پایگاه خبری ندای انقلاب - آخرين عناوين فرهنگی هنری :: rss_full_edition http://www.nedayeenghelab.com/vsngrt194kjoa.pra.html Wed, 18 Oct 2017 09:08:46 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://www.nedayeenghelab.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب http://www.nedayeenghelab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب آزاد است. Wed, 18 Oct 2017 09:08:46 GMT فرهنگی هنری 60 فخیم‌زاده: دیگر سریال مذهبی نمی‌سازم/ شرایط تلویزیون برای کار کردن فراهم نیست http://www.nedayeenghelab.com/vdcjohetxuqeitz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، «مهدی فخیم‌زاده» کارگردان و بازیگر تلویزیون و سینما درباره ساخت اثری جدید برای تلویزیون گفت: کار ما به گونه ای است که باید شرایط مورد نیاز فراهم باشد تا بتوانیم به درستی انجامش دهیم و از آنجایی که مدتی است شرایط مالی تلویزیون مهیا نیست،‌ فعلا در این رسانه کار نمی‌کنم.وی ادامه داد: چندی پیش پیشنهاد کارگردانی سریال «پیوند قلب‌ها» را داشتم که بنا به دلایل مالی قبول نکردم.کارگردان سریال «ولایت عشق» در ادامه بیان داشت: برای مثال برخی تهیه‌کنندگان کاری که من ظرف مدت ۶ ماه می‌سازم را به اجبار و به دلیل کمبود بودجه می‌خواهند ۴ ماهه تمام کنند و من هم با این شرایط نمی توانم کار کنم.فخیم‌زاده با اشاره به تولید سریال‌های مذهبی نیز گفت: سریال مذهبی که اصلا نمی سازم چرا که مفسرهای بسیاری در این زمینه وجود دارند و هرقدر هم در این زمینه با دقت و مطالعه پیش بروی باز هم با حواشی درگیر می‌شوی. منبع :‌ فارسانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Wed, 18 Oct 2017 08:51:36 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcjohetxuqeitz.fsfu.html تهمینه میلانی تا تمام مردان را از ایران اخراج نکند، خیالش راحت نمی‌شود! http://www.nedayeenghelab.com/vdcjahetiuqeitz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، «تهمینه میلانی» در گفتگو با برنامه اکس «کافه سینما» روشنفکران را به چالش کشید و تشریح کرد مردان روشنفکر چگونه‌ زیستی دارند.(اینجا) میلانی در این گفتگو تشریح کرد که روشنفکران و مدعی روشنفکری مشروب خوارند، زنباره‌اند، موی عجق وجق دم اسبی دارند. میلانی در گفتگوی دیگری با برنامه آبان نیز اشاره می‌کند که من چون یک زن روشنفکر (بخوانید فیلمساز) بودم بچه‌ام در اثر فشار کاری سقط شد. ذکر این نکته ضروری است که سرکار خانم میلانی ساحت و محدوده روشنفکری را با فیلمسازی به طرز عجیبی اشتباه گرفته‌اند.تلقی و برداشت صحیح از گفتگوهای اخیر سرکار خانم میلانی این است ایشان از تریبون‌های فراهم شده استفاده می‌کنند و به شکلی فرصت طلبانه اصرار دارند که سایر روشنفکران را با ایراد به نوع زیست‌شان نفی کنند و خود را در مقام روشنفکر دوران معاصر معرفی کنند؛ من آنم که رستم بود پهلوان.البته خانم میلانی خودشان یک جمله طلایی دارند که ما روشنفکر نداریم. داشتن و نداشتن، وابسته بودن یا نبودن ، عمومی یا خصوصی بودن جریان روشنفکری، برای مردمان جامعه اصلا اهمیتی ندارد. خانم میلانی و سایر همقطارانشان ثابت کرده‌اند صرفا فیلمساز هستند و از قضا ایشان یکی از بدترین فیلمسازان سی سال اخیر هستند و خیلی فرصت طلبانه بواسطه چند اثر متوسط، خودشان را به جریان روشنفکری منتسب می‌کنند. این خود انتسابی به جریان روشنفکری مصداق همان لطیفه‌ای است که دو چهره مشهور را دستگیر کردند و فلانی خودش را به آن‌ها می‌چسباند که من و راکی و آرنولد را کجا می‌برید؟ اظهارات خانم میلانی مصداق و مترادفش این است که مرحوم محمد علی فردین با فیلم گنج قارون در یک خودمهم‌پنداری دیوانه وار، خودش را از مرحوم مارلون براندو و فیلم «اتوبوسی به نام هوس» مهمتر جلوه دهد. میلانی فیلمساز محترمی است اما فیلمفارسی‌سازی با نمره زیر متوسط است و نمی‌تواند خیلی بی‌پروا و بدون داشتن تلاش برای خلق اثر هنری استاندارد دارای آنالیز در متن و محتوای اثرش، نسبت روشنفکری به خودش دهد. سینمای میلانی، نمایشی از مجموعه واکنش‌های نمایشی اغراق آمیز دور از واقعیت است و تحلیل و آنالیز جامعه نسبتی با آثار میلانی ندارد. ایشان سینماآموخته کارگاه آزاد فیلم هستند، جایی که مسعود کیمیایی موسس و بنیانگذارش بارها ادعا کرده روشنفکر نیست و با روشنفکری نسبت ندارد، چطور می‌شود که شاگرد کارگاه، با نمره بسیار ضعیف ادعا کند که از استاد پیشی گرفته است؟! پس با پیش فرض کیمیایی میلانی فرسنگ‌ها با روشنفکری فاصله دارد.یکی از فیلمسازانی که طی سال سال اخیر جریان‌های سینمایی وابسته سفارتی سعی کرده‌اند به اسم روشنفکر به جامعه معرفی‌اش کنند بهرام بیضایی است. نمایشنامه‌نویس پژوهشگری که از قضا فیلمساز بسیار بدی است و تنها دو فیلم متوسط قابل اعتنا «رگبار» و «باشو غریبه‌ای کوچک» را در کارنامه‌اش دارد. جریان مافیایی، این نمایش‌نویس متوسط را سال‌هاست تلاش می‌کند، به عنوان روشنفکر به جامعه نخبگانی تحمیل کند. اما همین جناب بیضایی در مقام فیلمساز به شاگردانش، به امثال خانم میلانی مهندس، فرموده‌اند روشنفکر همیشه پیشروست و جلوتر از جامعه‌اش حرکت می‌کند و مردم را به دنبال خویش می‌کشاند. بیضایی اگر فیلمساز بدی باشد،نمایش نویس و معلم توانایی است، هر چند آثارش مماس با سلیقه مردم نیست و از مردم جا مانده و از کشور کوچید، اما با همه ناتوانی و عدم همراهی جریان روشنفکری با مردم، تعریف بیضایی از این عبارت دستمالی شده روشنفکری، تعریف صحیح و بشدت صادقانه‌ای است. آنوقت سینماگر ایرانی (میلانی و امثالهم) تنها با ۲ درصد مخاطب در جامعه (طبق آمار فروش سینماها) چگونه می‌توانند ادعای روشنفکری کنند؟ این روشنفکری اگر خیلی عرضه دارد تنها ۱۰ درصد از جمعیت ایران را به سالن سینماها بکشاند و بعدا ادعای روشنفکری کند. اگر سینماگران پز فیلم‌های میلیاردی‌اشان را می‌دهند، در خوشبینانه‌ترین حالت مخاطبان سینمای ایران از ۳ درصد تجاوز نمی‌کند و طبق تعریف بیضایی، هیچ عمل روشنفکرانه‌ای مبتنی بر همراهی مردم با فرد مدعی روشنفکری صورت نپذیرفته است. با تحلیل ادعاهای کیمیایی و بیضایی به سادگی می‌توان ثابت کرد که ادعای روشنفکر بودن از جانب خانم میلانی و نسبت دادن این عبارت به خودشان از سر خودشیفتگی دیوانه‌واری است که فیلمسازان ایرانی به آن مبتلایند.اما برای اینکه اثبات کنیم عبای روشنفکری در قواره فیلمسازانی مثل میلانی دوخته نشده، می‌توانیم به فیلم در حال نمایشی از ایشان رجوع کنیم. اگر فیلم «ملی و راه‌های نرفته‌اش» را از خانم میلانی ببینیم، باور خواهیم کرد که مردم خیلی جلوتر از خانم میلانی با ادعای روشنفکری هستند و ایشان تلاش می‌کند که خود را با حداکثر سرعت به مردم برساند اما موفق نمی‌شود.فیلم «ملی و ...» را مخاطب امروزی اگر ببیند تصور می‌کند که میلانی همچنان در دوران قاجار زندگی‌ می‌کند و حتی روابط اجتماعی فیلمش از ، «دختر لر» نخستین فیلمفارسی ساخته شده تاریخ سینمای ایران، خیلی آوانگاردتر از آنچیزیست که ما در فیلم«ملی و ...» می‌بینیم . روابط دختر و پسر ، زن و مرد، حتی نمایش اشکال متفاوتی از خانواده، در فیلم ملی خیلی عقب‌تر از فیلم دختر لر است. آیا می‌شود از قطار زمانه جاماند و با مناسبات دوره قاجاری برای نسل جوان امروز فیلم ساخت و به خود نسبت روشنفکری داد؟ این روشنفکری ادایی و حتما مربوط به دوره قاجار چه نسبتی با مناسبات اجتماعی مدرنیستی کنونی دارد؟! خانم فیلمساز که به خود صفت روشنفکر را نسبت می‌دهند دانش آموخته مکتب روشنفکری گاگولیسم هستند که مخاطب امروزی را چنین گاگول و ماقبل قاجاری فرض کرده‌اند؟«مَلی» و توهمات ارتجاعی سازنده‌اش«فیلم مَلی و راه‌های نرفته‌اش» روایتی دختری با نام ملیحه(مَلی) است که بواسطی دوستی‌اش با «نیر» (السا فیروز آذر)، همکلاسی‌اش در کلاس‌ خیاطی، با برادرش سیامک آشنا می‌شوند و روایت فیلم با کلیشه خاطرخواهی یک زوج جوان آغاز می‌شود. خانواده ملی، خانواده ظاهرا سنتی هستند و پس از پی بردن به روابط این دو، مخالفت می‌کنند اما ملی(ماهور الوند) اصرار دارد که حتما با سیامک(میلاد کی‌مرام) ازدواج کند.این ازدواج با اصرار ملی و سیامک به سرانجام می‌رسد اما فردای عروسی رفتار عجیب سیامک با ملی آغاز می شود. او به طرز وحشیانه‌ای با دلیل و بی دلیل همسرش را کتک می‌زند تا جایی‌که در یک مورد خاص همسایه‌ها ضرب و شتم ملی توسط سیامک را به پلیس گزارش می‌دهند. این رابطه به یک شرایط حاد می‌رسد و زمانیکه ملی باردار است توسط سیامک مورد ضرب و شتم حادی قرار می‌گیرد و راهی بیمارستان می شود. جنین سقط می‌شود و ملی از همسرش شکایت می‌کند و او را روانه زندان می‌کند. اصلاح سیامک با روش زندان توسط ملی فایده ندارد و خانواده ملی اصرار می‌کنند، رضایت دهد تا شوهرش از زندان آزاد شود. سیامک از زندان آزاد می شود و سعی می‌کند رفتارهای گذشته‌اش را تکرار نکند از طرفی سیامک به شکل مازوخیستی اعتقاد دارد همسرش با مرد دیگری رابطه دارد. با شروع دوره بروز خشونت از سوی سیامک، ملیحه با مرکز مشاوره بهزیستی و مشاوری به نام رئیسی تماس می‌گیرد و درطول تمام اتفاقات فیلم او به ملی مشاوره می‌دهد.خواهر سیامک نیر، قبل از مَلی ازدواج کرده است. نیر با مردی به نام رضا ازدواج کرده است، اما با مسعود شوهر خواهر همسرش رابطه پنهانی دارد. نیر با مسعود قرار ناهار دارد و ملیحه تقوی را با خود به یک رستوران سلف سرویس می‌برد. در رستوران مسعود غذایش را تهیه می‌کند و در حالیکه نیر در حال تهیه غذاست، مسعود سر میزی می‌رود که ملی روی آن میز تنها نشسته است، ناگهان سیامک از راه می‌رسد و مسعود را با نیر می‌بیند. مسعود و نیر فرار می‌کنند و سیامک ملی را در صندوق عقب ماشینش سوار می‌کند و به بیرون از شهر می‌برد اما ملی وقتی از صندوق ماشین بیرون می‌آید، موفق می‌شود با قفل فرمان ماشین (که مشخص نیست در صندوق عقب چه میکرده!) همسرش را به قتل می‌رساند و خودش را به ایستگاه قطار برساند. با اینکه نمی‌داند مقصد قطار کجاست سوار قطار می‌شود و با خوردن قرص خودکشی می‌کند، اما رئیسی مشاور مرکز بهزیستی با یافتن مَلی در قطار او را از مرگ نجات می‌دهد.در همان گفتگوی میلانی با برنامه اکس کافه سینما، کارگردان فیلم «ملی و ...» به روشنفکری غیر مماس و غیر منطبق با فرهنگ عمومی رایج در کشورمان اشاره می‌کند. نکته مهم این است که سازنده رادیکال‌ترین آثار زنانه تاریخ سینما، خود به همان درد مبتلاست. این کارگردان مولف فمنیست ناقص و غیر منطبقی با فرهنگ عامه ایرانی است و «ملی و راه‌های نرفته‌اش» در واقع تجلی همان فمنیسم غیر مماس وارداتی است. به همین دلیل کارگردان سعی دارد بر اساس یک الگوی همیشگی در یک رینگ نمایشی با همه مردان مبارزه کند و با نسبت دادن خشونت ذاتی به جمعیت مردان، با ناک داون حریف فرضی از رینگ مسابقه خارج شود.