند که پایه‌های این نظام را محکم کردند و آنها بودند که خودشان را در معرض فدا شدن برای انقلاب و خدا گذاردند. این انقلاب، این ملت، این تاریخ مرهون آنهاست. درسی که توجه به خون شهیدان به ما می‌دهد درس ارزنده‌ای است، هم خطاب به خانواده‌های آن شهیدان و هم خطاب به مسؤولان. من دو، سه جمله‌ای از این درس را تکرار کنم؛ اما درسی که خون شهیدان به خانواده‌های آن عزیزان می‌دهد درس صبر است، درس افتخار است. همان‌طوری که قرآن کریم می‌فرماید «و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون» یعنی کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند به کسانی که دنبال سر آنها هستند، یعنی به خانواده‌هایشان، به دوستانشان، به همکارانشان، به ماها بشارت می‌دهند. بشارت آنها این است که این‌جا هیچ خوفی و هیچ حُزنی نیست؛ در پیشگاه الهی هیچ ترسی و هیچ اندوهی وجود ندارد. این برای این شهیدان و همچنین برای خانواده‌های آنها یک افتخار بزرگ است؛ شما پدر مادرها، همسرها، فرزندها، برادرها و خواهرها کِی می‌توانستید از ناحیه‌ی این عزیزی که حالا شهید شده این همه افتخار به دست بیاورید اگر او شهید نمی‌شد؟ او چه می‌شد تا شما به وجود او این همه سرافراز باشید؟ رئیس جمهور می‌شد؟ بزرگترین مقام نظامی می‌شد؟ بزرگترین مقام سیاسی می‌شد؟ فقیه عالی‌مقام می‌شد؟ من به شما بگویم اگر همه‌ی اینها که گفتم این شهید شما می‌شد افتخار شما در آن زمان کمتر از افتخار شما در زمان حاضر که او شهید شده است می‌بود. حالا که شما خواهر یا برادر یا پدر و مادر یا همسر یا فرزند شهید هستید به مراتب سرافرازتر هستید، [تا این‌که] پدر و مادر یک فقیه عالیقدر، یک رئیس جمهور، یک فرمانده نیروهای نظامی و یک شخصیت سیاسی و انقلابی می‌شد؛ امروز افتخار شما و سرافرازی شما بیشتر است. آن سرافرازی‌ای که یک شهید به کسان خود می‌دهد بیشتر از سرفرازی‌ای است که یک شخصیت سیاسی به کسان خود می‌دهد؛ زیرا خانواده‌ی شهید و کسان شهید سرافرازی خود را از یک فداکاری دارند و در هیچ جای دیگر چنین چیزی نیست؛ پس ما باید خانواده‌های شهیدان را به برکت شهیدان سرافراز بدانیم. البته خود این خانواده‌ها باید توجه کنند که آن شهید از آنها توقع دارد که راه او را ادامه بدهند، به آرمان او وابسته بمانند، اینجور نباشد که فقط نام شهید دستشان باشد، راه شهید هم پیش پایشان باشد. و اما درسی که خون این عزیزان به مسؤولان می‌دهد، به ماها می‌دهد... به یکایک آحاد این ملت می‌دهد آن درس این است که راهی که شهید پیشاهنگ آن راه بوده است ارزشمندترین و پیمودنی‌ترین راههاست و باید قدر آن راه دانسته بشود.رهبر معظّم انقلاب اسلامی در دیدار یازدهم آذر ۱۳۶۴ با خانواده شهدای همدان نیز به تبیین ارزش و فضیلت شهادت و مقام شهدای دفاع مقدس پرداخته‌اند:شهدای ما اگر چه در اصل شهید شدن با بقیه‌ی شهدای طول تاریخ یکسانند، اما امتیازی شهدای ما دارند که همه‌ی شهدای طول تاریخ از آن امتیاز برخوردار نیستند. شبیه امتیازی که شهدای زمان پیغمبر دارند، شبیه امتیازی که شهدای کربلا دارند، آن امتیاز این است که بعضی از شهادتها در شرائطی، اوضاع و احوالی واقع می‌شود که اسلام و قرآن نهایت نیاز را به آن خونهای پاک و این فداکاریها دارد؛ شهادت در یک چنین شرائطی یک ارزش مضاعف و چندجانبه است و امروز از همان زمانها و از همان قبیل اوضاع و احوال است.... حالا برسیم به حسابی که همه‌ی ملت ایران باید این حساب را دستشان باشد و به خصوص شما خانواده‌های شهدا و آن حساب این است؛ کدام نیروی انسانی مؤمن و فداکاری این پیروزیها را نصیب جبهه‌ی حق کرد؟ چه کسی بود که آبروی پیغمبر اسلام را در این درگیری تاریخی حفظ کرد؟ چه کسی عراق را عقب نشاند؟ چه کسی نشان داد که تانک و هواپیما در مقابل انسان مؤمن توانائی و کاربرد ندارند؟ چه کسی دستگاههای جهانی را مأیوس کرد؟ چه کسی ملت ما را امیدوار کرد؟ چه کسی؟ چه کسی این افتخار را به اسلام داد که بتواند بدون اتکاء به کفر جهانی کار خودش را انجام بدهد و بر کفر جهانی فائق و پیروز هم بشود؟ چه کسی این کارها را می‌کرد؟ رزمندگان، سلحشوران، فداکاران و در صف مقدمِ آنها، همین عزیزان شما که به شهادت رسیدند. این رزمندگان سلحشور و فداکار ما بودند که توانستند این معادله را اینجور به عکسِ آن چیزی که باید نتیجه می‌داد دربیاورند و نتیجه را به سود اسلام و مسلمین بکنند. بالاترین آنها کسانی هستند که به شهادت رسیدند یعنی همین عزیزان شما. خواهران، برادران، ای پدران و مادران شهدا، ای همسران شهدا، ای فرزندان شهدا، ای کسانی که عزیزهایتان را از دست دادید بدانید به فضل پروردگار خون عزیزان شما به هدر نرفت توانستند اگر جانشان را دادند اما ضربت را محکم بر دشمن وارد کنند، توانستند اسلام و مسلمین را سرافراز کنند. اینها مثل همان کسانی هستند که در جنگ بدر در حضور پیغمبر جنگیدند. آن روز هم روز حساسی بود، آن روز هم روز تعیین‌کننده‌ای بود، آن روز هم روزی بود که اگر لشکر اسلام شکست می‌خورد اسلام و قرآن به کلی مضمحل می‌شد؛ امروز هم آنچنان روزی است. آن روز آنها پیغمبر را در مقابل چشم خودشان می‌دیدند، اما بچه‌های شما امتیازشان این است که پیغمبر را هم ندیده بودند با ایمان به غیب، با آن ایمان راسخ رفتند و این فداکاری را کردند. مثل آنها برادران جانباز ما این عزیزانی که سلامت خودشان را در این راه از دست دادند و ناقص‌العضو شدند، بعضی از تمتعات گوناگون زندگی به خاطر این ناراحتیها محروم ماندند برای خاطر خدا. اسرا، مفقودین، مجروحین اینها در آن خط مقدمند. خط دوم خط خانواده‌های شهداست اگر شما خانواده‌ها نبودید، اگر تشویقهای شما نبود، اگر ایمان شما نبود اگر شور و عشق شما نبود؛ بچه‌ها اینجور نمی‌رفتند با دشمن مقابله کنند درود بر شما. شما بودید که رزمندگان را آماده و مهیای این فداکاری کردید. در جامعه‌ی ما ارزش شهادت جزو ارزشهای طراز اوّل است، ارزش خانواده‌ی شهید بودن هم جزو ارزشهای والاست. خانواده‌های شهدا باید مثل آن باغبانی که برای سرسبز شدن این نهال بیشترین زحمت را کشیده، بیشترین مایه را گذاشته از دستاوردهای انقلاب حراست و حفاظت کنند. بازماندگان شهدا، جبهه‌رفته‌ها، زحمت کشیده‌ها، رنج‌برده‌ها باید از انقلابتان، از دستاوردهای انقلابتان، از پیروزیهایتان باید حراست و حفاظت کنید بیش از دیگران. شما هستید که عزیزترین اشیاء و عزیزترین موجودی‌ای را که یک انسان می‌تواند داشته باشد را در راه خدا حاضر شدید بدهید و دادید. و همه‌ی ما و ملت ایران احترام به خانواده‌های شهدا را جزو وظائف حتمی خودمان می‌دانیم. البته این را هم برای تسلای بیشتر دلهای شما بگویم اگر چه که می‌دانم شماها روحیه‌هایتان خیلی خوب است خیلی بالاست، اما بدانید که آن کسانی که اینجوری مُردند، اینجوری رفتند در حقیقت سود بردند. این رفتن که مال همه است، جوان و پیر هم که ندارد همه باید بروند، اما سود را آن کسانی بردند که رفتنشان هم اینجوری بود، برای خدا بود، در راه خدا بود. بهترین مرگها مرگی است که در راه خدا انجام بگیرد یعنی شهادت. آرزوی خود بنده این است که مثل این عزیزان شما بمیرم و پناه می‌برم به خدا از این‌که به غیر شهادت به جور دیگری خدا را ملاقات کنم. ما آرزو می‌کنیم در عداد شما و در عداد فرزندان و عزیزان شهید شما باشیم و افتخار می‌کنیم که دوستدار آنها و دوستدار شماها باشیم و ما مسؤولین افتخار می‌کنیم که بتوانیم خدمتگزار شماها باشیم.