پایگاه خبری ندای انقلاب - آخرين عناوين بین الملل :: rss_full_edition http://www.nedayeenghelab.com/vsnhtmynd31g2.ft2.html Wed, 18 Jan 2017 09:12:49 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://www.nedayeenghelab.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب http://www.nedayeenghelab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب آزاد است. Wed, 18 Jan 2017 09:12:49 GMT بین الملل 60 اعضای کابینه جدید آمریکا درباره مهمترین دستاورد روحانی چه نظری دارند؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdcb8wbf0rhbs8p.uiur.html به گزارش ندای انقلاب، کمتر کسی فکر می‌کرد که تنها دستاورد قابل توجه دولت روحانی در بیش از سه سال و نیم گذشته، در کمتر از یکسال از روز اجرای آن، بارها و بارها نقض شود تا نجا که مسئولین دولتی و دست اندرکاران امضای آن سند نیز اعتراف به ضعف های برجام و اشتباهات خود داشته باشند. برجام از ابتدای امضای آن در ۲۳ تیر ۹۴ تا تصویب آن در مجلس در تاریخ ۲۶ مهر ۹۴ تا سال پیش همین موقع که رسما اجرای آن اعلام شد، همیشه از سوی رئیس جمهور و وزرا به عنوان برگ برنده دیپلماسی دولت و برد سیاست خارجی کابینه روحانی مطرح می‌شد اما چند وقتی است همین مسئولان به منتقدین برجام تبدیل شده‌اند. بانگاهی به سخنان چندوقت اخیر اعضای تیم ترامپ جمهوری‌خواه نیز به خوبی می‌توان به برنامه‌ریزی آن‌ها برای نقض عهد دولت دموکرات اوباما را دریافت که در ادامه به مواضع چند چهره تاثیرگذار بر سیاست خارجی دولت جدید آمریکا اشاره می‌کنیم. * دانلد ترامپ- رئیس‌جمهور جدید آمریکا یکی از موضوعاتی که ترامپ به کرات در زمان تبلیغات انتخاباتی خود به آن اشاره می‌کرد توافق هسته ای ایران و آمریکا بود. به عنوان نمونه وی در سخنرانی خود در اجلاس سالانه کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک) طی اظهارنظری جنجالی نقض عهد دولت خود را آشکار و اعلام کرد اولویت نخست کاریش پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، لغو توافق هسته‌ای با ایران خواهد بود. در این جلسه که بسیاری از بانفوذترین چهره‌های صهیونیست حضور داشتند ترامپ از برنامه خود برای برچیدن صنعت هسته ای ایران سخن به میان آورد و برجام را یک فاجعه برای آمریکا و اسراییل دانست. ترامپ همچنین پس از رسیدن به کرسی ریاست جمهوری آمریکا نیز از این مواضع خود عدول نکرد و در آخرین نمونه در پست حساب توئیتر خود با اشاره به برجام نوشت: «آغاز پایان (دوستی ویژه) توافق ناگوار با ایران بود و حالا هم این (قطعنامه شورای امنیت)! اسرائیل قدرتمند بمان که ۲۰ ژانویه (موعد آغاز کار ترامپ) به سرعت نزدیک می‌شود.» امروز نیز رئیس جمهور جدید آمریکا در سالگرد اجرای توافق برجام، در اظهارنظری صریح، توافق هسته‌ای ایران و ۱+۵ را یکی از احمقانه‌ترین توافقاتی خواند که تاکنون شاهد آن بوده است. * رکس تیلرسون- گزینه پیشنهادی وزارت‌خارجه تیلرسون که در جمع اعضای مجلس سنا آمریکا برای کسب رای اعتماد خود صحبت می‌کرد با اشاره به مخالفت خود با برجام گفت: در صورتی که من تأیید شوم، پیشنهادم که هم‌راستا با نظر رئیس‌جمهور منتخب است، بازنگری کامل در توافق هسته‌ای و توافقات جنبی آن است. گزینه پیشنهادی ترامپ برای تصدی وزارت خارجه همچنین از درخواست دونالد ترامپ رئیس جمهور منتخب آمریکا برای بازنگری کامل در توافق هسته‌ای ایران و ۱+۵ خبر داد و طی سخنانی مداخله جویانه گفت: ایران نباید غنی‌سازی داشته باشد و مواد هسته‌ای هم نباید در ایران ذخیره شوند. این در حالیست که تیلرسون تحریم‌ها را گزینه مناسبی برای برخورد با ایران دانسته و می‌گوید: تحریم‌های آمریکا علیه ایران «فوق‌العاده مؤثر» بوده است.