فیلمساز خودش به نوعی خشونت پنهان مبتلاست، این خشونت را به سایر مردان جامعه‌اش نمی‌تواند تعمیم دهد. بروز خشونت را حتی می‌توان در گفتگو با منتقد مرد و سردبیر کافه سینما، امیر قادری، به خوبی دید که هرگاه حرفی بر خلاف میل کارگردان حرفی زده می‌شود، سریعا لحن عصبی سازننده بروز پیدا می‌کند. با این پیش فرض میلانی خشونت ذاتی‌اش را نسبت به جامعه در قالب فیلم سینمایی به نمایش می‌گذارد. هیچ منطقی در رفتار مردانی که در فیلمش نشان می‌دهد، حاکم نیست و البته زنان فیلم فاقد عقلانیت اجتماعی متوسط هستند. مثلا پدر ملیحه تقوی، سیستم مرد سالار را در خانواده‌اش حاکم کرده است و زمینه‌ای فراهم کرده تا مراد(ادیب قریب) واکنش‌های عصبی توام با وحشی‌گری را نسبت به خواهرش بروز دهد. سیامک به خشونتی پنهان نسبت به زنان دچار است و زمانیکه با ازدواج با ملیحه تقوی ازدواج می‌کند، خشونت مورد نظر زمینه بروز و ظهور پیدا می‌کند.پدر سیامک هم در میانه فیلم مشخص می‌شود با همسر و دخترش به صورت خشونت‌آمیزی رفتار کرده است. مسعود تنها مرد خوب فیلم است که بسیار آرام، مهربان و متین با خانم‌ها رفتار می‌کند. مسعود به همسرش خیانت می‌کند و با نیر همسر برادر همسرش رابطه برقرار کرده است. مردی که نیر را می‌فهمد و به در نمایشی به عنوان فهم و شعور فراوان، موبایل گرانقیمت برایش می‌خرد، باقی مردان فیلم خشن، عصبی، تندخو هستند. حتی برادر کوچک نیر نیز در کنش‌های کوچکی که از خود بروز می‌دهد عصبی و تا حدودی روان پریش به نظر می‌رسد. با این حساب جامعه آرمانی فیلمساز زمانی شکل می‌گیرد که به راحتی تمام مردان از کشور ایران اخراج کنیم و خائن‌های ملایم را در این کشور حفظ کنیم. مردانی که هیچ حد و مرزی برای روابط جنسی خود قائل نیستند و رابطه با زن شوهردار، برایشان کریه و زشت نیست. مردانی که هم در فضای مطبوعات طرفدار فیلم خانم میلانی هستند و با اسلوب هنری فیلم را تحلیل و در ستایش آن قلم‌فرسایی می‌کنند در واقع طرفدار واقعی مسعود و خیانت کردن به همسر و رابطه با زن شوهردار هستند. چون حتی مردی که در متن فیلم رفتارش نقد نمی‌شود و مورد ستایش است، پرسوناژ منفور مسعود است که با نمایش این کاراکتر در فیلم بوی تعفن از اعماق سینمای ایران و متفکرانش بلند می‌شود. ستایشگران مرد فیلم «ملی و....»خودشان شبیه مسعود هستند که رابطه با زن شوهر دار برایشان تابو نیست و در ستایش چنین روش زیستی آنارشیستی و برقراری رابطه با زنان شوهردار که تنها مرد آرام و مهربان فیلم است، کف و هورا می‌کشند. این تصویر کریه و متفعن از مسعود فیلم «ملی و....» را بگذاریم کنار تصور شین(اَلن لاد) در فیلمی با عنوان «شین» از «جورج استیونس». شین، وسترنر جسور و کابوی تنهایی است که وارد شهری غریبه می‌شود و به عنوان کارگر وارد خانواده «استارت» می‌شود. همسر جو استارت ، ماریان(جین آرتور) به شین علاقه‌مند می‌شود اما شین اجازه نمی‌دهد این علاقه گسترش یابد و با شرم مردانه‌ای که در وجودش جاری است جانش را فدای شوهر ماریان می‌کند. فیلم وسترن شین ستایشی اخلاقگرایانه از مردانگی، فتوت، اخلاق‌گرایی در دوران ماقبل توسعه مدرنیسم در ایالات متحده است . در فیلم «غول» از همین کارگردان با حضور «جیمز دین» فقید بازهم با نمایشی از شرافت مردانه در عدم پیوند یک مرد با زن شوهردار هستیم. به گونه‌ای که درخواهیم یافت جورج استیونس فقید به صورت تعمدی در شرایطی که جامعه آمریکایی پس از جنگ بشدت که در مسیر پلی‌بوی گام می‌دارد، شرافت و مردانگی را در پرهیز گاری و عدم تن دادن به روابط نامشروع با زن متاهل جستجو می‌کند.لازم است که نمایش شرافت در فیلم ایرانی و فیلم آمریکایی را بررسی کنیم. حتی «ادرین لین» کارگردان آمریکایی نگره حفظ شرافت و پرهیزگاری را در دهه پر التهاب جنسی نود، به نمایش می‌گذارد و عقوبت سازش با لیبرالیسم اجتماعی و تن دادن به روابط نامشروع را به چالش می‌کشد. اینجاست به این نتیجه خواهیم رسید فیلمساز ایرانی با ادعای مهندس بودنش، با ادعای پوچ اندیشمند و روشنفکر بودنش، بدیهیات اخلاق عرفی بین المللی را نمی‌داند، بدیهات اخلاق عرفی در سینما را نمی‌داند. خانم میلانی هم از سینماگر بودن فقط نمایش خشونت مردانه و نمایش خیانت را یاد گرفته‌اند و تصور می‌کنند نمایش صورت مسئله عمومی در میان سینماگران کافیست. همانطوری که ایشان فرمودند روشنفکران ایرانی، موی بلند، ناخن سیاه، می‌گساری ... واه واه... . ایشان هم پیش فرض‌های غلط وارداتی و نمایش سکس پنهان را بلدند، و از این محدوده فراتر نخواهند رفت.حرفی از اسلام ، دین ، شریعت و جمهوری اسلامی و فرهنگ عامه رایج هم در این مقال نزدیم که منتقدان، با انگ‌ها و لفاظی‌های سیاسی بتوانند نقد وارده به دیدگاه‌ غلط خانم میلانی را با نسبت‌دادن سخفیف سیاسی ، خاله زنکی و کوچه بازاری حل و فصل کنند.منبع : مشرق ]]> فرهنگی هنری Sun, 15 Oct 2017 11:52:40 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcjahetiuqeitz.fsfu.html برداشت جامعه از مسائل جنسی مقابل شرع است/«انقلاب جنسی» فهم ازدواج موقت را ساده می‌کند http://www.nedayeenghelab.com/vdciy3ap5t1awp2.cbct.html به گزارش ندای انقلاب، بیشتر از یکماه از آغاز فروش اینترنتی مستند انقلاب جنسی گذشته است. مستندی که در همین یکماه باعث اتفاقات و حرف و حدیث‌های مختلفی شده است. از طرفی فروشش توسط کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه توقیف می‌شود و از طرفی دیگر میزگرد‌های کارشناسی‌ای با حضور اساتید علوم اجتماعی برگزار می‌شود و تاکید می‌شود که این کار حداقل باعث شده تا باب گفتگو باز شود.ترسیم خط قرمزهای خیالی سال‌های سال مانع از گفتگو درباره یک خطر بزرگ شده است. عوامل تولید مستند انقلاب جنسی معتقدند که این خط قرمز‌ها چیزی نبوده که جایی نوشته شده باشد به همین خاطر آنها «جرات و جسارت» به خرج می‌دهند تا حرف بزنند و حرف هم بشنوند.موسسه فرهنگی آرمان مدیا صاحب این اثر است. موسسه‌ای که ریشه‌اش در دانشگاه صنعتی شریف شکل گرفته است جایی که محمدحسن مددی، محسن اخوان‌فر و حسین شمقدری هر سه دانش آموخته آن بوده‌اند. حالا محمدحسن مددی تهیه‌کننده انقلاب جنسی، محسن اخوان‌‌فر مدیر تولید و حسین شمقدری کارگردان این مستند هستند. آرمان مدیا طبق گفته مدیرانش حالا هیچ وابستگی به مجموعه‌های دولتی و حاکمیتی ندارد و تماما بصورت خصوصی اداره می‌شود.در روزها گذشته بخش اول از میزگرد بررسی مستند انقلاب جنسی با عنوان «منطق «انقلاب جنسی» دینی و محکم است/جسارت کردیم و خط قرمزی قائل نشدیم» در خبرگزاری تسنیم منتشر شد.* مساله اصلی شما برای احتمال وقوع انقلاب جنسی در ایران عرف بود یا شرع؟ به نظر شما چیزی که این چالش را به وجود آورده عرف و محدودیت های من در آوردی بوده یا محدودیت‌های شرعی؟شمقدری: جفتش است. هم عرف است و هم شرع. بالاخره صد‌ها سال است که عرفی در جامعه ما شکل گرفته است و لزوما آن عرف، عرف اسلامی نیست حتی مقابل قرائتی است که از شرع می‌شود. این دو موضوع کنار هم است.قرائت حکومت از مساله نیاز‌های جنسی غلط بوده است*این قرائت از شرع هم به ‌گونه‌ای قرائت عرفی از آن است.شمقدری: بله. قرائت عرفی یا حکومتی. همین چند سال پیش گفتند که قرائت ما از مساله فرزند آوری قرائت غلطی بوده است. این موضوع را خود رهبری صریحا گفتند. به نظر من قرائت حکومت ما از مساله نیاز‌های جنسی قرائت غلطی بوده است. این نوع قرائت محکوم به انقلاب جنسی است که شاید جا داشته باشد در مستند‌های بعدی یا مستندسازان دیگر، بر روی سوژه فتنه ۸۸ هم کار کنند. در سال ۸۸ خیلی از جامعه شناسان معتقدند که اتفاقات رخ داده یک انقلاب جنسی بوده است و هیچ ربطی به سیاست نداشته است، انگار سیاست کاملا یک بهانه بوده است. انقلاب جنسی بحثی است که به حکومت، اندیشمندان و ... تلنگر می‌زند. فیلم ما همان کار را می‌کند. اتفاقی که در دنیای غرب اتفاق افتاد و چیزی از ارزش‌هایی که آن‌ها داشتند نماند، بسیار نزدیک است که در ایران هم چنین اتفاقی رخ بدهد و چه بسا بخشی از آن رخ داده باشد. حال بعضی‌ها می‌گویند که اصلا اتفاق نیفتاده، بعضی‌ها می‌گویند بخشی از آن اتفاق افتاده و بعضی دیگر هم می‌گویند تمام شده و رفته است. فیلم ما همان کار را می کند.این که می‌گوییم قرائت حکومت از مسائل جنسی در حوزه اسلام غلط بوده است و تلنگر می‌زنیم، این‌ را هم می‌گوییم که انقلاب جنسی باعث می‌شود یک حکومت عوض بشود و کلا فرهنگ‌ها دگرگون بشود. مجبوریم قرائت‌مان را عوض کنیم.دیالوگ آخر فیلم حرف‌هایی را می‌گوید. ما در شروع فیلم یک مقدمه داریم، سپس وارد دنیای غرب می‌شویم و در نهایت یک موخره داریم. مقدمه آن جایی است که می‌گوییم از سالیان دور در غرب حجاب و روسری بوده است. موخره هم آنجا است که از آن فرهنگ یک مشت آثار تاریخی مانده است.جدی‌ترین حرف ما در مستند ارائه تجربه‌ای ملموس از زیست جنسیِ غرب به مخاطب است* می‌شود ادعا کرد که عرف در حال دگرگونی شرع است. آیا مستند شما توانسته است که به عرفیات غلط تلنگر بزند؟ شاید این قدر که اسم فیلمتان برای مخاطب جذاب باشد، حرف جدیدی گفته نشده باشد.شمقدری: حرف جدی ما، تجربه ای است که به مخاطب می دهد؛ تجربه‌ای ملموس از زیست جنسی در دنیای غرب. این تجربه به او کمک می‌کند که در مسیری که حرکت می‌کند، بازنگری کند. به نظر ما، امروز در مسیری افتادیم که همان مسیری است که دنیای غرب رفته است. همان مسیر انقلاب جنسی است که در مسیر آزادی‌های جنسی بدون هیچ محدودیتی حرکت کرده است. کاری که فیلم ما کرده است و به نظرم تاکنون هیچ فیلمی آن را انجام نداده است و برای خود من جذاب است این است که افراد به تجربه جدیدی از دنیای غرب می‌رسند. در سایت ما نوشته شده است که این مستند مخاطب را به شناخت دنیای غرب نزدیک می‌کند. در اینستاگرام کامنت‌های زیادی را خواندم که نوشته بود ما باید حواسمان باشد که مسیر غرب را نرویم.* یعنی می‌گویید که وقتی مخاطب به آن شناخت می‌رسد، دیگر از زندگی بی قید غربی بدش می‌آید؟شمقدری: بله، تقریبا. ما در فیلم هم جاهای بد را گفتیم و هم جاهای خوب را نشان دادیم. در مجموع می‌خواهیم بگوییم که این مسیر، مسیر درستی نیست و باید مسیرمان را اصلاح کنیم. بحث جدیدی که البته جدید هم نیست، موضوع ازدواج موقت است که روی آن تاکید کردیم. استدلالی که ما برای ازدواج موقت می‌آوریم خیلی قانع کننده نیست اما در این فیلم با استفاده از روحیه‌ی غرب زدگی مخاطب، کمکی است که بحث ازدواج موقت را بهتر به مخاطب بفهمانیم.