رهبر معظّم انقلاب اسلامی در دیدار ۱۶ تیرماه ۱۳۸۳ با خانواده معظّم شهدا، جانبازان و آزادگان استان همدان به تبیین فلسفه جاودانگی شهادت و ایثارگری پرداخته‌اند:مسأله‌ی شهید و ایثارگری، کهنه‌شدنی نیست؛ این، موتور حرکت جامعه است؛ بعضی‌ها از این نکته غفلت می‌کنند. این‌که می‌بینید بعضی با سخن، قلم و حرکات خود، نگاهی به ایثار و شهادت می‌اندازند که آن نگاه منفی و ناسپاسانه است، بر اثر غفلت آنهاست؛ نمی‌فهمند پاسداری از حرمت شهیدان و ایثارگران چقدر برای یک جامعه و ملت و کشور دارای اهمیت است. شما ببینید خون مطهر حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) در کربلا در غربت بر زمین ریخته شد؛ اما بزرگترین مسؤولیتی که بر عهده‌ی امام سجاد (علیه‌الصّلاةوالسّلام) و زینب کبری (سلام‌اللَّه‌علیها) قرار گرفت، از همان لحظه‌ی اول این بود که این پیام را روی دست بگیرند و به سرتاسر دنیای اسلام آن را، به شکلهای گوناگون، منتقل کنند. این حرکت برای احیاء دین حقیقی و دین حسین‌بن‌علی و آن هدفی که امام حسین برای آن شهید شد، یک امر ضروری و لازم بود. البته اجر الهی برای امام حسین محفوظ بود؛ می‌توانستند او را در بوته‌ی سکوت بگذارند؛ اما چرا امام سجاد (علیه‌السّلام) تا آخر عمر - سی سال بعد از او، امام سجاد زندگی کردند - در هر مناسبتی نام حسین، خون حسین و شهادت اباعبداللَّه را مطرح کردند؛ آن را به یاد مردم آوردند؟ این تلاش برای چه بود؟ بعضی خیال می‌کنند این کار برای انتقام گرفتن از بنی‌امیه بود؛ در حالی‌که بنی‌امیه بعدها از بین رفتند. امام رضا (علیه‌السّلام) که بعد از آمدن بنی‌عباس است، چرا به ریّان‌بن‌شبیب دستور می‌دهد مصیبت‌نامه‌ی اباعبداللَّه را در میان خودتان بخوانید؟ آن وقت که بنی‌امیه نبودند؛ تارومار شده بودند. این کار برای این است که راه حسین‌بن‌علی و خون او عَلَم و پرچم حرکت عظیم امت اسلام به سوی هدفهای اسلامی است؛ این پرچم باید سرپا بماند؛ تا امروز هم بر سر پا مانده و تا امروز هم هدایت کرده است.مهمترین نقطه‌ی قوّت ما در قیام جمهوری اسلامی، نقطه‌ی قوّت انسانی بود. ما که نه سلاح داشتیم، نه پول داشتیم، نه سازماندهی داشتیم، نه حزب داشتیم و نه پشتیبانی جهانی؛ ما ملت ایران در همه‌ی کشورهای دنیا یک نقطه را نداشتیم که از قیام، انقلاب و حرکت ما حمایت و دفاع کنند. آنچه این ملت را پیروز کرد، قدرت نیروی انسانی بود؛ یعنی آگاهی و ایستادگی؛ همان که امیرالمؤمنین در جنگ صفین فرمود: «اَلا وَ لا یَحمِلُ هذَا العَلَمَ اِلاّ اَهلُ البَصَرِ وَ الصَّبرِ»؛ بصر یعنی بصیرت و آگاهی؛ صبر یعنی پایداری؛ فقط اینها هستند که می‌توانند این عَلَم را در دست بگیرند و پیش بروند. قله‌ی این صبر و بصر شهدای مایند؛ همین آزادگانی هستند که این‌جا حضور دارند و همین جانبازان عزیزی هستند که این‌جا نشسته‌اند. اینها بودند که جان خودشان را در معرض نابودی گذاشتند؛ از حیات خودشان برای دوام این حرکت و این قیام بزرگ و انسانی مایه گذاشتند؛ اینها اوج ایثار و مظهر بصر و صبرند؛ مظهر آگاهی و ایستادگی و پایداری. آیا کشور ما به آگاهی احتیاج ندارد؟ آیا رسیدن به آرمانهای این ملت و این انقلاب احتیاج به پایداری ندارد؟ آیا در مقابل شیطنتها و دشمنیها و بغضهای غارتگران جهانی این ملت احتیاج ندارد که آن سلاح کارآمد خود را همواره در دست داشته باشد؛ یعنی سلاح اراده، پایداری، ایمان و آگاهی؟ اگر احتیاج دارد - که دارد - پس بایستی این روحیه‌ی ایمان و آگاهی و پایداری در قالب احترام به نمادهای آن در مردم حفظ شود و نمادها، همین شهدایند؛ همین جانبازانند؛ همین آزادگانند.اگر من از شهدا احترام می‌کنم، اگر اظهار اخلاص به خانواده‌های شهدا می‌کنم، این صِرف یک احساسات خشک و خالی نیست؛ به معنای این است که این یک راهبرد حقیقی برای ملت ماست؛ یاد شهدا باید گرامی داشته شود. این جوانان عزیز، این خانواده‌های پُرطاقت، این پدران و مادران، این همسران و فرزندان؛ اینهایی که با صبر و پایداری خودشان توانستند این راه طولانی را از این گردنه‌های دشوار عبور بدهند، بایستی مورد تجلیل قرار بگیرند، تا برای نسل جوان ما و برای آینده‌ی کشور ما این پرچم بر سر پا بماند.دشمن می‌فهمد چه کار می‌کند؛ آن کسانی که سعی می‌کنند نام ایثارگری، نام جهاد، نام شهادت، نام صبر و پایداری را در کشور ما از ذهنها ببرند، اینها به دشمن ملت ایران خدمت می‌کنند. آن کسانی که یاد شهیدان را گرامی می‌دارند، اینها هستند که به ملت ایران خدمت می‌کنند. همین روحیه‌ی صبر شهیدان عزیز شماست که توانسته است این ملت را پیش ببرد.شهدای ما مظهر فضائل انسانی بودند. من روزها و شبهای زیادی را با جوانها در دوران جنگ به سر برده‌ام و از نزدیک شخصیت، هویت و عظمت روحیِ جوانانی را که بعدها چهره‌های ماندگار شهید شدند، لمس کرده‌ام؛ اینها حقیقتاً نمادهای فضیلت بودند.در اطلاعاتی که به من داده شد، خواندم که در بین همین شهدای همدانِ شما، یک سردار سپاهی - که دارای شأن و موقعیتی هم بوده است - وجود داشته که وقتی مادرش از او می‌پرسد تو در سپاه چه کاره‌ای، جواب می‌دهد: من در سپاه جاروکشی می‌کنم. مادرش خیال می‌کرده واقعاً این جوان در سپاه یک مستخدم معمولی است. حتی وقتی برای این جوان به خواستگاری هم می‌روند و خانواده‌ی دختر سؤال می‌کنند پسر شما چه‌کاره است، مادرش می‌گوید در سپاه مستخدم است! بعد در اجتماعی که مراسمی بوده، یک نفر داشته سخنرانی می‌کرده، این مادر می‌بیند آن شخص خیلی شبیه پسرش است. می‌پرسد این شخص کیست. می‌گویند این فلانی است؛ یکی از سرداران سپاه. آن مادر، آن وقت پسرش را می‌شناسد!ما مطالبی که در تاریخ خوانده بودیم، مثل افسانه به گوش ما می‌آمد؛ اما آنها را در زندگی واقعیِ خودمان دیدیم. من این را به جوانها می‌خواهم بگویم؛ به فرزندان شهدا و به خانواده‌های آنها: آن عظمتی که خانواده‌های شهدا و پدرها و مادرها و همسرها نشان داده‌اند، از عظمت خود شهدا کمتر نیست. ما مادران و پدرانی را دیدیم که اینها با حادثه‌ی سنگین و کوبنده‌ی فقدان فرزند خودشان مثل بشارت برخورد کردند؛ چون می‌دانستند که فرزند آنها در چه راهی حرکت می‌کند.من امروز عرض می‌کنم: پدران شهدای ما! مادران شهدای ما! همسران داغدار آنها! فرزندانی که خیلی‌ها پدران خودشان را ندیدند یا چند صباحی بیشتر ندیدند! جانبازان عزیزی که سلامت خودشان را برای سالهای طولانی از دست داده‌اند! زحمات شما به توفیق الهی و به حول و قوه‌ی الهی بر باد نرفت و خدا به تلاش شما برکت داد و کار و کشور و ملت شما را از تنگناهای بزرگی نجات داد.... من به همه‌ی گویندگان، نویسندگان و کسانی که تریبونی در اختیار دارند، توصیه می‌کنم: اگر صلاح این کشور و این ملت را می‌خواهند، یاد شهیدان، نام شهیدان، خاطره‌ی شهیدان و بازماندگان آنها و جانبازان را گرامی بدارند.شما فرزندان شهیدان! شما برادران و خواهران شهیدان! افتخار کنید. فرزندان جانبازان! به چنین پدران و به چنین برادرانی افتخار کنید؛ اینها مایه‌ی افتخار یک ملتند. و البته دشمنان هم بدانند که به توفیق الهی نمی‌گذاریم و این ملت هم نمی‌گذارد که نام شهید و نام شهادت در این کشور فراموش شود؛ و به توفیق الهی روزبه‌روز این نام در کشور ما برجسته‌تر و ماندگارتر خواهد شد و این افتخار برای کشور ما باقی خواهد ماند.این را هم بدانید که شهدای ما و ایثارگران ما در دوران دفاع مقدس و قبل از آن و بعد از آن تا امروز و همچنین خانواده‌هایشان، در طول تاریخ اسلام، بعد از شهدای کربلا، نظیر ندارند؛ اینها حقیقتاً برجستگیهای خودشان را نشان دادند و همه‌ی چیزهایی را که برای ما مثل افسانه به حساب می‌آمد - باور می‌کردیم، اما شبیه افسانه بود - اینها تحقق بخشیدند و به آن واقعیت دادند. راه این عزیزان را نه فقط خانواده‌های شهدا بلکه همه‌ی ملت ایران باید ادامه دهند و به‌رغم عنف دشمن این راه ادامه پیدا خواهد کرد. این راه، راه ارزشهاست؛ راه تعالی ملت و کشور ایران است؛ راه برافراشتگی پرچم اسلام است. این راه را چه دشمنان مستکبر جهانی بپسندند، چه نپسندند؛ چه بخواهند، چه نخواهند، ملت ایران به فضل پروردگار و به توفیق الهی با همان قوّت و قدرت ادامه خواهد داد.