پایگاه خبری ندای انقلاب - آخرين عناوين فرهنگی هنری :: rss_full_edition http://www.nedayeenghelab.com/vsngrt194kjoa.pra.html Sun, 09 Apr 2017 15:09:44 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://www.nedayeenghelab.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب http://www.nedayeenghelab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب آزاد است. Sun, 09 Apr 2017 15:09:44 GMT فرهنگی هنری 60 سید مرتضی آوینی از آغاز تا پایان http://www.nedayeenghelab.com/vdcf0cdmtw6dtta.igiw.html به گزارش ندای انقلاب، «بچه‌ها را بغل گرفتم و بوسیدم؛ علی را، مخصوصاً علی را... می‌دانستم که این بوسه‌ی وداع است، اما نمی‌دانستم ــ هرگز نمی‌دانستم ــ که این علی است که می‌خواهد برود، نه من... و آن روز صبح، صبح پیروزی علی بود. که رفت و ما ماندیم. یکی از بچه‌ها هنگام برگشتنم می‌گفت: «علی را در دهلاویه گذاشتیم و آمدیم» گفتم: نه، این علی بود که ما را در دهلاویه گذاشت و رفت».این قسمتی از اولین نوشته منتشرشده سیدمرتضی آوینی پس از انقلاب است. او پیش از این نیز تجربیاتی در نوشتن داشته که با شروع انقلاب، تمام نوشته‌هایش را، چنان که خود می‌گوید، در چند گونی ریخته و سوزانده است:«اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را ــ اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... ــ در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از «خودم» سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که «خودم»‌ را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آنچه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست. همه‌ی هنرها این چنین هستند. کسی هم که فیلم می‌سازد، اثرش تراوشات درونی خود اوست. اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود. حقیر این چنین ادعایی ندارم، ولی سعیم بر این بوده است».مجله هفتگی «جهاد» ارگان جهاد سازندگی، اولین نشریه‌ای بود که شهید آوینی فعالیت مطبوعاتی خود را در آن آغاز کرد. شهید «علی طالبی»، اولین شهید گروه روایت فتح بود که در عملیات طریق‌القدس در سال ۶۰ شهید شد و اولین نوشته شهید آوینی در رثای همین دوست و همکار بود که نوشته شد.کنار تک‌نگارهای در مجله جهاد، شهید آوینی نگارش سلسله مقالاتی با عنوان «تحقیقی مکتبی در باب توسعه» و با امضای مستعار «مصطفی حقگو» را آغاز کرد. این نوشته‌ها متضمن تحقیقات شهید درباره توسعه از دیدگاه اسلام و وجوه افتراق آن با توسعه مرسوم غربی بود که در آن سالها زمزمه‌های طرح آن در برنامه‌های اقتصادی از گوشه و کنار شنیده می‌شد. این مکتوبات، اگرچه از جهت محتوا مشتمل بر آرایی بدیع و نگرشی استوار بر مبنای تعالیم دینی بود، اما زبان آنها با زبانی که بعدها شهید آوینی با آن به بحث و تفکر پرداخت تا حدود زیادی متفاوت بود؛ چیزی که بعدها یکی از دلایل مختلف او برای انتشار این نوشته‌ها و نیز عمده مطالبی بود که کمی بعدتر در «اعتصام» نوشته شد، اگرچه این همه چیز نبود.مجله «اعتصام»، ارگان انجمن‌های اسلامی دومین نشریه‌ای بود که در فاصله سال‌های ۶۳ تا ۶۵ نوشته‌های شهید آوینی را در خود جای داد. در این نوشته‌ها به‌نسبت مقالات مجله جهاد، طیف وسیع‌تر از موضوعات را از مضامین عرفانی گرفته تا مباحث حکومتی و سیاسی در بر می‌گرفت. اما مطالب ادبی که با موضوع جهاد و پیرامون دفاع مقدس نوشته می‌شدند میان مقالات جایگاه ویژه‌ای داشتند. «اشک، چشمه‌ای تکامل»، «مروری بر مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام»، «حج، تمثیل مناسب سلوک الی‌الله»، «از آن کربلا تا این کربلا»، «فرزندان قرن پانزدهم هجری» و... از جمله مقالاتی بودند که در اعتصام چاپ شدند.با آغاز یکی از حساس‌ترین مقاطع جنگ، یعنی فاصله سالهای ۶۵ تا ۶۷ شهید آوینی توجه خود را معطوف برنامه‌سازی تلویزیونی پیرامون دفاع مقدس نمود. مجموعه «روایت فتح» که مشتمل بر ۶۳ برنامه مستند تلویزیونی است، ماحصل این تلاش مداوم است. در این فاصله شهید آوینی عملاً کار مطلوبی را کنار گذاشت و تنها مشغولیت نوشتاری وی، تحریر متون برنامه‌های روایت فتح بود. در این متون که از جمله زیباترین متون ادبی درباره دفاع مقدس هستند با دیدی ژرف و زبانی فصیح و استوار، به معرفی و تبیین رویدادهای دفاع مقدس پرداخته شده است. مجموعه‌ این متن بعدها شاکله اصلی کتاب «گنجینه آسمانی» شد.کتاب دیگری که شهید آوینی نوشته است و «فتح‌ خون» نام دارد نیز شاید یکی از زیباترین آثاری باشد که تاکنون درباره حوادث عاشورای سال شصت و یک هجری نوشته شده‌اند. این کتاب به‌احتمال قوی در تابستان سال ۱۳۶۶ نوشته شده است، هرچند نگارش فصل دهم آن به‌دلایلی ناتمام ماند.تنها با پایان جنگ بود که کار برنامه‌سازی تلویزیونی آوینی پایانی موقت یافت و او کار خودش را بار دیگر با فعالیت مطبوعاتی پی گرفت.* * *اولین شماره «سوره» حوزه هنری در فروردین ماه ۱۳۶۸ منتشر شد. به‌گواهی سرمقاله‌ این شماره که به‌قلم سیدمرتضی آوینی بود، نشریه از همان ابتدا عزمش را برای مقابله‌ای فرهنگی با تمام نشریاتی که مشیشان به‌نوعی مخالف انقلاب و ارزش‌های برآمده از آن قلمداد می‌شد جمع کرده بود. اولین سرمقاله‌های سوره که اغلب توسط شهید آوینی نوشته می‌شدند، محور بحث‌های خودش را عمدتاً از نوشته یا تحلیل‌های یکی از نشریات گفته‌شده وام می‌گرفتند و سپس پیرامون آن نقد و نگرش صورت می‌گرفت. گاهی نیز به‌فراخور زمان انتشار نشریه، در باب مسائل مبتلابه روز جامعه، چنان که در دیگر نشریات نیز معلوم است، مطالب نوشته می‌شد اما دیگر مقالات موجود در این نشریه طریقی نسبتاً مستقل می‌پیمود: مقالاتی عموماً نظری درباره فرهنگ، هنر و رشته‌های مختلف هنری از جمله سینما، تئاتر و هنرهای تجسمی، در تدوینی که بعدها به‌روی آثار به جای مانده از شهید انجام گرفت. بسیاری از سرمقاله‌های سوره به‌لحاظ بستگی تاریخی به زمان انتشار حذف شده، در مجموعه آثار شهید نگنجیدند. از طرفی به‌دلیل آشنایی تفصیلی سیدمرتضی آوینی با معماری، و از سوی دیگر به‌دلیل مطالعات نظری و فلسفی‌اش درباره هنرهای غربی و مهم‌تر از همه دو مقوله سینما و تجسمی، حجم زیادی از اولین شماره‌های مجله سوره به نوشته‌های شهید آوینی اختصاص داشت که هر یک با نام‌های مستعاری چون سجاد شکیب، مهدی علم‌الهدی و بعدها فرهاد گلزار به چاپ می‌رسید. «جنگ در آیینه مصفای نقاشی متعهد»، «گرافیک و تحولات تاریخی»، «گرافیک و انقلاب اسلامی»، «زبان گرافیک و سمبل‌هایش» و «تجدید میثاق در نقاشی انقلاب اسلامی» مقالاتی هستند که در موضوع هنرهای تجسمی نگاشته شده‌اند. این مقالات به‌همراه مقاله «نقاشی برای نقاشی» که بعدها و در سال ۱۳۷۱ در مجله «نگاره» چاپ شد، هسته اصلی کتاب «انفطار صورت» را تشکیل می‌دهند.از میان مقالات سینمایی نیز فقط مقالات نظری در باب سینما بود که با نام اصلی شهید در نظریه درج می‌شد و مابقی با اسامی دیگری به چاپ می‌رسید. این مقالات نظری که بعدها در کتاب آینه جادو جلد یک منتشر شدند، شاید به‌نوعی اولین مقالات نشانه‌شناسانه‌ای سینما در کشور ما بود که تا پیش از آن، این‌گونه که شهید به‌خصوص در مقالاتی مثل «تأملاتی در ماهیت سینما» بدان‌ها پرداخته، مورد بحث قرار نگرفته بودند. مقالات «جذابیت در سینما»، «مونتاژ به‌مثابه معماری سینما»، «آینه‌ جادو» و «قاب تصویر و زبان سینما» که طی شماره‌های مختلف در سال ۶۸ در سوره به چاپ رسید و نیز «جادوی پنهان و خلسه نارسیسی»، «زبان، تلویزیون و سینما و اوقات فراغت»، «درباره ارتباطات» و «رمان سینما و تلویزیون»‌ از دیگر مقالاتی هستند که جلد اول از کتاب «آینه‌ جادو» را شکل دادند. بخشی از این نظرات براساس گفته نویسنده آنها، حاصل تجربیاتی است که او طی چندین سال کار مستندسازی کسب کرده است. علاوه بر این مجموعه نوشتاری، طنزهای تلخی نیز به‌عنوان «کاکتوس» در نشریه سوره به چشم می‌خورد که در آنها نیز نقطه نظرات شهید این بار در قالبی از طنز‌گونه، ارائه می‌شد، این کار چندان دوام نیاورد و بعد از چند شماره از سوی نویسنده متوقف شد. همزمان با تحقیق و تأمل در هنر و مباحث مختلف آن وجه دیگری از توجه شهید آوینی معطوف انقلاب اسلامی و حواشی آن بود، با انتشار سومین شماره سوره، اما به‌درود حیات گفتند. ارتحال حضرت امام در خرداد ماه سال ۱۳۶۸، تأثیر عمیقی در شهید آوینی به جای گذاشت.«داغ‌های همه‌ی تاریخ را ما به‌یک‌باره دیدیم، چرا که ما امت آخرالزمانیم و خمینی، این ماه بنی‌هاشم میراث‌دار همه‌ی صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ در عصر ادبار عقل و فلک‌زدگی بشر در زمانه‌ی غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیامبری مبعوث نمی‌شد و هیچ منذری نمی‌آمد، خمینی میراث‌دار همه‌ی انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما، داغ همه‌ی اعصار، داغی بی‌تسلیم.ما را این گمان نبود هرگز که بی‌او بمانیم. آخر او آیتی بود که «ثقلین» را در وجود خود معنا می‌کرد همه‌ی «ماترک رسول‌الله» را و ما می‌دانستیم که زمین و زمان می‌گردند تا انسانهایی چون او، هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند، آخر آدم‌هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند. مصداق حدیث «لولاک»اند و غایت‌الغایات وجود... و حق است اگر با رفتن ایشان زمین از رفتن بازماند و آسمان نیز؛ خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریاها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مؤمنین از شدت ماتم دق‌مرگ شوند و اگر نبود آن حجت غائب، تو بدان بی‌تردید که همان می‌شد».مجموعه نوشته‌های شهید آوینی درباره امام متضمن نگاهی بدیع، عجیب و در عین حال حکمی به وجودی بود که شهید «معمار خانه‌ی حقیقت وجود بشر»ش می‌نامید. «داغ بی‌تسلی»، «مبشر صبح»، «امام و حیات باطنی انسان» و «دهه‌ی شصت امام خمینی» مقالاتی هستند که در آنها مستقیماً به شخصیت حضرت امام و آثار وجود مبارک ایشان پرداخته شده است. شهید آوینی «انقلاب اسلامی ایران» را نیز ثمره تغییر انفسی‌ای می‌بیند که در مردم ایران ــ در حیثیت جمعی ــ روی داده است. او این انقلاب را نه‌فقط انقلابی در سیاست یا اقتصاد یا رفرمی در حاکمیت، بلکه نشانه‌ای از توده دیگرباره‌ انسان در مقام کلی خویش به عالم معنا و التفات دیگرباره او به آسمان می‌بیند. «گرداب شیطان»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد»، «دولت پایدار حق فرا می‌رسد»، «ایمان منجی جهان فرداست» و شاید از همه مهمتر «آغازی بر یک پایان» و «تجدید و تجدد» مقالاتی هستند که در آنها، این معنای انقلابی جلوه‌گر شده است. مقالات دیگری نیز هستند که در آنها از زوایای دیگر وجود تمایز انقلاب اسلامی از دیگر انقلابهای رویداده در چند قرن اخیر بشر نام برده شده و خطرات موجود بر سر راه انقلاب جوان ایران در آنها، یکی از غلطیدن ناآگاهانه و ملازم با ساده‌انگاری در دام تکنولوژی و متعلقات آن ــ از جمله رسانه‌های گروهی امروز جهان ــ است که استحاله‌ای تدریجی و دور شدن از غایت اولیه انقلاب را با خود به‌همراه می‌آورد، به این معنا در مقالاتی چون «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت», «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان» بیش‌تر پرداخته شده است. غالب مقالات این گروه از نوشته‌های شهید، کتاب «آغازی بر یک پایان» را تشکیل می‌دهند.* * *در سال ۱۳۶۹ و همزمان با آغاز حرکتهای مردمی که در نهایت به شکل‌گیری انتفاضه اول در فلسطین اشغالی منجر شد شهید آوینی قسمتی از فعالیت‌های خود را بار دیگر به مستندسازی تلویزیون اختصاص داد. اما این بار «نهضت جهانی اسلام» و تأثیرپذیری دیگر ملل مسلمان، از جمله مردم لبنان و فلسطین و انقلاب اسلامی ایران مطمح نظر کارگردان این فیلمها بود. گفتار متن این برنامه‌ها که عبارت بودند از «انقلاب سنگ»، «نسیم حیات» و «سه نسل آواره» که این یکی در سال ۷۱ ساخته شد، همان ویژگی متون روایت فتح را داشتند، با این تفاوت که در اینجا بر وجه اطلاع‌رسانی وقایع، بیش از آنچه در برنامه‌های روایت فتح دیده می‌شود تأکید شده بود.