دوستی‌های اروپایی شبیه ازدواج موقت استآنجایی که از غرب تعریف می‌کنیم، دقیقا همان جایی است که می‌گوییم نیازهایشان عنداللزوم برآورده می‌شود. حکم ازدواج موقت به ما کمک می‌کند که همین اتفاق بیفتد. ازدواج موقت این نیست که مرد متاهل برود ۱۰ تا زن بگیرد. اتفاقا می‌گوید که جوانی که نتوانسته است ازدواج کند، برود و ازدواج موقت کند. این دقیقا همان چیزی است که در غرب اتفاق می‌افتد. ما می‌گوییم که غرب، اسلامی رفتار می کند چرا که ازدواج موقت را عملا انجام می‌دهد. فرهنگ غرب می‌گوید که وقتی دو نفر دوست دختر و دوست پسر می‌شوند، عین ازدواج است اما ازدواج موقت. دوست دختر و دوست پسر دقیقا عین ازدواج موقت است. این همان شناخت حرف جدید است که ما در فیلم زدیم و به نظرم این نوع حرف زدن مقبولیت بیش‌تری از جانب مخاطب دارد.در فیلم می‌گوییم که حکم ازدواج موقت زمانی درست است که اعلام بشود/ ازدواج پنهانی شبیه فحشا است* تفاوتی میان ازدواج موقت با برآورده شده عند اللزوم نیازها در غرب وجود دارد. در غرب همه‌چیز باز و در سطح جامعه اتفاق می‌افتد اما در اسلام این موضوع در محیط خانواده تعریف می‌شود. همین موضوع است که باعث می‌شود ازدواج همیشه جذابیت خودش را حفظ کند. در مستند هم دیدیم که مصاحبه شونده‌های غربی شما دوست نداشتن با جنس مخالفشان شبی رمانتیک را تجربه کنند. احتمالا این محرک‌ها از بین رفته که به رژه همجنسگراها رسیدند.شمقدری: مساله ارتباط جنسی دختر و پسر و دوست شدن آن‌ها و در نتیجه متعهد شدن آن‌ها به یکدیگر، دقیقا عین ازدواج موقت است. این که موضوع آزادی در جامعه را مطرح می‌کنیم، مربوط به بی حجابی، پوشش باز و ... است. بحث این است که این‌ها علنی نباشد اما نوع رابطه این دو نفر کاملا شبیه ازدواج موقت است. دختر و پسر در ۱۴-۱۵ سالگی شریک خود را انتخاب می کند، ۶ ماه، ۱ سال هر چه قدر که دوست داشته باشند با هم ارتباط دارند و نکته تکنیکی آن که حرف جدید فیلم راجع به ازدواج موقت است، این است که اسلام می‌گوید که صیغه باید علنی بشود و باید اعلام کنند. در فیلم می گوییم که ازدواج موقت پنهانی، ازدواج موقت نیست و شبیه فحشا است، همه چیز باید اعلام بشود.ازدواج موقت اگر علنی باشد کاملا درست است و این دقیقا همان اتفاقی است که در غرب اتفاق می‌افتد. برای مثال وقتی در اسپانیا از کسی می پرسم که دوست پسر اولت چه کسی بوده، خیلی عادی نامش را می‌گوید. این که می گویم فیلم مخاطب را به شناخت غرب نزدیک می‌کند به همین دلیل است. من قبلا این دید را نداشتم اما برایم جالب است که وقتی با کسی صحبت می کنم، اسم دوست پسرهایش را بیان می‌کند و... در حقیقت چیز پوشیده‌ای نیست.* نه این که دنیای غرب خوب باشد بلکه تعهد داشتن نسبت به دیگران خوب است. این که افراد در باب مسائل عاطفی، جنسی و ... نسبت به هم تعهد داشته باشند درست است. برای مثال یک شخص عاطفه‌اش را فقط برای ۱نفر که احتمالا دوستش است خرج می‌کند و قرار نیست که به ۱۰۰۰ نفر بگوید «دوستت دارم» اما این هم در روابط دوستانه دختر پسری ما اتفاق نمی‌افتد. انگار شهوت زبان و چشم است که همه چیز را خراب کرده است.شمقدری: ۱۰۰ درصد موافقم. در مورد جمله‌ای که فرمودید شخصی زن دارد اما با چندین نفر هم دوست است، شاید به این دلیل است که در هنگام ازدواج به این فکر نمیکرده است که این موضوع دائمی است.* در موردقرائت غلط حکومتی صحبت کردید. گفتید که از یک جا شروع شده و اگر اقدامی نشود، انقلاب جنسی رخ می‌دهد و آنچه که نباید رخ بدهد، اتفاق می‌افتد. فکر می کنید کجای آن قرائت باید درست شود؟ فکر می‌کنید غلط‌ترین قرائتی که ما از ارتباط با جنس مخالف و مسائل جنسی داریم در چه جایی اتفاق می‌افتد که اکنون باید اصلاح شود؟شمقدری: به نظرم سوال بسیار سختی است و اکنون نمی‌توانم بگویم که دقیقا کجاست.* شاید یک طیف از مسائل باشد.شمقدری: شاید بتوان گفت ازدواج موقت. محدودیت‌های فرهنگی که برای مساله ازدواج درست کرده‌ایم. سخت بودن ازدواج به لحاظ مالی. اولویت دادن مسائل جنسی در بحث تشکیل خانواده و... .*هیچ کدام از این‌ها که گفتید، قرائت حکومت نیست بلکه قرائت مردم است.شمقدری: بالاخره حکومت به این مسائل دامن زده است.حکومت باید نگاه‌های عرفی غلط را تغییر دهد* حکومت که این همه در مورد ازدواج آسان و وام ضربتی ازدواج و ...می‌گوید. حکومت بانی برگزاری ازدواج دانشجویی می‌شود اما خب کسی که مقاومت می‌کند، فرهنگ عمومی جامعه است.شمقدری: یک روزی رهبری اعلام کردند که تعدد فرزند چیز خوبی است. با همین اعلام، قبح این مساله شکسته شد. واقعا در جامعه اگر کسی ۵ تا بچه داشت، زشت بود و می‌گفتند که منابع مملکت را می‌خورد اما اکنون این نگاه شکسته شده است. حکومت می‌تواند نگاه‌ها به خیلی از مسائل را بشکند، اگر این کار را نمی‌کند مقصر است. درست است که پایه این موضوع فرهنگی است اما حکومت به راحتی می‌تواند اثرگذار باشد.می تواند ازدواج موقت را تبلیغ و ترویج کند.* هرجا حرف ازدواج موقت می‌شود، اولین چیزی که به ذهن افراد می‌آید ارتباط جنسی است اما واقعا این گونه نیست. ازدواج موقت جزئیات و کلیاتی دارد، تعهداتی می‌آورد. آن یک جمله عقد، تعهد می‌آورد.شمقدری: ازدواج موقت حکم پر برکت و درستی در اسلام است. بحث مفصلی است.* اکثر مواردی که می‌گویید، مقابله با عرف است. یعنی وقتی پای حکومت وسط بیاید، اوضاع سخت‌تر می‌شود.شمقدری: صداوسیما واقعا مساله ازدواج موقت را تخریب می‌کند. واقعا همان مسیری را می‌رود که مسیر عرف است و به گونه‌ای آن را تقویت می‌کند.* شما در میان صحبت‌هایتان گفتید آنجایی حکومت مقصر است که عرف را نشکانده است. یعنی تقصیر حکومت این است که عرف‌ها را نشکانده است نه این که خودش یک عرف غلط را پایه گذاری کرده باشد.شمقدری: من شخصا حکومت را مقصر میدانم برای این که حکومت این توانایی را دارد که این فرهنگ سازی را انجام بدهد و نکرده است. از پدر و مادر‌ها نمیتوان توقع داشت. آن ها در یک سیکل سنتی بزرگ شدند و مقصر نیستند.* در حقیقت می‌گویید که قصور حکومت عدم تغییر عرف بوده است. درست است؟شمقدری: بله. اتفاقا تقویت عرف غلط بوده است. نیامده است که عرف غلط را بشکند و البته بیشتر آن را تقویت کرده است. چه در عقب انداختن ازدواج، سخت تر کردن ازدواج و ... کار را سخت کرده است .اگر الان بخواهیم موضوع را از پایه باز کنیم باید به مساله آموزشی تحصیلی نگاه کنیم. اکنون در مدارس دخترانه اگر بفهمند که کسی ازدواج کرده است، دوره تحصیلش تبدیل به دوره شبانه می‌شود. این خیلی اتفاق وحشتناکی است. خب این کار حکومت است و پدر و مادر نقشی ندارند.حکومت اسلام و حکومت کلیسا را مقایسه کردیم نه اسلام و مسیحیت* جایی از فیلم که برداشت بسیار خوبی از عرف شده بود، آن جایی بود که با پسر نوجوان ایرانی مصاحبه کردید. به او می‌گویید که اگر قرار باشد با اطلاع پدر و مادرت ازدواج موقت کنی اقدام می‌کنی یا نه؟ او هم در جواب می‌گوید که عرف مانع است. این جا بسیار خوب بود اما در جمع بندی آخر به نظرم مساله شرع وارد شد و شما اسلام و مسیحیت را کنار هم قرار دادید در صورتی که مساله ما اسلام و مسیحیت نبود؛ برعکس مساله ما عرف و حکومت اسلامی بود. در آخر شما تصاویری از مجسمه‌ها را نشان می‌دهید و می‌گویید که بعد از انقلاب جنسی فقط همین چندتا مجسمه ماند و اعتباری باقی نماند، شما هم بیایید این را درست کنید تا پس فردا برایتان از اسلام یک مجسمه باقی نماند. شبهه اصلی من همین جمع بندی بود. چرا به این جمع بندی رسیدید؟ مساله ما اسلام و مسیحیت و مقایسه این دو نبود. در آنجا مسیحیت یک اشتباهی کرده است و یک خروجی اشتباه گرفته است اما خودتان می‌گویید که شرع ما مشکلی ندارد و عرف مشکل دارد اما در نهایت نتیجه‌گیری‌تان نتیجه شرعی است و اسلام و مسیحیت را با هم مقایسه می‌کنید. این برایم خیلی عجیب بود.شمقدری: ما اسلام و مسیحیت را کنار هم نگذاشتیم بلکه حکومت اسلام و حکومت کلیسا را کنار هم گذاشتیم. کلیسا را از اول معرفی کردیم و در مورد آن صحبت کردیم و در آخر هم می‌گوییم که کلیسا تبدیل به یک موزه شده است. در حقیقت حکومت کلیسا را با حکومت اسلام مقایسه می‌کنیم و می‌گوییم که باید به اصول اسلامی برگردیم، هم‌چنین می‌گوییم نزدیک است که سرنوشت حکومت اسلام به حکومت کلیسا دچار بشود و باید به اصول اسلامی برگردیم تا به آن سرنوشت دچار نشود.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sun, 15 Oct 2017 11:42:48 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdciy3ap5t1awp2.cbct.html پیامدهای اکران فیلم خارجی در سینماهای ایران http://www.nedayeenghelab.com/vdcefo8x7jh8nxi.b9bj.html به گزارش ندای انقلاب، در حالی که رسانه‌ها از افول کیفیت فیلم‌های روی پرده در نیمه دوم سال ۹۶ و رکود سینماها خبر می‌دادند، بار دیگر مساله اکران فیلم‌های خارجی در ایران مطرح شد. موضوعی که هر چند سال یک‌بار از زبان سینمادارها و مدیران مطرح شده و بار دیگر بی‌هیچ اتفاقی مسکوت می‌ماند اما این بار مساله اکران فیلم‌های خارجی بر پرده سینماهای ایرانی جدی‌تر شده است. به گزارش «وطن‌امروز» یکنواختی فیلم‌های اکران شده در ایران که عمدتا به ژانر اجتماعی و شعبه رئالیسم سیاه یا کمدی مبتذل محدود شده بود، باعث شد انگیزه‌ها برای اکران فیلم خارجی بیشتر شود اما این مقوله همواره دچار تردیدهایی است که مانع از عملیاتی شدن این تصمیم شده است اما با اهتمامی که مدیران سینمایی و هنری در چند روز اخیر به این مساله داشته‌اند به نظر می‌رسد این بار نگاه جدی‌تری به اکران فیلم‌های خارجی در ایران وجود دارد و این احتمال می‌رود که برای نخستین‌بار پس از انقلاب شاهد اکران سراسری فیلم‌های خارجی در ایران باشیم. پیش از این و پس از انقلاب اسلامی به جهت حمایت از فیلم‌های داخلی، اکران آثار غیرایرانی ممنوع اعلام شد و نمایش فیلم‌های خارجی در سال‌های اخیر ذیل طرح «سینماتک» در پردیس‌های خاص اجرایی می‌شد اما این اکران‌ها محدود و پرهزینه به حساب می‌آمد و هیچگاه نمی‌توان آن را به عنوان اکران سراسری تلقی کرد ولی برای اجرایی شدن این امر هنوز سخنان متفاوت و بعضا متناقضی مطرح می‌شود که به نظر ضروری می‌رسد ابعاد و پیامدهای مختلف این تصمیم پیش از عملیاتی شدن به دقت مورد بررسی قرار بگیرد.