همچنین در دیدار با دست‌اندرکاران برگزاری کنگره سرداران و ۸۰۰۰ شهید استان همدان بتاریخ ۱۹ مهرماه ۱۳۸۹ درباره حرکت خزنده دشمن برای منزوی کردن مسئله شهادت چنین فرموده‌اند:مسئله این است که یک سیاستی و یک حرکت خزنده‌ای از مدتها پیش در کشور شروع شده بود - شاید از بیست سال پیش یا بیشتر - برای اینکه مسئله‌ی شهادت و جهاد و شهدای دفاع مقدس و احساس مسئولیت مردم را به حاشیه برانند، منزوی کنند و از متن مسائل کشور و انقلاب خارج کنند. اول با شیوه‌های غیرمستقیم؛ بعد تدریجاً که پررو شدند، با شیوه‌های مستقیم شروع کردند این مسائل را مطرح کردن: جهاد را - حتی جهاد امام حسین را - زیر سؤال بردن، شهادت را زیر سؤال بردن، حرکت مردم را حرکتهای کور و بی‌هدف و بی‌انگیزه معرفی کردن؛ و از این کارها. این حرکت حرکت طبیعی نبود؛ بلکه حرکت حساب شده‌ای بود که معلوم بود دارد دنبال میشود.خب، خوشبختانه خود مردم درافتادند و این حرکت را منزوی کردند؛ لکن نقش این کارهای امثال شما در رو آمدنِ مجددِ فرهنگ شهادت و جهاد را نباید به هیچ وجه فراموش کرد. همین کارها بود و همین حرکتها بود که بتدریج در مقابل آن حرکت خزنده، سدی ایجاد کرد و بار دیگر این جلوه‌های حقیقی را و این ارزشهای مقدس را برای مردم مطرح کرد. لذاست که کار کار بسیار خوب و کار لازمی است.خب، شما هم زحمت کشیدید و هفت هشت ده سال در این زمینه کار کردید؛ ان‌شاءاللَّه کار، کامل و شیرین و جامع از آب در بیاید. خیلی سعی کنید، خیلی سعی کنید که جنبه‌ی نمایشی و ویترینی و ظاهرسازی در این کار، بر جنبه‌های معنوی و هدفدار و جهتبخش و تأثیرگذار عمیق غالب نشود؛ خیلی باید به این توجه کنید. ... خب، صد و بیست جلد کتاب خیلی خوب است، اما مواظب باشید محتوای کتابها یک محتوای اثرگذار باشد؛ والّا اگر به جای صد و بیست تا، هزار و دویست تا کتاب هم منتشر بشود لکن مضمون و محتوای مطلوب نداشته باشد، کار شما به نتیجه نرسیده. بنابراین کار را خیلی دقیق انجام بدهید و متین پیش بروید. مسئله‌ی فیلم، از این هم حساستر است. در فیلم، حتماً بایستی کاملاً هنرمندانه و حرفه‌ای و قوی انجام بگیرد تا اثرگذار باشد؛ اگر نبود، اینجور نیست که بی‌اثر باشد، بلکه اثر عکس خواهد داشت. یعنی توجه بکنید، این کارهای هنری اینجوری است: یا در خط درست است که اثرش زیاد است؛ یا در خط نادرست است که اثرِ ضدش زیاد خواهد بود؛ اینجور نیست که بگوئیم حالا نادرست است، اثر نمیکند؛ نه، ضداثر خواهد شد، ضد تبلیغ خواهد شد.۶. محورهای اصلی چهار تقریظ اخیراما چند جمله درباره تقریظ‌هایی که در این برنامه رونمایی می‌شود.درباره کتابها و متن تقریظ بعد از رونمایی و در فرصتهای دیگر مطالبی قابل ذکر است اما بی آنکه بخواهم عبارتی از این تقریظ ها را بیان کنم به محتوای آنها به طور کلی اشاره می‌کنم اول آنکه همانند بسیاری از تقریظ‌های قبلی بر حدود بیش از ۴۳ کتاب دفاع مقدس در این یادداشتها نیز در درجه اول آنچه مورد ستایش و تقدیر است ارزش اراده و ایمان و پایداری و ایثار شهدا و جانبازان و ایثارگران و سپس مادران و همسران و خانواده آن مردان بزرگ و بی‌ادعاست.دوم توجه به سیر تعالی روحی و ایمانی و نیل به کمالات مردان الهی، این یاوران خداسوم توجه به صدق و صفا و اخلاص و صبر و ایمان همسران سرداران شهید و جانبازچهارم تحسین و تقدیر از خانم بهناز ضرابی‌زاده و آقای حمید حسام خاطره‌نگاران این آثار ارزشمند و توجه به قوّتهای ادبی و ذوق سرشار و همت این پیام‌رسانان آن شیران روز و عابدان شبنکته قابل توجه دیگر اینکه دو کتاب از این چهار کتاب یعنی گلستان یازدهم و آب هرگز نمی‌میرد که مجموعا ۱۰۵۸ صفحه است در فاصله ۱۶ دی ماه تا ۱۸ بهمن ماه سال جاری توسط رهبر معظّم انقلاب اسلامی مطالعه شده است یعنی در مدت ۳۲ روز.البته این احتمال بسیار قوی نیز وجود دارد که کتب دیگری نیز در این مدت مطالعه شده باشد. اما حتی اگر فقط همین دو کتاب نیز در این مدت مطالعه شده باشد خود سرمشقی برجسته در فرهنگ کتاب و کتابخوانی و حجّت بالغه‌ای بر افرادی که کثرت کار و اشتغالات روزانه را بهانه‌ای بر عدم مطالعه می‌دانند.اهمیت و ابعاد گوناگون این تقریظ‌ها پس از مطالعه متن کامل آنها و کتابهای مربوطه بر صاحبنظران آشکار می‌گردد.۷. گزارشی از یک دیدارآخرین بخش این گفتار به بیان گوشه‌هایی از اولین مواجهه جانباز دلاور و شهید زنده علی آقای خوش‌لفظ با رهبر معظّم انقلاب اسلامی اختصاص دارد.روز پنج‌شنبه شانزدهم دی ماه سال جاری قرار بود جمع محدودی از نویسندگان و اصحاب فرهنگ و ادب نماز مغرب را به امامت معظّم‌له اقامه کنند و بعد از آن ساعتی در محضر ایشان حضور داشته باشند.قبل از بیان گوشه‌هایی از وقایع آن روز اشاره می‌کنم که نقل برخی از این وقایع در این برنامه با مجوز دفتر حفظ و نشر آثار معظّم رهبری صورت می‌گیرد.در آن پنجشنبه به یادماندنی به جهاتی زودتر از بقیه به محل دیدار رسیدم. بعد از دقایقی یکی دو نفر از مهمانان آمدند و سپس جناب خوش‌لفظ و حمید حسام به جمع اضافه شدند. هنوز تا اذان مغرب فاصله داشتیم.علی آقای خوش‌لفظ را بی‌تاب می‌دیدم و البته معلوم بود که دردهای یادگارهای ایثار و حماسه نیز دائماً خود را نشان می‌دهد.سرانجام دقایقی قبل از اذان مغرب مقام معظّم رهبری تشریف آوردند و پس از چند لحظه علی‌آقای خوش‌لفظ را دیدند و او را در آغوش گرفتند. حتی تصاویر و فیلم‌های آن روز نمی‌تواند فضای معنوی و محبت و عشق و صمیمیتی که در آن لحظات جریان داشت بیان کند.آن بی‌تابی و نتیجه آن در این چند عبارت مشهود است:بعد از اینکه آقای خوش‌لفظ این لحظات دیدار را بهترین لحظات عمر خود می‌نامد رهبر انقلاب به او می‌فرماید:شما بهترین لحظه‌های عمر را نه یکبار، نه دو بار، دهها بار شاید صدها بار الحمدلله گذراندید ما هم آرزوی آن لحظات شما را داریم.علی آقای خوش‌لفظ از مقام رهبری می‌خواهند که برای شهادتش دعا کنند و اینطور پاسخ می‌شنود که:شما بعد از صد و بیست سال ان شاءالله که از دنیا رفتی قطعا شهیدید منتها فرق شما با آن شهدایی که آنجا یک گلوله خوردند و افتادند این است که شما سالها هم رنج کشیدید این افزون بر ارزش شهادت است. اینها هم همه به حساب می‌آیند.سپس مقام معظّم رهبری از جناب حمید حسام سوالاتی درباره زمان و نحوه تنظیم کتاب وقتی مهتاب گم شد می‌‌پرسند و قوت قلم آقای حسام را مورد تحسین قرار می‌دهند و آن را مثل یک رمان اما واقعی می‌نامند در خلال این صحبتها آقای حسام می‌گوید: سردار همدانی اعتقاد داشتند که اگر چند اسم در استان ما خیلی برجسته باشد یکی‌اش آقای خوش‌لفظ است که همه فراز و نشیبها را از ابتدای سال ۵۹ تا ۶۷ ... مقام معظّم رهبری جمله او را تکمیل می‌کنند و می‌فرمایند: ایشان از پانزده سالگی رفته جبهه، بی‌تجربه رفته سر تا پا تجربه برگشتهسپس مقام معظّم رهبری با حاضران احوالپرسی می‌کند و در لحظات قبل از اذان نحوه انتخاب این کتاب برای مطالعه را شرح می‌دهند.بعد از خاتمه نماز آقای خوش‌لفظ روی صندلی‌ای تقریبا روبروی رهبر معظّم انقلاب می‌نشیند اما دوباره بی‌تاب است.رهبر انقلاب می‌پرسند شما روی آن صندلی راحتید آقای خوش‌لفظ؟و او پاسخ می‌هد: شما را دیدم دردهایم رفت، من چون شیمی درمانی می‌شوم خیلی درد دارم آقا، شما را که دیدم دردهایم رفت، آرام شدم، عمری آرزویم این بود آقا، ما فدایی شماهستیم فقط همین.و بعد از آنکه رهبر انقلاب اسلامی برای آرامش دل و تن او دعا می‌کنند آقای خوش لفظ یک نکته را در نگرانی از برخی مسائل و مشکلات کشور و مسئولان می‌گوید اما مقام معظّم رهبری با بیانی منطقی و مطمئن و طبیعی دانستن مشکلات و سختی‌ها در راه کسانی که برای رسیدن به اهداف خود تلاش می‌کنند بار دیگر آرامشی عمیق را نه تنها بر دل و جان علی آقای خوش‌لفظ که بر قلوب همه حاضران روان می‌کند سپس در ضمن بیاناتی آقای خوش‌لفظ را خوش‌لفظ و خوش معنا و خوش رفیق و خوش زخم می‌نامند. و بعد از چند دقیقه مجددا به مناسبتی به دیداری با خانواده شهدا اشاره و می‌فرمایند:«خدا ان شاءالله سایه شماها را کم نکند، سایه رزمندگان را کم نکند، سایه شهدا را از سر ما کم نکند، سایه خانواده‌های شهدا را کم نکند.»بعد از صحبت چندتن از حاضران نوبت به آقای حمید حسام می‌رسد کتاب «آب هرگز نمی‌میرد» را تقدیم رهبر انقلاب می‌کند، یکی از حضار توضیح می‌دهد که ایشان هم از جانبازان هستند.معلوم است مقام معظّم رهبری این کتاب را هنوز نخوانده‌اند و جالب اینکه همین کتاب ۷۴۲ صفحه‌ای را که شانزدهم دی‌ماه دیده‌اند تا حدود ۱۸ بهمن مطالعه کرده و تقریظی بسیار تأثیرگذار بر آن نگاشته‌اند.