* جیمز ماتیس- گزینه وزیر دفاع ماتیس که به تازگی به عنوان وزیر دفاع ایالات متحده انتخاب شده است نسبت به سایر اعضای کابینه موضع معتدلانه تری نسبت به برجام دارد و با این ادعا که این توافق راه دستیابی ایران به سلاح اتمی را می‌بندد اعتقاد دارد کشورش باید به برجام ولو آن که در آن نواقصی وجود داشته باشد، احترام بگذارد. ماتیس که در نشست رای اعتماد سنا سخن می‌گفت با اشاره به اختلاف نظر خود با ترامپ در موضوع برجام گفته بود: به نظر من برجام یک توافقنامه کنترل سلاح ناقص است و یک معاهده دوستی با ایران بحساب نمی آید. گزینه پیشنهادی دونالد ترامپ برای تصدی وزارت دفاع آمریکا در حالی این سخنان را بر زبان می‌آورد که وی در سال ۲۰۱۱ پیشنهاد حمله به تاسیسات هسته‌ای و یا یکی از پالایشگاه‌های ایران را به اوباما ارائه داده بود. * مایک پمپئو- نامزد تصدی ریاست سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) پمپئو چندروز قبل در نشست مشترک با اعضای کمیته اطلاعات سنا به تشریح مواضع خصمانه خود علیه ایران و برجام پرداخت. وی بر اطلاع‌رسانی دقیق به سنا در مورد اجرای توافق هسته‌ای با ایران اشاره و با اهانت به ملت ایران گفت: «ایرانیان در تقلب کردن، حرفه‌ای هستند و باید به دقت تحت نظر باشند. تکیه بر رژیم بازرسی‌ها از تاسیسات اتمی ایران خوب ولی کافی نیست». او که از منتقدان توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما با ایران بوده است گفت: ایران به بازیگری اخلال‌گرتر و مخرب‌تر در اوضاع خاورمیانه بدل شده است. همچنین نامزد تصدی ریاست سازمان جاسوسی آمریکا چندماه پیش در یادداشتی نوشته بود: یک سال بعد از توافق هسته‌ای اوباما با ایران، این توافق ما را در معرض خطر فزاینده قرار می‌دهد. از پمپئو اخیرا مقاله‌ای نیز درباره به هم زدن توافق هسته‌ای با ایران منتشر شده که در آن نوشته است: "منتظر عقبگرد از این توافق فاجعه‌بار باشید". آمادهپریبس-رئیس کارکنان کاخ سفید راینس پریبس رئیس ستاد کارکنان کاخ سفید نیز از دیگر اعضای کابینه ترامپ است که در گفتگو با شبکه خبری ای بی سی موضع خود را علیه برجام اعلام کرد. پریبس تأکید کرد وضع برجام مناسب نیست، اما از پاسخ به این سوال ‌که آیا دولت ترامپ می خواهد از این توافق خارج شود یا خیر، خودداری کرد.وی خاطر نشان کرد: "می‌دانم ترامپ توافق با ایران را دوست ندارد. او معتقد است این توافق واقعا بد است و باید در گام اول به طور کامل بررسی شود". این مواردی که مطرح شد تنها بخشی از اظهارات ضدایرانی مقامات جدید ایالات متحده آمریکاست که در کمتر از یک هفته دیگر کار خود را آغاز می‌کنند و آنطور که از شواهد پیداست از همان ابتدا هم به فکر دبه درآوردن در روند اجرای برجام و توافق با ایران هستند. با این وجود،‌ به نظر می‌رسد اختلاف نظرها در تیم مذاکره کننده هسته ای و دولت در موضوع برجام افزایش یافته است و پس از آنکه قانون تمدید ۱۰ ساله تحریم‌های ایران به تصویب رسید نیز این اختلاف نظرها علنی تر شده باشد چنانکه عراقچی به عنوان عضو ارشد تیم مذاکره کننده هسته ای، برای مدتی در رسانه‌های آفتابی نمی‌شد. ظریف وزیرخارجه نیز پس از آنکه در کمیسیون مجلس به اشتباه خود در اعتماد به وعده آمریکایی‌ها اعتراف کرده بود هم تاکنون در موضوع برجام مصاحبه‌ای نداشته که شائبه دستور به وی برای رسانه‌ای نشدن را تقویت می‌کند. به هرجهت دولت روحانی نمی تواند از زیر چنین توافق شانه خالی کند و تنها به این عبارت بسنده کند که برجام کار خودش را کرده و بدعهدی‌های آمریکایی نمی‌گذارد تحریم‌ها لغو شد؛ اگر قرار بود برجام بی خاصیت باشد، پس چرا ایران بر اساس یک توافق بی‌خاصیت در قلب رأکتور اراک؛ بتن ریخت.