مقارن به این کار، فعالیت‌های نوشتاری شهید نیز در زمینه‌های مختلف ادامه داشت. سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهای مختلفی که شهید در آنها حضور داشت، نقش مکمل را در پرداختن هرچه بیشتر او به تبیین مسائل متفاوتی که با آن روبه‌رو بود ایفا می‌کرد. نوشتن مقالاتی درباره ماهیت روشنفکران و روشنفکری در ایران که موضوع بسیاری از نوشته‌های او بود و بعدها موضوع کتاب مستقلی با عنوان «حلزون‌های خانه‌به‌دوش» شد و نیز ادامه مباحثات نظری او پیرامون زمینه‌های مختلف هنری و ادبی، انقلاب اسلامی، تأملات فلسفی درباب وسایل ارتباط جمعی و غیره نوعی سلوک عقلی محسوب می‌شد که هرچه پیش می‌رفت، به وزن و اعتبار آن افزوده می‌شد، چنان که آخرین نوشته‌های شهید را چه از حیث لحن ادبی، چه از نظر نگاه تأویلی و حکمی حاکم بر آن و چه از بابت طراوت و تازگی مباحث مطرح‌شده باید کم‌نظیر دانست، مقاله «عالم هیچکاک» و «تکنیک و سینما» از میان مکتوبات سینمایی شهید و نیز «آخرین دوران رنج» و «فردایی دیگر» از این جمله‌اند.با شروع سال ۱۳۷۱ و آغاز جنگ در بالکان، شهید آوینی بار دیگر نگارش متون چند مستند تلویزیونی با عنوان «خنجر و شقایق» را به‌عهده گرفت که تأثیرات این جنگ را در نوشته‌های شهید از جمله گفتار متن برنامه «بوسنی در خون» و مقالات «صلیبی از خون سرخ» و «ارتش متحد اسلامی» نیز می‌توان جست‌وجو کرد. مجموعه گفتار متن برنامه‌های برون‌مرزی یا غیرجنگی شهید، نظیر مستندهای لبنان و فلسطین و پاکستان را باید در کتاب «نسیم حیات» جست که تا این زمان منتشر نشده است.* * *یازدهمین جشنواره فیلم فجر، پذیرای شهید آوینی به‌عنوان یکی از داوران خود بود. شهید آوینی که پیش از آن با نوشتن نقدهای گوناگون بر فیلم‌های مختلف جشنواره هفتم تا دهم، به‌عنوان منتقدی جدی در عرصه سینما مطرح بود و تجربه ساخت بیش از یکصد فیلم مستند را نیز با خود داشت، اکنون داوری فیلم‌های یازدهمین دوره فیلم فجر را نیز تجربه می‌کرد. نقد نوشته‌های او بر فیلم‌های مختلفی که در فاصله این چهار سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۱ بر پرده سینماها به نمایش درآمدند، بسیار راهگشا و آموزنده بود. شاید بتوان میان نوشته‌های نظری او بر مصادیقی که به‌عنوان نمونه‌های موفق «فیلم سینمایی» برمی‌شمرد نوعی اتحاد قائل شد. این نوشته‌ها، جلد دوم از کتاب «آینه‌ی جادو» را تشکیل می‌دهند. از منظر شهید آوینی، فیلم سینمایی تفاوت‌های اساسی با فیلمهای تلویزیونی دارد و چنانچه این تفاوت‌ها نادیده گرفته شوند، هنرمند در ساخت اثر خویش ناکام خواهد ماند. در این باره او حرفهای شنیدنی بسیار دارد. مجموعه گفت‌وگوها و سخنرانی‌های شهید که در حکم تکمله بحث‌های او در کتاب اول آینه جادو است، در جلد سوم آینه جادو قابل دسترسی است.* * *سال ۱۳۷۱ در مقایسه با چهار سال فعالیت فرهنگی متأخر شهید آوینی یک نقطه عطف به شمار می‌رود. او در این سال علی‌رغم مشغولیات کاری بسیار، نظیر راه‌اندازی مجدد «روایت فتح»، فعالیت در بخش جنگ و دفاع مقدس دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت امام، راه‌اندازی و فعالیت در دفتر مطالعات دینی هنر در حوزه هنری، مسئولیت واحد تلویزیونی حوزه هنری، سردبیری مجله‌های مختلف «سوره سینما»، «سوره ادبی، هنری»، «سوره تئاتر»، «سوره ویژه مبانی نظری هنر» و... موفق شده است آثاری به‌یادماندنی در زمینه‌های مختلف فلسفی، ادبی، فرهنگی و هنری از خود به یادگار بگذارد. اغلب این نوشته‌ها در کتابی به‌نام «رستاخیز جان» که مباحث مختلفی پیرامون هنر، فرهنگ و ادبیات را شامل می‌شود آمده است. مقاله «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان» نیز در واقع نقطه عزیمت تازه‌ای در آثار نظری شهید در حوزه فرهنگ است که هم‌زمان با شروع فعالیت او در مجله «نامه فرهنگ» به رشته‌‌تحریر درآمد. این نوشته به‌همراه «انفجار اطلاعات» و «تجدید و تجدد» از آخرین نوشته‌‌های شهید آوینی هستند. او همچنین در همین سال ــ ۱۳۷۱ ــ با جمع‌آوری مقالاتی که طی سالهای قبل در سوره پیرامون شعر و ادبیات نگاشته بود و تلفیق آنها با چند مقاله دیگر با عناوین «راز سرزمین آفتاب»، «فردایی دیگر» و «آخرین دوران رنج» که مؤخره‌ای بر رساله «عبور از خط» ارنست یونگر در باب نیهیلیسم بود، کتاب «فردایی دیگر» را به دست چاپ سپرده است. گستره موضوعاتی که شهید آوینی در آنها به بحث و تحقیق پرداخته و نیز تنوع این مقالات چنان است که خود را با متفکری روبه‌رو می‌یابیم که برخوردار از زبانی فلسفی و تفکری متأثر از سلوکی عارفانه به جهان پیرامون خویش چشم دوخته و هیچ‌گونه مسامحه و توقف و سطحی‌نگری را بر خویش جایز نمی‌دانسته است و در نتیجه این مجاهده کم‌نظیر به مضامین و دقایقی وقوف یافته که بر کم‌تر کسی عیان شده است. * * *سیدمرتضی آوینی هجدهم فروردین ماه ۱۳۷۲ عازم فکه شد. چند روز پیش از آن و در سفر اولی که به فکه داشت، مقاله «انفجار اطلاعات» را در فراغتی کوتاه نوشته بود. بعد از جنگ، این سومین مجموعه جنگی بود که قرار بود بسازد. دو مجموعه دیگر، «با من سخن بگو دوکوهه» و «شهری در آسمان» بودند که اولی در عید سال ۶۹ ساخته شد و دومی در نیمه دوم سال ۷۱ و با موضوع نبرد چهل و پنج روزه خرمشهر تولید شد. تقدیر این بود که این روایت نامأنوس از فتح که به خلق حماسه‌های مردان نبردهای والفجر مقدماتی و والفجر یک اختصاص داشت همچنان ناگفته بماند.منبع :‌تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sun, 09 Apr 2017 10:02:13 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcf0cdmtw6dtta.igiw.html صادق کوشکی: شهید آوینی پرچمدار نسبت «دین و سینما»ست/ در سینمای ایران نسبت دین و سینما خیلی بالا نیست http://www.nedayeenghelab.com/vdcb5wbf8rhbssp.uiur.html به گزارش ندای انقلاب، از انتشار کتاب «آفتاب و آینه» محمدصادق کوشکی بیش از یک سال می‌گذرد. کتاب در بازار یافت نمی‌شود. با وجود آنکه در مخازن کتابخانه ملی وجود دارد، امکان امانت گرفتنش نیست و البته شخص صادق کوشکی نیز معتقد است در این بازه زمانی مورد نقد قرار نگرفته است. از همین رو فرصت را مغتنم شمرده و در گفتگویی با او از بابت کتابی باب سخن را باز کردیم که قصدش ایجاد رابطه میان سینما و شریعت است. صادق کوشکی، استاد دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران چند سالی در برنامه‌های مختلف از نگاه شریعت‌مدارانه خود دفاع می‌کند و البته معتقد است کسی کتاب او را که شاکله نگاه اوست را نقد نکرده است.آنچه می‌خوانید گفتگوی تفضیلی خبرگزاری تسنیم با این نویسنده و اندیشمند حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی است:**** جناب کوشکی کتاب شما در کتابخانه ملی قابل امانت نیست.کوشکی: این هم خودش یک ماجراست، خودش یک خبر فرهنگی است. من نمی­‌دانم چرا این‌طوری شده است!* خودتان از مرحله چاپ و ورود به بازارش چقدر خبر داشتید و وضعیتش چگونه بود؟کوشکی: تقریباً اواسط سال پیش منتشر شد و چند نسخه محدود به من داده شد و من دیگر خبری از آن ندارم ولی دوستانی که دنبال این کتاب در کتاب­فروشی­‌ها بودند در کتابفروشی سوره مهر چند جا رفتند و گفته‌اند نیست. معنایش این است که تمام شده است. شاید هم درست توزیع نشده است. اتفاقاً برای این کار حوزه پشتیبانی خوبی شد، یعنی قسمت آماده­‌سازی با پیشنهاد حوزه این کار نوشته شده؛ ولی در قسمت توزیعش بی­‌خبر هستم، یعنی در قسمت چاپ خود حوزه این کار را سفارش داد و بهتر بگویم پیشنهاد داد و مقدماتش را فراهم آورد و کمک کرد. حوزه در این قسمت­‌ها خوب کمک کرد و ما مشکلی نداشتیم.* انگیزه­‌های حوزه برای پیشنهاد دادن این کتاب چه بوده است؟ چون این کتاب قبل از جشنواره سینما و روحانیت منتشر شده است.کوشکی: ربطی به جشنواره­‌ها ندارد. یک مباحثی در نسبت دین و سینما وجود دارد که به پرسش­‌های جدیِ بعد از پیروزی انقلاب است، یعنی همه آنهایی که دغدغه دینی داشتند و دغدغه سینما هم داشتند. این سؤال­‌ها به ذهنشان می­‌رسید. چه سینماگران متدین، چه منتقدان متدین و چه کسانی که بیشتر دغدغه دینی داشتند؛ اما می­‌دانستند نظام جمهوری اسلامی ایران با یک پدیده جدی­دی به نام سینما روبه‌روست، اینکه نسبت دین و سینما مشخص شود، چون عنوان کتاب است «آفتاب و آینه»، بررسی نسبت دین و سینما و پرسش­‌های مهمی بود. در این زمینه به نسبت کارهای محدودی شده است. شاید مهمترین کار در این عرصه را شهید آوینی کرده باشد و ایشان به نوعی می­‌توانیم بگوییم پرچمدار این مقوله بوده است که نسبت دین و سینما را مشخص کند. شهید آوینی پرچمدار این مقوله بوده است که نسبت دین و سینما را مشخص کندنه فقط از زاویۀ فقیه؛ بلکه دین به عنوان یک کلیتی که در آن هم اخلاق است و هم باورها و عقاید است و هم البته احکام و فقه و ایشان در این زمینه فکر می­‌کنم به نوعی شاید یک پرچمداری کرده است. به خاطر اینکه از پایگاه یک انسان مؤمن و معتقد خواسته است نسبت دین و سیاست را مشخص کند. البته تلاش­‌های دیگری هم جسته و گریخته انجام شده است؛ ولی به هر حال آن‌چنان که باید و شاید به این پرسش­‌ها و دغدغه­‌ها پاسخی داده نشده است. برای اینکه بتوان به این پرسش­‌ها پاسخ بگوید یک اثر یا ۱۰ یا حتی ۲۰ اثر هم کفایت نمی­‌کندحالا دوستان حوزه هم این جزء رسالت­‌هایشان است. حوزه هنری سازمان تبلیغات، حوزه هنر و اندیشه اسلامی، جزء دغدغه­‌های جدی آنها است و باید باشد که پژوهش­‌هایی را پشتیبانی کنند که بتواند این پرسش­‌ها را پاسخ بگوید و البته یک اثر یا ۱۰ یا حتی ۲۰ اثر هم کفایت نمی­‌کند؛ چون عرصۀ بسیار وسیعی و مهمی است. البته ممکن است دیدگاه­‌ها هم تا حدودی متفاوت باشد و به همین خاطر اینکه حوزه چرا چنین کاری کرده است، قطعاً جزء وظایف و رسالت­‌های حوزه هنری است و طبیعتاً دوستان به یک یا دو یا چندین کار بسنده نمی­‌کنند و نباید بکنند، باید در این عرصه ده­‌ها اثر از سوی انسان­‌های شایسته و فرهیخته­‌ای صورت بگیرد که پایگاه دینی داشته باشند.* چرا این‌قدر فاصله افتاده است؟ مدت زمانی از شهادت شهید آوینی می­‌گذرد و این مدت ما اثری نداشتیم که بخواهد روی سینما یا عرصه اندیشه سینمایی اثرگذار باشد! چرا باید این همه اختلاف به وجود بیاید؟ در این زمینه اگر هم پژوهش، تحقیق و تأملی هم صورت می­‌گیرد خیلی فضایی برای عرضه­‌اش وجود نداردکوشکی: ببینید یک نکته وجود دارد و آن هم این است که اصلاً در این زمینه اگر هم پژوهش، تحقیق و تأملی هم صورت می­‌گیرد خیلی فضایی برای عرضه­‌اش وجود ندارد. البته یک معمایی شده است که شاید به این خاطر باشد که چون فیلم دارد ساخته می­‌شود، چون مجموعه­‌های تلویزیونی، آثار سینمایی ساخته می­‌شود و اکران می­‌شود، شاید در واقع یک مقدار مسئولین و آنهایی که باید دغدغه داشته باشند نسبت به اینکه این سینما و آن مجموعه­‌های تلویزیونی، تله­‌فیلم­‌ها با استانداردهای دینی همخوان باشند، این دغدغه کمرنگ شده است. ته آنچه که نسبت دین و سینما است این است که صحنه­‌های خلاف اخلاق در سینما به نمایش درنیایدبه همین خاطر تقاضا هم در خصوص تعیین نسبت دین و سینما خیلی بالا نیست، یعنی همینقدر که خانم­ها یک شالی روی سرشان باشد و در مقابل کادر تصویر آنچه که به نمایش درمی­‌آید مثلاً بدن همدیگر را لمس نکنند، همین کفایت می­‌کند، یعنی ته آنچه که نسبت دین و سینما است این است که صحنه­‌های خلاف اخلاق در سینما به نمایش درنیاید.* در این کتاب شما از سمت تصویر به محتوا حرکت کردید؟کوشکی: وقتی می­‌گوییم دین و سینما، در این کتاب آمدیم آن‌چنان که انسان‌های دین­‌شناس بحث می­‌کنند، دین سه قسمت اصلی دارد، بحث باورها و عقاید، بحث اخلاق و بحث احکام. ما در این کتاب سعی کردیم از سه زاویه نسبت دین و سینما را بررسی کنیم. در قسمت اول آمدیم تعریف دقیق و استانداردی از دین ارائه بدهیم. این سه زاویه و سه بُعد دینی را به روایت متخصصان دینی، امثال حضرت امام و شهید مطهری بررسی بکنیم. در وهله بعد سینما را تعریف کردیم که وقتی می‌­گوییم سینما منظور ما کدام روایت و کدام نگاه به سینما است. لزوم اینکه چرا باید به نسبت دین و سینما در جمهوری اسلامی پرداخته شود، بحث شده است و در بخش‌­های بعدی کتاب به هر سه زاویه پرداختیم و سعی کردیم به سؤالاتی از این دست پاسخ بدهیم که آیا می­‌توانیم سینمای دینی داشته باشیم؟ آیا لزومی دارد سینمای دینی داشته باشیم؟ آیا تحققِ سینمای دینی امکان‌پذیر است؟ اصلاً تعریف سینمای دینی چیست؟ چه تفاوتی با سینمای معناگرا دارد، چه تفاوتی با سینمای متشرع دارد؟ نام این دوران گذار را گذاشتیم «سینمای در خدمت دین»در انتها یک بحث تازه در این کتاب مطرح شده است که من قبلاً اصلاً ندیدم در کارها. شاید هم بوده و من ندیدم؛ ولی تا الان ندیدم و نشنیدم که شاید نوآوری این کتاب باشد. خلق یک مفهوم جدید به نام «سینمای در خدمت دین» است، یعنی ما اینجا تفکیک قائل شدیم بین سینمای دینی و بین سینمای در خدمت دین و اینطور نتیجه گرفتیم تحققِ سینمای دینی کار بسیار دشوار، زمان­‌بر و یک مقداری دور از دسترسی است به همین خاطر تا به آن افق مطلوب نرسیدیم، بایستی از مفهوم دیگری استفاده کنیم به عنوان «دوران گذار از وضع فعلی به وضع مطلوب» که سینمای دینی است، نام این دوران گذار را گذاشتیم «سینمای در خدمت دین».* پس شما برای این نامی که برای سینما انتخاب کردید نمونه­‌هایی هم داشتید؟کوشکی: بله، به مثال­های مختلفی از سینمای ایران اشاره کردیم. البته مباحث قبل حتی به نوعی از سینمای جهان هم سعی کردیم نمونه­‌هایی را ذکر کنیم؛ اما در این قسمتی که سینمای در خدمت دین است، سعی کردیم متمرکز شویم روی سینمای ایران. نمونه­‌هایی را ذکر کردیم که می­‌تواند مصداق چنین سینمایی باشد. به طور خلاصه سینمای در خدمت دین را این‌گونه تعریف کردیم، آثاری که استانداردهای سینمایی و هنری را دارا هستند، یعنی دارای داستان، جذابیت، آن استانداردهای بازیگری، استانداردهایی که در حوزه فنی سینما وجود دارد، از نظر تصویربرداری، صدابرداری و امثالهم، تدوین، همه اینها، یعنی سینمایی که در عین حالی که استانداردهای سینمایی دارد، در خدمت گسترش مفاهیم دینی، توصیف مفاهیم دینی، ترویج مفاهیم دینی است و تا حد امکان سعی می‌­کند که اخلاقیت دینی، ایمان دینی و عقاید دینی و همین‌طور احکام شرعی را رعایت بکند.*مثال­های شما غیر از سینمای ایران چه بوده است؟ فیلم‌های هالیوودی که درخصوص روایت زندگی پیامبران است بعضاً اشتباهاً به عنوان سینمای دینی از آن یاد می­‌شودکوشکی: مثلاً از بعضی از کارهای آقای راعی مثال زدم، آقای حاتمی­‌کیا، در مورد خارج از ایران سعی کردم تفکیک قائل شوم، مثلاً سینمایی که درخصوص روایت زندگی پیامبران که بعضاً اشتباهاً به عنوان سینمای دینی از آن یاد می­‌شود آنها را به عنوان سینمای تاریخی مطرح کردیم نه به عنوان سینمای دینی، یعنی آنچه روایت‌­های هالیوودی از انبیاء مطرح شده است مانند فیلم­‌های مشهوری مانند ده فرمان و امثالهم که روایت­های کوتاهی از زندگی انبیاء مانند حضرت موسی مطرح شده است، در مورد زندگی حضرت نوح مطرح شده است که روایت­‌های جدیدی است، اینها را مثال زدیم و توضیح دادیم که اینها را نمی­‌توانیم آثار سینمایی دینی بدانیم، البته سینماهای مروج معنویت یا مروج مسیحیت مانند کارهایی مانند آهنگ برنادت و امثالهم را آوردیم.* اینها را در واقع مثال‌­های خوبی نمی‌­دانید؟کوشکی: آن فیلم­‌هایی که تاریخ انبیاء را گفتند و دیده شده و شنیده شده است در بعضی آثار خواندیم که اینها مصداق سینمای دینی می‌­دانند. دلایلش را آوردیم که چرا اینها سینمای دینی نیستند و صرفاً سینمای تاریخی محسوب می­­‌شوند.*دو سوال مطرح می­‌شود که ما سینمای دینی جریان کاملاً متضادی با هالیوود است، مثلاً فیلمی داریم به نام «انجیل به روایت متی». آیا شما این گونه آثار را هم بررسی کرده‌اید؟ فیلم­هایی را که نگاه­شان به سمت یک نگاه اسطوره­‌ای پیش می­‌رود؟ و در بحث نقد سینما باز ما با یک عبارت دیگری مواجه می­‌شویم به نام سینمای مذهبی، یعنی ما به جای سینمای دینی، سینمای مذهبی داریم که تارکوفسکی و برگمان هم حتی زیرمجموعه آن قرار می­‌دهند. متأسفانه واژه مذهب را معادل religion می­‌گذارندکوشکی: تعریف مذهبی تعریف غلطی است، ما از دین صحبت می­‌کنیم. دین یک مفهوم کلی است مانند اسلام، وقتی می­­‌گوییم مذهب مثلاً می­‌شود شیعه یا سنی، معنی دقیق مذهب این است. خیلی از مترجمین متأسفانه واژه مذهب را معادل religion می­‌گذارند. religion لاتین که تعریف درستی نیست و ترجمه غلطی است. ما در واقع آثاری مانند آثار پاراجانف و امثال آن باشند، شاید دقیق‌­ترین معنایش سینمای معناگرا باشد.* مگر می­‌شود هر فیلمی حامل معنا نباشد که بگوییم فلان فیلم معناگراست؟کوشکی: نه، معنویت­‌گرا دقیق­‌ترش است، یعنی سینمایی که به نوعی می­‌خواهد به ماورالطبیعه بپردازد؛ مثلاً سینمای متافیزیکی، اما متافیزیکی با چاشنی معنویت، مانند خیلی از کارهای اروپایی و آمریکایی و حتی سینمای هالیوود، یعنی کارهایی که وقتی مخاطب می‌­بیند مفاهیمی که به نوعی در دین هم است، در عرفان­ه‌ای غیردینی هم است، در معنویت‌­های اخلاقی هم است، این مفاهیم در ذهن مخاطب زنده می­‌شود، یا تحریک می‌­شود، مفاهیمی مانند توصیف مرگ، توصیف دنیای بعد از مرگ، پاسخ به پرسش‌­هایی درخصوص هدف از زندگی و امثالهم. اینها را با واژگان مختلفی مانند مثلاً سینمای معنویت­‌گرا حتی به نوعی مثلاً سینمای مسیحی، یعنی سینمایی که سعی کرده است اصول مسیحیت را ارائه بدهد، اصول مسیحیت را به نوعی ترویج کند. کازانتزاکیس، نویسنده رمان آخرین وسوسه مسیح هم به دنبال ارائه تعابیر اخلاقی از دین بوده استاینکه چرا از زندگی حضرت مسیح ما روایت­ها و نسخه­های سینمایی بسیار متعددی داریم و در این میان حتی مثلا کارهایی مانند «سرگشته راه حق» که برگرفته از رمان کازانتزاکیس نویسنده یونانی است یا «آخرین وسوسه مسیح» که حتی بعضی این کار را ضددین و شیطانی تصویر کردند. حتی در بعضی از کشورهای اروپایی، به سینماهایی حمله شد که این فیلم را نمایش می­‌داد؛ اما اصل داستان آخرین وسوسه مسیح را کسی نگاه بکند متوجه می­‌شود که کازانتزاکیس که نویسنده آن رمان است، او هم به دنبال ارائه تعابیر اخلاقی از دین بوده است. تعریف سینمای دینی بسیار خط­‌کشیده شده و دقیق است و نمی‌توانیم با گشاده­‌دستی هر آنچه به ذهن­مان می­‌رسد را جزء سینمای دینی جا دهیمما دلایل­مان را ذکر کردیم که چرا اینها را ما به عنوان مصداق سینمای دینی نمی‌­دانیم. مفصل در کتاب بحث شده است. گفتیم می­‌شود این فیلم­‌ها را فیلم­‌های مروج معنویت یا مروج برخی اصول مسیحیت نام گذاشت یا آنچنان که رایج شده است مثلاً سینمای معناگرا به معنی معنویت­‌گرا یا سینمایی نامید که در آن مباحث متافیزیکی بحث می­‌شود؛ اما در واقع نقطه تفکیک است میان آنچه ما سینمای دینی می­‌گوییم با این موارد ذکر شده. ما سعی کردیم مصداقی از سینمای دینی ارائه بدهیم که گفتیم در عالم واقع نتوانستیم برای آن مصداقی پیدا بکنیم؛ چون تعریف سینمای دینی، تعریف خیلی خط­‌کشیده شده و دقیق است و این‌طور نیست که ما بتوانیم با گشاده­‌دستی و تساهل هر آنچه به ذهن­مان می­‌رسد را جزء سینمای دینی جا دهیم. خود دین تعریف می­‌کند که به چه چیزی می­‌شود صفت دینی داد. ما سعی گرفتیم برگرفته از خود دین و مفاهیم دینی بگوییم چه چیزی­ می­‌تواند دینی باشد. چه هنر و حتی چه سینمایی می­‌تواند دینی باشد.به این نتیجه رسیدیم که دستیابی به سینمای دینی یک مقداری دشوار است و حداقل در جامعه امروز ما شاید به سادگی نشود به این سینما رسید. مفهوم جایگزینی را ابداع کردیم تحت عنوان سینمای در خدمت دین که می­‌تواند دوران گذار باشد، یعنی ما از سینمای در خدمت دین عبور کنیم و به تدریج قدم به قدم به سینمای دینی نزدیک شویم.* پس در شکل جهان‌شمولش به نظر شما به غیر از ایران ما هیچ جای دیگر سینمای دینی نداریم؟کوشکی: علتش این است که ما در این کتاب بحث کردیم وقتی می­‌گوییم قرآنی، خدا می­‌گوید «ان الدین عندالله الاسلام» یعنی اسلام است که کامل‌ترین دین خداوند است و با وجود اسلام ما دیگر نمی­‌توانیم مثلاً آنچه که با استانداردهای مسیحیت یا مثلاً با استانداردهای یهودیت ساخته می­‌شود را دینی بنامیم.* ما متأسفانه در کشورمان نسب­ت با کشورهای مسلمان دیگر در حوزه سینمایی خیلی فاصله زیاد داریم. شاید بسیاری ندانند در مصر آیا متفکری مانند شما وجود دارد که در مورد سینمای دینی صحبت می­‌کند یا در ترکیه، شما بررسی و تحقیق کرده‌اید؟ مطالبه­‌ای در جامعه مصر وجود نداشت تا در سینما گرایشی دینی پیدا شودکوشکی: در مورد مصر و سینمای مصر و آیا اینکه نسبت دین و سینمای در مصر کار شده است، یک مدتی یک پایان­‌نامه­‌ای را یکی از دانشجویان دانشکده سینما تئاتر، داشتند به در مورد سینمای مصر به طور مفصل کار می­‌کردند که من به ایشان کمک می­‌کردم و از دانشجویان غیرایرانی هم بودند. از بچ‌ه­های لبنانی بودند، ماجرا حدود ۱۵ سال پیش است، یعنی ۷۸ بود، یعنی ما آنجا به طور کامل در مورد سینمای مصر تا سال ۷۸ شمسی کار کردیم، مطالبه­‌ای در جامعه مصر وجود نداشت. برای اینکه در سینما یک گرایش دینی پیدا شود، زمینه­‌ای فراهم نبود.* به هر حال مانند ایران یک عقبۀ روشنفکران دینی دارد که در مورد این چیزها صحبت کند، ایا آنجا هم صحبت­هایی شده است یا نه؟کوشکی: حداقل در جستجوهایی که ما کردیم ندیدیم، یعنی روشنفکرانی داریم که درخصوص نسبت دین و دین مدرن کار کردند؛ اما اینکه نسبت دین و دنیای مدرن دقیقاً تمرکز کند روی نسبت دین و سینما حداقل من ندیدم.* و الازهر چه؟ دیدگاه­‌های الازهر جدی گرفته نمی‌­شودکوشکی: الازهر بیشتر نگاه فقهی به مسائل دارد و البته خیلی هم دیدگاه­‌های الازهر جدی گرفته نمی‌­شود. در سینما و سینما روند مستقلی داشته است و حتی مسائل فقهی هم در سینمای مصر رعایت نشده و الزامی به آن نبوده یعنی حداقل‌­های دین که بخشی اعظمی از مردم به آن پایبند هستند و آدم­‌های متدینی هستند و حتی مسائل احکام شرعی را هم جدی رعایت می­‌کنند، سینمای مصر کلاً راهش را جدا کرده است و جالب است که مورد استقبال هم قرار گرفته است و در جهان عرب هم مورد استقبال قرار گرفته است، یعنی ظاهراً این دوگانگی بین سینما و دین پذیرفته شده است.*حتی بخش عمده‌­ای از سینمای دهه ۳۰ و ۴۰ ایران برگرفته از سینمای مصر است، یعنی تأثیرش را حتی در ایران هم گذاشته است.کوشکی: بعد از انقلاب اسلامی سینماگران هم اگر اهل تشرع نباشد و مؤمن و متدین هم نباشند به الزامات حکومتی تا حدودی مجبورند مسائل حداقلی را رعایت کنند، آنجا هیچ وقت چنین ملاحظاتی نبوده است و از الازهر هم مطالبه­‌ای نبوده است که بیاید درخصوص نسبت دین و سینما بحث بکند.*در مورد ترکیه چطور؟ وقتی اساسنامه­‌ حزب عدالت و توسعه را نگاه می‌­کنید می‌­بینید هیچ اشاره‌­ای به اسلام در آن نیست، یعنی حزب عدالت و توسعه اصلاً خودش را یک حزب اسلامی نمی­‌داندکوشکی: در ترکیه واقعیتش من توانستم تحقیق مختصری کنم. شاید بین کسانی که در مصر کار پژوهشی می­‌کنند، شاید کاری هم چاپ شده است که من خبر ندارم و ندیدم؛ اما ماجرای ترکیه از این نظر متفاوت است که در ترکیه از سال ۱۹۸۵ به این طرف اصلاً امکان اینکه بحث اسلام و جامعه ترکیه مطرح شود تازه پدید آمده است، یعنی ترکیه ماقبل سال ۱۹۸۵ اصلاً حتی پخش اذان مشکل و محدودیت داشت. به سادگی پخش اذان اتفاق نمی­‌افتاد و یا با رفتارهای دینی به شدت برخورد می­‌شد، از سال ۱۹۸۵ کم­‌کم شاهدیم می­‌شود به عنوان مسائل وارد شد و جالب است حتی امروز هم که حزبی به نام عدالت و توسعه در حدود بیش از ۱۰ سال است که به قدرت رسیده است و اسلام‌گرا خطاب می­‌شود، وقتی اساسنامه­‌اش را نگاه می‌­کنید می‌­بینید هیچ اشاره‌­ای به اسلام در آن نیست، یعنی حزب عدالت و توسعه اصلاً خودش را یک حزب اسلامی نمی­‌داند و رسماً و عملاً سکولار است؛ اما فقط می‌­خواهد آزادی‌­های فردی دینی وجود داشته باشد .به همین خاطر جامعه ترکیه جامعه‌­ای نیست که چنین سؤالاتی در آن مطرح شود.*پس بستر آماده نیست برای اینکه مباحث نظریِ نسبت سینما و دین شکل بگیرد.کوشکی: بحثی است که در حاکمیت دینی معنا پیدا می­‌کند، وقتی حاکمیت دینی جایی نباشد اصلاً چنین سوالاتی مطرح نیست.*ما چند کشور جمهوری اسلامی دینی مانند پاکستان و افغانستان هم داریم.