رقابتی مثبت برای کیفیتاکران فیلم‌های خارجی در ایران می‌تواند آثار و پیامدهای مثبتی داشته باشد. این اقدام می‌تواند به افزایش اقبال مخاطبان سینما به این هنر و آشتی آنها با سینما منجر شود. ورود فیلم‌های متنوع خارجی، این امکان را دارد تا سینمای ایران را از ژانرهای محدود و ابزورد خارج کند و آنها را به سوی تنوع زیاد در تولید و توزیع سوق دهد. همچنین افزایش تعداد و تنوع فیلم‌های ایرانی و خارجی به مخاطب حق انتخاب می‌دهد تا با میل بیشتری به سمت سینما راهی شود. این اقدام بالقوه- و نه بالفعل- می‌تواند سواد بصری و رسانه‌ای مخاطب را در مواجهه با آثار متنوع ارتقا دهد و علاوه بر این، ایجاد حس رقابت، تهیه‌کنندگان را ملزم به رعایت اصول کیفی در تولید فیلم کند تا موجب افزایش کیفی محصولات داخلی نیز شود. همچنین اکران قانونی فیلم‌های خارجی دست و پای وبگاه‌های غیرقانونی دانلود فیلم‌های خارجی را بسته و محدوده اخلاقی و فرهنگی فیلم‌ها تا حدودی رعایت خواهد شد. مسعود فراستی با نگاهی مثبت به اکران فیلم‌های خارجی در ایران، یادداشت کوتاهی را منتشر کرد. فراستی نوشت: «قطعاً این حرف که این سینمای دولتی- نیمه‌دولتی از قماش «تابستان داغ»، «پنج عصر»، «رگ خواب»، «مالاریا» و... فرسنگ‌ها با سینما فاصله دارد و در شأن این ملت نیست، حرف درستی است و باید آرام‌آرام و اگر به من باشد بسرعت فکری جدی کرد در حذف سوبسید و رانت‌خواران سینمای ایران و حرکت در جهت سینمای غیردولتی. اکران فیلم خارجی نخستین قدم در این مسیر است، چرا که زیبایی‌شناسی آسیب‌دیده‌ مخاطب توسط این سینمای باسمه‌ای دولتی، احتیاج به ترمیم دارد. اکران فیلم خارجی روز که حداقل سرگرمی است و اکران محدودتر فیلم‌های کلاسیک جهان که زیبایی‌شناسی‌مان را تربیت می‌کند، ما را به یاد سینما می‌اندازد و پرده‌ عریضش که با فیلم‌های سینمای ایران به بوته‌ فراموشی سپرده شده».هراس از تکرار ورشکستگی سینمای دهه ۵۰اما از سوی دیگر، ورود فیلم‌های خارجی به سینمای ایران پیامد و عواقب تامل‌برانگیز و منفی‌ای دارد که نمی‌توان براحتی دستور به واردات بی‌رویه آن داد. سینمای دهه ۵۰ ایران با ورود و اکران انبوهی از فیلم‌های ارزانقیمت و بی‌کیفیت به حالت ورشکستگی در آمد. محدودیت سالن و سینماهای ایران از جمله مسائلی است که ورود فیلم‌های خارجی را قابل تامل می‌کند. با این اقدام عملا بسیاری از فیلم‌های ایرانی با محدودیت مواجه شده و به صورت ناخودآگاه از حاشیه سود و استقبال آنها کاسته می‌شود، زیرا به هر میزان هم که یک فیلم ایرانی با کیفیت تولید شود، نمی‌توان امکانات و بودجه تولید آن را با یک فیلم هالیوودی مقایسه کرد. همچنین باید توجه داشت که اکران سراسری این فیلم‌ها ملزم به رعایت کپی‌رایت و احتمالا حضور در کنفرانس «برن» است که به موجب آن باید تمام فیلم‌های اکران شده را خریداری کرد. ارزش پایین ریال به نسبت دلار در کنار سوددهی به اقتصاد هالیوود از دل ایران اسلامی، مسائلی است که باید قبل از عملیاتی شدن این طرح در نظر گرفت. فارغ از این مسائل، مهم‌ترین موضوع، مواجهه با ایدئولوژی لیبرالیسم و فرهنگ غربی است که نمی‌توان براحتی از آن عبور کرد. مشخصه اصلی هالیوود و به تبع آن بالیوود و... سرگرمی است اما در قالب سرگرمی است که صنعت سینما توانسته عقیده و سبک زندگی مخاطبان و مشتریانش را براحتی تغییر دهد. در واقع ما هزینه‌ای گزاف متقبل می‌شویم تا به آسانی و به صورت رسمی اقدام به تغییر عقیده و سبک زندگی مردم کشورمان کنیم. عبدالله اسفندیاری از مدیران سابق سینمایی، اکران فیلم‌های خارجی در سینماها را به ضرر فیلم‌های داخلی می‌داند و می‌گوید: اکران عمومی فیلم‌های خارجی با توجه به ظرفیت محدود سالن‌های نمایش در ایران ظلمی است به فیلم‌های داخلی. مگر اینکه بسیار محدود و حساب شده باشد. قبل از انقلاب سینمای ایران در رقابت با فیلم‌های دسته چندم خارجی ورشکست شد یعنی سال ۵۶ به طور رسمی سینمای ایران از بین رفت. به همین دلیل بعد از انقلاب این قضیه در انحصار فارابی قرار گرفت و قرار شد فقط فیلم‌های خوب وارد چرخه اکران شود. به هر حال نمی‌شود در را باز کرد و به بخش خصوصی که فقط به دنبال منافع مادی است اجازه داد هر فیلمی را وارد بازار کند، چون در این صورت قطعاً به دنبال فیلم‌های سخیف خارجی می‌روند و آنها را با مبلغی خریداری و وارد سینمای ایران می‌کنند. البته مسلماً سینماداران طرفدار اکران فیلم‌ خارجی و رونق سینماها هستند اما باید در این بین به صنعت سینمای داخلی هم توجه کرد.مدیران در تکاپوی وارداتاین موضوع در میان مدیران سینمایی نیز برجسته شد و یکی از مباحث چالش‌برانگیز متعلق به محمد حمزه‌زاده، رئیس سازمان سینمایی حوزه هنری بود که درباره اکران فیلم‌های سینمایی معتقد بود حوزه هنری می‌تواند این وظیفه را برعهده بگیرد. وی در نشست سراسری مدیران امور سینمایی حوزه هنری با اشاره به اهمیت صنعت و اقتصاد سینما اظهار داشت: حمایت از تولید ملی اولویت اول، دوم و سوم ما است. همان حساسیتی که برای نمایش فیلم ایرانی داریم برای انتخاب و نمایش فیلم خارجی هم داریم اما به اکران فیلم خارجی به عنوان یک گزینه فکر می‌کنیم. همچنین محمدمهدی حیدریان، رئیس سازمان سینمایی چندشب گذشته با حضور در برنامه «چشم شب روشن» پیرامون سینما تک و نمایش فیلم‌های خارجی در ایران اظهار داشت: فیلم خارجی از جمله عواملی است که اجازه روبه‌رویی و مواجهه بی‌واسطه بیننده با فیلم و فضایی را که به خاطر آن سینما موثر می‌شود، می‌دهد و همچنین به سایر شیوه‌های پخش یا ارائه فیلم، برتری پیدا می‌کند و ما اگر این امکان را در اختیار تهیه‌کننده نگذاریم مخاطبان را از آشنایی با آخرین تکنولوژی‌های سینما محروم کرده‌ایم. وی همچنین افزود: ما برای هدف خاص بی‌آنکه مزاحمتی برای فیلمساز ما باشد، می‌توانیم آثار خارجی را به نمایش بگذاریم.به نظر می‌رسد طرح اکران فیلم‌های سینمایی خارجی در ایران، در بدایت امر پسندیده بوده اما عملیاتی شدن این تصمیم نیاز به تدابیر ویژه‌ای دارد تا محدوده فیلم‌های اکران شده به دقت مشخص شود. اصلی‌ترین محدوده فیلم‌های سینمایی که بناست برای اکران انتخاب شوند، نخست همخوانی با فرهنگ ایرانی- اسلامی است که جزو خطوط قرمز محصولات سینمایی محسوب می‌شود اما در کنار آن عدم اجازه به ورود فیلم‌های مبتذل از نظر محتوایی و ممانعت از اکران فیلم‌های بی‌کیفیت نیز بسیار حائز اهمیت است. رعایت حدود مورد نظر این امر، موجب می‌شود سینماگران ایرانی به تنوع ژانر روی آورده و تا حدی سینمای اجتماعی از نوع رئالیسم سیاه را کنار بگذارند و به رقابت با آثار خارجی در جلب نظر مخاطب بپردازند.انتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sun, 15 Oct 2017 11:20:28 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcefo8x7jh8nxi.b9bj.html اظهار نظر مجری شبکه خبر درباره یک مستند جنجالی/ می‌خواهم فریادم به همه برسد! http://www.nedayeenghelab.com/vdcjmhetmuqeitz.fsfu.html به گزارش ندای انقلاب، «حانیه سامعی» گوینده شبکه خبر در رابطه با مستند «پول و پرن» یادداشتی نوشته و در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده که متن کامل آن در ادامه می‌آید:به تماشا نشستم، به تماشای حقیقتی تلخ که سایه‌اش بر زندگی من و تو، بر سقف خانه‌هایمان و بر روزها و شب‌هایمان سنگینی می‌کند؛ «مستند پول و پرن».نمی‌دانم این نامه را به که می‌نویسم؟ به خواهرم؟! به دوستم؟! به فرزندم؟!... تنها می‌دانم دردم گرفته است و قلم از درد، روی کاغذ بر خود می‌پیچد و دردم را فریادی می‌خواهم که به گوش همه برسد. من یک زنم، به، چه می‌گویم؟ من یک انسانم، کاش همیشه یادم بماند، یاد تمام مردم شهر بماند که من و همنوعم قبل از آنکه زن باشیم، یک انسانیم، انسانیتی که زرق و برق جهان امروز، فرصت هویداشدنش را گرفته، جهانی که با بی‌رحمی تمام، بر زنانگی و زیبایی و احساسات پاکش، تاخته و لگدکوبش کرده است. خواهر من! دوست من! عزیز من!... اگر خانه‌ات کوچک باشد و پایین شهر، چاره دارد. چاره‌اش سایه مردی است که عاشقانه هایش شبت را پرستاره و به صبح می‌رساند. چاره‌اش صدای بچه‌هایی است که دائم از تو می‌پرسند تا یاد بگیرند چطور در آینده زنی یا مردی موفق شوند و تو تمام حجت آنهایی در زندگی. چاره‌اش یک ظرف ساد میوه و یا یک سینی چای است که در همهمه اعضای خانواده‌ات با صدای تلویزیون، شیرینی لحظه‌هایت را قاب می‌گیرند برای یک عمر خاطره...راحت طلبی همیشه و در همه حال مذموم است، چه در لغت و چه در عمل، خودت را گول نزن جانم! چرا فکر می‌کنی اسمش زرنگی است؟چرا برای ساختن فردای بهتر، چوب حراج بر خودت میزنی؟ مگر می‌شود آتش، تنها یک گوشه از کاغذ را بسوزاند؟ چطور فکر کردی که بالاخره یکجوری خودت را نجات میدهی؟ حتما باید به آخر خط برسی تا آن وقت بنشینی و با خودت فکر کنی که داشتن ماشین آخرین مدل و پوشیدن گران‌ترین برندها، ارزشش را نداشت؟؟؟به خودت رحم نمی کنی، به پدر و مادری رحم کن که تنها آرزویشان سپیدبختی توست. به مردی که با آرزوی خوشبخت کردنت، دنبال کار آبرومندی می‌گرددتا خانواده‌ای بسازد که شب‌ها انتظار برگشتنش به خانه را می‌کشند. باور کن این حقیقت را که خوشبختی همین انتظار کشیدن است. انتظار کشیدن تو برای برگشتن همسرت از کار و انتظار کشیدت همسرت برای پایان ساعت کاری و برگشتن به آغوش خانواده. برگشتن به خانه‌ای که چراغش تویی و فرزندان تو، عطر تو و غذای دستپخت تو که عاشقانه تمام روز را به شب دوخته‌ای. دریغ نکن این خوشبختی را از خودت و از زمین که خوب میدانی چقدر تشنه خوبی و صداقت و پاکی است.  علاقه‌مندان به تماشای این مستند می‌توانند آن را از اینجا تهیه کنند.منبع :‌ فارسانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sun, 15 Oct 2017 10:41:18 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcjmhetmuqeitz.fsfu.html سرگذشت مادری که سوژه فیلم «شیار ۱۴۳» شد/ می‌خواهم بی‌سر شهید شوم http://www.nedayeenghelab.com/vdciq3apwt1awp2.cbct.html به گزارش ندای انقلاب، شهدا امروز اسطوره‌های توانایی و دانایی‌اند. شهید، انسان والامقامی است که هنگام تصمیم‌گیری، برخوردار از تحلیل و بصیرت است و عملش مبتنی بر عرفان و متکی بر ولایت است. براستی چنین شهیدی است که راست قامت و جاودانه در تاریخ باقی می ماند. جامعه قرآنی کشور در آخرین مراسم پاسداشت مقام شهیدان این هفته به دیدار خانواده معظم شهیدان عبداللهی رسیدند و ضمن ادای احترام به مقام شامخ این شهیدان والامقام با مادر بزرگوار شهیدان محمود و داوود عبداللهی دیدار کردند که خواندن گزارش این دیدار برای مخاطبان خالی از لطف نیست.زندگی‌نامه شهید جهادگر داوود عبدالهیجهادگر شهید داوود عبداللهی در سال ۱۳۴۴ در خانواده‌ای مذهبی در تهران متولد شد، تحصیلات ابتدایی خود را در سنندج گذراند. در همان ایام به مطالعه کتاب‌های مذهبی می‌پرداخت. وی از ۶ سالگی به نماز، روزه و قرآن علاقه فراوانی داشت، به طوری که چندین بار در مسابقه قرائت قرآن مجید اول شد. وی به همراه دوستان خود در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی کوشش فراوان کرد. شهید عبداللهی پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به همراه خانواده‌اش به اراک منتقل شد.