منبع : مشرق ]]> بین الملل Tue, 17 Jan 2017 10:32:22 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcb8wbf0rhbs8p.uiur.html 8 نفر معادل ثروت نیمی از مردم جهان را دارند + آمار http://www.nedayeenghelab.com/vdcfycdmxw6dtya.igiw.html به گزارش ندای انقلاب،‌ گروه بین‌المللی آکسفام در گزارش جدید خود خبر از افزایش شکاف اقتصادی میان فقیرترین‌ها و ثروتمندترین‌ها در جهان می‌دهد به گونه‌ای که مجموع ثروت ۸ فرد ثروتمند جهان معادل دارایی‌های ۳.۶ میلیارد جمعیت فقیر است. داده‌های جدید نشان می‌دهد وضعیت اقشار کم‌درآمد در کشورهایی از جمله چین و هند بسیار بدتر از آن چیزی است که تصور می‌شد. پیش‌تر آکسفام اعلام کرده بود دارایی ۶۲ ثروتمند نخست معادل نیمه فقیر جهان است. در گزارش آکسفام همچنین آمده: * مانند سالیان گذشته دارایی‌های ۱% ثروتمند جهان بیش از مجموع ۹۹ درصدِ باقی‌مانده است. * از هر ۱۰ نفر، ۷ نفر در کشوری زندگی می‌کنند که در ۳۰ سال گذشته شاهد افزایش شکاف اقتصادی بوده است. * با همین روند در کمتر از ۲۵ سال دیگر، اولین فرد تریلیونر ظهور خواهد کرد. جالب است بدانید اگر هر روز یک میلیون خرج کنید، ۲۷۳۸ سال طول خواهد کشید تا ۱ تریلیون را خرج کنید. * با روندهای کنونی در کاهش اختلاف درآمدی میان زنان و مردان،‌ ۱۷۰ سال طول خواهد کشید تا دو کارمند زن و مرد در هر بنگاه اقتصادی حقوق برابر ماهانه دریافت کنند. * هر ساله فرارهای مالیاتی ۱۰۰ میلیارد دلار ضرر برای کشورهای فقیر ایجاد می‌کند، مبلغی که برای تحصیل ۱۲۴ میلیون کودک و جلوگیری از مرگ دست‌کم ۶ میلیون کودک فقیر کفایت می‌کند.از عوامل مطرح‌شده در این گزارش و صحبت‌های مسئولان آکسفام پیرامون چگونگی افزایش شکاف درآمدی در جهان می‌توان به این سه مورد اشاره کرد: *‌ رشد اقتصاد مبتنی بر فناوری‌های جدید ارتباطی که عمدتاً توسط مدیران و حلقه‌ای از کارشناسان خبره و نه کارگران اداره می‌شود؛ * فرار ثروتمندان از پرداخت مالیات؛ * ثابت‌ماندن درآمد کارگران و اقشار حقوق‌بگیر در طول زمان. اما به نظر می‌رسد افزایش جنگ‌های داخلی در خاورمیانه و آفریقا از سویی و بحران مهاجرت از سوی دیگر را باید به این عوامل افزود.۸ ثروتمندی که آکسفام از آنها سخن می‌گوید، عبارت اند از: بیل گیتس (آمریکایی) بنیان‌گذار مایکروسافت؛ آمانسیو اورتگا (اسپانیایی) مؤسس زارا؛ وارن بافِت (آمریکایی) مدیر برکشایر هاثاوی؛ کارلوس اسلیم (مکزیکی) مالک گروپو کارسو؛ جف بزوس (آمریکایی) مؤسس آمازون؛ مارک زاکربرگ (آمریکایی) مدیر فیس‌بوک؛ لری الیسون (آمریکایی) مدیر اوراکل؛ مایکل بلومبرگ (آمریکایی) مؤسس و مدیر بلومبرگ. شعار گروه آکسفام «قدرتمندسازی مردم مقابل فقر» است. راهبردهای اصلی این گروه برای تحقق شعار یادشده، حمایت از حقوق بشر، توانمندسازی زنان، افزایش خدمات اجتماعی و دسترسی به مواد غذایی، محافظت از منابع طبیعی در جهان و اقدام به موقع در بحران‌ها است. دفتر اصلی این گروه در آکسفورد قرار دارد، جایی که در زمان جنگ جهانی دوم گروهی از دانشجویان برای رسیدگی به مردم بحران‌زده یونان گرد هم آمدند. هم‌اکنون ۱۹ سازمان غیردولتی در کشورهای مختلف جهان به آکسفام پیوسته‌اند. منبع :‌ مشرق ]]> بین الملل Tue, 17 Jan 2017 09:29:32 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcfycdmxw6dtya.igiw.html طرح تجزیه ایران به ۵ کشور از سوی جمهوری آذربایجان/ وزارت خارجه: نباید به روند بهبود مناسبات تهران – باکو لطمه‌ای وارد شود http://www.nedayeenghelab.com/vdcawanei49nm61.k5k4.html به گزارش ندای انقلاب، برخی بر این باورند که بر جسارتی که اخیرا در جلسه به اصطلاح "مجلس ملی" جمهوری آذربایجان به جمهوری اسلامی ایران شد و تهدید تجزیه ایران به پنج کشور مطرح شد و اکتای اسدوف، رییس مجلس این کشور نیز آن را تایید و تاکید کرد، باید بازهم اغماض کرد تا به روند بهبود مناسبات تهران – باکو لطمه ای وارد نشود. اما، واقعیت این است که از قضا، اغماض بر این موارد است که به مناسبات دو کشور برادر، ایران و جمهوری