در کنار حمید حسام آقای خوش‌لفظ نشسته است، می‌گویم آقای خوش‌لفظ نگین محفل امشب‌اند، بعد از یکی دو نفر نوبت به جناب امیری اسفندقه می‌رسد و اشعار زیبایی می‌خواند که مورد توجه مقام رهبری قرار می‌گیرد و پس از شنیدن اشعار او می‌فرمایند:واقعا آقای امیری خیلی خوب می‌گویند، ولی بالاخره زبان هم خوب است، مضمون هم خوب است، من عقیده‌ام این است که اگر فرصت کنید مثل همین کتاب «وقتی مهتاب گم شد» آقای خوش‌لفظ را بخوانید آن وقت ده تا غزل در مضمون این کتاب خواهید گفت»و شاعر متعهد می‌گوید چشم آقا می‌‌گویم و خدمتتان تقدیم می‌کنم.بعد از مدتی نوبت به خانم ضرابی‌زاده می‌رسد پس از معرفی و اشاره به کتاب دختر شینا به کتاب گلستان یازدهم هم اشاره می‌کنم که تازه منتشر شده.خانم ضرابی‌زاده در خلال صحبت‌هایش اشاره می‌کند به اینکه گلستان یازدهم خاطرات سرکار خانم پناهی‌روا همسر سردار شهید علی چیت‌سازیان است.رهبر انقلاب نام چیت‌سازیان را که می‌شنوند خطاب به جمع می‌گویند نوع آشنایی شهید چیت‌سازیان با همین علی آقا چیز خیلی جالبی است و ادامه می‌دهند که من اتفاقاً دلم می‌خواست که یک قدری بیشتر راجع به این مرد به مناسبت همین حرف‌هایی که ایشان در این کتاب گفتند بدانم.معلوم می‌شود مطالعه گلستان یازدهم در ۳۱۶ صفحه هم از بعد از شانزدهم دی شروع شده و تقریظ معظّم‌له بر این کتاب تاریخ ۲۱ دی ماه ۹۵ را نشان می‌دهد یعنی در فاصله ۵ روز این کتاب مطالعه شده، ضمناً این ۵ روز هم جزو همان ۳۲ روزی است که کتاب ۷۴۲ صفحه‌ای آب هرگز نمی‌میرد مطالعه شده.دیدار به اتمام نزدیک می‌شود اما معلوم است نقطه اصلی تمرکز و توجه رهبری علی آقا خوش لفظ است.و آنچه پایان نمی‌پذیرد ماجرای محبت و صفا و صمیمیت و ارادت میان آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی و علی خوش‌لفظ‌ها و حمید حسام‌ها و ضرابی‌زاده‌ها و هزاران شهید و جانباز و دهها نویسنده متعهد است.خداوند متعال جامعه ایران را قدردان شهدای به حق پیوسته و شهدای زندۀ جانباز، این حماسه‌سازان و چهره‌های نورانی و سرشار از معنویت قرار دهد. ان شاءالله.پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) ]]> فرهنگی هنری Sat, 11 Feb 2017 12:24:53 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcbawbf8rhbsfp.uiur.html روایت شهادت سردار بعد از چله جهاد در دفاع از حرم/روز آزادی نبل و الزهرا گفت جشن خرمشهر تکرار شد http://www.nedayeenghelab.com/vdcayanew49nme1.k5k4.html به گزارش ندای انقلاب، رهبر معظم انقلاب وقتی میخواست خطبه عقدشان را بخواند به آنها گفته بود: «خانواده خوب، آن خانوادهای است که زن بتواند دست مرد را بگیرد، او را بالا بکشد وبه اوج برساند، مرد هم به همین صورت، باید زن را در زندگی به اوج برساند.» شاید همانجا بود که این حرف آویزه گوشش شد و زندگیاش را بر همین مبنا پایه گذاری کرد. شاید هم قبلتر از آن وقتی به خواستگاریاش آمد، مثل خیلی از نوعروسان دهه ۶۰ پیشبینی هر آینده ای را با یک رزمنده برای خود و زندگیاش متصور شد.هرچه که بود ۳۲ سال طول کشید تا زندگی با یک رزمنده جهادگر به شهادت ختم شود. آن هم نه در جبهه های جنوب و کوهستانهای غرب و ماموریتهای کرکوک بلکه در سوریه و مسیر دفاع از حریم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) آن هم مدتها بعد از بازنشستگی. رزمنده ای که روزگاری در رکاب شهید همت ساده زیستی و شجاعت مشق میکرد در کسوت سرداری با تجربه و مستشار نظامی زبده در کنار سایر رزمندگان جبهه مقاومت حضور پیدا کرد و همانجا به شهادت رسید.«معصومه ولی»همسر سردار شهید مدافع حرم «رضا فرزانه» به قدری شوهرش را لایق شهادت میداند که گفت: «همیشه به همسرم میگفتم اگر شما به مرگ طبیعی بمیرید، در حقتان ظلم شده است. حتی زمان شهادت سردار همدانی هم به خواهرش همین را گفتم.»شهید مدافع حرم سردار«رضا فرزانه» متولد سال ۱۳۴۳ در تهران، فرمانده لشکر پیاده سپاه حضرت رسول(ص) و فرمانده سابق لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) بود که بعد از بازنشستگی در سپاه، در ستاد مرکزی راهیان نور به انجام فعالیت‌های مختلف پرداخت. او معاون بازرسی ستاد مرکزی راهیان نور و فرمانده قرارگاه مشترک راهیان نور بود. این شهید مدافع حرم از جانبازان هشت سال جنگ تحمیلی هم بود که در سال ۶۳ در منطقه عملیاتی «مجنون» از ناحیه کتف، سال ۶۵ در منطقه عملیاتی «شلمچه» از ناحیه سر و گوش و در سال ۶۷ در محور «دربندیخان» شیمیایی شده و به درجه رفیع جانبازی نائل شده بود. وی سال گذشته در روز پنج شنبه ۲۲ بهمن ماه، بعد از گذشت ۴۰ روز حضور در سوریه به دست تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید. گفتگوی تفصیلی او را در ادامه می‌خوانید:* در ابتدا خود را معرفی کنید و از ازدواج با شهید فرزانه بگویید.معصومه ولی، همسر شهید «رضا فرزانه» از پاسداران زمان جنگ و مدافعان حرم هستم. مهرماه سال ۶۲ نزد مقام معظم رهبری عقد و شهریور سال ۶۳ ازدواج کردیم.* چطور با او آشنا شدید؟ زمان آشنایی برای ازدواج، حرفی از جبهه رفتن و جنگ هم می‌زد؟ شما شرطی برای ایشان نگذاشتید؟پدرم راننده شرکت واحد بود و آن زمان برای مراسم دعای کمیل، راننده‌های شرکت واحد زحمت رفت و برگشت شرکت کنندگان در مراسم را می‌کشیدند. از آنجایی که ما، با هم در یک محل بوده و در مسجد فعالیت داشتیم، آشنایی ما تقریبا از این طریق بود. صحبت خاصی نداشتیم و توسط یکی از دوستانمان که واسطه ازدواج بود، با هم صحبت کردیم. این را هم می‌دانستم کسی که در سپاه است، در جنگ شرکت می‌کند و از این قبیل برنامه‌ها دارد و آمادگی داشتم. دخترهای جوان آن زمان، این نوع آمادگی را داشتند و برایمان مشکل نبود. مشکلات زمان جنگ که شهادت، مجروحیت یا اسارت است را همه می‌دانستیم و قبول کرده بودیم. این مسائل در زندگی ما اصلا اختلالی ایجاد نمی‌کرد، همان طور که الان هم مشکلی نیست و با این وضعیت خیلی راحت کنار آمده‌ایم و زندگی پیش رفته است.* در روزهای اوج جنگ ازدواج کردید. سردار فرزانه چقدر به جبهه رفت و آمد داشت؟دو ماه بعد از عقدمان آمد و گفت: «برای ماموریت می‌خواهم به منطقه بروم.» در زمان جنگ دوست داشت که همیشه منطقه باشد، برای من هم سخت نبود. از من پرسید که: «شما مشکلی نداری؟» گفتم: «نه با رفتنتان مشکلی ندارم.» حدود یک سالی که عقد بودیم، همیشه به منطقه جنگی رفت و آمد می‌کرد. دو روز بعد از این که ازدواج کردیم، دوباره به منطقه رفت. یکی از دوستانش به من گفت: «حاج خانم، ایشان تازه داماد است، اجازه ندهید برود.» ولی چون همسرم راغب بود برود، من هیچ وقت از رفتن او جلوگیری نکردم، اما چون پسر ارشد خانواده بود، رفتن او برای خانواده پدری‌اش سخت بود.حدود چند ماه که به منطقه رفت، دچار مجروحیت خیلی سختی شده بود ولی به ما اطلاع نداده بود. اوایل عید نوروز همان سال، با لباس بستری شده در بیمارستان، به خانه آمد که متوجه شدیم به سینه‌اش، ترکش اصابت کرده و در بیمارستان نمازی شیراز بستری بوده است. دو مرتبه دیگر هم مجروح شد. زمان جنگ به همین روال گذشت، حتی زمان به دنیا آمدن پسر بزرگمان، همسرم خانه نبود و ۱۰ روز بعد از به دنیا آمدنش، از منطقه برگشت.نسبت به شهید «همت» خیلی حساسیت نشان می داد/ قصه خوابِ بچه‌ها، قصه‌های جنگ بابا بود* همسرتان از همراهی با شهید همت یا احمد متوسلیان در لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) چیزی روایت می‌کرد؟