شهید عبداللهی در جهاد سازندگی اراک مشغول فعالیت گردید؛ آن شهید بزرگوار علاوه بر فعالیت در جهاد سازندگی، در مسجد ابوالفضل(ع) اراک کتابخانه‌ای برای خردسالان و نوجوانان شهر دایر کرد. وی روزها در دبیرستان درس می‌خواند و شب‌ها به پاسداری از انقلاب اسلامی اسلحه به دست می‌گرفت. شهید عبداللهی دوره آموزش نظامی خود را در بسیج اراک گذراند، با شروع جنگ تحمیلی چهار مرتبه داوطلبانه به جبهه‌های حق علیه باطل رفت.با انتقال پدر به تهران؛ شهید داوود در کنار درس خواندن، اوقات فراغت خود را در جهاد سازندگی به فعالیت‌های فرهنگی می‌پرداخت و با واحد مجله دفتر مرکزی جهادسازندگی همکاری می‌کرد. وی در تهران نیز علاوه بر تحصیل و خدمت در جهادسازندگی، شبها در مجسد انصارالحسین(ع) به فعالیت و تدریس قرآن به کودکان می‌پرداخت.دیدار جامعهشهید عبداللهی هیچگاه از تلاش و کوشش در راه حفظ انقلاب اسلامی و ارزش‌های آن غافل نشد و عاشقانه در تثبیت خط امام اهتمام می‌کرد، آخرین بار در سال ۶۲ برای مصاف با استکبار جهانی و کفار بعثی داوطلبانه به جبهه‌های حق علیه باطل عزیمت کرد.داوود عبداللهی در تاریخ دوازدهم آذرماه ۶۲ در عملیات والفجر ۴ در منطقه پنجوین به درجه رفیع شهادت نائل گردید و با شهادت خود پرونده پرافتخار خود را جاودانه کرد.شهید داوود عبداللهی و برادر شهیدش محمود عبداللهی که در تنگه چزابه در عملیات فتح‌المبین به درجه رفیع شهادت نائل آمد، دو شهید بزرگوار از این خانواده شهید‌پرور هستند که در راه آرمان‌های مقدس انقلاب اسلامی جان خود را هدیه کردند.سرگذشتی که آبیار را به منزل شهیدان عبداللهی آورددر میان صحبت‌های مادر شهیدان عبدالهی، این نکته توجه همه را به خود جلب کرد که نرگس آبیار کارگردان حرفه‌ای سینما، فیلم نامه شیار ۱۴۳ را از سرگذشت این مادر نوشته است.شیار ۱۴۳ فیلمی به کارگردانی و نویسندگی نرگس آبیار و تهیه‌کنندگی محمدحسین قاسمی محصول سال ۱۳۹۲ است. این فیلم پس از ۹ هفته اکران در ۳۵ سینمای ایران، فروش ۴ میلیارد و ۵۱۸ میلیون تومانی را تجربه کرده‌است.در متن فیلم، شیار ۱۴۳ یکی از محدوده‌هایی است که در منطقه جنگی؛ برای مین‌یابی و یافتن اجساد شهیدان در جنگ مورد تفحص و کاوش قرار می‌گیرد. فیلم شیار۱۴۳ مورد استقبال طیف‌های مختلف مردم قرار گرفت و نیز در بیش از ۳۰جشنواره بین‌المللی حضور یافت و ۱۶ جایزه بین‌المللی دریافت کرد.مادر دعا کن تا شهید شومپس از اینکه محمود به شهادت رسید، داوود بی تابی می‌کرد تا به برادر شهیدش برسد. روزی در سجاده نماز نشسته بودم که دیدم داوود در کنارم نشست و گفت: مادر؛ می‌خواهی من خوش بخت شوم؟ که گفتم مگر مادری پیدا می شود که خیر و صلاح فرزندش را نخواهد. در جوابم گفت: پس اجازه بده من هم مثل محمود به جبهه روم. گفتم من چکاری می‌توانم برای تو کنم. گفت: مادر دعا کن تا شهید شوم و بگو (ان شاالله شهید شود). با کمی تامل گفتم؛ آخه، پدرت تنهاست و ما غیر از تو کسی رو نداریم؛ دیدم که به دست و پایم افتاد و التماس کرد تا این دعا را در حقش کنم البته به این بسنده نکرد و در حالی که دستانش را بر روی شانه هایم گذاشته بود گفت: مادر، دوست دارم همانند سرورم سید الشهدا(ع) سر از تنم جدا شود و خیالت راحت باشد که آن وقت است که حضرت زینب(س) بالای سرم خواهد آمد و نخواهد گذاشت تنها باشم.پس از شهادت داوود و نیامدن پیکرش، بسیار بی تابی می‌کردم مخصوصاض زمانیکه پیکر شهدای گمنام را تشییع می کردند تا اینکه شبی خوابی را دیدم که این خواب آبی بود در آتش. دیدم که در سرزمین عربستان از مسجد النبی(ص) تا قبرستان بقیع گلباران شده است و شهیدان جنگ تحمیلی بسیار خوشحال هستند.وصیتنامه جهادگر شهید داوود عبداللهیبسم‌الله الرحمن الرحیمالذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملااوست خدایی که آفرید شما را تا بیازماید شما را در صحنه پیکار حق و باطل که کدامین از شما نیکوکارتر است.اشهد ان لا اله ال‌‌الله - اشهد ان محمد رسول‌الله - اشهد ان علی ولی‌الله - اشهد ان خمینی روح‌اللهوصیت می‌کنم؛ این بنده حقیر سراپا تقصیر گنهکار که ای مردم گناه نکنید که سخت است جبرانش. راه امام را بروید که راه خدا است. از راه او جدا نشوید و او را یاری کنید.ای جوانان به جبهه بیایید که سرزمینی محبوبی است؛ تا خدا را از خود خشنود کنید. به جبهه بیایید اینجا صفا هست، وفا هست، عشق و ایمان و ایثار است. آیا در شهر می‌شود چنین حالت‌هایی پیدا کرد؟پدر و مادر عزیز و خواهر گرامی، از زحمت‌های بی‌شمار شما که در حق من متحمل شده‌اید بی‌نهایت سپاسگزارم و اگر از من بدی دیدید حلالم کنید و اگر خداوند شهادت را نصیبم کرد هر شب جمعه اگر برایتان مقدور است و سختی ندارد برایم کمی قرآن بخوانید و فاتحه بفرستید.خواهرجان، حجابت را حفظ کن تا جزو یاران خدا باشی. اگر می‌خواهی در دنیا سرافراز شوی حجابت را حفظ کن و نمازت را بپا‌دار از امام خمینی(ره) و مسئولان مملکتی پیروی کن. این دنیا زودگذار و فانی است؛ ولی آه از آن دنیا که جاودانه و باقی است و آنجا خانه اصلی ماست پس توجه کن چه توشه‌ای برای آنجا برمی‌داری.و سخنی با امام عزیز، با تو ای رهبر من، که من و هزاران جوان چون من را به سعادت، که همانا رفتن راه امام حسین(ع) است؛ رهنمون کردی و سخنی با شما ای شهیدان اسد، مهدی، فرهاد و محمود و دیگر شهدا، شما پیش خدا آبرو دارید، عزت دارید، از خدای بزرگ و بخشنده که گنهکاران را می‌بخشد بخواهید شهادت را نصیب من کند و مرا به پیش خود ببرد تا من هم جزء شما نیکان و شهدا شوم.از پدرم که وکیل تام‌الاختیار من است تقاضا دارم در صورت شهادت من، برایم سه ماه نماز قضا بخوانند (نماز یومیه) و یک ماه روزه بگیرند و ۱۰۰ تومان به حساب ۱۰۰ امام بریزند. از شما پدر و مادر عزیزم می‌خواهم که مرا حلال کنید و راضی باشید از من و همچنین شما ای خواهران عزیزم مهری جان و شمسی‌جان شما را هم به خدا می‌سارم. دختر و پسرت را ببوس و همچنین از شما ای همسر برادرم معذرت می‌خواهم اگر نتوانستم سر به شما بزنم مرا حلال کنید. همه را سلام برسانید، همه مرا حلال کنید. پدرجان از همه حلالیت بخواهید.و اما سختی با تو معبود، گناهانم بسیار است اما می‌دانی که در این دم آخر دیگر امیدی به کسی ندارم جز به تو، مرا ببخش خدایا من خیلی پررو هستم که از تو تقاضا کنم اما چه کنم که تو بسیار مهربانی و این جسارت‌ها را بر من می‌بخشی انشاءالله.خدایا اگر قسمت من شهادت در راهت قرار گرفت مرا با سری از بدن جدا، چون سرورم حسین(ع) از این دنیا ببرد. خدایا من بخاطر بهشت نمی‌آیم؛ بخاطر ترس از جهنمت نمی‌آیم، خدایا کمکم کن که فقط خالصا لوجه الله و برای رضای تو باشد.خدایا تو دعای بندگانت را می‌شنوی؛ دعای من گنهکار و روسیاه را هم بشنو. مرا ببخش مرا بیامرز و شهیدم کن. اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته و اما ای حسین‌جان، از خدا بخواه که ما را جزء انسان‌های خوب و شهدا قرار دهد. حسین‌جان مرا دریاب دوست دارم سرم بر بالین تو باشد، در این حالت آمرزش خداوند شامل حال من می‌‌شود. حسین‌جان به خواهرت زینب بگو نگران نباشد چون حران آمده‌اند کربلا را ازاد سازند و پای ستم را دراندازند.یا زینبت مرا دریاب آه از اسارت تو، آه از نامردان با زینب حسین، با تو ای خواهر غم‌پرور سیدالشهداء چه کردند، اسیرت کردند، زجرت دادند؛ وای بر من اگر در گرفتن حقت کوتاهی کنم. یا زهرا خود خوب می‌دانی که هرگاه من احتیاج به کمک داشتم از شما تقاضا کردم، از خدا بخواهید که حاجتم را برآورده کند و این بار نیز از تو دخت رسول می‌خواهم که از خدا تقاضا کنی مرا به پیش خودش ببرد.در پایان از شما می‌خواهم برای سلامتی امام دعا کنید. برای رزمندگان دعا کنید. دعا را فراموش نکنید؛ قرآن را فراموش نکنید و بدانید که اگر حسین مظلوم بود، کتابی که حسین برای تحقق دستورات آن قیام کرد مظلوم‌تر است. دیگر عرضی ندارم. همه شما را به خداوند بزرگ می‌سپارم.والسلام علیکم و رحمةالله و برکاتهمنبع :‌تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sat, 14 Oct 2017 11:28:16 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdciq3apwt1awp2.cbct.html «مانکن‌ها» هیچ وقت نخبه نمی‌شوند http://www.nedayeenghelab.com/vdch-wnxk23nmxd.tft2.html به گزارش ندای انقلاب، در دوره ریاست محمود احمدی‌نژاد، پس از فتنه ۸۸، فیلم درباره مهاجرت ساختن، مُدِ نمایشیِ سینمای ایران شد. مضمون مهاجرت از آسمان برلینی فیلم «جدایی» اصغر فرهادی، تا گلزار قندانه رضامیرکریمی (۱)، به شکل عجیبی سینمای ایران را تحت سیطره مفهومی خاصی قرار داد.گویی سینمای ایران طی یک بازه زمانی چهارساله، فریاد مهاجرت سر می‌داد و این فریاد، گاهی در فیلمی مثل بغض (رضا درمیشیان) شکل نعره به خود می‌گرفت. خیل فیلم‌های تولید شده با این مضمون، سرزمین مشخصی که را بهشت شداد باشد، به مخاطبش نشان نمی‌داد، سینمای ایران فقط بر کُوس رفتن می‌نواخت. گویی ایران جهنمی سوزان و غیرقابل ماندن است و رسالت سینمای تبلیغی روشنفکری، تاکید برای کوچ و نجات مردم به سوی آتلانتیسی گمشده. تاکید بر موضوع نمایشی کوچ و مهاجرت، به صورت یکپارچه‌ای از سال ۱۳۸۸ تا همیشه، سنجیده و نسنجیده تبلیغ، توسط سینما ترویج و تبیین خواهد شد و این روند بی‌وقفه بر تماشاگر می‌تازد.کما اینکه مسئله کوچ و مهاجرت شامل حال خود سینماگران هم شد و افرادی همچون «عبدالرضا کاهانی» میهمانی خداحافظی بزرگی قبل از پایانِ کار دولت دهم برگزار و تهران را به مقصد پاریس ترک کرد. وقتی حسن روحانی در سال ۱۳۹۲ به قدرت رسید؛عبدالرضاکاهانی میهمانی خداحافظی را پس گرفت و به ایران بازگشت و به طبع آن در سینمای ایران پس از بازگشت کاهانی از فرانسه، فیلم «در دنیای تو ساعت چنده؟» در مسیر معکوس گونه مهاجرت پیشه سینمای ایران ساخته شد. اما روند نمایشی ساخت فیلم بر اساس مولفه مهاجرت متوقف نشد.*سینمای ایران چگونه تحت سیطره فرهادی استمهاجرت مولفه نمایشی ارتجاعی است که به تدریج در سینمای ایران به کلیشه ثابتی بدل شده است. اگر بخواهیم ریشه‌های این ارتزاق فکری مبتنی بر توسعه مفهوم مهاجرت را کشف کنیم، در ابتدا باید نیاز به یک جریان شناسی در سینمای ایران داریم. سیکل معیوب سینمای ایران چنین است که فیلمسازی به عنوان مولف، مفهومی را کشف کرده و درباره‌اش فیلم می‌سازد و مضمون مورد نظر اگر مورد اقبال جشنواره‌های فرنگی قرار گیرد، سایرین همان مولفه را به عنوان یک فرمول موفق، دوباره استفاده می‌کنند و سایر جریانات سینمایی وابسته در حوزه فیلمسازی از آن تبعیت می‌کنند. مصداق بارز تالیف و تقلید در سینمای ایران از فیلمسازی نظیر اصغر فرهادی آغاز می‌شود، او وظیفه تالیف بر عهده دارد و سایرین وظیفه تقلید.ابراهیم ابراهیمیان، ابراهیم ایرج‌زاد، حسین نمازی، نیما جاویدی، هاتف علیمردانی، مصطفی تقی‌زاده، و ...