آذربایجان لطمه وارد می کند و نه واکنش نشان دادن به آن. زیرا، هر اندازه نیروها و عناصر وابسته به صهیونیسم و معاند ایران در جمهوری آذربایجان، خود را مصون از هرگونه اعتراض و واکنش می بینند، بر دامنه تبلیغات و حرکت های ضدایرانی خود می افزایند. تجربه دو سال اخیر در مناسبات ایران با جمهوری آذربایجان به خوبی این واقعیت را به اثبات رسانده است و اوج گیری جسارت علیه ایران در صحن علنی مجلس ملی جمهوری آذربایجان نیز تایید دیگری بر این واقعیت ناخوشایند است. طی دو سال اخیر، جمهوری اسلامی ایران تقریبا بر تمامی حرکت های ضدایرانی و ضدشیعی در جمهوری آذربایجان چشم فروبسته و حتی انتقاد و اعتراض لفظی نیز نکرده است. زمانی که نارداران و مردم شیعه و ایران‌دوست آنجا مورد حمله نظامی قرار گرفتند، نه تنها بطور رسمی بر آن اغماض شد، بلکه در بیانیه رسمی مسئولان وقت سفارت جمهوری اسلامی ایران در باکو، موضعی انفعالی در قبال این موضوع فوق العاده و مهم اتخاذ شد که دست حاکمیت جمهوری آذربایجان را در این سرکوب بازتر و خیالش را آسوده تر کرد. در این برهه، دامنه سرکوب فعالان و روحانیون شیعه در جمهوری آذربایجان و وضع و اعمال قوانین ضد فعالیت های دینی بسیار گسترده تر شد و حتی شامل برگزاری تجمعات عزاداری روز عاشورا نیز شد و آیین های باشکوه عزاداری در نارداران و لنکران و گنجه و سایر نقاط جمهوری آذربایجان برای نخستین بار به علت فضای خفقان و سرکوب برگزار نشد و تمامی این ها نیز تحت پوشش برگزاری «سال چندفرهنگ گرایی» در جمهوری آذربایجان تحقق یافت و حتی برخی مسئولان ایرانی از سیاست چندفرهنگ گرایی باکو تقدیر نیز کردند. در اواخر برگزاری «سال چندفرهنگ گرایی» در جمهوری آذربایجان که باید آن را سال اوج گیری سرکوب فرهنگ شیعی در این کشور نامید، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی در اوج انزوای بین المللی این رژیم، به باکو سفر کرد و الهام علی اف، رییس جمهوری آذربایجان و همسرش مهربان علی اوا، بطور بی نظیر و بی سابقه ای از نتانیاهو و همسرش در باکو استقبال کردند و نتانیاهو، از سیاست «چندفرهنگ گرایی » باکو قدردانی و تشکر کرد. جالب است که سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، در موضع گیری درباره سفر نتانیاهو نیز اغماض آمیز سخن گفت و این سفر را نیز موضوعی مربوط به خود جمهوری آذربایجان دانست! اما، همین موضوع مربوط به جمهوری آذربایجان، در زمانی کوتاه، تبعات منفی خود را نشان داد و در کمتر از بیست روز پس از سفر نتانیاهو، شاهد تکرار تهدیدات نتانیاهو علیه ایران، این بار از زبان نماینده مجلس جمهوری آذربایجان و تایید آن از زبان اکتای اسدوف، رییس مجلس این جمهوری بودیم. اینکه پس از سفر زیانبار بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی به باکو، شاهد این سخنان قدرت حسنقلی اف، نماینده مجلس به اصطلاح ملی و رییس حزب به اصطلاح «جبهه خلق آذربایجان یکپارچه» جمهوری آذربایجان علیه ایران و تکمیل آن با سخنان اکتای اسدوف، رییس مجلس این کشور هستیم، چندان تعجب آور نیست. در واقع، این سخنان در مقطع کنونی، انعکاس القائات و تلقین های نتانیاهو به اذهان مقامات باکو در سفر ۲۳ آذر گذشته ( ۱۳ دسامبر ۲۰۱۶) است. برغم اینکه تلاش بر این بود که در این سفر، نتانیاهو آشکارا علیه ایران سخنی نگوید، اما تاکید نتانیاهو بر اینکه اسراییل پشتیبان و حامی نظامی و استراتژیک دولت جمهوری آذربایجان، نوعی "اعتماد به نفس" کاذب در مقامات باکو ایجاد کرده و آنها نیز برای نشان دادن پایبندی خود به اتحاد با رژیم صهیونیستی، این سخنان ضدایرانی و به ظاهر تهدیدآمیز را در نشست رسمی و علنی مجلس ملی جمهوری آذربایجان بیان کردند. باید توجه داشت که نتانیاهو پس از سفر به باکو، به شهر آستانه، پایتخت قزاقستان رفت و در آنجا جملات مشابهی نظیر همین جملاتی