مدت زیادی با احمد متوسلیان در لشکر نبود اما از نوع زندگی و برخورد شهید همت خیلی صحبت می‌کرد. درباره شهید کریمی هم همینطور. نسبت به شهید «همت» خیلی حساسیت نشان می داد، از زندگی ساده او تعریف می‌کرد و حتی می‌گفت:«زمانی که ایشان شهید شد، تمام اساس منزل او را تنها با یک وانت، برگرداندند. حتی همان یک وانت، پُر هم نشد.» همیشه زندگی شهید همت و شهدا را الگوی خود قرار می‌داد و می‌گفت:«این‌ها الگوی من هستند و باید راه و روش آن‌ها را پیش ببرم.» بیشتر صحبت‌ها در خانه ما جنگ، جبهه، خاطرات جنگ و شهدا بود. من همیشه می‌گویم که بچه ها وقتی می خواهند بخوابند، پدرها و مادرها برای آن‌ها قصه می‌گویند ولی قصه وقت خواب بچه‌های من، قصه‌های جنگ بابا بود. بچه‌ها زمانی که می‌خواستند بخوابند، پیش پدرشان رفته، قصه جنگ گوش می‌کردند و به خواب می‌رفتند. بچه‌ها از دوران کودکی جنگ را آموخته بودند.«محمد حسین» پسر کوچکم که ۱۴ ساله بوده و جنگ را ندیده است، همراه پدرش به راهیان نور می‌رفت و زمانی که پدرش در تهران بود به او می‌گفت: «بابا یک قصه از زمان جنگ بگو.» اگر الان با پسرم صحبت کنید تمام مناطق عملیاتی، شهدای آن مناطق و مجروحین آن‌ها را تک تک به شما می‌گوید، چون پدرشان، همیشه بچه‌ها را با این مسائل در خانه آرام می‌کرده است.عقدمان را آقا خواند/خانواده خوب خانواده ای است که زن بتواند مرد را به اوج برساند* سردار چندین مرتبه در جبهه مجروح و شیمیایی شد، در این بین، شما هیچ وقت به ایشان نمی‌گفتید که در این سال‌ها دِین خود را به اسلام و کشور ادا کرده‌ای و دیگر نیازی نیست مجددا به منطقه جنگی بروی؟اولین مجروحیت ایشان که همان اصابت ترکش به سینه‌اش بود، هر وقت می‌گفتیم برو عمل کن و آن ترکش را دربیاور، می‌گفت:«این یادگاری زمان جنگ است.» من اصلا از رفتن ایشان به جبهه جلوگیری نمی‌کردم و حتی او را تشویق هم می‌کردم. برای سوریه رفتن هم مانع ایشان نشدم. زمانی که آقا ما را عقد کردند، یک صحبتی با ما داشتند که هیچ گاه آن را فراموش نمی‌کنم که فرمودند: «خانواده خوب، آن خانواده‌ای است که زن بتواند دست مرد را بگیرد، او را بالا بکشد و به اوج برساند، مرد هم به همین صورت، باید زن را در زندگی به اوج برساند.» ما این حرف آقا را در گوشمان داشتیم، چه ایشان و چه من، هر دو سعی کردیم به راهی برویم که به حق برسیم، هیچ‌گاه دوست نداشتیم مانع رشد زندگی هم باشیم، به خصوص در این موارد که من همیشه همسرم را در این راه تشویق می‌کردم.سه ماه در تیپ بدر در کرکوک بود*شهید فرزانه در چه عملیات‌های برون مرزی شرکت داشت؟همسرم سه ماه در تیپ ۹ بدر با سردار نقدی و چند نفر دیگر از دوستانش در کرکوک بود که ما در آن زمان، هیچ خبری از ایشان نداشتیم. یک خاطره‌ای که مربوط به آن دوران می‌شود را برای شما تعریف می کنم. حدود سه ماه بود که از همسرم خبری نداشتیم و هر موقع که از سپاه می‌آمدند تا حقوق بدهند، از من سوال می‌کردند که:«حاج خانم از حاج آقا خبری دارید؟» که من هم می‌گفتم:«اگر خبری باشد باید شما مطلع باشید، من که نباید خبری داشته باشم، در تهران هستم و از همه جا بی‌خبر» مادر ایشان خیلی بی‌تابی می‌کرد. ایام شهادت حضرت زهرا(س) بود که ۲ نفر از دامادهایمان می‌خواستند کاری انجام دهند تا حاج خانم، اذیت نشود. از طرف همسرم، نامه‌ای نوشتند و با پست به خانه فرستادند، اما به پایین نامه دقت نکرده و مشخص بود که نامه را از شمیرانات فرستاده‌اند.روز شهادت حضرت زهرا(س) به خاطر نذری، همه فامیل در منزل حاج خانم، جمع بودیم. یکی از دامادها که پسرخاله همسرم هم، می‌شد به حاج خانم گفت:«خاله، اگر الان برایتان نامه‌ای بیاید، چه کار می‌کنید؟» که مادر گفت:«هیچی همین الان شیرینی می‌دهم» گفت:«ایام شهادت است» مادر گفت:«اشکال ندارد، من شیرینی می‌دهم، چون خبر خوشی است.» همان لحظه پستچی در زد و از آنجایی که همیشه می‌آمد و ما را می‌شناخت، گفت:«حاج خانم، از حاج آقا نامه دارم» همه ذوق زده شدند. من وقتی نامه را دیدم، متوجه شدم پایین نامه، آرم شمیرانات تهران است، ولی به هیچ کس هیچ چیز نگفتم، چون پیش خودم گفتم که استرس آن‌ها بیشتر می‌شود. ۲۵ روز از این ماجرا گذشت و من نامه را نزد خود نگه داشته بودم.فکر می کردم که اسیر یا شهید شده و نمی‌خواهند به ما بگویند و قصد دارند فعلا ما را سرگرم نگه دارند. هر دو باجناق‌ها می خواستند با فرستادن نامه، ما را ذوق زده کنند، ولی نمی‌دانستند که در آن ۲۵ روز بر من چه گذشت. نیمه‌های یک شب سرد و برفی زمستان بود که متوجه شدم، کسی آرام، به قسمت شیشه ای درب خانه می‌زند، به خودم گفتم که خدایا چه کسی در می‌زند؟ از پنجره صدا کردم:«کیه؟» گفت:«خانم در را باز کن، من پشت در مانده‌ام.» در را باز کردم و رفتم حاج خانم را صدا کردم و گفتم:«آقا رضا آمده» که ایشان هم به استقبال پسرش رفت. میگفت مردم عراق عکس امام(ره) را برای تبرک به صورت خود میکشیدند* از فضای مأموریت‌هایی که با تیپ بدر راهی آن می‌شد برای شما چیزی تعریف می‌کرد؟از فضای جنگ که صحبتی نکرد، ولی از زندگی سختی که مردم درکرکوک و اربیل عراق داشتنند، تعریف می‌کرد، چون شب‌ها برای استراحت به خانه عراقی‌ها می‌رفتند. ایشان تعریف می کرد:«به همراه چند نفر از دوستانم به منزل یکی از آن‌ها در کردستان عراق رفته بودیم که خیلی ‌بی‌بضاعت بودند ولی وقتی بچه‌های سپاه اسلام را دیدند، به قدری ذوق زده شده بودند که هر چه در خانه داشتند برای پذیرایی از ما آوردند. روی کوله‌هایی که به بچه‌های خانواده داده بودیم، عکس امام(ره) بود که آن‌ها با دیدن عکس خوشحال شده و آن را به سر و صورت خود برای تبرک می‌کشیدند.»همسرم میگفت: یک سرباز جزء هستمسردار فرزانه چه مسئولیت‌ها و سِمَت‌هایی در سال‌های خدمتش تجربه کرد؟همسرم خیلی درباره سمت‌هایی که داشت، با ما صحبت نمی‌کرد. در همه قسمت‌های سپاه حضرت رسول(ص)، حضور داشت ولی دوست نداشت سمت‌های خود را بیان کند. هر وقت هم که دراین باره از ایشان سوال می‌کردیم، می‌گفت:«یک سرباز جزء هستم و چیزی نیستم.» فرماندهی لشکر پیاده سپاه حضرت رسول(ص) آخرین سمت ایشان در سپاه بود و به خاطر این که همه می‌دانستند و عمومی شده بود، ما هم می‌دانستیم.بعد از بازنشستگی گفت: من از این ناراحتم که لباس سپاه را از تن درمیآورم/بین تمام پیشنهادهای همکاری خادمی شهدا را انتخاب کرد* قطعا به دلیل فعالیت‌ها و سابقه درخشانی که سردار در سپاه داشت، بعد از بازنشستگی، پیشنهادهای زیادی برای تصدی‌های مختلف هم داشته است، چرا از بین همه آن‌ها، ستاد راهیان نور و خادمی شهدا را انتخاب کرد؟روحیه ایشان طوری بود که فقط با این موارد می‌توانست آرام باشد. بعد از برگزاری مراسم تودیع و معارفه و آغاز بازنشستگی، وقتی به خانه آمد، دیدم خیلی پکر و ناراحت است، کمی با او شوخی کردم و گفتم: «مردم وقتی بازنشسته می‌شوند، ذوق زده می‌شوند، تو چرا اینطوری هستی؟» خندید و گفت:«من از این ناراحت هستم که چرا لباس سپاه از تن من درآمد، دوست داشتم با لباس سپاه در رکاب آقا باشم» من گفتم: «اگر خدا بخواهد حالا بهتر هم می‌توانی کار کنی، بالاخره این هم یک مدل توفیق است، اشکال ندارد.» به این طریق کمی او را آرام کردم، چون خیلی اذیت شد و اصلا فکر نمی‌کرد بازنشسته شده است.طی ۲ ماه بعد از بازنشستگی، از خیلی ارگان‌ها مثل شهرداری و فرمانداری برای همکاری با ایشان تماس می‌گرفتند ولی راغب به کار نمی‌شد. یک شب، آقای ادیبی مسئول ستاد راهیان نور کشور با ایشان تماس گرفت، خیلی وقت بود که از همدیگر خبر نداشتند. حین صحبت با تلفن، دیدم همسرم خیلی ذوق زده شد که بعد از تمام شدن صحبت‌هایش پرسیدم:«چی شده؟» گفت:«از ستاد راهیان نور تماس گرفتند و گفتند که بیا اینجا کار کن.» همسرم مثل یک کودک خوشحال و ذوق زده شده و روحیه‌اش باز شده بود. به او گفتم: «دیدی گفتم ناراحت نباش، قبلا به زنده‌ها کمک می‌کردی، الان به شهدا، خانواده‌ها و پدر و مادرهای شهدا کمک می‌کنی و توفیقت خیلی بیشتر شده است، فکر هیچ چیز را نکن و این خیلی بهتر است.»به قدری خوشحال بود که از آقای ادیبی نپرسید کدام قسمت ستاد قرار است مشغول به کار شود. صبح فردای آن روز، مدارکش را با ذوق زدگی برداشت و رفت. خدا را شکر می‌کنم که به حاجت دلش رسید، چون خیلی دوست داشت. بعد از آن، در ایام عید نوروز در مناطق عملیاتی راهیان نور بود و در تابستان به سنندج می‌رفت. بعد از شهادت همسرم، آقای ادیبی گفت: «من به هر کسی گفتم که در ستاد کار کند، اول از همه می‌پرسید کدام قسمت باید کار کنم، ولی وقتی به ایشان گفتم، بدون سوال و جواب قبول کرد و گفت که از فردا صبح می‌آیم.»