را به دلایل ذکر شده مقلدان فرهادیهستند. فیلمسازانی که به سندروم فرهادیمبتلایند. گروه مقلدان، در نوع انتخاب مضمون، ارائه دراماتیک و افشای قصه به صورت جدول تقاطعی، انتخاب فرم کپی شده و حتی فراتر نرفتن از مدیوم شات، کپی کننده تالیفات فرهادی هستند و البته فیلمسازان مورد اشاره، شکل ناقصی از سینمای فرهادیرا ارائه می‌کنند.اصالت بخشیدن به مفهوم نمایشی مهاجرت توسط اصغر فرهادیبا فیلمنامه کنعان به کارگردانی مانی حقیقی یک چشمه کمرنگ حیات پیدا کرد و در فیلم «جدایی» به اوج رسید و فیلم در جشنواره‌های فراوانی موفق به اخذ جوایز متعددی شد و تا مرحله دریافت جایزه اسکار پیش رفت. گروه مقلدان فرهادی اقدام به تکثیر مولفه نمایشی مذکور کردند.*بازتکرار درباره الی ؟!فیلم «زرد» مصطفی تقی‌زاده بر اساس مانیفست مضمونی مهاجرت منتج از مضمون فیلم جدایی، با مضمون کلیشه و خبری فرارمغزها مبتنی بر «آنسامبل کست» (بازی گروهی)، برآمده از سینمای فرهادی ساخته شده است. ایرانیزه شده تکنیک آنسامبل کست به صورت جدی نخستین بار در فیلم «درباره الی» (فرهادی) تالیف شد و پس از آن مولفان، کوچه بی‌نام، ابد و یک روز، سعادت آباد، از چنین تکنیکی بهره‌برداری کرده‌اند.*مخاطب از کلیشه لذت می‌برددر آثاری نظیر «زرد»، فرم و ساختار فیلم به هیچ عنوان بکر و تازه نیست. منتها طبق یک قرارداد معین و به صورت کاملا فرمولیزه شده، مخاطب از چنین فیلم‌هایی، در فرم و مضمون بشدت کلیشه، لذت می‌برد. چنین قواره‌های محتوم نمایشی در سینما، سلیقه ۳ درصدی ساخته و جمعیتی در حدود ۱۰۰هزار تا دو میلیون نفر از چنین اطوارهای همسان نمایشی لذت می‌برند.*ساده‌انگاری در انتخاب یک نام، دست تقی‌زاده را رو می‌کندبا قراردادهای از پیش تعیین شده‌ای مبتنی بر فرهادیسم، مضمون بر مبنای مهاجرت استوار شده و هدف مهاجران فیلم دست یازیدن به سعادت در فرامرزهاست. یکی از شخصیت‌های اصلی، با هنرنمایی مهرداد صدیقیان نامش فرامرز است و از همان ابتدا و زمانیکه پایان فیلم و سرانجام پرسوناژها بر مخاطب روشن نیست و التهاب یافتن پول برای نجات حامد در پرده دوم مطرح می‌شود، نام کاراکتر سرنوشت شخصیت را برای تماشاگر هویدا می‌کند. اگر اثبات کردیم که امثال تقی‌زاده‌ها، دنبال‌روهای کم دانش فرهادی هستند، تنها دلیلش این است که با انتخاب یک نام، دستشان از همان ابتدای فیلم رو می‌شود و مشخص است چه کسی می‌رود و چه کسی خواهد ماند. انتخاب راعنام فرامرز برای پرسوناژ صدیقیان، به صورت خیلی معین و مشخصی اثبات می‌کند که فرامرز خواهد کوچید و پای رفیقش حامد نخواهد ایستاد.صدیقیان بازی و فوق العاده‌ای ‌از خود ارائه می‌دهد و تردیدی وجود ندارد اگر فیلم در بخش مسابقه پذیرفته شده بود، قطعا صدیقیان شایسته‌ترین برای سیمرغ بود، کما اینکه در ماجرای نیمروز مستحق‌تر. اما تلاش صدیقیان برای مبهم ماندن پرسوناژ فرامرز تاثیری ندارد، چون با انتخاب نام برگزیده شده برای این شخصیت، دست مولف از همان ابتدا رو شده است و تصمیمش برای جدا شدن از گروه ۵ نفره‌اشان معین و مسجل است.*فرار مغزها یا گریز مانکن‌ها در فشن مد ایتالیا؟نمونه قابل اعتنایی دیگری که به اهمال مولف دامن می‌زند انتخاب و گریم ساده‌انگارانه چهار نخبه اصلیِ فیلم است. بیشتر شبیه مانکن‌ها هستند تا نخبگان. نخبگان فیلم «زرد» بیشتر از آنکه مغز و مخ باشند، صورتند، فیس‌اند و به همین ترتیب و توصیف، تیپ‌اند و نه شخصیت. پرسوناژ‌های محوری منهای حامد، خیلی مانکن‌اند و بدجوری توی ذوق می‌زنند. گویی قرار است که برای مد فشن به ایتالیا بروند تا به سرانجام رساندن اختراعی صنعتی.در سراسر فیلم نیز به تاسی از جریان مغموم سینمای ایران، پاچه یکدیگر را می‌گیرند به جای اینکه مشکلاتشان را با مغز حل کنند. این مغزهای نیمه‌کاره به اندازه کافی سواد هم ندارند که یک بی‌سواد به راحتی سر آنها کلاه می‌گذارد.فیلم می‌خواهد درباره مغزهای ارتقا‌ء یافته جهان سومی‌ باشد که در داخل کشور به آنها بی‌توجهی شده و قرار است آنان به چکمه اروپا کوچ کنند، در صورتی که خود این گروه ۴ نفره اصلی در تصمیمات مهم زندگی، مثل نجات دوستشان به یک بلاهت ذاتی دچارند.مانکن‌های مغزی که قصد فرار از کشور جهان سومی خویش را دارند قبلا از این اقدام حماسی برای مهاجرت به فرنگ، به سفر گردشی دست جمعی الی‌وار، جوجه با نوشابه می‌روند و بازی‌ها جفنگ و جفنگ‌گویی الی‌وار خود را تکرار می‌کنندو نقاشی یادگاری در مخروبه‌های جهان سومی تصویر می‌کنند برای یادگاری.این بخش از فیلم و تحلیلی که راجع به پنج شخصیت اصلی ارائه می‌شود هیچ اشکالی ندارد اما کارگردان می‌خواهد دلایل کوچ این پنج نخبه را به آنان الصاق کند به همین دلیل در نمای نخست از بیمارستان که درخواهیم یافت حامد به کما رفته‌ است، در نمایی «سینمای ایران شمول» که در فیلم‌های «خانواده محترم» و «آپاندیس» به کرات دیده‌ایم، در بک گراند تصویر چند وحشی جهان سومی مشغول زد و خورد هستند و جهان سومی‌نمایی از متن فیلم چکه می‌کند.*همه برفوشند؛ مگر اینکه عکس آن ثابت شود؟! قصد شخصیت‌های محوری، کوچ مغزی است و قصد سازنده توحش‌نمایی از جهان سومی بودنمان، برای دلربایی از جشنواره‌داران فرنگی با کلی گاف فیلمنامه‌ای. همه «بِرفوشند»؛ یکی فیلم «بِرفوش»، دیگری تولید کننده ژانر «بِرفوش» ، یکی به قصد خالتورسازی سینمای ایران، دیگری به قصد وطن بِرفوشی جشنواره‌ای. تالیف اصلی نیز نشات گرفته از جنبش تالیف کننده فروشنده‌هاست.وقتی قصد چنین باشد فیلمنامه پرگاف «زرد» توسط هیات انتخاب جشنواره فجر برگزیده نمی‌شود و سرانجام فیلم پر نقصانی که در مورد بیماران کبدی سطحی‌ترین پژوهش را در متن فیلمنامه‌اش ندارد این است که در یک جشنواره دست چندم چینی افتخارکی کسب کند. فیلم زرد، فیلم زردی است به سندروم فرهادی دچار؛ فاقد تحقیق پزشکی جامع ، اما از حقنه آنسامبل کست به سبک درباره‌الی، سعادت آباد می‌خواهد ابد و یک روز نمایی کند، اما حاصلش همچنان هیچ است، در اشکال مختلف قصه‌پردازی. و بازهم همان شعار همیشگی سینمای ایران. ایران جهنمی است که باید از آن گریخت، اما سئوال این است اگر ایران جهنم سوزانی است چرا سینماگران ایرانی دست از سر سینمایش بر نمی‌دارند.منبع : تسنیم انتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sat, 14 Oct 2017 11:21:58 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdch-wnxk23nmxd.tft2.html ماجرای صحبت‌های درگوشی یک شاعر با رهبر انقلاب http://www.nedayeenghelab.com/vdcfv1dm0w6dtma.igiw.html به گزارش ندای انقلاب، «مرزها سهم زمین‌اند و تو اهل آسمان / آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کند» این بیت، شاه بیت شعرهای «سید‌محمدمهدی شفیعی» است که نامش را چند سال پیش بر سر زبان‌ها انداخت. جالب این‌جاست که شعر مذکور در دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب توسط شفیعی خوانده شد. با مهدی شفیعی که طلبه‌ باسوادی است و شعرهای خوب زیاد دارد به گفت و گوی مفصلی نشسته‌ایم. از شعر امروز و نقد شعر و نقد شعر حوزه‌ علمیه تا مسایل دیگر در این مصاحبه‌ دو ساعته سخن راندیم. گفت و گوی مفصل ما با این روحانی شاعر خوزستانی را بخوانید‌.با برقعی هم دوست هستید؟محدود. برقعی یک بار اهواز آمده بود. آن اوایل بود که شعرش معروف شد. سال ۸۶ پیش آقا آن شعر را خواند و معروف شد. فکر می‌کنم که سال ۸۷ یا ۸۸ در اهواز برنامه‌ای بود که ایشان را دعوت کردند. آن زمان پیش ایشان رفتم و شعر خواندم و با هم مرتبط شدیم، ولی باز این‌قدر نه. بعداً به مرور با « سیّد جواد شرافت » بود. با یک تعداد بچّه‌های یک نسل قبل از خود ارتباط داشتم.انجمن آفتابمنظورتان شعر های حوزه است؟بله، با فضای شعری که بچّه‌ها بودند و من هم می‌پسندیدم مرتبط شدم. یعنی تا انجمن اصلاً تجربه کسب نکرده بودم، تا بعد که با آقای آل کثیر و دکتر صافی در اهواز انجمن برپا کردیم، نام آن انجمن آفتاب، است. وقتی انجمن تشکیل شد، با آن‌ها مرتبط شدم. قبل از آن فضای حضور در انجمن‌ها را درک نکرده بودم. چند بار تهران آمده بودم با دوستان در جلسه‌ی آقای اسفندقه شرکت کردیم.در تهران؟ بله. الآن فکر می‌کنم یک شنبه‌ها است، ولی آن زمان دوشنبه‌ها بود. می‌خواهم بگویم که محدود اساتید را دیده بودم، انجمن دیده بودم، همین‌طور تلفنی شعرها را می‌خواندم. بعداً پسر عموی من، سیّد علیرضا، شعر خود را شروع کرد و برای هم می‌خواندیم. او برای من می‌خواند و من برای او می‌خواندم. در همین ارتباطات و گعده‌ها و تماس‌ها آرام آرام شعرم نقد شد، فضای شعر انقلاب در خوزستان اصلاً نبود.الآن وجود دارد؟الآن این جلسه‌ی انجمن آفتاب حداقل ۱۰ یا ۱۲ نفر عضو ثابت دارد. اعضایی که تقریباً مرتّب می‌آیند ۱۰ یا ۱۲ نفر هستند.سر حلقه‌ی انجمن آقای دکتر صافی است و شما هستید و...؟الآن بیشتر دکتر صافی اداره می‌کند. چون سواد ادبی ایشان از بنده بیشتر است و بعد دانشگاهی است.استاد دانشگاه است؟بله، در ادبیات، استاد است. فکر می‌کنم پایان نامه‌ی ایشان در زمینه‌ی نقد ادبی است. مطالعه‌ی ایشان هم خوب است. الآن اداره‌ی جلسه با ایشان است، منتها من و آقای آل کثیر کنار ایشان هستیم، اگر بتوانیم کمکی می‌کنیم. الآن نیز جلسه برپا است.دو سال پیش دیدم که با رهبری یک صحبت درگوشی کردید.نه، آن صحبت در گوشی برای جواد شیخ الاسلامی است. من درگوشی صحبت نکردم، ولی صحبت کردم.چه بود؟دو سال پیش نبود، شاید زودتر بود!پارسال بود یا امسال بود؟نه، صحبت درگوشی که نبود. سال اوّل که من به دیدار آقا رفتم، عقد کرده بودم. دیگر خیلی نزدیک آقا رفتم و خجالت کشیدم، می‌خواستم به آقا بگویم که برای زندگی ما و اولاد صالح دعا کنید. دوستان چون می‌دانستند که عقد هستم گفتم الآن می‌گویند که آتشش چه تند است، هنوز عقد نکرده، دارد برای بچّه‌های خود دعا می‌کند! منتها ما یک عالم و استادی داشتیم، وقتی می‌خواستیم به خواستگاری برویم به او گفتیم دعا کنید که خدا یک همسر خوب به ما بدهد. او می‌گفت چرا این‌قدر دیر دعا می‌کنید؟ من ۱۵ سال سن داشتم، برای بچّه‌ی خود دعا می‌‌کردم. می‌گفت نباید وقتی خواستید زن بگیرید همان وقت دعا کنید. آن وقتی که ما پیش آقا رفتیم گفتیم آقا برای اولاد صالح برای ما دعا کنید که آقا هم دعا کردند. خاطره‌ی خیلی خوبی بود.ولی خاطره‌ی خیلی خوبی که از دیدار داشتم این است دو یا سه خاطره‌ی خیلی خوب دارم. ما دوره‌ی اوّل آفتابگردان‌ها بودیم. یک کتابی آن وقت چاپ شد...در دوره‌ اوّل آفتابگردان در ورامین آمدید که توفیق دیدار داشتیم.بله، همین. چه خوب شد که این مورد یادآوری شد، از ذهن من رفته بود که موسّسه شهرستان ادب را بگویم. با سیّار دوست شدم و بعد با میلاد. یک بار تهران بودم به میلاد زنگ زدم که تهران آمدم، به فامیل و دایی خود سر بزنم، بیایم شما را ببینم؟ گفت اتّفاقاً بیایید، دفتر موسسه را راه انداختیم. حالا نمی‌دانم قبل از این تأسیس شده بود یا نه! گفت آن‌جا بیایید. رفتیم آن‌جا و آقای مودّب و میلاد بودند. یعنی ارتباطم با شهرستان ادب قبل از آفتابگردان‌ها و از دوستی با سیّار و میلاد نشأت می‌گرفت. کم‌کم با آقای مؤدّب دوست شدیم. با آقای مؤدّب هم سر کتاب شعر «مسئله‌ ۲۲ خرداد نبود» آشنا شدیم.«مسئله‌ ۲۲ خرداد نبود، ۲۲ بهمن بود».بله. من از ایشان شعر خوانده بودم و ایشان را می‌شناختم. یک روز کسی به ما زنگ زد گفت شنیدم شعر دارید برای ما بفرستید، گفت فلانی هستم. بعد که با شهرستان ادب آشنا شدیم.فلانی هستم یعنی مؤدّب هستم؟بله، آقای مؤدّب زنگ زد، گفت من از شما شعر خواندم، می‌خواهم اجازه بگیرم. شعر مرا خوانده بودم، گفت می‌خواستم اجازه بگیرم، چاپ کنم؟ گفتم اختیار دارید، منتشر شد با آقای مؤدّب هم از این طریق آشنا شدم. بعد هم وقتی مؤسّسه راه افتاد این دوستان را می‌شناختم. دوره‌‌ی آفتابگردان که راه افتاد خیلی از بچّه‌های دوره‌ی اوّل بچّه‌هایی بودند که از قبل با موسّسه مرتبط بودند. مثلاً من مرتبط بودم، خیلی از بچّه‌های دوره‌ی اوّل با آقای سیّار، با آقای مؤدّب، با مؤسّسه آشنا بودند. حالا به آن خاطره برگردیم که گم نشود.دوره‌ی اوّل یک کتاب چاپ شد. دیدید که شهرستان ادب چهار مجموعه شعر از گزیده‌ی شعر بچّه‌های دوره‌ی اوّل آفتاب‌ گردان‌ چاپ کرده است. فکر می‌کنم نام آن «این بار به نام عشق» بود.این بار به نام عشقخاطره‌ ‌دیدار با رهبری را بفرمایید.‌دوره‌ ‌اوّل که‌ آفتابگردان‌ها برگزار شد، شهرستان ادب، یک کتابی به نام « این بار به نام عشق » چاپ کرد. سالی که دیدار آقا رفتیم؛ پیش آقا برای عرض سلام و التماس دعا و کتاب هدیه دادن و این‌ موارد، تراکم می‌شود. وقتی رسیدیم بچّه‌ها ‌گفتند: وقت نمی‌شود همه‌ ‌ما برویم. می‌خواهیم دو کتاب مؤسّسه، که گزیده‌ی ‌شعر بچّه‌های دوره‌ی ‌اوّل و دوم است را به آقا هدیه بدهیم. شما کتاب ها را به عنوان نماینده‌ ما ببر. من گرفتم و خدمت آقا رفتم -آن موقع هنوز خودم مجموعه چاپ نکرده بودم- تا کتاب را به آقا دادم ایشان مرا شناختند و گفتند: خود شما کتاب چاپ نکردید؟ گفتم: نه، خودم هنوز چاپ نکردم؛ منتهی در این کتاب به همان مجموعه‌ ‌دوره‌ ‌اوّل اشاره کردم. این توضیح را بدهم که اردیبهشت ماه کتاب ما منتشر شده بود، دو ماه بعد، نیمه‌ ‌ماه رمضان برای دیدار رفته بودیم- گفتم: نه، چاپ نکردم ولی داخل همین کتاب از خودم شعر است. آقا گفتند: بله از سه تا شفیعی در این کتاب شعر است. ایشان نه تنها کتاب را خوانده بودند، بلکه به یاد داشتند، سه شاعر با فامیلی شفیعی در این کتاب است.آن دو نفر دیگر چه کسی هستند؟ اصلاً من شوکّه بودم. اطرافیان من هم شوکّه بودند، نگاه می‌کردم، اردیبهشت ماه کتاب از نمایشگاه بیرون آمده بود. الآن مثلاً دو ماه بعد از آن است. چه وقت به دست آقا رسیده بود، چه وقت خوانده بود؟ چه ‌قدر دقّت روی اسم‌ها داشتند. بعداً اسم‌ها ‌را شمردم. ۵۴ شاعر داخل آن کتاب است. چون از هر شاعری یک نهایت دو شعر در آن کتاب آمده بود. اسم ۵۴ شاعر داخل آن کتاب است و فهرست به ترتیب اسامی است. سه نفر شفیعی در ذهن ایشان بود که برای آقا توضیح دادم؛ یکی از آن‌ها ‌پسر عموی من است، یکی از آن‌ها ‌هم یک خانمی است که نمی‌دانم ساکن کدام استان هستند، از خانم‌های اردوی آفتابگردان است. یعنی با این تیزبینی ایشان یاد داشتند.بله ایشان به یاد داشتند. این خیلی خاطره‌ی ‌جالبی برایم شد؛ اتّفاقاً به یاد دارم همان سال این خاطره خیلی برای خبر گزاری ها ‌جالب بود و بولد کردند. این موضوع جزء حواشی دیدار آن سال بود که خیلی به آن توجّه شد؛ برای همه جالب بود.دوره اول آفتابگردانمی‌خواستید از اوّلین دوره‌ی ‌آفتابگردان‌ها ‌بگویید.دوره‌ی ‌اوّل آفتابگردان‌ها مؤسّسه شهرستان ادب آمد در شهرستان‌ها ‌یک کار خوب کرد، کاری که حتّی از کسانی که از نظر سیاسی با ما جور نبودند به عنوان منتقد حضور پیدا می کردند امروز جلسه نقد کتاب بود و آقای ابراهیم اسماعیلی اراضی آن‌جا بودند.ایشان به عنوان منتقد شعر های شما حضور داشتند؟بله به عنوان منتقد. اوّل جلسه گفتند: شاید شما احساس بکنید، من از نظر فکری، جریانی ربطی به شهرستان ادب ندارم امّا کار خوب را نمی‌شود تحسین نکرد؛ از دوره‌های آفتابگردان‌ها گفت: گاهی شعرهای بعضی از بچّه‌های آفتابگردان از نقاط دور کشور ‌به دستم رسیده است. می‌گفت: همین چند وقت قبل، از سیستان یک شعر به دستم رسید، به وجد آمدم که یک نوجوان در سیستان بتواند این گونه شعر بگوید!اصل این کار، کار با برکتی بود. این‌که شما بیایید استعدادهای خوب را بدون این‌که از اوّل شروع بکنید و فیلتر روی آن‌ها ‌بگذارید، بچّه‌ها ‌را با یک همدلی، محبّتی جمع بکنید؛ بچّه‌هایی که بعضاً هیچ امکاناتی در شهرستان‌های آن‌ها ‌نیست. در اهواز بودیم، امکانات کم بود. اهواز به اندازه‌ی هفت کلان شهر کشور است، مرکز استان است. بعضی از این بچّه‌ها برای شهرستان‌های استان‌های محروم هستند، ؛ شهرهای کوچک در استان‌های محروم. آفتابگردان‌ها، ‌در واقع سعی کرد تقسیم این زمینه‌ی ‌رشد -که هر چه به مرکز نزدیک‌تر می‌شدی بیشتر می‌شد و هر چه دورتر می‌شدی کمتر را عادلانه‌تر بکند.همین اساتیدی که در جلسه‌های تهران در دسترس بودند و در دسترس بچّه‌های شهرستان نبودند، در اردوها می‌آمدند، راحت شعر را می‌شنیدند، صحبت می‌کردند. شما خودتان در اردوی ورامین حضور داشتید، به خاطر دارید، دیدید. اساتیدی که همین جلسات تهران، را اداره می‌کنند، ‌می‌آمدند جلسات آن‌جا بحث می‌کردند. ما همان دوره‌ی اوّل بودیم. یعنی عملاً بخشی از بچّه‌های دوره‌ی ‌اوّل آفتابگردان‌ها، ‌بچّه‌هایی بودند که از قبل با مؤسّسه مرتبط بودند.می‌شود همان سال ۸۹ دیگر.بله، ۸۹، ۹۰، فکر می‌کنم اردوی اوّل سال ۹۰ بوده.امسال چندمین دوره‌ ‌آن است؟ششمین دوره برگزار شد. اوائل سال بود. تا حالا شش دوره برگزار شده است؛ ما دوره‌ی اوّل بودیم. خیلی از بچّه‌هایی که الآن شما به عنوان بچّه‌های شعر جوان انقلاب، این‌ها را می‌شناسید بچّه‌های دوره‌ی اوّل همان جا بودند.مقدور هست چند نفر از ایشان را اسم ببرید؟بله. از بچّه‌هایی که با ما بودند مثلاً« سجّاد سامانی» دوره‌ی اوّل آفتابگردان‌ها است.که ایما را منتشر کرد.بله. حسین زحمت‌کش، بچّه‌ی دوره‌ی اوّل آفتاب‌گردان‌ها است که او هم دو مجموعه داشته است؛ از عشق برگشته‌ی او سه تا چاپ خورده است. شاعر موفّقی هم است. جواد شیخ الاسلامی از بچّه‌های دوره‌ی اوّل است. پیمان طالبی از بچّه‌های دوره‌ی اوّل است. امیر علی سلیمانی از بچّه‌های دوره‌ی اوّل آفتاب‌گردان‌ها است. سیّد علیرضا شفیعی از بچّه‌های اوّل آفتاب‌گردان‌ها است. شاید خیلی اسم باشد که بتوانم اسم ببرم.دوره‌ اوّل از شخصیت‌های که ‌آمدند و رفتند، کدام یک‌ بیشتر روی شما تأثیر گذار بودند؟ در شهرستان، شما اسم دکتر سنگری را می‌شنیدید، اسم محمّد رضا ترکی را می‌شنیدید، اسم دکتر اسماعیل امینی و امثالهم را می‌شنیدید. این‌جا دیگر دیدید؛ این افراد جذّابیتی برای شما داشتند؟چند مطلب بود. یکی این بود که اگر بخواهیم خیلی واقع‌گرا باشیم من یکی دو تجربه دارم که شاید خیلی از هم نسل‌های من این را قبول نکنند و شاید خیلی‌ها بگویند شما اشتباه تجربه کردی، ولی هنوز به این‌ها اعتقاد دارم، یکی این است که بخشی از کاری که دیدن اساتید برای ما شهرستانی‌ها می‌کند، شکستن آن تابوهایی است که در ذهن خود درست کردیم و حتّی بهانه‌هایی که تراشیدیم. گاهی وقت‌ها اسیر این می‌شویم که عجب، فلان شاعر، این دیگر قلّه است، من کجا و این کجا! بعد نزدیک می‌شوی، می‌بینی نه، مثلاً فلان شاعر راجع به شعرش صحبت می‌کند، ده تا ضعف می‌گوید، ده تا مشکل می‌گوید، او هم مشکل دارد؛ او هم یک دوره‌ای شعر می‌گفته است از تو خیلی بدتر. این تابوها که می‌گویم به بچّه‌ها اعتماد به نفس می‌دهد این یک نکته.آن چیزهایی را که همه می‌گویند هم، خواهم گفت. آن‌ها سر جای خود. مثلاً استفاده از اساتید، یاد گرفتن ریزه‌کاری‌هایی که در کتاب‌ها نیست؛ باید روی شعر تو تک تک بحث بشود. تیتروار می‌گویم ولی آن‌ها را که شاید با حرف‌هایی که می‌شنویم و همه متوجّه می‌شوند، متفاوت باشد و تجربه‌ی ام بوده است؛ این بوده است. اگر این طرف تابوها شکسته می‌شود و به شما اعتماد به نفس می‌دهد از طرف دیگر ما گاهی وقت‌ها در شهرستان‌ها –من خود را می‌گویم- از آن طرف بوم می‌افتیم، به بهانه‌تراشی می‌افتیم. می‌گوییم: فلانی شاعر خوبی شده ، استاد دیده .فلانی را دیده است؛ شهرستان‌ ادب توانسته توزیع بکند، این سر جای خود است.امّا بخشی از آن هم بهانه‌تراشی است. مثل دانش‌آموزی که خود او هیچ تلاشی برای کنکور نکرده، حالا که به او می‌گویند: چرا موفّق نشدی؟ فلانی موفّق شد. می‌گوید: به خاطر کلاس‌هایی است که او رفته است. در صورتی که علاوه بر کلاس‌ها، او روزی شش ساعت مطالعه کرده است، تو روزی دو ساعت. گاهی این اردوها فرصت بهانه‌تراشی‌ها را هم از منِ بچّه شهرستانی می‌گیرد. دیگر از آن به بعد، به من هم می‌گویند: خیلی خوب تو هم آقای بهمنی را دیدی، شعر تو را نقد کرده ، دو نکته به تو هم گفته است؛ حالا برو این‌ها را اجرا کن. امّا یک بخش عمومی آن این است که بالاخره نقدها را استفاده می‌کنیم.رصد صبح محمد کاظم کاظمیچرا گفتم «رصد صبح» آقای کاظمی بر من خیلی اثر گذاشته است. ما الآن بیشتر از حرف کلّی در شعر نیاز به حرف کارگاهی داریم؛ شما الآن می‌توانید بنشینید مبانی نقد شعر فارسی بگویید. در شعر فارسی این درست است، این غلط است. امّا برای منِ شاعر جوانی که دانشجوی ادبیات نیستم، کلّی باید در مورد آن حرف جستجو کنم، کلّی وقت بگذارم تا آن چیزی را که برایم مفید است، به دست بیاورم. در صورتی که آقای کاظمی چه کار می‌کند؟ ۲۰ شاعر را می‌آورد، نفر به نفر ۱۰ شعر از ایشان می‌آورد؛ در مجموع نقاط ضعف و قوّت ملموس شعر این شاعر را به شما می‌دهد. دیگر خود شما می‌توانید تطبیق بدهید که عجب این نکته در شعر من هم هست. مثلاً آقای کاظمی، در مورد شعر فلان شاعر گفته است؛ خیال در شعر او ضعیف است؛ مقایسه می‌کنم، می‌بینم شعر من هم نزدیک به این است. پس من باید روی عنصر خیال کار کنم.چون نیاز به کار کارگاهی داریم، شهرستان ادب، عملاً با این جلساتی که برگزار می‌کرد، این فرصت را در اختیار قرار می‌داد. الآن قوی‌تر شده، نقد تلفنی دارد. به فلان استاد دسترسی حضوری ندارید، اصلاً استاد با شما قرار می‌گذارد.نقد تلفنی در موسسه‌ شهرستان ادبنقد تلفنی چگونه است؟ در مورد آن توضیح دهید تا با آن آشنا شویم.نقد تلفنی این‌طور است که مثلاً آقای بیابانکی فلان روز به مؤسّسه می‌آید؛ از قبل به بچّه‌های دوره‌ پنجم، دوره‌ ششم پیامک داده می‌شود که اگر می‌خواهید شعرتان توسّط اساتید نقد بشود، شعر خود را بفرستید. شعر فرستاده می‌شود. با شما قرار می‌گذارند که مثلاً فلان ساعت، فلان روز آقای بیابانکی به شما زنگ می‌زند. با شما قرار گذاشته می‌شود اساتید هستند، شاعرهایی که کار آن‌ها نقد است، با شما تماس می‌گیرند و اشعار را نقد می‌کنند؛ تلفنی راجع به شعرتان صحبت می‌کنند؛ نقاط قوّت و ضعف را به شما می گویند.