کوشکی: اصلاً حاکمیت براساس قانون اساسی پاکستان، قانون اساسی پاکستان همانند مانند قانون اساسی انگلیس Common Law است، برگرفته از آن فضای قانون اساسی که در انگلستان است، قانون اساسی انگلیس مکتوب نیست، عرفی است، قانون اساسی عرفی مبدا شده است به نوعی برای کشوری مانند پاکستان. عنوان رسمیِ پاکستان جمهوری اسلامی است؛ اما نظام دینی ندارد و نظام سکولار است. در ایران که حاکمیت دینی وجود دارد و قرار است دین توسط حاکمیت پیاده شود و حاکمیت قرار است در این خط و الگو قرار بگیرد، چنین سؤالات و دغدغه‌­هایی مطرح می­‌شود در خصوص نسبت دین و سینما.*پارسال یک همایشی در قم برگزار شد به نام فقه هنر و تبعات آن در تهران هم وجود داشت، آیا برگزاری آن همایش و امثالهم می‌­تواند کمک کند به برنامه­‌ای که شما در پیش گرفتید؟ وقتی می­‌گوییم نسبت دین و سینما، یعنی سینما به عنوان مشخص و معین یکی از هنرهای هفتگانه با اختصاصات و تعاریف خودشکوشکی: حتماً؛ اما برای سهولت در پژوهش، تسریع در پژوهش یک نفر بیاید عقاید دینی و هنر را بررسی کند. منتها نباید فراموش کنیم وقتی می­‌گوییم احکام یا فقه هنر، باید هنر را متمرکز کنیم تا به سینما برسیم؛ چون اگر هنر را مثلاً خطاطی یا نقاشی یا مجسمه‌­سازی یا شعر بگیرید خیلی با سینما متفاوت خواهد بود. از آن طرف فقه هم همۀ دین نیست. فقه جزئی از دین است. وقتی می­‌گوییم نسبت دین و سینما، یعنی سینما به عنوان مشخص و معین یکی از هنرهای هفتگانه با اختصاصات و تعاریف خودش و وقتی می­‌گوییم دین به معنای مجموعه کلانی که هم در آن احکام و فقه است و اخلاقیات است و هم اصول و عقاید و مواردی که اعتقادات است> به همین خاطر یک مقداری آن همایش شباهت­‌هایی در بعضی از نقاط جزئی داشته باشد با این کاری که ما کردیم؛ اما کاری که ما کردیم تفاوت آشکاری دارد با آن همایش‌­هایی از این دست.* وقتی عنوان­‌هایی که در فهرست کتاب را می­‌بینم به نظر می­‌رسد که هدف همیشه این است که فیلمساز را تشویق کنیم از مباحث دینی بیاید یک اثر هنری خلق کند. در تاریخ فلسفه یک گذری می­‌کنم به نامی برمی‌‌خوریم به نام هنری برگسون، یک فیلسوف یهودی فرانسوی است که کتابی براساس همان انگاره­‌های مذهبی خودش در باب کمدی نشوته و در دهه ۷۰ به فارسی هم ترجمه شده است. با نگاه خودش آمده است ژانر کمدی را باز کرده است و الی آخر. آیا شما برای چنین چیزی مثلاً در مورد کمدی یا در مورد ملودرام هم جایی در کتاب­تان باز کردید یا قصد دارید چنین کاری کنید؟ سینمای عاطفی یا ملودارم، صحنه‌­هایی است که می­‌تواند اوج روابط عاطفی دو نفر یا دو انسان را به نمایش بگذارد، آیا سینمایی که دینی است مجاز است چنین صحنه­‌هایی را به نمایش بگذارد؟ کوشکی: ما در این کار سینما را از عرصۀ خودش پایین­‌تر مرور نکردیم، یعنی نگفتیم مثلاً ژانر ملودرام سینما این‌گونه است. گفتیم تعریفی که از سینما داریم این است که اثری است داستان­گو و تصویری است و استانداردهایی که یک اثر سینمایی باید داشته باشد از نظر کارگردانی، بازی، نور، صدا و اینها را باید داشته باشد. حالا اینکه ژانرش چه چیزی است، به معنی جزئی، ما اینجا با آن کاری نداریم؛ اما آن شروط و استانداردهایی که برای دینی بودن سینما تعریف کردیم را مشخص می­‌کند که مثلاً آیا مسخره کردن یک شخص در سینما هر چند که صحنۀ کمدی می­‌تواند ایجاد بکند، دینی است؟ مثلاً آیا خشونت بیش از حد در سینما، نمایش صحنه­‌هایی که خشونت فوق­‌العاده دارند، هر چند که ممکن است از نظر سینمایی اثر را برجسته بکند، از نظر جلوه­­‌های ویژه، از نظر کیفیت فیلمبرداری یا بازی کار را مورد توجه بکند؛ اما به خاطر تأثیرات منفی که روی ذهن مخاطب می­‌گذارد، فیلمسازی که می‌­خواهد سینمای دینی کار کند حق دارد چنین صحنه‌­هایی را به نمایش بگذارد؟ یا مثلاً سینمای عاطفی یا ملودارم، صحنه‌­هایی است که می­‌تواند اوج روابط عاطفی دو نفر یا دو انسان را به نمایش بگذارد، آیا سینمایی که دینی است مجاز است چنین صحنه­‌هایی را به نمایش بگذارد؟ بدون اینکه خُرد و ریز شویم در ژانرهای سینما، کلان آمدیم شروطی را گفتیم که می‌­تواند نسبت به هر ژانری صدق بکند، یعنی سینمای دینی اعم از اینکه کمدی باشد، ملودرام باشد، خشن باشد یا غیر از آن، تا چه حد می‌­تواند در این عرصه­‌ها ورود کند و صفت دینی به آن اطلاق شود.* حالا به نظر شما نیاز نیست در این قضیه جلوتر برویم؛ چون اکنون بیشترین حساسیت همواره روی کمدی بود که با کلمه سخیف همراه است.کوشکی: مثلاً فرض کنید ما مسلمان نیستیم، هر جامعه برای خودش یک عرف اخلاقی دارد و آن عرف اخلاقی می­‌تواند مثلاً برای هر کمدی هم یک خطی بگذارد.* ممکن است منتقد به شما بگوید عرف هیچ وقت ثابت نیست. اینکه مثلاً سینمای کمدی به معنای خاص ممکن است مزاحمت یا برخوردی با دین داشته باشد نه این‌گونه نیستکوشکی: مثلاً فرض کنید هر جای دنیا آنجا هم کمدی خط قرمزهایی دارد که از آن حد اجازه نخواهند داد، هم اَکشن و هم خشونت، هر عرصه‌­ای خطوط قرمزی دارد بدون تعارف، حتی خطوط قرمز شاید به نوعی اعتقادی باشد، یک جایی ممکن است پرداختن به هولوکاست خط قرمز باشد، ممکن است یک جایی روابط زناشویی یا هر چیزی دیگری؛ اما اینکه مثلاً سینمای کمدی به معنای خاص ممکن است مزاحمت یا برخوردی با دین داشته باشد نه این‌گونه نیست، یعنی اگر ما سینمای دین با تعریفی که در این کتاب گفتیم یا سینما در خدمت دین را با تعریفی که در این کتاب گفتیم داشته باشیم و متوجه شویم آن وقت دیگر که حالا این فیلم چه ژانری دارد مزاحمتی ایجاد نمی‌­کند. مثلاً می­‌تواند یک فیلم کمدی باشد و در عین حال در خدمت دین هم باشد یا حتی در این کتاب مثال زدیم که می­‌تواند کمدی باشد و در عین حال مصداق سینمای دینی هم باشد، یعنی مشکلی ندارد ژانر چه است که یا سینمای دینی باشد یا نباشد.* یعنی نیاز است به این سمت برویم یا نه؟کوشکی: حالا اگر امکانش باشد دوستان کتاب را دقیق ببینند متوجه می‌شوند. به این نتیجه خواهند رسید که ما از عرصه­‌های مختلف بحث کردیم و مثال زدیم. شاید اصلاً پاسخ به این پرسش هم باشد که مثلاً سینمای اکشن دینی چه خصوصیاتی دارد، سینمای کمدی دینی چه خصوصیاتی دارد، اما با آن نگاهی که من در این کار عرضه کردم، یعنی می­ت‌وانم این را بگویم که ما می‌­توانیم سینمای دینی را تعریف کنیم مصداق داشته باشد، سینمای در خدمت دین را هم تعریف کنیم و مصداق داشته باشد فارغ از اینکه ژانرش چیست.* آیا این کتاب دنباله‌­ای خواهد داشت یا خیر؟ سفارشی بابت کدام دیگری دادند یا خیر؟ تا قبل از اینکه این کار نقد و بررسی شود فکر نمی‌­کنم که دیگر حرف تازه‌­ای در این عرصه برای گفتن وجود داشته باشدکوشکی: واقعیت است که نزدیک ۱۵، ۱۶ تحقیق و دغدغه را در این کار داشتم و اگر این نقد مفصل و جدی شود شاید انگیزه‌­ای باشد برای ادامه دادنش؛ ولی تا قبل از اینکه این کار نقد و بررسی شود فکر نمی‌­کنم که دیگر حرف تازه‌­ای در این عرصه برای گفتن وجود داشته باشد.*به نظر شما نقد و بررسی­‌ای روی کار شما صورت نگرفته است؟کوشکی: من ندیدم و چیزی نشنیدم. کسانی که دغدغه­‌مند هستند روی این کار نقد و بررسی بکنند؛ چون بالاخره بعد از نقد و بررسی پرسش­‌هایی از سوی منتقدین مطرح می­‌شود که در آن فضا عموماً باید پاسخی داشته باشم که آن پاسخ من می­‌تواند منجر به نوآوری شود.* پس آن برنامه جیرانی هم کتاب چاپ شده بوده، آنجا هم ایشان به کتاب شما اشاره­‌ای نمی­‌کند.. اینکه چرا این کتاب به نوعی بایکوت شده است، نمی‌­دانم چیستکوشکی: حالا دوستان مجموعه ایشان مصاحبه‌­ای داشتند. من آنجا در موردش صحبت کردم؛ ولی اینکه چرا این کتاب به نوعی بایکوت شده است، نمی‌­دانم چیست. شاید هم بایکوت و شبه­‌بایکوت نشده باشد. کلاً شاید کتاب به معنای کلی دید نشده باشد، نه کلاً کتاب بنده، الان کتاب در کشور ما پدیده مظلومی است و دیده نمی­­‌شود چون این کتاب مخاطبین خاص و به نوعی محدودی هم شاید داشته باشد، شاید مظلوم‌تر واقع شده باشد.* در نشست شما با آقای شهاب مرادی به کتاب خیلی اشاره­‌ای نمی‌شود.کوشکی: شاید همایش سینما و روحانیت است احساس کردم نگویم و دوستان هم شاید کم­‌لطفی کردند و نمی‌­توانم دیگران را متهم کنم.* آقای سرلک هم آنجا بودند و چیزی نگفتند.کوشکی: شاید مغفول مانده و زحمتش را شما بکشید که این کار دیده شود و شاید نقد شود و بگویند این کار، کارِ بی‌­ارزشی است. در قسمت­‌های اولیه که ما در مورد محتوای این کتاب بحث می­‌کردیم من می‌­خواهم تشکر کنم از دوست خوبم آقای مهرزاد دانش که یکی دو جلسه ایشان حاضر شدند و کمک کردند به اینکه بعضی از این مباحث پختگی پیدا کند و بخشی از پختگی که در کار است به خاطر گفتگوهای چند ساعته است که من با این دوست خوبم داشتم، ایشان از جمله منتقدینی است که شناخت نسبتاً خوبی از مفاهیم دینی دارند. خود ایشان تحصیلات حوزوی را هم مرور کرده‌اند و با مباحث حوزوی تا حدودی آشنایی دارند از این نظر فکر می­‌کنم تا حدودی صاحب صلاحیت بودند.*این کتاب را خوانده‌اند؟کوشکی: نمی‌­دانم ولی در شکل­‌گیری­ آن مباحثی بین بنده و ایشان بوده و طرف مباحثه بودند و بعضی از مفاهیم این کار به نوعی در این مباحثات شکل گرفته است.منبع: تسنیم انتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sat, 08 Apr 2017 12:08:26 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcb5wbf8rhbssp.uiur.html زنده‌ترین روزهای زندگی یک شهید http://www.nedayeenghelab.com/vdcizvap3t1aww2.cbct.html به گزارش ندای انقلاب، بی شک شهید «سیدمرتضی آوینی» یکی از تاثیرگذارترین هنرمندان انقلاب اسلامی می‌باشد. از همان ماهها و سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب آستین همت را بالا زد و در سنگرهای مختلف مشغول به کار شد. مجموعه تلویزیونی روایت فتح از جمله آثاری بود که بیشترین مخاطب را به سوی خود جلب کرد. اثری که شهید آوینی در تولید آن نقش به سزایی داشت. آنچه پیش روی شماست برشهایی از زندگی این شهید بزرگوار است.۱۳۲۶سید مرتضی آخرین پنج‌شنبه‌‌ی شهریور به دنیا آمد. سر ظهر، دم اذان، توی خانه پدر بزرگش در شهرری که قدیمی و بزرگ بود و توش کلی آدم زندگی می‌کرد؛ عموها و عمه‌ها و بچه‌هاشان. پدر تازه دانشگاهش تمام شده بود و رفته بود سربازی، مرتضی توی حیاط همان خانه‌ی بزرگ و پردار و درخت بازی می‌کرد و گاهی وقت‌ها می‌نشست پهلوی پدر تا به قصه‌هایی که پدر می‌خوانند گوش کند. خواندن و نوشتن راهم قبل از مدرسه از پدر یاد گرفت.۱۳۳۳سربازی پدر تمام شده بود و برای کار رفته بود شرکت سهامی کل معاون، مدتی بعد به‌ش ماموریت دادند برود خمین و پدر با زن و بچه‌اش کوچ کرد به خمین. مرتضی کلاس اولش را همان جا خواند. سال بعد آوینی‌ها رفتند جایی بین میانه و زنجان که تو دل کوه بود. همان جا نزدیک، معدن، شهرک کوچکی ساخته بودند که خانواده ی مهندس‌ها و کارگرها توش زندگی می‌کردند. قرار شد آوینی هم همان جا زندگی کنند. برای زندگی موقعیت سختی بود. یک مشکل بزرگ هم بود آن جا مدرسه نداشت و تا شهر هم خیلی راه بود آن قدر که تا آن زمان خانواده‌هایی که آنجا زندگی می‌کردند قید مدرسه رفتن بچه‌هایشان را زده بودند. پدر رفت آموزش و پرورش زنجان و اجازه راه‌اندازی مدرسه‌ی کوچکی را رگفت که قرار بود خودش و حسابدار آن جا، توش به بچه‌ها درس بدهند.۱۳۳۸آوینی‌ها رفتند کرمان و مرتضی رفت دبیرستان. ریاضی می‌خواند و خوب هم درس می‌خواند. حل کردن مسئله‌ها سر حالش می‌آورد. با این که درسش خوب بود از این بچه‌ها نبود که فقط سرشان توی درس و مشقشان است و بس. نه، درس و مشقش را می‌خواند، کتاب داستان و رُمان و شعر و فلسفه هم می‌خواند، نقاشی هم می‌کشید، ویلن هم می‌زد و... همه‌ای این کارها را با هم می‌کرد. هر کدام سر جای خودش و به بهترین شکلش تا سال دهم دبیرستان را در کرمان خواند و بعد برگشتند تهران. دو سال آخر دبرستان و در یکی از مدرسه‌های ملی تهران خواند و بعد تغییر رشته داد و کنکور هنر داد.