که در مجلس جمهوری آذربایجان علیه ایران بیان شد، بر زبان راند. نتانیاهو گفته بود که اسراییل خرگوش نیست که ایران آن را تهدید کند، بلکه پلنگ است که تهدید آن، برای خود ایران نیز تهدید خواهد بود!! انعکاس مضحک این سخنان نتانیاهو در سخنان قدرت حسنقلی اف، نماینده مجلس جمهوری آذربایجان و اکتای اسدوف، رییس این مجلس ظاهر شد که تهدید کردند اگر ایران به جمهوری آذربایجان حمله کند، خود به پنج کشور تقسیم خواهد شد!! حال آنکه ایران هیچ گونه تهدیدی برای جمهوری آذربایجان نیست و اساسا هیچ کس، جز اذهان مریض مقامات رژیم صهیونیستی نمی تواند از احتمال حمله نظامی ایران به جمهوری آذربایجان سخن بگوید. زیرا، ایران خود همواره از جمهوری آذربایجان در مقابل تهدیدها و حملات نظامی دفاع کرده است که در مقطع اوج جنگ قره باغ نیز شاهد این بوده ایم. البته، بجز اسارت فکری مقامات جمهوری آذربایجان در مقابل تبلیغات رسانه ای و القائات سیاسی و دیپلماتیک مقامات رژیم صهیونیستی، وابستگی ساختاری دولت جمهوری آذربایجان به اسراییل نیز طی سال های اخیر به شدت افزایش یافته است و موجب می شود که دنباله سیاست های ضدایرانی و ضداسلامی رژیم صهیونیستی در جمهوری آذربایجان ظاهر شود که هجمه هایی که به فعالان شیعه در جمهوری آذربایجان در روزهای پس از سفر نخست وزیر رژیم صهیونیستی به باکو شاهد بودیم نیز از جمله این تاثیرات است. اگر تحولات مناسبات جمهوری آذربایجان با ایران براساس یک منطق عقلی جریان داشت، در یک سال گذشته، نباید دامنه ایران هراسی در این جمهوری و تحرکات عناصر ضدایرانی نظیر قدرت حسنقلی اف، فاضل مصطفی و سایر نمایندگان و سخنگویان باکو که در شبکه های تلویزیونی جمهوری آذربایجان، سفر رییس جمهوری اسلامی ایران به ارمنستان را بهانه کرده ، آن را «جهالت سیاسی و حرام دینی» نامیدند و انواع و اقسام فحاشی ها و هتاکی ها علیه ایران را به زبان آوردند، افزایش می یافت. زیرا، بخصوص در یک سال گذشته، ایران امتیازات کلانی را به جمهوری آذربایجان به منظور فراهم تر کردن زمینه گسترش روابط اعطاء کرده است که مقامات جمهوری آذربایجان نیز تا حدی آن را به زبان آورده اند. تلاش ایران برای پیشبرد سریع اتصال خط آهن خود به جمهوری آذربایجان در شرایطی که این کشور به خاطر کاهش قیمت نفت و درآمدهای بودجه اش، با اوضاع دشواری روبروست و سعی در جبران کاهش درآمدهایش دارد، در واقع، کمکی استراتژیک به جمهوری آذربایجان است و همین طرح استراتژیک نیز موجب شده بود که در ظاهر این برداشت ایجاد شود که اعتماد کامل میان باکو و تهران بخاطر تقویت پیوندهای استراتژیک در حال برقرار شدن است. همچنین، تهران سد و نیروگاه برق آبی را که با سرمایه گذاری ایران بر روی رود ارس در خداآفرین ساخته است، در جریان سفر الهام علی اف، رییس جمهوری آذربایجان به تهران، با جمهوری آذربایجان سهیم شد و در واقع امتیاز سیاسی و اقتصادی بزرگی را بدون هیچ گونه معوضی در اختیار باکو گذاشت که بارها شاهین مصطفی اف، وزیر اقتصاد و سایر مقامات جمهوری آذربایجان نیز آن را بیان کرده اند. در چنین شرایطی، به لحاظ منطقی تشدید «ایران هراسی» باکو، پدیده ای عجیب و فاقد منطق عقلانی است. اما، در واقعیت، ایران هراسی باکو در همین یک سال نیز تشدید شده است و این نیز جز تاثیرپذیری از مراکز صهیونیستی، علت دیگری نمی تواند داشته باشد. زیرا، در همین یک سال مراکز رسانه ای و مقامات صهیونیستی بطور دائم ایران را خطر معرفی کرده اند. حال آنکه، منطق ظاهری ایجاب می کرد به علت امضای «برجام » در موضوع هسته ای، صهیونیست ها نیز از سیاست ترویج «ایران هراسی» خود دست بردارند. اما، در عمل این انتظار محقق نشد و صهیونیست ها بخاطر از دست دادن بهانه هسته ای، با تمسک به بهانه های دیگر، بر القائات ایران هراسانه خود افزودند که انعکاس آن را نیز در جمهوری آذربایجان