* روحیه‌اش بعد از وارد شدن به ستاد راهیان نور چقدر تغییر کرد؟به دلیل این که زمان جنگ، زندگی خود را در آن مناطق گذرانده بود، این فعالیت خیلی در زندگی و روحیه‌اش اثرگذار بود، چون زندگی شهری را دوست نداشت و وقتی به خانه بر می‌گشت، کاملا مشخص بود که روحیه‌اش بهتر شده. حتی تقوای سردار از گذشته بیشتر شده بود.* در ایام راهیان نور، شما و بچه‌ها به همراه ایشان می‌رفتید؟چون پسرهای بزرگم درس و کار داشتند، نمی‌توانستند بروند ولی من و پسر کوچکترم می‌رفتیم. سال قبل از شهادت ۱۵ روز ایام عید را با ایشان در منطقه بودیم.* شهید فرزانه علاوه بر این که فرمانده قرارگاه ستاد راهیان نور بود، برای زائران روایتگری هم می کرد، شما هم روایتگری ایشان را در آنجا شنیده‌اید؟ پسرتان از دیدن روایتگری پدر چه احساسی داشت؟وقتی همسرم خاطرات زمان جنگ را تعریف می‌کرد، احساس غرور می‌کردم، همچنین وقتی می‌دیدم نسبت به مقامی که دارد خیلی ساده است و در کمال سادگی خاطرات را می گوید و برخوردهایش را می‌دیدم، خیلی خوشحال می‌شدم.پسرم همیشه با پدرش بود و خیلی دوست داشت که اطلاعات او را یاد بگیرد. سال قبل از شهادت که به منطقه رفته و با کاروان راهیان نور به بازدید و زیارت رفته بودیم، اگر راوی بعضی مطالب را اشتباه می‌گفت، پسرم آن‌ها را درست می‌کرد. همه می‌گفتند که ای کاش ایشان راوی می‌شد. پسرم خیلی این موضوعات را دوست دارد.* ارتباط سردار فرزانه با خانواده شهدا چطور بود؟با خانواده شهدا رفت و آمد داشت به خصوص با خانواده شهید کولیوند خیلی صمیمی بود تا حدی که اسم پسر بزرگترم«محمد رسول»، اسم شهید کولیوند است. بعد از شهادت شهید کولیوند و شهید سلیمانی، ضربه روحی خیلی بزرگ و سنگینی به همسرم وارد شد. برخی از شهدا خیلی روی ایشان تاثیر می‌گذاشتند.چه در زمان جنگ و چه بعد از آن اجازه ندادم مشکلات تنها روی دوش همسرم باشد* چقدر همراهی شما در حفظ روحیه مقاومت و جهادی او تاثیر داشت؟اگر زن همراه و هم نظر همسرش نباشد و از رفتن او برای دفاع جلوگیری کند، خیلی سخت است. برخی اوقات برای این که خانم، اذیت نشود چون مرد هم می‌خواهد حرف او را گوش کند، اصلا سمت خطر نمی‌رود. ولی من همیشه از اول زندگی، همراه همسرم بودم و هیچ وقت به ایشان نگفتم که سخت است و نرو، با این که بالاخره، رسیدگی بچه هم سختی، بیماری و مدرسه دارد ولی هیچ وقت حرفی نزدم و گلایه‌ای نکردم. همیشه مشکلات را خودم حل کردم و اجازه ندادم که مشکلات روی دوش ایشان باشد که جلوی کارهایش گرفته شود، چه زمان جنگ چه بعد از آن. سال قبل از شهادت ایشان، همسرم ۴۵ روز جنوب بود و ۴۰ روز هم کردستان رفت، ولی ما حتی یک بار هم به ایشان نگفتیم که چرا می‌روی.شب رفتن به سوریه خیلی ذوق زده بود/ نه تنها مانعش نشدیم بلکه تشویق هم میکردیم* چه شد که همسرتان تصمیم گرفت به سوریه برود؟۳ سال بود که پیگیر کارهای رفتن به سوریه بود و ثبت نام کرده بود، ولی به دلایلی برنامه رفتنش به هم می‌ریخت. نزدیک عید سه سال پیش بود که از جنوب تماس گرفت و گفت:«مدارک من را آماده کن و بده به آقا مسعود تا به یکی از دوستانم بدهد که مدارک رفتن را آماده کند.» پسرم مدارک را برد و تحویل داد ولی دوباره، جور نشد تا این که قبل از اربعین، یکی از دوستان صمیمی حاج آقا با ایشان تماس گرفت و گفته بود:«برای مراسم اربعین به کربلا برویم» که همسرم گفته بود:«نه، من برای سوریه اقدام کرده‌ام و می‌خواهم آنجا بروم» دوستش گفته بود:«بیا کاروان را برای زیارت اربعین ببریم بعد از آن به سوریه می‌رویم.» دو سال بود که به مناسبت اربعین، کاروان به کربلا می‌بردند. همسرم فکر می‌کرد که این هم برنامه ای است که نگذارند به سوریه برود. ولی الحمدالله اربعین را خانوادگی به کربلا رفتیم و برگشتیم.حدود ۲ هفته بچه‌های بسیج را در پادگان، آموزش می‌داد که بعد از آن اطلاع دادند اسمش برای سوریه رفتن درآمده و می‌تواند با تعدادی از بچه‌ها به سوریه برود. به قدری خوشحال شد که خدا می‌داند و روحیه‌اش خیلی عوض شده بود.شبی که قرار بود فردای آن روز به سوریه برود به خانه آمد، به بچه‌ها گفتم:«بابا تا حالا به این حد، در خانه ذوق زده نبوده که بگوید و بخندد» به همسرم گفتم:«با خواهرهایت تماس بگیر و خداحافظی کن» که اول کمی ممانعت کرد و گفت:«نه الان آن‌ها می‌خواهند پشت تلفن، گریه کنند و من اعصابم خرد می‌شود» گفتم:«بالاخره خواهر هستند و دوست دارند که تماس بگیری» در نهایت، تماس گرفت. بعد از آن، دو تا از خواهرهایش همراه پسرانشان به خانه ما آمدند و به قدری آن شب با آن‌ها گفت و خندید که اصلا فکرش را نمی‌کردند که او راهی سوریه است.قرار بود ساعت ۸ صبح به پادگان برود ولی ساعت ۵ از خانه رفت، هر چه گفتم:«ساعت ۸ باید آنجا باشی. الان زود است.» گفت:« نه،۵ صبح می‌روم تا زودتر برسم.» برای رفتن، خیلی شتاب داشت. الحمدالله نه من و نه بچه‌ها هیچ کدام از رفتن ایشان جلوگیری نکردیم و حتی برای رفتن، او را تشویق هم می‌کردم.مستشاری که در کسوت یک رزمنده در سوریه حضور داشت* سردار فرزانه در سوریه چه فعالیت‌هایی داشت؟ به عنوان مستشار نظامی در جایگاه یک کارشناس و مربی حضور پیدا کرد؟به عنوان یک رزمنده رفت، اصلا دوست نداشت به عنوان یک کارشناس معرفی شود و دوست داشت در کسوت رزمنده او را بشناسند، ولی آنجا بیشتر به عنوان یک کارشناس و مستشار از ایشان استفاده کرده بودند.* همسرتان وصیت خاصی هم درباره اوضاع زندگی و بچه‌ها برای شما داشت؟وصیت کردن کار همیشگی‌اش بود، همیشه دوست داشت که بچه‌ها، راه شهدا را ادامه دهند و در راه اسلام باشند. همیشه می گفت:«بچه‌ها، جا پای شهدا بگذارید و امر ولایت را قبول کنید.» چون دنبال مادیات نبود، هیچ وقت از مسائل مادی حرف نمی‌زد. یک مرتبه به ایشان گفتم:«وصیت‌نامه بنویس» به شوخی گفت:«وصیت نامه برای چه بنویسم؟ وصیت نامه را کسی می‌نویسد که دنبال مادیات باشد، ما که دنبال همچین چیزهایی نیستیم. وقتی از همه زندگی من خبر دارید، من دیگر چه چیزی بنویسم؟ احتیاج به نوشتن نیست.» همه مسائل زندگی را با من درمیان می‌گذاشت، البته خیلی مسائل پادگان را مطرح نمی‌کرد، ولی گاهی اگر به مشکلی می‌خورد، به من می‌گفت تا با کمک همدیگر آن را حل کنیم. در خانه ما همیشه حرف جبهه و جنگ بود.* شما در زمان جنگ، بارها شده بود که همسرتان را بدرقه کرده بودید، این بار که برای رفتن به سوریه بدرقه کردید، تفاوتی با آن زمان احساس کردید؟چون جنگ سوریه، یک جنگ شهری بود، خطر را احساس می‌کردم و قطعا می‌دانستم که خطر دارد و اگر برود شاید برنگردد. ولی چون از اول زندگی به همین منوال بود، رفتنش عادی بود. اما یک حس غریبی داشتم ولی نه به اندازه‌ای که فکر کنم این سفر، آخرین سفر ایشان است.وسایل به جا مانده از سفر سوریه شهید فرزانهروز آزادسازی نبل و الزهرا گفت: در سوریه جشن آزادسازی خرمشهر تکرار شده است* از سوریه با شما تماس می گرفت؟ از فضای آنجا چه می‌گفت؟به دلیل این که تلفن قطع می‌شد، خیلی نمی توانست طولانی صحبت کند. روزی که دو شهرک شیعه نشین نبل و الزهرا آزاد شده بود، خیلی ذوق زده و خوشحال بود و تماس گرفت. چون پسر کوچکترم خیلی با پدرش به راهیان نور می‌رفت و دوست داشت این مسائل را بداند، همسرم با ایشان صحبت کرد و به او گفت:«آقا محمد حسین، جای تو اینجا خالی است، بیا ببین که اینجا چه خبر است» بعد با من صحبت کرد و گفت:«جای شما هم اینجا خالیست، اینجا شبیه صحنه آزادسازی خرمشهر شده، مردم اینجا جشن گرفته‌اند که شبیه جشن آزادسازی خرمشهر ماست»بچه ها میگفتند: بابا در جوار حضرت زینب(س) چله گرفت تا به شهادت رسید* سردار چه مدت در سوریه بود و چه روزی به شهادت رسید؟از روز رفتن تا شهادت، ۴۰ روز شد. ۱۲ دی ماه رفت و ساعت ۸ صبح روز ۲۲ بهمن ماه به شهادت رسید. بچه‌ها می‌گفتند که: «بابا رفته پیش حضرت زینب(س) چله گرفته تا به شهادت رسید.»* از روزی که سردار به شهادت رسید، برایمان بگویید. چه کسی خبر شهادت را به شما داد؟