۱۳۴۴معماری دانشکده‌ی هنرهای زیبای تهران قبول شد. یک سال بعد توی دانشکده، کمتر کسی پیدا می‌شد که مرتضی آوینی را نشناسد. مرتضی مهربان و خوش صحبت بود. خوش تیپ بود و چهره‌‌ی زیبا و دوست داشتنی‌ای داشت و از همه مهم‌تر خیلی چیزها می‌دانست که دیگران از آنها سر درنمی‌آوردند بچه‌های دانشکده دوستش داشتند و مرتضی هم تا فوق‌لیسانس را همان دانشکده خواند. توی آن سال‌هایی که دانشجو بود هیچ فعالیت سیاسی‌ای نکرد؛ حتی سال‌های بعد از فارغ‌التحصیلی، هیچ وقت راضی نشد که زیر پرچم گروهی بایستد. نه به خاطر این که برایش مهم نبود چه اتفاقی می‌»افتد، نه. می‌خواست همه چیز را خودش امتحان کند به خیلی جاها و چیزها هم سرک کشیده بود، اما چیزی پیدا نکرده بود که به‌ش دل ببندد، راضی‌اش کند، بسش باشد.۱۳۵۶مریم امینی را از چند سال قبل می‌شناخت. دختر محجوب و ساده‌ای بود. مریم هم از مرتضی خوشش می‌آمد، حتی بیشتر. مرتضی شده بود مرادش، همه چیز مریم. پدر و مادر مریم حسابی مخالف ازدواج‌شان بودند اما مریم کوتاه نیامد. آنقدر با پدر و مادرش حرف زد و دلیل و آیه آورد تا قبول کردند.داد و قال و عقد و عروسی که تمام شد خانه‌ کوچکی در خیابان آمل اجاره کردند و رفتند سر خانه و زندگی‌شان.یکسال و چند ماهی آنجا زندگی کردند و بچه‌ی اولشان هم همان جا به دنیا آمد؛ مائده. بعد دیگر از پس دادن اجاره برنیامدند و اسباب و اثاثشان را جمع کردند و رفتند خانه پدری مرتضی.۱۳۵۷گمشده‌ای که توی تمام سال‌های نوجوانی و جوانی دنبالش گشته بود پیدا کرد. توی سال‌های قبل چیزهایی که امام شنیده بود و بعد نوشته‌هایی از او خواند و دیگر همه چیز عوض شد. توی تمام آ« سال‌ها که دربه‌در دنبال حقیقتی می‌گشت که بتواند به‌ش ایمان بیاورد، شاید هیچ وقت فکرش را هم نمی‌کرد که یک روزی پیدایش کند و حالا گمشده پیش‌رویش بود. همه چیزش را گذاشت کنار و رفت پی امام.با دیدن امام همه چیزش به هم ریخت، به هم ریخت و خراب شد و دوباره از نو ساخته شد. حالا دنیا را جور دیگری می‌دید حتی همه‌ی نوشته‌هایش را سوزاند؛ داستان‌ها و اشعارش را، یادداشت‌های فلسفی‌اش را، همه چیز را.۱۳۵۸مرتضی رفت جهاد سازندگی که کار کند؛ هر کاری که بود و کسی نبود انجامش بدهد.براش فرقی نمی‌کرد چه کاریی. توی آن یکی دو سال اول انقلاب خیلی از مردم رفتند جهاد تا کاری بکنند. بیش‌ترشان با همان نیت مرتضی. و حالا باید این آدم‌ها و کارهایی که کرده بودند به همه نشان داده می‌شدند. هم برای تشیوق و قدردانی، هم برای تلیغ توی همین سال چند تا از جوان‌هایی که قبل از انقلاب توی صدا و سیما کار می‌کردند، دور هم جمع شدند و گروه تلویزیونی جهاد را راه انداختند که در واقع یکی از گروه‌های شبکه‌ی یک بود. بعد هم برای این که کارشان راه بیفتد چند تا جوان دیگر هم جذب کردند. مرتضی یکی از آن جوانها بود که به گروه جهاد پیوست. هر چند مرتضی تا آن موقع فیلم نساخته بود اما درباره‌ی سینما زیاد خوانده بود. تکنیک را هم به مرور زمان از دوستانش و در طول تجربه‌هایش یاد گرفت. اولین فیلمی که ساخت مستندی بود درباره‌ی سیل خوزستان و کمک‌های بچه‌های جهاد به سیل‌زده‌ها. توی همین سال و اوایل سال بعد مرتضی با کمک گروه چند مستند دیگر هم ساخت که همگی درباره‌ی کمک‌های جهاد سازندگی، محرومیت و ظلم‌هایی بود که به مردم گوشه و کنار ایران شده بود. «با دکتر جهاد در بشاگرد»، «مگشته‌های دیار فراموشی» و «خان گزیده‌ها» چند تا از این مستندها است.۱۳۵۹اواخر شهریور، ارتش عراق به خاک ایران حمله کرد. هنوز خرمشهر سرپا بود و مردم مقاومت می‌کردند که مرتضی به همراه گروه فیلمبرداری‌اش به خرمشهر رسیدند. بچه‌هیا خرمشهر و چند تا «ژ-۳»ی درب‌وداغون ایستاده بودند. جلوی عراقی‌ها و از شهر که تقریبا متروک شده بود دفاع می‌کردند. مرتضی و اکیپش رفتند قاطی آنها. همه جا باشان می‌رفتند، انگار یکی از همان‌ها هستند. تصاویری که از آن چند روز تا اشغال خرمشهر گرفتند را مرتضی تدوین کرد که شد مجموعه‌ی سه قسمتی «فتح خون».۱۳۶۰عراقی‌ها خرمشهر را اشغال کرده بودند و همین‌طور داشتند می‌آمدند جلوتر. واقعا آنجا چه خبر بود؟ چرا عراقی‌ها همین طور می‌آمدند جلو؟ مگر جز همان چند تا جوان - که بیشترشان هم هیچ دوره‌ی نظامی‌ای ندیده بودند - کشور، ارتشی برای دفاع از خاکش نداشت؟به این جور سوال‌ها کسی نبود که جواب درست و حسابی بدهد. هر کسی برای خودش چیزی می‌گفت، اما کسی پیدا نمی‌شد بگوید واقعا چه خبر است. مرتضی سریع بچه‌ها را جمع کرد و رفتند آبادان و سوسنگرد و دزفول تا از حقیقت ماجرا سردربیاورند. با تصاویری که در آن سفر گرفتند مرتضی مجموعه‌ی یازده قسمتی‌‌ای به نام «حقیقت» ساخت که روایتی روان و نزدیک و برخلاف برنامه‌هایی که درباره‌ی جنگ از تلویزیون پخش می‌شد غیرساختگی و طبیعی بود.توی بُستان، هنگام فیلمبرداری قسمت یازدهم، علی طالبی و مرتضی از گروه جدا شدند؛ باید می‌رفتند جایی که تو دید عراقی‌ها بود و فیلمبرداری می‌کردند. هنوز چند متر بیشتر درو نشده بودند که عراقی‌ها علی را زدند و علی تو بغل مرتضی شهید شد و باور شهادتش برای مرتضی خیلی سخت بود؛ هم برای این که دوستش بود، هم این که این همه وقت باش زندگی رکده بود و خوب نشناخته بودنش.تحت تاثیر این غم، سوگواره‌ای در رثای علی - که اولین شهید گروه جهاد بود - نوشت و در مجله‌ی هفتگی جهاد چاپ کرد و این اولین نوشته‌ای بود که از مرتضی منتشرمی‌شد. بعدها مرتضی علاوه بر تک‌نگاری‌هایی که به مناسبت‌های مختلف می‌نوشت، سلسله مقالاتی با عنوان «تحققی مکتبی در باب توسعه» نوشت که با نام مستعار مرتضی حقگو» در همان مجله چاپ شدند.این مقاله‌ها دغدغه‌ی اصلی مرتضی بودند؛ این که ماهیت تمدن غربی چیست؟ ما با غرب چه جور رابطه‌ای می‌توانیم داشته باشیم؟ اصلا حرف حساب غربی‌ها چیست؟ این سوال‌ها بدجوری فکر مرتضی را مشغول می‌کرد.۱۳۶۱مسئولا جهاد مدام به مرتضی فشار می‌آورند که «باید درباره‌ی جهاد فیلم بسازید. شما گروه تلویزیونی جهاد هستید نه گروه جنگ» مرتضی هر کاری کرد که به آنها بفهماند که الان جنگ از همه چیز مهمتر است، نفهیمدند. اصرار اصرار که درباره‌ی فعالیت‌های جهاد برنامه بسازید. مرتضی به هم ریخته بود کارهای گروه خیلی کمتر شده بود تا دو سه سال بعد چند تا برنامه بیشتر نساختند. بیشترشان هم درباره‌ی جهاد و فعالیت‌هاش بود در گوشه و کنار ایران.خانه‌ی پدر دیگر براشان کوچک بود. جایشان تنگ شده بود آخر حال سه تا بچه داشتند. کوثر و سجاد هم به دنیا آمده بودند. مرتضی با هزار جور قرض و قوله در قلهک، خانه‌ی ۷۵ متری‌ای خرید تا بچه‌ها راحت‌تر باشند. مرتضی معمولا شب‌ها بیدار می‌ماند. نمازهاش را که می‌خواند می‌نشست به نوشتن. اتاق مخصوصی برای کار کردن نداشت.چه شب‌ها که همه خواب بودند، چه روزها که بیدار، می‌نشست یک گوشه اتاق پذیرایی و می‌نوشت. هی می‌نوشت، هی خط می‌زد تا آنی می‌شد که دلش می‌خواست.۱۳۶۴عملیات والفجر هشت در راه بود. مرتضی حساب‌هایش را با جهاد واکنده بود. توی این سالها خیلی چیزها را تجربه کرده بود و به سبکی رسیده بود که مال خودش بود و از این مهمتر، بیننده‌ها با آن سبک مانوس شده بودند و از آ« خوششان می‌آمد. تصاویر، تدوین، نریشن،... همه چیز به پختگی رسیده بود.برنامه‌های گروه جهد (روایت فتح) را همه می‌شناختند اما هیچ کس نمی‌دانست که کارگردان برنامه کیست، گوینده‌ی متنش کیست. اسم عوامل دیگر را هم کسی نمی‌دانست. هیچ کدام از برنامه‌ها تیتراژ نداشتند. خودشان هم از آن آدم‌ها نبودند که سروصدا کنند و این‌‌ور و آن‌ور بروند.مرتضی نشست، برنامه ریخت و دو، سه تا اکیپ جمع و جور فرستاد مناطق مختلف جبهه. سری اول مجموعه‌ی «روایت فتح» با برنامه‌ای از همین عملیات شروع شد؛‌«شب عاشورایی». در تمام این روزها مرتضی پای میز موویلا می‌نشست و راش‌هایی را که اکیپ‌های فیلمبرداری‌اش می‌گرفتند تدوین می‌کرد؛ شب و روز. اگر فرصتی پیش می‌آمد می‌رفت جبهه پیش بچه‌ها. اما خیلی کم این فرصت به دست می‌آمد.۱۳۶۵عملیات کربلای پنج خیلی نفس‌گیر بود. نفس‌گیر و مهم. مرتضی این بار اکیپ‌های بیشتری را فرستاد جبهه و خودش هم همراه یکی از اکیپ‌ها راهی شد به فاصله‌ی چند روز، چهار تا از بچه‌های گروه توی کربلای پنج شهید شدند؛ ابوالقاسم بوذری، رضا مرادی‌نسب، حسن هادی و امیر اسکندر یکه‌تاز. مرتضی حسابی به هم ریخته بود. بهترین دوستانش را توی چند روز از دست داده بود. ساخت برنامه‌های روایت فتح تمام وقت مرتضی را گرفت و فرصتی برای کارهای دیگر نمی‌گذاشت. باید هفته‌ای یک برنامه تدوین می‌شد و برای پخش فرستاده می‌شد صدا و سیما. مرتضی نوشتن مقالاتش را در مجله‌ی «اعتصام» که دو، سه سالی بود ادامه داشت، تعطیل کرد. مقالاتش در مجله‌ی اعتصام درباره‌ی موضوعات مختلفی بود؛ از مسایل حکومتی و جهان معاصر گرفته تا مطالبی در باب عرفان و دفاع مقدس. کارهای روایت فتح خیلی زیاد شده بود. ۱۳۶۸جنگ که تمام شد، کارگروه روایت فتح هم تعطیل شد. دوباره مرتضی باری نوشتن فرصت پیدا کرده بود. اولین شماره‌ی ماهنامه «سوره» با سرمقاله‌ای از مرتضی منتشر شد. سردبیر ماهنامه، محمد - برادر کوچک مرتضی - بود و صاحب امتیازش حوزه‌ی هنری. از همان اولین سرمقاله، مرتضی شمشیرش را از رو بسته بو. همان قائده‌ی قدیمی «جنگ اول به از صلح آخر». در این سرمقاله مرتضی صریحا نوشته بود که ما آمده‌ایم تا جلوی همه‌ی جریان‌های روشنفکری مخالف انقلاب بایستیم. در شماره‌های بعد هم بیشتر سرمقاله‌ها را مرتضی می‌نوشت، و در بیشتر سرمقاله‌هایش، نوشته‌ها و تحلیل‌های نشریات دیگر را نقد می‌کرد؛ نشریاتی مانند کیان و گردون. سوره با موضوعات مختلفی می‌پرداخت؛ مثل سینما، تئاتر، ادبیات، هنرهای تجسمی و مبانی نظری هنر که بیشتر مواقع هر شماره‌ی مجله ویژه‌نامه‌ای برای یکی از این موضوعات بود.تعداد زیاید از مطالب سوره، به خصوص چند شماره‌ی اول را خود مرتضی می‌نوشت که همگی با نام‌های مستعار فرهاد گلزار و سجاد شکیب و چندین اسم دیگر به چاپ می‌رسیدند. تنها مطالبی که با نام مرتضی چاپ می‌شدند مقالات نظری درباره‌ی سینما بود. مرتضی نقدنویسی را به طور جدی شروع کرده بود.بعدها مرتضی سردبیر سوره شد. توی مجله آدم‌های مختلفی را دور هم جمع کرده بوند که هیچ کدامشان همدیگر را قبول نداشتند فقط یکی مثل مرتضی بود که می‌توانست آنها را دور هم جمع کند. توی این دوره، آدم‌هایی برای سوره مقاله می‌نوشتند و می‌فرستادند که چاپ بشود که با عقاید مرتضی کاملا مخالف بودند. وقتی مقاله‌ها‌شان را توی سوره می‌دیدند، خودشان شاخ درمی‌آوردند. فکرش را هم نمی‌کردند که مرتضی حتی مقاله‌شان را بخواند، چه برسد به اینکه چاپشان کند.چهارده خرداد امام رفت و مرتضی تنها ماند. وقتی که خبر رحلت امام را شنید، غم‌انگیزترین روزهای زندگی‌اش شروع شد. امام رفته بود و همه‌ی امیدهای مرتضی را هم برده بود. مرتضی فکرش را هم نمی‌کرد که بعد از امام بتوانند زنده بماند و حالا مانده بود. باید چه کار می‌کرد؟ می‌نشست یک گوشه‌ای و غصه می‌خورد؟ نه، مرتضی توی بدترین روزهای زندگی‌اش هم ننشسته بود غصه بخورد. فکر کرد دید امام خیلی چیزها به یادگار گذاشته. اگر کسی به دادشان نرسد، همه‌شان از بین می‌روند. همه‌ی پنجره‌های امیدی که امام به روی او و هزاران آدم دیگر باز کرده، بسته می‌شوند.توی مقاله‌هایی که درباره‌ی امام نوشت، تصاویری از امام داد که هیچ کس به شان توجه نکرده بود؛‌امامی که باطن مرده‌ی آدم‌های این دوره و زن را بعد از قرن‌ها زنده کرده بود.۱۳۶۹انتفاضه‌ی اول مردم فلسطین شروع شد. پیام مبارزه طلبی امام به آنجا هم رسیده بود و مرتضی که هر جایی پی ردی از امام می‌گشت، دوباره بچه‌ها را دور هم جمع کرد. بچه‌ها به فلسطین و لبنان رفتند و حاصل این سفر سه فیلم درباره‌ی مبارزه‌ی مردم فلسطین و لبنان علیه اسرائیل شد.۱۳۷۱حالا دیگر اهالی سینما، مرتضی را به عنوان یک منتقد حرفه‌ای و جدی می‌شناختند که حرف برای گفتن داشت. نقدهای مرتضی توی این چند ساله خیلی سروصدا کرده بود. نگاه تحلیلی مرتضی به ماهیت سینما خیلی‌ها را متوجه خودش کرده بود.یازدهمین جشنواره‌ی فیلم فجر که برگزار شد، مرتضی به عنوان یکی از داوران جشنواره دعوت شد. در همین سال دانشکده‌ی سینما تئاتر، مرتضی را برای تدریس دعوت کرد اما مرتضی بعد از یک ترم تدریس نتوانست به سیستم آموزشی دانشکده کنار بیاید و تدریس را رها کرد. واحدهای درسی‌ای که مرتضی می‌خواست درس بدهد توی نظام آموزشی تعریف نشده بود و به نظر مرتضی لازم بود اما آنها نمی‌خواستند این چیزها را قبول کنند.