که به حیات خلوت رژیم صهیونیستی تبدیل شده است، شاهدیم. تناقض میان رویکرد اعلانی و اعمالی سیاست جمهوری آذربایجان در قبال ایران، بسیار روشن و آشکار است. مقامات جمهوری آذربایجان در حالی که بر دوستی و همکاری با ایران تاکید می کنند، علاوه بر اینکه مناسبات بسیار نزدیک با اسراییل دارند و در واقع از اسراییل دنباله روی می کنند و جمهوری آذربایجان را به بهانه تداوم بحران قره باغ، به انبار تسلیحاتی اسراییل تبدیل کرده‌اند، خود نیز تمامی سیاست‌های ضدایرانی زیربنایی نظیر جعل و وارونه نویسی تاریخ به منظور از بین بردن پیوندها و مشترکات فرهنگی مردم دو کشور، تحریکات قومی، خصومت با عقاید شیعی و تلاش برای تغییر فرهنگ و گرایش مذهبی مردم این کشور را ادامه داده اند و حتی در یک سال اخیر تحت پوشش برگزاری «سال چندفرهنگ گرایی» تشدید کرده اند. علاوه براین، تعلل و شرط گذاشتن های فراوان باکو در مقابل توسعه روابط اقتصادی و تجاری ایران و جمهوری آذربایجان و حتی اخلال غیرمحسوس و تعیین شروط بسیار سنگین برای مشارکت در طرح اتصال خطوط آهن دو کشور، برغم اینکه این طرح برای باکو بسیار ضروری تر از تهران است، نشان می دهد که سیاست اعمالی باکو کاملا برخلاف سیاست اعلانی آن است و برغم ظاهرسازی درباره توسعه مناسبات با ایران، همچنان بر محدود نگه داشتن روابط با ایران تلاش می کند. اکنون امید است بجای سیاست اغماض، سیاست واقع بینی بر مناسبات تهران با باکو حاکم شود و بیان تهدیدات صهیونیستی علیه ایران از طریق سخنان زشت نمایندگان مجلس باکو، برغم ظاهر ناخوشایندش، موجب شود که برخی دیپلمات ها و مسئولانی که با خوش بینی و ساده انگاری به مناسبات دو کشور و راه های حل مشکلات و برطرف ساختن موانع آن نگاه و بر اساس همین ساده انگاری رفتار می کنند و منابع کشور را به هدر می دهند، به خود آیند و بفهمند که نیروهای ضدایرانی وابسته به صهیونیسم در باکو حاکم هستند که مانع گسترش مناسبات رسمی می شوند. البته، به علت پیوند تاریخی و قلبی و مذهبی میان مردم جمهوری آذربایجان و ایران، یاوه گویی های عناصر ضدایرانی در باکو ، در اغلب موارد نتیجه معکوس داده است. البته، ایران نیز باید بتواند با روشنگری رسانه ای و واکنش های حساب شده سیاسی و تبلیغاتی ، لجن پراکنی نیروهای ضدایرانی را خنثی کند تا از تاثیر منفی این قبیل سخنان بکاهد. زیرا، به هر حال، ممکن است افرادی در جامعه جمهوری آذربایجان موجود باشند که براثر سخنان رییس مجلس این کشور، تصور موهوم احتمال حمله و تهدید ایران علیه جمهوری آذربایجان را باور کنند. باید چنین احتمالی را نیز با واکنش های عقلانی و حساب شده، از بین برد. زیرا، سکوت و انفعال، نتیجه مطلوبی نمی دهد. کما اینکه سکوت و انفعال سال های اخیر در مناسبات با جمهوری آذربایجان، موجب جری تر شدن نیروهای ضدایران در این جمهوری شده است. تا زمانی که تحولات زیربنایی در ساختار سیاسی جمهوری آذربایجان ایجاد نشود و وابستگی فکری و ساختاری به صهیونیسم نیز از بین نرود، امواج ایران ستیزی در باکو ریشه کن نخواهد شد. به عنوان مثال می توان گفت که همه ساله دستگاه سیاست خارجی ایران و تمامی سازمان ها و ادارات ذیربط در ایران بطور پیگیر برای بهبود و گسترش روابط با جمهوری آذربایجان تلاش می کنند و هزینه کلانی صرف این کار می شود و در عین حال، به حرکت زیرپوستی باکو در مسیری برخلاف گسترش مناسبات دو کشور ، از جمله حرکت های فکری که با انتشار کتب و مقالات انکار کننده دوستی و اتحاد تاریخی و مذهبی دو کشور در باکو پی گرفته می شود، بی اعتنایی می شود. دولت جمهوری آذربایجان بطور نمادین در پایان هر سال میلادی، یعنی در روز ۳۱ دسامبر، روزی را طراحی کرده است که به خصومت ورزی علیه ایران دامن می زند. در حالی که ۳۱ دسامبر و روزهای منتهی به آن و روزهای پس از آن در سال ۱۹۸۹، یعنی در اواخر