از صبح همان روز، دوستان همسرم تماس‌هایی گرفته و ما شک کرده بودیم که اتفاقی افتاده ولی فکر نمی‌کردیم که شهید شده است. شب بود، با پسرم آقا مسعود نشسته بودیم و پسرم در اینترنت کار می‌کرد. من یک لحظه در اینترنت، جستجو و سایت شهید تقوی را باز کردم که دیدم اسم حاج آقا را به عنوان شهید در آن سایت نام برده‌اند. پیش خود گفتم شاید دروغ باشد، چون قبل از آن و ۱۵ روز بعد از اعزام، شایعه شده بود که ایشان به شهادت رسیده که همان شب، همسرم تماس گرفت و گفت:«به این شایعات توجه نکنید.» بعد از آن، سایت شهدای مدافعان حرم مشهد را بررسی کردم که اسم حاج آقا را در آن دیدم و حدس زدم که از شایعه رد شده است.به آقا مسعود گفتم:«همچین چیزی نوشته‌اند.» گفت:« نمی‌دانم مامان» سپس با یکی از دوستان همسرم تماس گرفتم که گفت: «نه مجروح شده و این‌ها دروغ است.» در حالی که دوستانش از روز پنج شنبه اطلاع داشتند ولی به ما نگفتند. ما تا صبح استرس داشتیم، با دوستان زیادی تماس گرفتیم تا این که ساعت ۲۲ جمعه شب، متوجه شدیم که خبر درست است و۲۴ بهمن ماه تعدادی از دوستان همسرم، منزل ما آمدند و خبر شهادت را تایید کردند.میگفتم: اگر به مرگ طبیعی بمیرید، در حقتان ظلم شده است* فکر می‌کردید شهید شود؟خیلی لایق شهادت بود. من همیشه به همسرم می‌گفتم: «اگر شما به مرگ طبیعی بمیرید، در حقتان ظلم شده است.» شهادت، واقعا حق ایشان بود چون زندگی‌اش در راه خدا بوده است. حتی زمان شهادت سردار همدانی، وقتی به منزل آن‌ها رفتم، به خواهرش گفتم: «اگر آقای همدانی، شهید نمی‌شد و به مرگ طبیعی، فوت می‌کرد، در عدل خدا شک می‌کردم.» چون این‌ها واقعا لیاقت شهادت را داشتند و تمام زندگی خود را وقف راه خدا کرده بودند. همسرم، هیچ گاه به دنبال مادیات و کسب مقام نبود و دنبال زندگی خدایی بود.* با توجه به این که پیکر سردار برنگشته، علاوه بر داغ نبود ایشان، داغ نیامدن پیکر هم مضاعف شده، این فضا را چگونه برای خود و خانواده مدیریت می‌کنید؟اول از همه این که نظر خداوند و بعد هم نظر خود شهید بوده است. کسی که همه عواقب رفتن همسرش به دفاع را قبول کرده، باید قبول کند که شهادت، نیامدن پیکر یا اسارت هم در این مسیر وجود دارد. در تحمل این داغ، خداوند نظارت می‌کند و وقتی یک عزیز را می‌گیرد، خود نظارت کرده و به خانواده صبر آن را می‌دهد.* بعد از شهادت سردار، شما سر مزار شهدای خاصی به نیابت از مزار همسرتان می‌روید؟سر مزار شهدای گمنام شهرک محل سکونت می‌روم. یک مزار و یادبودی برای ایشان در بهشت زهرا(س) گرفتیم که برای روحیه بچه‌ها خوب باشد. اگر توفیق شده و پیکر برگشت که بهتر، اگر هم نیامد که بچه‌ها به یاد پدر به سر همان مزار می‌روند.داعش پول زیادی برای معامله پیکر میخواست/با این پول میتوانستندده ها نفر مثل همسر من را از بین ببرند* چه شد که پیکر ایشان در منطقه ماند؟خیلی دقیق در این باره نمی‌دانیم و حرف‌های زیادی می‌شنویم، یکی می‌گفت: «مبلغ زیادی پول برای معامله پیکر می‌خواستند» یکی دیگر می‌گفت: «پیکر را دفن کرده‌اند و نمی‌توانند نبش قبر کنند» و هر کسی یک مطلبی می‌گفت. ولی اگر پول هم بخواهند من از طرف خود و بچه‌هایم قبلا هم گفته‌ام ما پولی نمی‌دهیم چون آن‌ها این پول را می‌خواهند تا با آن ده‌ها اسلحه دیگر بخرند و ده ها نفر دیگر مثل همسر من را از بین ببرند. حالا پیکر آنجا باشد یا اینجا، خیلی فرقی ندارد. خداوند نظارت دارد و برای ما مشکلی نیست و اگر توفیق باشد بر می‌گردد.* حضور معنوی سردار بعد از شهادت را، در زندگی احساس می‌کنید؟بله، مگر می‌شود که حضور نداشته باشد. بالاخره زندگی سختی‌های خود را دارد به خصوص وقتی که پدر بالای سر بچه‌ها نباشد ولی خدا را شکر ما در این مدت مشکل نداشته‌ایم و همه کارهایمان مثل گذشته پیش رفته که حتما نظارت خود شهید هم بوده است. شب ولادت حضرت زهرا(س) در عالم خواب دیدم که همسرم آمده و می‌گوید:«بلند شوید، می‌خواهم ببرمتان پیش آقا» که خیلی تعجب کردم و گفتم: «با یکی از دوستان می‌رویم؟» گفت: «نه، من آمده‌ام خودم ببرمتان» از خواب که بیدار شدم به خودم گفتم به قدری در زندگی حاضر هستند که برای روز زن، که آقایان برای همسرانشان هدیه تهیه می‌کنند، ایشان نیست ولی در خواب آمده و این را می‌گوید. بعد از آن به یکی از همسران شهدا که به دیدن ما آمده بود، گفتم: «چقدر این شهدا به خانواده نظارت دارند که حتی روز زن، خودش می‌خواهد ما را به همچین جاهایی ببرد.» همه این‌ها در زندگی تاثیر دارد، حضور جسمی ندارد ولی روحش اثرگذار است.* خیلی از زمان‌ها، شهید فرزانه به خاطر مشغله زیاد در منزل حضور نداشت اما شرایط الان فرق دارد، چطور سعی می‌کنید که نبود پدر را برای بچه‌ها جبران کنید؟نبود ایشان، الان خیلی فرق دارد ولی چون بچه‌ها آمادگی داشتند و اکثر اوقات همسرم حدود ۴۵-۴۰ روز تهران نبوده و در منطقه بود، خدا را شکر روال زندگی خود را از دست ندادند. چون اکثر اوقات نبود، همسایه ها سوال می‌کردند:« شما چطوری زندگی می‌کنید؟ ما هر موقع می‌پرسیم می‌گویید حاج آقا خانه نیست.» الان گاهی اوقات فکر می‌کنم که ایشان، ماموریت است و می‌خواهد برگردد و هنوز در زندگی من حاضر بوده و روال گذشته را دارد که در منطقه بوده است. ولی بالاخره نبود پدر روی بچه‌ها به خصوص پسر بچه‌ها خیلی تاثیر دارد ولی توانستند به خوبی این موضوع را قبول کنند که دلیل دیگر آن، هیئت رفتن بچه‌ها است. پسر بزرگم می گوید:«وقتی ما امام حسین(ع) را از اعماق قلب بفهمیم و نگاهمان باز باشد، پذیرش شهادت خیلی برایمان راحت‌تر است.»منبع: تسنیم ]]> فرهنگی هنری Sat, 11 Feb 2017 12:16:32 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcayanew49nme1.k5k4.html سینمای ایران را ابتذال‌گرایان، مجیزگویان و وابستگان آن سوی آب برده‌اند! http://www.nedayeenghelab.com/vdcfmcdmvw6dtma.igiw.html به گزارش ندای انقلاب، احمد رضا معتمدی کارگردان سینمای ایران در نامه ای خطاب به رئیس جمهور عنوان نمود: کارگزاران شما با نحوه داوری و گزینش جشن سینما که قرین با دهه انقلاب است، متأسفانه تعریفی تازه‌ نیز از دهه فجر به دست داده‌اند و این هزینه گزافی بود که بر شما و سایر اصحاب انقلاب تحمیل کردند. احمدرضا معتمدی کارگردان سینمای ایران که کارگردانی آثار همچون بوف کور، آلزایمر، قاعده بازی، دیوانه از قفس پرید و ... را در کارنامه خود دارد، با انتشار نامه ای خطاب به حسن روحانی رییس دولت یازدهم، نسبت به عملکرد مدیریت سینمای کشور و برگزار کنندگان جشنواره فیلم فجر انتقاد نمود. متن نامه معتمدی به شرح ذیل است: محضر گرامی ریاست‌جمهوری اسلامی ایرانجناب آقای دکتر حسن روحانیبا سلام؛ ما ذلک ظن بک… این گمان به تو نمی‌رفت و این رفتار از تو بعید بود!این رنجنامه‌ای است از یک شهروند درجه «دو» و «سه»؛ به فردی که در صدر مقامات کشور نشسته است. شما مرا نمی‌شناسید، اما من شما را خوب به خاطر دارم. ما در اوایل دهه ٦٠ یک سال در یک مجموعه فرهنگی هنری همکار بودیم. آن هم در یک واحد و یک طبقه. آن زمان من یک دانشجوی نحیف فلسفه و هنر بودم و جناب‌عالی سرپرست و رئیس شورا.هرچند آن دوره، دولت مستعجل بود و شما به دلیل اقدام به برکناری مدیرعامل وقت، استعفا کردید و ما نیز به‌ دلیل کارمند جزء بودن و شهروند درجه‌چندم تلقی‌شدن، مدتی از کار افتادیم، اما نکته خاطره‌انگیز و جذاب در وجود شما، دیدگاه آزاد درباره هنر و روشنفکری معطوف به موسیقی به‌ویژه موسیقی کلاسیک بود؛ که هنوز در حافظه بنده باقی مانده است.آقای دکتر! شما رئیس‌جمهور کشوری هستید با سابقه فرهنگ و تمدن دست‌کم پنج‌هزارساله. ایرانی که اگر در دوره باستانی، قدرت برتر سیاسی و نظامی جهان بود، پس از انقلاب تکاملی آخرین فرستاده الهی، قرن‌ها در برترین قله علمی، فرهنگی و هنری جهان ایستاد. نام‌هایی مانند فارابی، ابن‌سینا، رازی، سهروردی، فردوسی، خیام، صدرا، سعدی، حافظ و مولوی و… حتی در جهان معاصر کمتر همتایانی در حد اصالت و اعتبار خویش یافته‌اند.