حالا بیشتر مشغول نوشتن گفتار متن برای مستندهایی بود که دوستانش درباره‌ی جنگ بالکان (بوسنی)، مقاومت مردم در لبنان و فلسطین و تاثیرات انقلاب اسلامی در پاکستان ساخته بودند.اواخر همین سال گروه مستقل روایت فتح تشکیل شد و دوباره بچه‌های روایت فتح دور هم جمع شدند. مرتضی می‌خواست حالا که چند سالی بود آتش جنگ خاموش شده بود، مقاومت ۴۵ روزه در خرمشهر را کامل‌تر و پخته‌تر روایت کند. دوباره با تیمش رفتند خرمشهر پی بچه‌‌های روایت فتح دور هم جمع شدند مرتضی می‌خواست حالا که چند سالی بود آتش جنگ خاموش شده بود، مقاومت ۴۵ روزه در خرمشهر را کامل‌تر و پخته‌تر روایت کند. دوباره با تیمش رفتند خرمشهر پی بچه‌هایی که این روزها دست خالی از شهر دفاع می‌کردند. خیلی‌هاشان توی همان سال‌ها و سال‌های بعد شهید شده بودند. فقط دو سه نفرشان را پیدا کردند. آنچه واقعا آن روزها اتفاق افتاده بود از زبان همان مدافعان باقی مانده، در شش قسمتی که از مجموعه‌ی «شهری در آسمان»‌ ساخته شد، به تصویر درآمد.۱۳۷۲چند وقت پیش مرتضی از ماجرای قتلگاه فکه در عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک شنیده بود؛ از یکی از رزمنده‌هایی که توی آن دو عملیات بوده. وقتی می‌شنید گریه‌اش گرفت؛ بدجوری دلش می‌خواست آنجا را ببیند. چند وقت بعد همان رزمنده به مرتضی پیشنهاد داد که برنامه‌ای درباره‌ی والفجر مقدماتی بسازد. مرتضی از خدا خواسته، کارها را راست و رویس کرد. «شهری در آسمان»‌ را رها کرد و توی عید همراه گروه فیلمبرداری‌اش راهی فکه شدند. و حالا مرتضی سالهاست که آرام گرفته.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sat, 08 Apr 2017 12:02:01 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcizvap3t1aww2.cbct.html درس امام جواد(ع) به ما چه بود؟/ پاسخ از رهبر معظم انقلاب + صوت http://www.nedayeenghelab.com/vdcjvoetyuqeiiz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، شنیدن فضایل و برخی ابعاد و ویژگی‌های شخصیتی ائمه(ع) در کلام بزرگان دین باعث ایجاد نگرش و معرفتی نوین در افکار شیعیان می‌شود. در واقع ایام ولادت‌ها و شهادت‌های امامان معصوم(ع) باید فرصتی جهت تبیین معارف و فضایل این بزرگواران باشد تا جامعه اسلامی ضمن اینکه به غم و شادی می‎پردازد، به شعور و معرفت عترت(ع) نیز برسد.در عصر ما رهبر معظم انقلاب اسلامی پیوسته در مناسبات مختلف با نوع نگاه و بصیرت نافذشان بارها و بارها به مناسبات مختلف به بیان مسائل و عبرت‌هایی از ماجراهای اهل‌بیت (ع) پرداختند، امروزه پس از گذشت سال‌ها از آن طرح بحث‌ها، وقتی کمی دقیق می‎شویم، قیمت و بصیرت چنین افرادی برایمان بیش از پیش نمایان می‌شود و لزوم به‌کارگیری آنها در جامعه را به‌وضوح حس می‎کنیم.در ادامه متن و صوت بیانات مقام معظم رهبری دربارۀ جایگاه والای امام جواد(ع) منتشر می‌شود: «امام جواد مانند دیگر ائمۀ معصومین برای ما اسوه و مقتدا و نمونه است. زندگی کوتاه این بندۀ شایستۀ خدا، به جهاد با کفر و طغیان گذشت. در نوجوانی به رهبری امت اسلام منصوب شد و در سال‌هایی کوتاه، جهادی فشرده، با دشمن خدا کرد به‌طوری که در سن ۲۵سالگی یعنی هنوز در جوانی، وجودش برای دشمنان خدا غیر قابل تحمل شد و او را با زهر شهید کردند. همان‌طوری که ائمۀ دیگر ما با جهاد خودشان هر کدام برگی بر تاریخ پر افتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشۀ مهمی از جهاد همه‌جانبۀ اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت. آن درس بزرگ این است که در هنگامی که در مقابل قدرت‌های منافق و ریاکار قرار می‌گیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابلۀ با این قدرت‌ها برانگیزیم. اگر دشمن، صریح و آشکار دشمنی بکند و اگر ادعا و ریاکاری نداشته باشد، کار او آسان‌تر است. اما وقتی دشمنی مانند مأمون عباسی چهره‌ای از قداست و طرفداری از اسلام برای خود می‌آراید، شناختن او برای مردم مشکل است. در دوران ما و در همۀ دوران‌های تاریخ، قدرتمندان همیشه سعی کرده‌اند وقتی از مقابلۀ رویاروی با مردم عاجز شدند دست به حیلۀ ریاکاری و نفاق بزنند». (بیانات در خطبۀ نماز جمعه ۵۹/۷/۱۸) او نمودار و نشانه‌ى مقاومت است. انسان بزرگى که تمام دوران کوتاه زندگی‌ش با قدرت مزدور و ریاکار خلیفۀ عباسى ــ مأمون ــ مقابله و معارضه کرد و هرگز قدمى عقب‌نشینى نکرد و تمام شرایط دشوار را تحمل ‌کرد و با همۀ شیوه‌هاى مبارزۀ ممکن، مبارزه کرد. دانلود صوت منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sat, 08 Apr 2017 11:27:51 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcjvoetyuqeiiz.fsfu.html با اصرار مدیران فرهنگی ژانر نکبت در سال ۹۶ همچنان ادامه خواهد داشت؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdcdzj0skyt0kk6.2a2y.html به گزارش ندای انقلاب، اتفاقی که برای یکی از فیلم‌های سینمایی در نوروز افتاد، مشتی از خروار هزینه‌کردهای دولتی برای فیلم‌هایی است که علاوه بر اینکه فیلم‌های بسیار بدی هستند، مخاطب را هم نسبت به حضور در سینما ترغیب نمی‌کنند. «یک روز بخصوص» همایون اسعدیان اگرچه در نوروز با فروش بسیار کم نشان داد توانایی جذب درصد کمی از مخاطب را هم ندارد اما مدعی بود بخشی از جریان سینمایی مستقل است. فیلمی که از حمایت‌های فارابی و یکی، دو نهاد دیگر بهره می‌برد، در ایام نوروز تلاش کرد با عنوان «کمپین حمایت از سینمای مستقل» نظر مخاطبان را به خود جلب کند اما به سرعت تصاویری در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که از حضور مدیرعامل بنیاد فارابی و قائم‌مقام وزیر بهداشت در پشت صحنه این فیلم حکایت می‌کرد. در این بین آنچه قابل تامل و با اهمیت است صرفا جعلی بودن عنوان سینمای مستقل برای یک فیلم ارگانی و سازمانی و در واقع یک فیلم دولتی نیست. آنچه مهم است محتوایی است که فیلم‌های دولتی باید داشته باشند که فروش کنند و سرمایه بیت‌المال بازگردد؛ سرمایه‌ای که برای فیلم‌های تلخ هزینه می‌شود. فیلم‌هایی که مدام از سقوط اخلاقی جامعه، فلاکت و... می‌گویند. ژانری که اخیرا به عنوان ژانر نکبت از آن یاد می‌شود. ژانری که حوصله سربر شده است و اساس تماشا و مخاطب‌پسند شدن سینمای اجتماعی را از بیخ و بن مورد هجمه قرار داده است.اگر زمانی فیلم‌های اجتماعی مجید مجیدی، رضا میرکریمی، رسول ملاقلی‌پور، حمید نعمت‌الله و برخی کارگردانان دیگر می‌توانست در فروش نیز پابه پای فیلم‌های مفرح و طنز و کمدی به فروش موفق دست پیدا کند اما استمرار و اصرار بر ساخت فیلم‌هایی که سراسر فلاکت و بدبختی را فریاد می‌زنند و هیچ نشانه و کورسوی امیدی را به مخاطب نشان نمی‌دهند، در سال‌های اخیر موجب شده سینمای اجتماعی از چشم مخاطبان سینما بیفتد. دیدن چیزهایی که مردم در روزمره زندگی‌شان با آنها مواجهند، در پرده سینما چه لطفی می‌تواند داشته باشد؟ اگر سینماگر صرفا آلارم و هشداردهنده جامعه است و برای جامعه دل می‌سوزاند، چرا به وقت فروش دست به دامن مردمی می‌شود که آنها را در یک فرود اخلاقی و اقتصادی و در یک فلاکت نشان داده است؟ آن هم زمانی که با اصرار بر افزایش قیمت بلیت به میزانی نامعقول، حداقل امکان سینما رفتن برای طبقه متوسط را هم از میان می‌برد! شاید بخشی از یک گفت‌وگوی بیژن بیرنگ که اخیرا صورت داده است، دلیل این تناقض‌ها را مشخص کند.بیرنگ در یک گفت‌وگو که بتازگی و درباره سینمای ایران صورت داده است، درباره سینمای سال ۹۵ می‌گوید: «فیلم‌ها به‌نظرم بسیار تلخ و بدبینانه هستند و این تلخی، ریشه‌ها و دلایل گوناگونی دارد. گمان می‌کنم ما سینمای حرفه‌ای نداریم. مادامی که کمپانی‌های سینمایی فعالیت نداشته باشند؛ سینمای حرفه‌ای هم نخواهد بود. سینمای ما یک سینمای مستقل غربی‌ است که برای داخل مملکت تولید می‌شود و فقط برخی افراد آن را تولید می‌کنند. یعنی سرمایه‌گذاران سینمای ایران همواره افراد خاصی هستند. کارگردان‌ها سوژه پیدا می‌کنند، بعد هم یک سرمایه‌گذار پیدا می‌شود و فیلم ساخته می‌شود. به نظرم اتفاقاتی که در سینمای ایران می‌افتد همه و همه ماحصل تصمیم یک فرد یا برخی افراد است. یعنی یک نفر تشخیص می‌دهد فیلمی بسازد و فیلم ساخته می‌شود.» این یک نفر در واقع همان یک نفری است که وقتی در گیشه با عدم اقبال مخاطب مواجه می‌شود و به یک شکست نزدیک می‌شود، دستاویز عنوان جعلی «سینمای مستقل» می‌شود تا یک نفر خودش را نجات دهد، چرا که هیچ عقبه سازمانی و فکری دولتی-که بسان کمپانی‌های خارجی که در راستای اهداف کلی نظامی که تبعه آن هستند، فعالیت می‌کنند- وجود ندارد و انگیزه‌های شخصی کارگردان تنها دلیل صرف و هزینه‌کرد سرمایه‌های دولتی است. بیرنگ در گفت‌وگوی مهم خود با طرح این سوال که مثلا چرا راجع به اسیدپاشی فیلم ساخته می‌شود و اصلا چرا این مساله مطرح می‌شود؟ از پرداختن به موضوعات خاص انتقاد می‌کند و می‌گوید: «آیا شما مساله اسیدپاشی را به‌عنوان یک واقعیت عام می‌بینید؟ خیر! چون مورد اسیدپاشی یک واقعیت عام نیست. اسیدپاشی یک حادثه تلخ و بسیار محدود است، محدودتر از اینکه بخواهیم راجع به آن فیلم بسازیم. یک نگاه مریض‌گونه وجود دارد و افراد بیماری هستند که دنبال موضوعات خاص هستند نه عام که طبعا جامعه هم به طرف این قضیه سوق داده می‌شود.» وی می‌افزاید: «ما سینمایی جهنمی داریم! سینمایی که واقع‌نگری دارد و آنقدر به کیس‌های نادر و محدود می‌پردازد که نمی‌توانند واقعیت جامعه باشند و در صورتی که باشند، باز هم به نظرم سینما جای آرامش، رویاپردازی، امید دادن و انرژی دادن به انسان‌هاست تا بتوانند سختی‌ها و ناملایمت‌ها را پشت سر بگذارند». سینمای بی‌قهرمان امروز ایران، اگرچه مورد نقد بسیاری نیز قرار گرفته است اما اذهان بیمار که مورد وثوق نهادهای صاحب سرمایه نیز هستند، از منتقدان بسیار، گزندی نمی‌بینند و به همین جهت به ساخت فیلم‌های ژانر نکبت ادامه می‌دهند. موضوعی که اخیرا توسط حمید گودرزی مطرح شد و کاربران شبکه‌های اجتماعی هم به آن واکنش مثبت نشان دادند، نیز ناظر به همین موضوع است. حمید گودرزی در برنامه «دورهمی» مهران مدیری گفت: «در دهه ۸۰ که ما در سینما بازی می‌کردیم، مردم روی پرده سینما آدم‌های خوشتیپ و با کلاس می‌دیدند که شخصیت قهرمانی داشتند و ۴ تومان پول بلیت می‌دادند، در آخر هم با حال خوب از سینما بیرون می‌آمدند. در مقابل امروزه یک سری آدم‌های کثیف و چرک که با زیرپیراهن بازی می‌کنند و فقط فریاد می‌زنند و رگ گردن‌شان را باد می‌کنند، ستاره هستند و مخاطبان ۸ تومان پول بلیت می‌دهند و زمانی که از سینما بیرون می‌آیند ناراضی هستند و زن و شوهرها به همه شک دارند. امروز سینمای بی‌قهرمان مد شده و این خیلی به نظرم برای سینما بد است. نویسندگان ما هم که فیلمنامه سریال‌های ترکیه‌ای را که همه به موضوع خیانت می‌پردازند، کپی می‌کنند و از روی آن فیلم می‌سازند؛ آثاری که نیاز جامعه ما نیست و باعث ایجاد نارضایتی در بین خانواده‌ها و جامعه می‌شود». این اظهارات که با واکنش‌های مثبت مردم و کاربران شبکه‌های اجتماعی مواجه شد، در واقع حرف دل مخاطبان سینمای ایران است. مخاطبانی که هزینه می‌کنند تا فیلمی ببینند که قهرمان دارد و به تعبیر مدیر معزول سازمان سینمایی در ژانر «سینمای امید» است. سینمایی که در دوران مدیریت ایوبی به هیچ‌وجه واجد ویژگی امید نبود اما او با استفاده مکرر از این تعبیر تلاش داشت فرافکنی کند. به هر روی سینمای امروز ایران اگر می‌خواهد روندی رو به جلو را تجربه کند در گام اول باید از هزینه‌کردهای کلان برای فیلم‌هایی که فقط «یک‌ نفر» -کارگردان- آن را دوست دارد، جلوگیری کند و با استراتژی مشخص به فکر تولید آثاری قهرمان‌محور و پرمخاطب باشد.منبع وطن امروز ]]> فرهنگی هنری Wed, 05 Apr 2017 10:20:28 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcdzj0skyt0kk6.2a2y.html تداوم رکود در بازار کتاب/ آیا تغییر دولت در بهبود وضعیت نشر مؤثر بود؟