عمر شوروی، مقطعی بود که مردم جمهوری آذربایجان عشق و محبت خود را به ایران ابراز می کردند، حیدرعلی اف و سایر طراحان روز به اصطلاح همبستگی آذری های دنیا ( روز ۳۱ دسامبر)، این واقعه مثبت و معنوی و ایران دوستانه را به عنوان واقعه ای قومگرایانه و خصومت ورزانه علیه ایران تعبیر و تحریف می کننند و در پایان هر سال میلادی، تمامی دستاوردهای «گسترش روابط » را به باد می دهند. اگر این رویکرد و سایر عناصر آن در جمهوری آذربایجان اصلاح نشود، همواره شاهد تلاطم هایی در مناسبات سیاسی دو کشور خواهیم بود. منبع : مشرق ]]> بین الملل Tue, 17 Jan 2017 08:41:55 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcawanei49nm61.k5k4.html نازکردن متکبرانه آل سعود http://www.nedayeenghelab.com/vdciuvap5t1awz2.cbct.html به گزارش ندای انقلاب، هادی محمدی طی یادداشتی نوشت: ثامر السبهان سفیر اخراجی سعودی از عراق که در پست وزیر مشاور در امور خلیج فارس منصوب شده است، بعد از اظهارات دکتر جعفری وزیر خارجه عراق مبنی بر انتقال دیدگاه‌های مقامات دو طرف ایرانی و سعودی، اعلام کرد که دوام عربستان نیازمند میانجی‌گری هیچ‌کس با ایران نیست و ادامه داد: «ایرانی‌ها برای بهبود روابط با عربستان می‌دانند که باید چکار کنند و دست به چه اقداماتی بزنند».ثامر السبهان که از نیروهای اطلاعاتی عربستان و آموزش‌دیده انگلیس است قبل از اینکه به ایران پاسخ دهد، از اینکه در عراق تحقیر شد و امکان مداخله‌گری و فتنه‌گری طائفی و مذهبی نیافت و نابودی داعش را به سرکوب اهل سنت عراق نتوانست معرفی کند، عصبانی است.وی به موازات اظهارات وزیر خارجه کشورش، آرزوهای خیالی و جاه‌طلبانه را به‌عنوان مطالبات و پیش‌شرط بهبود روابط با ایران مطرح می‌کند، به‌ خوبی از اوضاع پوسیده آل سعود در درون این کشور و در منطقه آگاه است. شرایط بحرانی اقتصاد در داخل عربستان که عمده درآمدهای نفتی آن به جیب شاهزادگان و در کنار رقابت و تنش‌های جدی شاهزادگان با یکدیگر که تا سطح یک کودتا نیز به پیش رفته، با پرونده‌های شکست در سیاست‌ منطقه‌ای نیز روبروست.دوستان غربی آل سعود، که سالانه ده‌ها میلیارد سلاح به این پادشاهی قبیله‌ای می‌فروشند، جنگ محمدبن‌سلمان در یمن را به ویتنام آل‌سعود تشبیه می‌کنند که پایه‌های نظام سعودی را فرسوده کرده است. آل‌سعود که حداقل از ابتدای سال ۲۰۰۰ در برآوردهای استراتژیک آمریکایی و حوادث ۱۱ سپتامبر به‌عنوان مادر تروریسم تکفیری شهرت یافته، با وجود هزینه‌های ده‌ها میلیاردی در تروریسم داعش در عراق که آشکارا برای براندازی نظام دمکراتیک این کشور هدفگذاری شده بود، نابودی داعش را شاهد است و از اینکه حاصل اشغال عراق توسط آمریکا و مداخله‌گری تروریستی و وهابی آل‌سعود به گسترش نفوذ ایران مبدل شده، در بن‌بست فکری و عملی است.پروژه تروریستی در سوریه نیز که توسط بندر بن سلطان سازمان یافته بود و توسط فرزندان ملک سلمان ادامه یافت نیز درحال احتضار است و تروریست‌های وهابی و مزدبگیر آنها و یا دیگر شاخه‌های القاعده در سوریه یا مانند جیش‌الاسلام در حال نفس‌های اخیر هستند و یا برای مشارکت بدون پیش‌شرط در مذاکرات آستانه آماده می‌شوند.از ۶ سال قبل که پروژه بحران‌سازی و براندازی در سوریه آغاز شد، مثلث صهیونیسم، اخوانی‌ها و وهابی‌ها به پیاده‌نظام راهبرد غرب در سوریه تبدیل شدند و بیشتر کسانی که آرزوی ساقط کردن بشاراسد را داشتند و در زمره بدترین دیکتاتورهای مورد حکایت غرب بودند، یکایک در حال سقوط هستند و بشاراسد با تکیه بر مردم سوریه و هم‌پیمانان محدود، پایدار و ماندگار است و این مسئله‌ای است که سران پادشاهی سعودی را می‌آزارد. خصوصاً اینکه با آمدن ترامپ، سلطنت و پادشاهی آنها اجاره‌ای خواهد بود و امنیت و ماندگاری آنها در رهن رشوه‌هایی است که علاوه‌ بر اقدامات قبلی، باید به‌عنوان هزینه حفظ پادشاهی بپردازند.