شما میراث‌بر این عناوین و نام‌ها و آثار گران‌سنگ فکری و فرهنگی ایشان هستید؛ چه بخواهید و چه نخواهید. من می‌دانم حضرت سهروردی تنها در زیر بار ارثیه حکمت خسروانی کمر دوتا کرد، اما نمی‌دانم شما در زیر بار صخره‌سنگ‌های این مرده‌ریگ کمر خم کرده‌اید یا احساس استواری و پابرجایی می‌کنید؟ و باز نمی‌دانم می‌توانم از شما پرسش کنم، آیا به زعم شما شرایط کنونی هنر در این دوران: این سینما، این نمایش، این رسانه، این موسیقی و… در شأن این فرهنگ و تمدن با این زمینه و پیشینه هست؟!آقای رئیس‌جمهور! چرا بایستی دانش نظری موسیقی را بزرگانی مانند فارابی، ابن‌سینا، عبدالقادر مراغه‌ای، صفی‌الدین اُرموی، قطب‌الدین شیرازی و… در احصاءالعلوم، الکبیر، شفا، دانشنامه علایی، النجاه، مقاصدالالحان، الادوار، رساله شریفه، ایقاع، درة‌التاج و… در ‌هزاره گذشته بنیان‌گذاری کنند. اما موسیقی فاخر و شریف و معنوی با نام‌هایی از بلاد غرب مانند باخ، موتسارت، بتهوون، چایکوفسکی و… قرین باشد.شما خود بهتر از امثال بنده می‌دانید که بزرگانی که نام برده‌ام همه در سایر شقوق تفکر دینی از فقه و کلام و فلسفه و حکمت و ادب و هیئت و… صاحب‌نظر و معرکه‌گردان بوده‌اند و در عدم نسبت و بی‌تفاوتی با شریعت و احکام به نظریه‌پردازی در موسیقی اهتمام نداشته‌اند. به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش در ظاهر پر از ابهام و ایهام، یک عبارت بیش نیست: آن موسیقی فاخر و شریف که از آن آوای مینوی، صدای آسمانی و در یک جمله «ندای الهی» به گوش ‌رسد، بالطبع سیاست‌زدگان و دغدغه‌پیشگان نیست. حاکمیت ابتذال در هنر و موسیقی و سینما به نفع کسانی است که روزی در خاموشی آن پاکوبی کنند و روزی در مرثیه آن سراندازی… .آقای دکتر! شما که پیش از بنده این درس‌ها را آموخته‌اید، بهتر می‌دانید که موسیقی تنها هنری است که بازنمایی مطلق «زمان» است. سایر هنرها از نقاشی، معماری، سینما، عکاسی و… همه بازنمایی «مکان»اند و هنرهای فیزیکی به شمار می‌روند. «موسیقی» یگانه هنر «فرامکانی» و «متافیزیکی» است؛ و از این رو نزدیک‌ترین زبان به زبان متافیزیک و معنویت و ملکوت و قدس و ورجاوندی است.چرا کارگزاران شما فیلمی را که دردمندانه از کسانی که زبان باطنی عالم تجرید و روحانیت را به تخدیر آلوده‌اند، گلایه کرده و نالیده است. از شرکت در جشن هنر متعهد انقلاب که هنر «درد» و «دغدغه» است، محروم کرده‌اند؟ من مدعی پیکاسو و داوینچی نیستم. درد و دغدغه و رنج انسانی از پیشانی آثار من هویداست. این هنرشناسان چرا این‌قدر با «اضطرار» و «شوریدگی» روح انسانی بیگانه‌اند؟ مدعیان تمییز آثار هنری، باید پدیدارشناسی اثر هنری را به جان آزموده و آموخته باشند تا دریابند یک اثر چقدر «دردمند» است؟ چقدر دغدغه‌مند است؟ چقدر «مضطر» است؟رئیس‌جمهور محترم، روحانی دانا؛ تو بسیار بیشتر و بیشتر از من می‌دانی که حکما انسان را حیوان ناطق برشمرده‌اند.«زبان»، حیات انسان و انفتاح و گشودگی به جانب هستی است. انسان چون «زبان» است، می‌اندیشد. نخستین خطاب «وجود» به «موجود» یک دستور زبانی است: بخوان! و این دستور زبانی، «دستور زبانِ» فرهنگ و اندیشه و دین و اعتقاد ماست. من در فیلم «راه‌رفتن روی سیم» که متأسفانه به نام گروه موسیقی‌اش به «بوف کور» مشهور شده است، از نسلی سخن گفته‌ام که خانه «زبان» بر «باد» بنیاد کرده است. من از درد و رنج نسلی سخن گفته‌ام که از گسست «فرهنگی»، «معنایی» و «زبانی» در پریشانی و آشوب به سر می‌برد. من در فیلم از نسلی نالیده‌ام که در زمانه عسرت شاعرانگی «خانه» و «سکونتگاه» خویش را از دست داده و در جست‌وجوی مأوا و پناهگاه، از وادی «غربت» سر برآورده و از «منزلت» خویش باز مانده است. حقیقت «هنر»، که گفت اصیل «زبان» و آخرین معجزه الهی: الف- لام، میم را که گشودگی «موجود» به جانب‌ «وجود» است، فراموش کرده و به جای سکونت و عمارت در «زبان» که خانه وجود است به صورتی گریزناپذیر در غربت غریبه جان و تن سپرده است. ابتذال هنر معاصر، ظاهر ماجراست. به داد نسلی برسید که دچار بحران هویت، ‌بحران زبان و بحران حکمت شده است. نوای الهی و صدای آسمانی را با نفیر گوش‌خراش خشم و ترس و شهوت ‌آلودن یک ظهور بیّن و آشکار از عصر ارتباطات است که «زبان» و «هنر» را رسانه ارتباطی می‌شناسد و نه روشنگاه هستی و گشودگی حقیقت.استاد ارجمند! شما خود دانشمند و صاحب‌نظر در یکی از شاخه‌های علوم انسانی هستید. شما دقیق‌تر از من می‌دانید که دستیابی به مرتبه رأی و حکم و دادرسی در یک رشته از دانش بشری تا چه اندازه زحمت، کوشش، تحقیق و پژوهش و گردوخاک‌خوردن کتابخانه‌های قدیم و جدید می‌طلبد. پس چگونه به این تخطی از متدلوژی دانایی تن در داده‌اید که عده‌ای ولو دانشمند و نخبه در یک شاخه از معرفت بشری در اوقات فراغت به شاخه‌ای دیگر از علم و دانایی سرک بکشند، و در همان سرخوشی گذران فراغت در شاخه بیگانه با دانایی‌شان داوری کنند و حکم نیز صادر کنند. هیچ شاخه‌ای از معرفت بشری گذرگاه فراغت یا حیاط‌خلوت شاخه‌ای دیگر از دانش انسانی نیست.«سینما»، امروزه به حوزه و آکادمی علوم سینمایی بدل شده است. نظریه فیلم، نقد فیلم، سبک‌شناسی، ساختارشناسی درام، فلسفه فیلم، کارگردانی، تدوین و… این دانشجوی نحیف فلسفه و هنر، پس از ٤٠ سال طلبگی در کرسی استادانی مانند علامه جعفری، مطهری، شهیدی، شریعتی، داوری، دینانی، مجتبوی، عبادیان، مجتهدی، جهانبگلو، عظیمی و… تنها توانسته‌ام به یک شاخه از دانش سینمایی یعنی فلسفه فیلم سرک بکشم و هرچند مجلات «فلسفه فیلم» را از پروفسور نصر در دانشگاه جورج ‌واشنگتن تا آیت رشاد و دکتر داوری که از دو سوی طیف وسیع یک مجادله قدیم فلسفی تقرر یافته‌اند، در یادداشت‌های آغاز کتاب، تأیید و توجیه کردند. اما خود بهتر از هرکس می‌دانم که هنوز طفل ابجدی در این مرتبه بیشتر نیستم.مجلد اول کتاب، شش فیلسوف و نظریه‌پرداز را مورد نقد و ارزیابی قرار داده است که انتساب به دوران کلاسیک دارند. اما نظریه معاصر فیلم ٦٠ فیلسوف دارد که یکی از آنها ژیل دلوز است که پیش‌نیاز فهم آراءاش، فلسفه زمان برگسون، ملاصدرا و میرداماد است و ١٠ سال است برای فهمیدن آن دست‌وپا می‌زنم. (یکی از همین نورچشمی‌های سینما که بودجه‌های ‌میلیاردی به او اختصاص می‌دهند، ١٠ سال پیش در درس کارگردانی من، وامانده بود که چرا من «سینما- زمان» دلوز درس می‌دهم) تنها یک شاخه نقد فیلم نیاز به دانش شیوه نقد و تحلیل دست‌کم ١٦ مکتب نقادی دارد. نقد پدیدارشناختی، هرمنوتیک، مضمونی، تکوینی، روان‌کاوانه و… تازه اگر از نماد افلاطون و نمایش سایه بر دیوارش و بوطیقا و دریطوریتای ارسطو و اتاق تاریک و شکست نور و عدسی ابن هیثم بگذریم… .آقای رئیس‌جمهور! حرف‌ آخر: بنا داشتم در جشن فجر، فیلمی که درباره زبان و شعر و موسیقی است به استاد ٣٠ساله خودم دکتر رضا داوری‌اردکانی که «زمانه عسرت شاعران» را از او آموخته‌ام، تقدیم کنم و به راستی اگر کار متفاوتی در آثارم نبود، چرا پس از آن همه جوایز داخلی و خارجی، این فیلم را باید تقدیم می‌کردم؟ نامه را به محضر دانا و عارف شما زمانی نوشتم که جشن سینما روزهای پایانی را می‌گذراند، تا من طلب و استدعایی از شما نداشته باشم.سینمای ایران را سه دسته برده‌اند: ابتذال‌گرایان، مجیزگویان و وابستگان آن سوی آب. پولشان شسته و ناشسته برجاست و آبشخورشان فیاض و سرریز. سینمای مستقل، ‌هنرجو و اندیشمند، مهجور و متروک، خودی‌های دلسوزی که از روی سادگی، زبانی نیز به انتقاد و خرده‌گیری گشوده‌اند! کارگزاران شما با نحوه داوری و گزینش جشن سینما که قرین با دهه انقلاب است، متأسفانه تعریفی تازه‌ نیز از دهه فجر به دست داده‌اند و این هزینه گزافی بود که بر شما و سایر اصحاب انقلاب تحمیل کردند… . برایتان سلامتی، توفیق خدمت به مردم و آرمان و سعادت دنیا و آخرت آرزو می‌کنم. از تصدیع اوقات عذرخواهم.منبع : مشرق ]]> فرهنگی هنری Sat, 11 Feb 2017 11:40:48 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcfmcdmvw6dtma.igiw.html