+ جدول http://www.nedayeenghelab.com/vdcjyoetvuqeiiz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و فراگیر شدن تب مطالعه در ایران، صنعت نشر به عنوان یکی از صنایع دیرپا در کشور رونق چشم‌گیری یافت؛ به گونه‌ای که بسیاری از فعالان فرهنگی با باز شدن فضا وارد این حوزه شده و به انتشار کتاب مشغول شدند. اما در کنار این، یک جریان موازی دیگر نیز وجود داشت که موجب شد نشر آنچنان که تصور می‌شد، به صنعتی خودکفا مبدل نشود و آن وابستگی این صنعت به حمایت‌های دولتی آن هم در سال‌هایی بود که به لحاظ اقتصادی می‌توانست به یک صنعت خودکفا مبدل شود.تجربه کار در چند دهه اخیر و آمارهای نشر نشان می‌دهد که حمایت‌های دولتی از این صنعت چندان به صلاح نشر نبوده و حتی موجب شد تا با به وجود آمدن بحران‌های اقتصادی، صنعت نشر بیش از سایر صنایع متضرر شده و امروز بسان یک هیبت از تو تراشیده درآید؛ صنعتی که امروز با بیش از ۱۱ هزار ناشر که عملاً تنها دو تا سه هزار آن فعال هستند، شناخته می‌شود و شمارگان کتاب‌هایش به زحمت به هزار نسخه می‌رسد. بازار نشر این روزها افق چندانی از آینده‌ای که در سال‌های ابتدایی انقلاب برایش تصور می‌شد، به یاد ندارد؛ چرا که به جای انتشار کتاب‌های متفکران فرهنگی داخلی، مملو از کتاب‌های ترجمه‌، کتاب‌سازی‌ها و آثار زرد و بی‌کیفیت شده است. همه ما عادت کرده‌ایم که هر سال آمار انتشار چند ۱۰ هزار عنوانی کتاب‌هایی را از زبان مسئولان بشنویم که اگر هم منتشر نشوند، اتفاقی رخ نخواهد داد و انتشار آنها معمولاً جز بر باد دادن هزینه‌های مالی چیزی فراهم نمی‌کند.بنا بر آمارهای اعلام شده در سال گذشته، وضعیت نشر چندان رو به بهبود نبوده و برگزاری طرح‌های مقطعی به منظور جلب نظر مخاطب به این سمت، نتوانسته مشکلات اصلی فعالان این حوزه را کاهش دهد. بنا بر آمارهای اعلام شده، متوسط شمارگان کتاب در ۱۱ ماه نخست سال ۹۵ نسبت به دوره مشابه آن در سال ۹۴، با ۱۷ درصد کاهش همراه بوده است.این در حالی است که بنا بر اعلام خانه کتاب، شمارگان متوسط کتاب در سال ابتدای سال ۹۲، ۲،۴۳۹ و در سال ۹۳، ۲،۰۹۹ بوده است.قیمت کتاب در دولت یازدهم چقدر افزایش داشت؟در سال‌‌های اخیر یکی از دلایل کم‌اقبالی مخاطبان به کتاب، قیمت آن عنوان شده است. افزایش یک‌باره و قابل توجه قیمت کتاب در اواخر دولت دهم رقم خورد و تا امروز هم ادامه دارد. آمارهای منتشر شده نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر نیز بازار کتاب با افزایش قیمت همراه بود که بخشی از آن گفته می‌شود مربوط به افزایش قیمت کاغذ و نوسانات بازار ارز است. افزایش قیمت کتاب در سال‌های گذشته بازار خرید کتاب را برای مخاطبان سخت‌تر و از سوی دیگر، اقتصاد نشر را با مشکلات جدی همراه کرده است. آمارهای خانه کتاب نشان می‌دهد که قیمت کتاب در سال ۹۵ (با رقم ۱۵۴,۰۴۰ )نسبت به دوره مشابه در سال ۹۴ (با رقم ۱۴۲,۶۸۰)، با هشت درصد رشد همراه بوده است.همچنین بنا بر آمارهای اعلام شده از سوی خانه کتاب، بهای متوسط هر عنوان کتاب در سال ۹۲(ابتدای کار دولت یازدهم) ۱۰۳,۱۰۴ و در سال ۹۳، ۱۲۴,۵۶۲ اعلام شده است. این در حالی است که طبق آمارهای اعلام شده، بازار کتاب طی چهار سال گذشته با رشد در عناوین همراه بوده است؛ موضوعی که از نظر کیفی خود جای بحث دارد.گام‌های کوچک برای مشکلات بزرگبه باور برخی از کارشناسان با وجود آنکه تلاش‌هایی در این مدت انجام شده تا بازار کتاب از رکود خارج شود و نفس راحت‌تری بکشد، اما بازار کتاب هنوز تا رسیدن به فاصله مطلوب فاصله دارد و شرایط فعلی، شرایط ایده‌آل یا شرایطی مشابه سال‌های پیش‌تر نیست. به نظر برخی از کارشناسان و فعالان این حوزه، آمار اعلام شده نشان می‌دهد که وضعیت نشر در سال گذشته نسبت به سال‌های پیش‌تر تغییر چندانی نداشته و رکود همچنان در این حوزه احساس می‌شود. مسئولان تلاش کردند تا در سال گذشته با اجرای طرح‌هایی همچون عیدانه، تابستانه و پاییزه کتاب و با ارائه تخفیف‌های ویژه برای یک بازه زمانی، مخاطب بیشتری را به سمت کتاب سوق دهند تا بخشی از رکود به وجود آمده در اقتصاد نشر کمتر شده و شرایط بهتری داشته باشد. برگزاری طرح‌های این‌چنینی رضایت مخاطبان و کتابفروشی‌ها را تاحدودی جلب کرد، اما مقطعی بودن این وضعیت، یکی از انتقادات وارد شده بود. به نظر برخی از کارشناسان هرچند این طرح‌ها، گام‌های کوچک برای بهبود شرایط نشر بوده و مغتنم است، اما نمی‌تواند مشکلات موجود را ریشه‌ای حل کند؛ به همین دلیل به مثابه مسکنی است برای نشر بیمار کشور.محمد عالم‌گیر تهرانی، مسئول انتشارات محمد، معتقد است که برگزاری طرح‌های این‌چنینی برای ناشران به صرفه‌تر است. وی در این رابطه می‌گوید: این نوع طرح ها می‌تواند جایگزین طرح‌هایی مانند نمایشگاه‌های استانی شود و دولت می‌تواند از این طریق به حمایت از کتابفروشان و بازار نشر بپردازد.وی مستمر بودن این قبیل طرح‌ها را یکی از راه‌های موفقیت برای بهبود وضعیت کتابخوانی در کشور می‌داند و می‌گوید: ما هر سال در مواقعی مانند تابستان با رکود مواجه بودیم. من از میزان فروش و استقبال در این طرح و همچنین طرح عیدانه کتاب راضی بودم؛ طبق برآورد انجام شده میزان فروش آثار در این مدت، با حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد سود در مقایسه با سال گذشته همراه بوده است.عالم‌گیر تهرانی با بیان اینکه بخشی از نبود میل به سمت مطالعه و خرید کتاب به میزان افزایش قیمت کتاب بازمی‌گردد و با اجرای این دست از طرح ها می‌توان این مشکل را تا حدود زیادی برطرف کرد، می‌افزاید: هرچند برگزاری این طرح و عیدانه کتاب به کمک کتابفروشان و بازار نشر آمد، اما به نظرم باید استمرار داشته باشد تا در نهایت بتواند در بازار کتاب ایران تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد. هرچند این گام‌های کوچکی است که معاونت فرهنگی برای از بین بردن رکود در بازار کتاب برداشته، اما به نظرم در این وانفسای حوزه نشر می‌تواند کمک مؤثری به فروش کتاب داشته باشد.تغییر دولت‌ هم کاری از پیش نبردبرخی از فعالان حوزه نشر بر این باور بودند که با تغییر دولت، وضعیت نشر نیز بهبود یافته و به قول معروف آب خوشی از گلوی این صنعت و اهالی آن پایین خواهد رفت، اما تجربه قریب به چهار ساله دولت یازدهم چیز دیگری را نشان داد. رکود که این روزها در اقتصاد کشور بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود، گریبان صنعت نشر را هم گرفته و دست اندر کاران آن را با مشکلات متعدد مواجهه کرده است. رضا حاجی‌آبادی، مدیر انتشارات هزاره ققنوس در همین رابطه می‌گوید: مشکلات نشر ریشه‌ای‌تر از این است که با تغییر دولت‌ها رفع شود. گروه‌های سیاسی مختلف که بر سر امور بودند، هرکدام به نوبه خود ضربه‌ای به این صنعت زدند. مشکل نشر چند سویه است؛ از ورود شبه‌دولتی‌ها و بخش‌های خصوصی به حوزه نشر گرفته تا نبود کتاب خوب در بازار.وی ادامه می‌دهد: برخی از فعالان در حوزه نشر، با ایجاد یک بنگاه انتشاراتی و با تولید فیلم‌های سینمایی در این زمینه تلاش دارند تا مردم را به سمت کتاب هدایت کنند. یا جوایز آنچنانی برای کتابخوان کردن مردم در نظر می‌گیرند، اما همه این‌ها نتیجه خاصی نداده است. حقیقت این است که کتاب خوب در دست مردم نیست. از سوی دیگر، هیئت خرید کتاب ارشاد نیز همانند گذشته فعالیت نمی‌کند. به خاطر دارم که زمانی ارشاد کتاب‌های تازه منتشر شده را در تعداد قابل توجهی خریداری می‌کرد که این خرید به ناشر کمک می‌کرد تا به فعالیت خود ادامه دهد و به نوعی مشوق او بود، اما شیوه خرید در سال‌های اخیر به شکل مضحکه‌ است که حتی برای ناشر صرف ندارد که کتاب‌های خود را به انبار ارشاد در کرج بفرستد. همانطور که گفتم این موضوع ریشه‌داری است و آن را می‌توان در شاخه‌های مختلف بررسی کرد.کتاب‌های بی‌شناسه و بی‌شناسنامهاز سوی دیگر، آمارها نشان می‌دهد که عناوین منتشر شده طی سال‌های گذشته با رشد همراه بوده است. بر اساس آمار و اطلاعات کتاب‌های ثبت شده در سایت مؤسسه خانه کتاب از اول فروردین تا پایان بهمن ماه سال جاری،‌ ۷۴ هزار و ۶۳۱ عنوان کتاب منتشر شده است که در مقایسه با سال گذشته (۶۹ هزار و ۱۶۷ عنوان ) ۸ درصد رشد را تجربه کرده است. افزایش عناوین در حالی مطرح می‌شود که به باور تعدادی از کارشناسان و پژوهشگران، بازار کتاب با کمبود «کتاب خوب» مواجهه است. موضوعی که هرچند پدیده جدیدی نیست، اما در سال‌های گذشته بیشتر به چشم می‌خورد.مرتضی امیری اسفندقه، شاعر و پژوهشگر، در این رابطه گفته است: چرا کتاب‌ها خوب نیستند؟ نخست مؤلف، دو دیگر ناشر و سه دیگر، ناظر. یعنی شاعر، ناشر، ناظر (در حوزه خودم می‌گویم). باید ناشر به این بیندیشد که آیا کتابی که می‌خواهیم چاپ کنیم، از یک شاعر است یا کسی که احساس می‌کند شاعر است و دلش می‌خواهد شاعر باشد؟ کسی که همه کار کرده و فقط در کلکسیونش کتاب شعر کم دارد؟ متأسفانه ناشر این دست از کتاب‌ها را قبول می‌کند. اگر ناشر پذیرفت، ناظر نباید تحویل بگیرد. پس شاعر خلاف، ناشر خلاف، ناظر خلاف، شد خلاف در خلاف در خلاف. این سه مقوله را _در حوزه شعر فقط عرض می‌کنم_ باید مراقبت کرد، حتماً و بی‌هیچ گونه تردیدی. اگر شاعران که با شکستن یک شاخه از درخت خشک به گریه می‌افتند، قرار باشد اینطور کمر به نابودی درختان ببندند، از گروه دیگر چه توقعی می‌توان داشت؟ از گروه اقتصاد؟ از گروه سیاست؟ از گروه اجتماع و هرچه، هرکه و از همه جا.او افزود: در همین ایام من در حوزه خودم با بسیاری کتاب بی‌شناسه و بی‌شناسنامه برخورد کردم. اینقدر کتاب دیدم که افسوس خوردم و از شما چه پنهان که گاهی هم گریه کردم که ای وای این کتاب، در تیراژ چهار هزار نسخه چند اصله نهال را نابود کرده است؟ چند درخت نهال شکن شدند تا این کتاب بی‌شناسه، بی‌شناسنامه و بی‌ریشه منتشر شود و به دست که بیفتد؟ کتابی که نه سایه‌ای دارد، نه اکسیژنی و نه جنبشی. ورق به ورق برگ‌های این کتاب مانند ستون قبرستان کنار هم جمع شده است. کتابِ این‌چنینی مانند ستون قبرستانی است که برگ درختان را قتل عام کرده است. از هر برگی که عبور کردم یک فاتحه خواندم. کتاب را نتوانستم تمام کنم، آن را گذاشتم کنار و یک فاتحه جمعی خواندم: رحم الله من یقرأ فاتحه مع الصلوات.ناشران منتظر دولت‌ نباشنددر چنین وضعیتی برخی از ناشران و فعالان نشر معتقدند که ناشران نباید منتظر دولت باشند و باید خود برای خروج از وضعیت امروز، به راه حلی بیندیشند. خلیلی، از مسئولان مؤسسه شهید کاظمی در همین رابطه گفته است: دلایل متعددی می‌تواند در رکود ایجاد شده، تأثیر گذاشته باشد؛ بالا بودن قیمت کاغذ برای مخاطب، نبود چرخه تبلیغ و توزیع، نبود فرهنگسازی مناسب در این زمینه و ...، اما یکی از مهمترین علت‌ها رکودی است که در میان خود ناشران وجود دارد. می‌توان با استفاده از کاغذ تولید داخل بخشی از هزینه‌های تمام‌شده کتاب را کاهش داد. این امر هم در مسیر خروج از رکود است و هم در مسیر اقتصاد مقاومتی که بارها و بارها رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید کرده‌اند.تغییر کاربری برخی از کتابفروشی‌ها، پایین آمدن شمارگان کتاب برای جمعیت ۸۰ میلیونی ایران، افزایش قیمت کتاب در سال‌های اخیر و ... از جمله معضلات نشر در سالی که گذشت بود. هرچند به نظر می‌رسد که وضعیت چاپ کتاب‌ها، وضعیت بهتری داشته و تعداد عناوین منتشر شده نسبت به سال گذشته خود با رشد همراه بوده، اما وضعیت کتابخوانی و اقتصاد نشر در سالی که گذشت، چندان تعریفی ندارد؛ آن هم با وجود این جمعیت و حجم از افراد تحصیل‌کرده در کشور. تداوم رکود در سال‌های گذشته در این زمینه، سبب شده تا بسیاری از کارشناسان نسبت به آن هشدار داده و وضعیت کتابخوانی در کشور را در معرض تهدید بدانند. حال باید دید دولتمردان در سال جدید چه آینده‌ای را می‌توانند برای نشر کشور رقم بزنند.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Wed, 05 Apr 2017 09:53:49 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcjyoetvuqeiiz.fsfu.html «دورهمی» و «خندوانه» بهترین‌های نوروز ۹۶ شدند http://www.nedayeenghelab.com/vdcf1cdm1w6dtja.igiw.html به گزارش ندای انقلاب، برنامه‌های سیما در نوروز ۹۶ طرفداران زیادی داشت و بر اساس نظرسنجی‌ها، مخاطبان تلویزیون در هفته اول نوروز امسال راضی از پای تلویزیون بلند شدند.