می‌گویم این زمینه‌هایی که از جهات مختلف فراهم شده واقعاً به فضای شعر جوان کشور کمک کرده است؛ ما هم مستثنی نبودیم، دوره‌ی اوّل آفتاب‌گردان‌ها بودیم، از دوره‌ها استفاده کردیم. الآن خیلی از بچّه‌های خوبی که در زمینه‌های مختلف چه غزل، چه ترانه، چه سپید جزو بچّه‌های خوب نسل ما محسوب می‌شوند، دوره‌های آفتاب‌گردان‌ها را بودند، حضور داشتند و استفاده کردند. دوره‌ها، دوره‌های اثرگذاری بوده. ما هم دوره‌ی اوّل بودیم.آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کند؟می‌خواهم راجع به شعرتان صحبت کنیم. از اتّفاقاتی که بعد از این شعر می‌افتد شأن نزول این شعر را بگویید.کوه باشی، سیل یا باران چه فرقی می‌کند سرو باشی، باد یا طوفان چه فرقی می‌کندمرزها سهم زمین‌اند و تو اهل آسمان آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کندو إلی آخر.این شعر قضیه‌ی خیلی خاصّی داشت. یک وقتی برای شعرخوانی دعوت شدم. جلسه، جلسه‌ی تجلیل از خانواده‌های شهدای مدافع حرم بود. منتها نه از این جلسات مفصّل. یک جلسه‌ی مختصری بود؛ فقط مادرها، پدرها، همسرها و فرزندان شهدا بودند. ۱۲ شهید مدافع حرم خوزستان. برای شعرخوانی به آن جلسه دعوت شدم. سالن، سالنی بود که نهایت ۵۰، ۶۰ نفر ظرفیت داشت که در آن بنشینند. چند رباعی داشتم، یک غزل هم داشتم. هم صبح جمعه‌ بود. شبی که فردا صبح آن باید برای شعرخوانی می‌رفتم، نشستم کارها را می‌دیدم که کدام شعر را بخوانم، کدام را نخوانم. واقعاً شرمنده شدم. دیدم کارها، کارهایی نیستند که به دل خود من بنشینند. آن‌جا کسی نبود که بخواهد بُعد ادبی شعر را ببیند یا هر چیزی، ولی خودم حس کردم این‌ها دلم را راضی نمی‌کند، برای این‌که پیش این همه مادر شهید و همسر شهید این شعر را بخوانم.خیلی دوست داشتم بتوانم شعر بگویم نشد. شب هر چه نشستم تلاش کردم نشد. یعنی می‌خواستم شعر کوششی بگویم و نتوانستم. دیگر ناامید بودم از این‌که شعر بگویم، صبح تا بیدار می‌شدم، باید به جلسه می‌رفتم. باید با ماشین راه می‌افتادم. صبح قبل از این‌که بروم، از خود شهدا کمک خواستم؛ گفتم: من دارم پیش مادر و همسرهای شما می‌روم و شعر خوب ندارم. دو رکعت نماز خواندم، به شهدا هدیه کردم. دو سه بیت نوشتم و هر چه کردم باز غزل نشد، راه افتادم. در ماشین بقیه‌ی آن را سرودم. در حالی که رانندگی می‌کردم با ماشین شخصی خودم رفتم- دو سه بیت را در ماشین گفتم. یعنی غزلی که الآن شش بیت است، دو بیت آن هم حذف شده است، هشت بیت بود؛ دو بیت یا سه بیت را در خانه و بقیه‌ی را در ماشین سرودم، نمی‌توانستم تایپ بکنم، بنویسم؛ گوشی را روی حالت ضبط، Record آن گذاشتم، صدایم را ضبط کردم. بیت‌ها را خواندم؛ پشت سر هم، خواندم، شاید مجموع شعر -غیر از دو، سه بیت داخل خانه- حدود پنج دقیقه گفته شد. بعد این شعر را در همان جلسه خواندم.قزوه و بیابانکی به این شعر رسیدند.یک جشنواره‌ی مدافعان حرم برگزار شد، خودم در این جشنواره شرکت نکردم – این شعر عجیب برایم برکت داشته است- دوستی به من زنگ زد، گفت: سیّد! شعرهای بچّه‌های استان را جمع کردیم، همه را داریم برای جشنواره می‌فرستیم که بچّه‌های استان شرکت کنندو از بچّه‌ها دو سه نفر از جمله شما شعر ندادند. نمی‌خواهی شرکت کنی؟ به او گفتم: من یک کار دارم، تصمیم به شرکت در جشنواره را هم نداشتم. گفت: «خوب بیا شرکت بکن». گفتم: من الآن جایی هستم، اصلاً اینترنت ندارم، بهانه می‌گرفتم. گفت: اشکال ندارد برای من بفرست. من همان متن را روی گوش خود نوشته بودم برای ایشان پیامک کردم.بعد از مدّتی به من گفتند با همین شعر، برگزیده‌ی جشنواره‌ شدی. شعری که اصلاً خودم در آن جشنواره هم شرکت نکرده بودم. به جشنواره رفتیم، داوری جشنواره با آقای قزوه و آقای بیابانکی بود. این را از یاد بردم که بگویم، قبل از این‌که اعلام برگزیده‌ها بشود، به من زنگ زدند -یکی از دوستان ما که جزو عوامل اجرایی آن جشنواره بود، شماره‌ی مرا داشت- گفت: آقای قزوه شما را کار دارد. زنگ زدند، به من گفت: اساتید دارند شعرها را داوری می‌کنند. شعرها بدون سربرگ هم هستند.منبع : تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sat, 14 Oct 2017 11:16:55 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcfv1dm0w6dtma.igiw.html تازه‌ترین خبرها از فیلم جدید «حاتمی‌کیا» http://www.nedayeenghelab.com/vdcamonea49nme1.k5k4.html به گزارش ندای انقلاب، تدوین فیلم «به وقت شام» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا همچنان ادامه دارد و با توجه به حجم سنگین کار به نظر می‌رسد تدوین فیلم ظرف دو ماه دیگر به اتمام می‌رسد. تدوین فیلم توسط مهرداد خوشبخت انجام می‌شود و حاتمی‌کیا نیز بر کار تدوین نظارت دارد. بخش‌های عمده فیلم در یک هواپیما سپری می‌شود و به همین دلیل جلوه‌های ویژه بصری در فیلم «به وقت شام» از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است با توجه به تاکید حاتمی‌کیا در استفاده از نیروهای جوان و با استعداد ایرانی به نظر می‌‌آید جلوه‌های ویژه بصری فیلم در ایران و توسط کارشناسان ایرانی انجام شود. شایان ذکر است؛ فیلم سینمایی «به وقت شام» به تهیه‌کنندگی محمد خزاعی دومین همکاری مشترک ابراهیم حاتمی کیا و سازمان اوج است که برای نخستین بار در سطح اول سینمای ایران به صورت مستقیم به حوادث منطقه و اسلام تکفیری می‌پردازد.در این فیلم بابک حمیدیان و هادی حجازی فر و جمعی از بازیگران بین المللی به نمایش در می‌آید و تلاش گروه سازنده این است که فیلم در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر رونمایی شود. منبع : فارسانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sat, 14 Oct 2017 10:52:13 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcamonea49nme1.k5k4.html چرا درس «رهبر کوچک» در کتاب هدیه‌های پایه ششم گنجانده نشد؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdcgny9wtak9nw4.rpra.html به گزارش ندای انقلاب، حذف نام شهید فهمیده از کتاب هدیه‌های آسمانی پایه ششم خبری در سال گذشته بود که مایه تعجب بسیاری از افراد و صاحب‌نظران تعلیم و تربیت شد.سال‌های گذشته درس پانزدهم کتاب هدیه‌های آسمانی پایه ششم با عنوان «رهبران کوچک» به معرفی شهدایی همچون حسین فهمیده، بهنام محمدی، مهدی باکری، ابراهیم همت، عباس بابایی، حسن باقری، علی صیاد شیرازی و ... اختصاص داشت.در ادامه نامه جمعی از معلمان منطقه ۱۷ تهران درباره دروس حذف شده از کتب درسی دانش‌آموزان و مطالبات آنها از مسئولان آموزش و پرورش آمده است:سلام بر حسین ثارالله و قیامش؛ سلام بر سالار شهیدان و شهیدان جاودان راه قیام حسینی .ارج نهادن به شهدا امتداد قیام حسینی است، پاسداری از نمادهای عاشورایی یعنی زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا.یکی از این نمادهای رشادت و حماسه حسینی، شهید محمد حسین فهمیده است که تجسم از خود‌گذشتگی و ایثار جان حضرت قاسم ابن الحسن (ع ) را برای ما تداعی می‌کند‌.با توجه به حذفیاتی که در چند سال اخیر در کتب آموزش و پرورش صورت گرفته، ما به عنوان جمعی از معلمان منطقه ۱۷ تهران (دارالشهدای تهران) مطالبات خود در این باره را از وزیر محترم آموزش و پرورش و مسئول تالیف کتب درسی این وزارتخانه خواستاریم‌.در ابتدای سال تحصیلی گذشته، مسئولان وقت آموزش و پرورش قول دادند که درس محمد حسین فهمیده، درس «رهبر کوچک» در سال تحصیلی بعد (‌یعنی امسال) در کتاب هدیه‌های پایه ششم مجدداً گنجانده خواهد شد‌ اما متاسفانه باید گفت که این وعده در سال تحصیلی جاری محقق نشده است!مسئولان وقت آموزش و پرورش اذعان داشتند که این درس در پایه دیگر و در درس‌های دیگر بطور کامل به آن پرداخته شده‌ که منظور‌شان پایه سوم و درس «فداکاران» بوده که این درس چند سالی است که در پایه سوم در کتاب فارسی وجود دارد و هیچ ارتباطی به جایگزینی یا گسترده‌تر کردن درس رهبر کوچک ندارد.در دیدار جمعی از مسئولان آموزش و پرورش با مقام معظم رهبری، ایشان فرمودند: «بنده گله‌مندم‌، شخص وزیر محترم هم اینجا حضور دارند، بنده گله دارم که در هیچ جای کتب آموزش و پرورش از جریان ۱۳ آبان‌، روز دانش‌آموز و تسخیرلانه جاسوسی امریکا هیچ آثار و نوشته‌ای دیده نمی‌شود.»جالب اینکه چند خطی در یکی از کتب آموزشی در‌باره این موضوع نوشته شده بود که آن نیز حذف شود.موارد حذف شده از کتب درسی اگر به طور اتفاقی حذف شده یعنی بدون هیچ تدبیر و مدیریت آموزشی حذف شده، چرا همه این موارد در راستای کمرنگ کردن اهداف انقلاب اسلامی و اصول آن بوده است؛ اگر هم با بحث و بررسی حذف شده که موجب خشنودی دشمنان قسم‌خورده انقلاب و نگرانی مردم مومن و انقلابی کشورمان شده است.در هر صورت، نخستین مطالبه ما این است که طبق قول مستندی که مسئولان وقت آموزش و پرورش در سال گذشته دادند، درس حسین فهمیده «رهبر کوچک» با‌ید به کتاب هدیه‌های پایه ششم بر می‌گشت که این قول عملی نشده و معلمان دلسوز، منتظر پاسخ به چرایی عدم تحقق این قول هستند.موارد حذف شده از کتب درسی دانش‌آموزان طی این سالهای اخیر عبارتند از:۱. کتاب بخوانیم پایه دوم، شعر ایران زیبای من، حذف یک بیت شعر (در هر کجایت خون شهیدان پیوسته جاریست ای خاک ایران )۲. کتاب مطالعات اجتماعی، پایه پنجم در تعریف حکومت جمهوری اسلامی از ۲ سال پیش تا‌کنون، کلمه «رهبری» حذف شده و به‌جای آن کلمه مردم بکار برده شده است.۳. درس محمد حسین فهمیده به اسم رهبر کوچک در کتاب هدیه‌ها پایه ششم، ۲ سال است حذف شده است؛ امسال در پایه هفتم درس مطالعات دو سطر همراه با تصویر از شهید فهمیده در درس «من مسئول هستم» آمده که هیچ ارتباطی به هدیه‌های پایه ششم ندارد.۴. کتاب مطالعات اجتماعی پایه نهم، درس «دوران پس از انقلاب اسلامی» مطالبی درباره تسخیر لانه جاسوسی‌، گروگانگیری امریکایی‌ها‌، روز دانش‌آموز‌، واقعه طبس و طوفان شن همه حذف شده و ۲ سال است که دیگر چاپ نشده است. ( این امر با وجود تأکید مقام معظم رهبری درباره لزوم توجه به موضوع تسخیر لانه خاسوسی و روز دانش‌آموز در کتب درسی دانش‌آموزان بوده است.)۵. درسی به نام «مساجد مسلمانان» با محتوای اشغالگری رژیم غاصب صهیونیستی و جهاد همگام ایران و فلسطین‌، آرزوی آزادی قدس شریف، ۲ سال پیش حذف شد که با پیگیری افراد خبیر‌، بصیر و انقلابی و متعهد امسال در کتاب هدیه‌های پایه چهارم مجدداً گنجاده شد.منبع :‌ تسنیمانتهای پیام/ ]]> فرهنگی هنری Sat, 07 Oct 2017 11:46:40 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcgny9wtak9nw4.rpra.html