مرتضی میرباقری، معاون سیمای رسانه ملی در نشستی خبری که در واپسین روزهای سال گذشته با حضور مدیران شبکه‌های مختلف سیما و خبرنگاران برگزار شد، نوید سالی سرشار از تولیدات تازه نمایشی را داده بود که با نگاهی به عملکرد نوروزی رسانه ملی در همین ابتدای سال، به نظر می‌رسد گام‌های مثبتی در این زمینه برداشته شده است. آثار نمایشی و تولیدی پخش شده در طول این دو هفته را می‌توان به فال نیک گرفت و تعبیری بر امتداد رونق این آثار در ادامه سال دانست. تعبیری که پژوهش‌های انجام شده توسط مرکز پژوهش و سنجش افکار صدا و سیما هم بر آن صحه گذاشته و از اقبال خوب مخاطبان نسبت به رسانه ملی خبر می‌دهد.بهترین‌ها کدام بودند؟نظرسنجی‌ها درخصوص برنامه‌های شبکه‌های سیما در هفته اول نوروز ۹۶، نشان‌دهنده افزایش میزان بینندگان و رضایت آنان از برنامه‌های مختلف پخش شده در شبکه‌های گوناگون سیما نسبت به سال گذشته است. بر اساس آمارهای اعلام شده از سوی دفتر معاونت سیما،‌ میزان مخاطبان شبکه‌های تلویزیونی مختلف امسال هم رقمی رو به رشد داشته و این نشان از نفوذ و حضور رسانه ملی در میان مخاطبان دارد.بنا بر این گزارش، پربیننده‌ترین برنامه‌ها و مجموعه‌های نوروزی به تفکیک شبکه‌ها اعلام شده‌اند.*بهترین‌های شبکه اولطبق این گزارش، در شبکه یک سیما مجموعه «علی‌البدل»، مسابقه آشپزی دست‌پخت، جنگ بوی عیدی و شکرستان بیشترین میزان مخاطبان را داشته‌اند.*بهترین‌های شبکه دودر شبکه دو مجموعه محله گل و بلبل ۲، سریال مرز خوشبختی، برنامه بهار این‌جاست (ویژه تحویل سال) و نیز مسابقه دست‌پخت‌های خودمانی محبوب‌ترین تولیدات این شبکه بوده‌اند.بهترین‌های شبکه سه*در شبکه سه سیما برنامه‌های سه ستاره، مجموعه دیوار به دیوار، دو مسابقه آقای گزارشگر و زمانی برای خندیدن و نیز سالی که گذشت بیشترین نگاه مخاطبان را به خود جلب کرده‌اند.بهترین‌های شبکه ۵*در شبکه پنج سیما مجموعه نمایشی شوخی کردم، مسابقه فامیلی و برنامه همام کیش رکورددار جذب مخاطبان بوده‌اند.*بهترین‌های شبکه نسیمدر شبکه نسیم به ترتیب برنامه‌های خندوانه، دورهمی، ویتامین خ، کودک شو و همچنین مسابقه آب و آتش پرمخاطب‌ترین آثار پخش شده از نگاه مخاطبان بوده‌اند.همچنین بنا بر نظرسنجی انجام شده و اعلام این گزارش، در مجموع میزان بینندگان مجموعه‌های تلویزیونی شبکه‌های یک، دو و سه نسبت به سال گذشته افزایشی حدودا ۲۵ درصدی را نشان می‌دهد. علاوه بر این و در جهت ساماندهی و منظم کردن برنامه‌های ویژه تحویل سال شبکه‌های سیما، در نوروز ۹۶ شـبکه‌های یک، دو، سه، قرآن و افق برنامه‌های ویژه تحویل سال را روانه آنتن کردند که با وجود تلاش‌ها و برنامه‌ریزی‌های گسترده شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان برای جذب مخاطبان ایرانی و داخل کشور، بر اساس این نظرسنجی شاهد افزایش میزان بیننده‌های برنامه‌های تحویل سال در شبکه‌های یک،‌ دو و سه جمعا به میزان بیش از ۳۰ درصد نسبت به سال گذشته بوده‌ایم که این امر نشان دهنده افزایش اقبال بینندگان به شبکه‌های داخلی و رسانه ملی است.در آمارهای اعلام شده در این گزارش ذکر شد: دو برنامه سرگرمی‌ساز شبکه نسیم، خندوانه و دورهمی هم نسبت به سال گذشته با افزایش میزان بینندگان مواجه شده‌اند. در هفته اول نوروز، برنامه‌های خندوانه، دورهمی، سه ستاره و نیز دو مجموعه علی‌البدل و دیوار به دیوار پربیننده‌ترین برنامه‌ها بوده‌اند. بنا بر این گزارش، از هر هفت نفر نمونه آماری که مورد نظرسنجی قرار گرفتند، شش نفر بیننده شبکه‌های داخلی رسانه ملی و تنها یک نفر بیننده شبکه‌های خارج از کشور و ماهواره‌ای بوده‌اند که این امر مقبولیت و محبوبیت رسانه ملی را نزد مخاطبان خاطرنشان می‌کند.منبع: خبرگزاری صدا و سیما ]]> فرهنگی هنری Wed, 05 Apr 2017 09:38:11 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcf1cdm1w6dtja.igiw.html آغاز تصویربرداری «پایتخت۵» از ۲۵ فروردین + عکس http://www.nedayeenghelab.com/vdcb9wbfsrhbsap.uiur.html به گزارش ندای انقلاب، سیروس مقدم که با ساخت چندگانه سریال موفق «پایتخت» به محبوبیت ویژه‌ای در میان مردم و مخاطبان رسیده است پس از تولید و پخش سریال «علی‌البدل» به سراغ ساخت سری پنجم این مجموعه تلویزیونی می‌رود. تولید سری پنجم سریال «پایتخت» تهیه کنندگی سازمان اوج و با حضور گروه سازنده این سریال قطعی و پیش تولید کار هم مراحل نهایی را پشت سر می‌گذارد. در حال حاضر فیلمنامه «پایتخت ۵» در مراحل پایانی نگارش قرار دارد و به نظر می‌رسد فیلمبرداری این سریال بیش از دو ماه به طول بیانجامد.ترکیب اصلی فیلمنامه «پایتخت ۵» این است که خانواده‌ای مجبور می‌شود به دلایلی سر از آتن دربیاورند و بعد ماجراهایی برایشان اتفاق می‌افتد که همبستگی و عشق و علاقه این خانواده به یکدیگر روایت می‌شود. همچنین در این مجموعه قصد دارند تا علاوه بر زدن تلنگرهایی به گروه‌های تکفیری و کشورهای بحرانی منطقه، اهمیت وطن و درک درست از کنار هم بودن به مخاطب نشان داده شود.با برنامه‌ریزی انجام شده در روز ۲۵ فروردین ماه و در شهر «گیرنه» قبرس، کار تولید «پایتخت ۵» را شروع می‌کنند. بخش‌های خارجی این سریال در کشور قبرس و بعضی بخش‌های داخلی ایران نیز در پرند تصویربرداری می‌شود. محسن تنابنده، ریما رامین‌فر، احمد مهران‌فر، علیرضا خمسه، سارا و نیکا فرقانی، لیندا کیانی، ‌ محمدرضا علیمردانی از جمله بازیگران این سریال بودند.سریال «پایتخت ۵» به کارگردانی سیروس مقدم و تهیه کنندگی الهام غفوری جدیدترین محصول سازمان هنری رسانه ای اوج است که قرار است برای پخش در ایام ماه رمضان از سیمای ملی تولید شود.منبع : مشرق ]]> فرهنگی هنری Tue, 04 Apr 2017 09:47:34 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcb9wbfsrhbsap.uiur.html طبیعت بهاری گرگان http://www.nedayeenghelab.com/vglhw6nxi23nmku..f22tdtyz.html ]]> فرهنگی هنری Tue, 04 Apr 2017 09:29:12 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vglhw6nxi23nmku..f22tdtyz.html جرم بالای پاره کردن عکس رجوی / گفتند در مسابقه دارت باید به طرف عکس رهبرتان نشانه‌گیری کنید! / گفتم سر من فدای یک تار موی امام http://www.nedayeenghelab.com/vdcfccdmxw6dtja.igiw.html به گزارش ندای انقلاب، کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از زندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو شد. آنچه می خوانید، بخشی از این کتاب است...امروز صبح، مرا بیرون بردند. سه نفر بودیم که قرار بود تنبیه‌مان کنند. علی کوچک‌زاده، حسین شکری و من. بچه‌ها عکس رجوی را پاره کرده بودند. افسر بخش توجیه سیاسی گفت به علی و حسین هرکدام صد ضربه کابل بزنند. حامد سرِ شلنگ آب را توی دهانم قرار داد، با دست‌هایش فکم را محکم گرفت و از سلوان خواست شیر آب را باز کند. شیرآب را که باز کرد، زیاد تقلا کردم رهایم کند. شکمم پر از آب شده بود، مثل کسی که در آب غرق شده باشد. از بینی‌ام آب می‌ریخت. جرم من سوراخ کردن چشم عکس مجید نیکو، قاتل شهید آیت‌الله مدنی و پاره کردن عکس مسعود رجوی بود، همان عکسی که در یکی از دیدارهایش در منطقه خضرا با صدام گرفته بود. امروز،به میزان علاقه عراقی‌ها به سران گروهک منافقان بیشتر پی بردم!مدتی بود شلوارم از چندجا پاره شده بود. دنبال نخ و سوزن می‌گشتم. طبق مقررات اردوگاه، داشتن هر شی نوک‌تیز ممنون بود.برای ساخت سوزن خیاطی، یک تکه سیم خاردار پیدا کردم. یک سر سیم را روی کناره‌های محوطه سیمانی حیاط ساییدم تا خوب تیز شود. در مرحله دوم ته سیم را با سنگ کوبیدم تا پهن شود، در مرحله سوم، نوک میخ فولادی را روی ته پهن شده سیم قرار دادم و با سنگ محکم به میخ فولادی ضربه زدم تا سوراخی در ته سوزن ایجاد شود، در مرحله چهارم، با ساییدن ته سوزن روی کف سیمانی بازداشتگاه آن را منظم کردم تا حالت استاندارد پیدا کند و به راحتی دوخت و دوز با آن انجام شود!بعضی وقت‌ها برای نخ مشکل داشتیم. اسرایی که مسئول نظافت اتاق سرنگهبان بودند، از پتوی عراقی‌ها مقداری نخ بیرون می‌کشیدند.بعضی از نگهبان‌ها که شاهد ابتکار،خلاقیت و نوآوری اسرای ایرانی بودند، تعجب می‌کردند.آن‌ها اقرار می‌کردند ایرانی‌ها با همین خلاقیت و نوآوری توانستند هشت سال مقاومت کنند. می‌گفتند: «شما اگر تحریم نبودید، ما را چه کار می‌کردید.» جمیل می‌گفت: «تا فلسطین هیچ‌کس جلودارتان نبود!» بچه‌ها نمونه‌هایی از خلاقیت‌ها و ابتکارات رزمندگان ایرانی را به رخ عراقی‌ها می‌کشیدند. مثل پل‌های خیبری در عملیات خیبر،پلی به طول سیزده کیلومتر. یا بستن چراغ روی قایق‌های بدون سرنشین. شب، در رودخانه کرخه نور و کارون برای فریب عراقی‌ها. آن‌ها به خیال اینکه ایرانی‌ها با قایق‌ها در حال پیشروی و عملیات هستند، ساعت‌ها روی قایق‌های بدون سرنشین که فقط چند فانوس روشن روی آن‌ها نصب بود، آتش تهیه می‌ریختند. یا تله برای تانک در مناطق عملیاتی دشت آزادگان. ایرانی‌ها با کندن زمین با عمق زیاد و استتار این کانال‌ها با چوب و خاک، کاری می‌کردند که تانک‌های دشمن در این کانال‌ها زمین‌گیر شوند. می‌گفتند طرح تله برای تانک از ابتکارات دکتر مصطفی چمران بود.ولید وارد بازداشتگاه شد و خبر از مسابقه تیراندازی داد! نگهبان‌ها عکس امام خمینی را سیبل قرار دادند و گفتند در مسابقه دارت باید به طرف عکس رهبرتان نشانه‌گیری کنید!برای قسمت‌های مختلف عکس حضرت امام امتیازاتی مشخص کرده بودند. چشم و پیشانی و عمامه ده امتیاز، چانه و گونه هشت امتیاز، محاسن شش امتیاز و خود عکس چهار امتیاز!پیشنهاد برگزاری این مسابقه را شفیق عاصم، افسر بعثی بخش توجیه سیاسی داده بود. هربار که می‌آمد نقشه پلیدی در سر داشت. طرح اعدام‌های مصنوعی فکر خودش بود. هر چند وقت یکبار یکی از اسرا را بیرون کمپ می‌برد، کنار دیوار قرار می‌داد و یا به پایه برق و ستون پرچم عراق می‌بست، چند نظامی با اسلحه می‌آمدند و به اسیر می‌گفتند قرار است اعدام شوی. یک بار این بلا را به سر من هم آورد. آن روز وقتی بهم گفت: «دستور صدام است که نیروهای واحد اطلاعات و عملیات رو اعدام کنیم.» واقعا باورم شده بود که اعدام می‌شوم!وقتی موضوع این مسابقه مطرح شد، بچه‌ها اعتراض کردند. مقاومت و غیرت بچه‌ها، عراقی‌ها را عصبانی کرد. ولید و ماجد به خشونت متوسل شدند. بچه‌ها حاضر نشدند در مسابقه شرکت کنند. عکس امام دست حامد بود. عکس را روی کارتن چسبانده بودند. ولید به من پیله کرده بود که در این مسابقات شرکت کنم. به ولید گفتم: «تو خط مقدم به خاطر اینکه حاضر نشدم به امامم توهین کنم، با اینکه پایم قطع بود و فقط به یه تکه پوست و رگ وصل بود، افسر شما دو گلوله به هر دو پایم شلیک کرد، تو می‌گی به طرف عکس رهبرم نشانه‌گیری کنم؟! به خدا اگه بمیرم این کار رو نمی‌کنم.» گفت: «پس باید سر خودتو به جای عکس خمینی نشانه‌گیری کرد.» گفتم: «سر من فدای یه تار موی امام.» اینجا بود که با کابل و لگد به افتاد به جانم.بعد از اینکه با مقاومت بچه‌ها مواجه شدند یک قدم عقب‌نشینی کردند و تصمیم گرفتند خودشان در این مسابقه شرکت کنند.داشتم وارد بازداشتگاه می شدم که یک‌دفعه به زمین افتادم. از درد آرنجم، چشمانم سیاهی رفت. سر چرخاندم ببینم چه کسی عصایم را از زیر بغلم کشید. حامد بود. او در حالی که عصایم کابلش شده بود، با فحش و ناسزا به سر و کمر اسرا می‌کوبید و از بچه‌ها می‌خواست صف توالت را خلوت کنند. وقتی می‌دیدم حامد با عصایم به بچه‌ها می‌کوبد، سختم بود.دست نوشته ها و اطلاعات مهمی در عصایم جاسازی کرده بودم. آن‌ها را درآوردم و لابه‌لای متکای ابری جاسازی کردم و به اتاق سرنگهبان رفتم. سعد آنجا بود. به سعد گفتم: «حامد با این عصا بچه‌ها رو می‌زنه، حقیقتش رو بخواید من عصایی رو که شما باهاش بچه‌ها رو می‌زنین، نمیخوامش. من از دوستانم خجالت می‌کشم با این عصا راه برم!»- اگه خجالت می‌کشی باهاش راه نرو!- باهاش راه نمی‌رم، پا ندارم دست که دارم!عصایم را با ناراحتی زمین گذاشتم و نشسته با کمک دست‌هایم از اتاق سرنگهبان بیرون آمدم. یک لنگه دمپایی‌ام کفش دست چپم بود.با اینکه زندگی در شلوغی بدون عصا برایم سخت بود، اما راضی بودم.منبع : مشرق ]]> فرهنگی هنری Mon, 03 Apr 2017 10:41:52 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcfccdmxw6dtja.igiw.html