تشت رسوایی و شکست آل‌سعود در لبنان که از بام افتاد، آن‌چنان سرافکنده شدند که در مقابل خواسته‌های حزب‌الله کرنش کرده و رئیس‌جمهوری به میشل عون رسید و حریری ناچار شد معادله ۱۷ وزیر در مقابل ۱۳ وزیر برای فراکسیون خودشان را بپذیرد و راهبردهای مقاومت و مقابله با تجاوز رژیم صهیونیستی، رکن بیانیه حکومتی سعد حریری گردید. اکنون نیز آل سعود پذیرفته‌اند که با کمک مالی به ارتش لبنان و با اکراه، ابزار سرکوب هسته‌های تروریستی تکفیری در مناطق مرزی را فراهم کنند.مناسبات آل سعود با مصر، آن‌چنان است که حتی ژنرال‌ السیسی تکبر و مداخله‌گری آنها را نمی‌پذیرد و رشوه الحاق جزایر تیران و صنافیر که در ازای کمک‌های مالی عربستان بوده، امروز با حکم دادگاه عالی مصر، ملغی شده و رسانه‌ها و تلویزیون دولتی و خصوصی در مصر، بهترین تولیدات و برنامه‌های خود را در مقابل آل سعود و علیه وهابیت و تروریسم‌پروری آنها قرار داده‌اند و مصر در کنار بشاراسد قرار گرفته است.اردوغان مهم‌ترین هم‌پیمان آل‌سعود که دلال پروژه تروریسم گردید تا با دالان‌دهی به عبور تروریست‌ها، هم از رشوه‌های مالی برخروردار شود و هم، جایگاه منطقه‌ای پیدا کند و هم در کیک قدرت در سوریه سهم اصلی را پیدا کند، او هم‌اکنون با فرار سرمایه و صنعت، ناامنی فراگیر جنگ رسمی در استان‌های کردی، سرکوب گسترده ملی در داخل کشور که صدها هزار نفر را دربرمی‌گیرد و کارنامه صفر در سیاست منطقه‌ای و به‌ویژه در عراق و سوریه روبروست. در این شرایط اردوغان دیگر قادر نیست به آل سعود سرویس دهد و نشست آستانه یک سرفصل جدید در تحولات سوریه خواهد شد که حرکت سراشیبی آنها را شتاب خواهد داد.حامیان اصلی آل‌سعود چه انگلیسی و چه آمریکایی به آنها هشدار داده‌اند و توصیه کرده‌اند که تنش با ایران را کاهش دهد تا از پیامد شکست‌های منطقه‌ای در امان بماند و از انزوای موضوع حج که مصداق «صد عن سبیل‌الله» است خارج شوند ولی آل‌سعود که همچون آل صهیون، حیات و ماندگاری خود را با جنگ و تنش و خون‌ریزی و تکبر گره زده، در مقابل تلاش‌های منطقه‌ای و «مساعی جمیله» ناز می‌کند و مطالبات خیالی و رویایی و نامشروع را شرط بهبود روابط با ایران عنوان می‌کند. آل‌سعود باید اندازه و جایگاه خود را درک کنند و به‌جای بازی با آتش که دامن آنها را سوزانده و تروریسم‌پروری و ایفای نقش به‌عنوان پیاده‌نظام صهیونیسم و غرب، دامان خود را نگهدارند.اگرچه معاون نخست‌وزیر کویت به‌زودی پیام سعودی را به تهران خواهد آورد تا در پناه شورای هکاری خلیج‌فارس، پنهان شده و شرط‌ و شروط نامشروع و بی‌حاصل بگذارند، ولی بهترین گزینه و کم هزینه‌ترین آن برای آل‌سعود این است که به‌جای هزینه‌های جنگ‌افروزی، مداخله‌گری و خون‌ریزی، فتنه مذهبی و تکبر، از مدل لبنان پیروی کند و هزینه‌های نقش تخریبی در عراقی و سوریه و لبنان و مصر و فلسطین را بپردازد تا بازیگری مطلوب و سازنده باشد.منبع: فارس ]]> بین الملل Tue, 17 Jan 2017 08:24:28 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdciuvap5t1awz2.cbct.html پیامدهای انتقال تروریست‌ها به داخل یمن http://www.nedayeenghelab.com/vdcdjj0sxyt0kz6.2a2y.html به گزارش ندای انقلاب، دکتر حسین آجورلو- در چند روز اخیر خبرهایی مبنی بر این‌که برخی از نیروهای گروه‌های تروریستی و تکفیری مستقر در سوریه به داخل یمن انتقال داده‌شده‌اند منتشرشده است. این قضیه، در صورت صحت و قطعی بودن نشان‌دهنده این است که محور محافظه‌کار و حامیان گروه‌های تکفیری در منطقه در پی انتقال عناصر تروریستی و تکفیری از سوریه و عراق به یمن هستند. سؤالی که در اینجا به ذهن می‌رسد این است که این راهبرد جدید دارای چه ابعاد، زمینه‌ها و اهدافی است.ابعاد تاریخی انتقال گروه‌های تکفیری و تروریستی به یمنبا بررسی و نگاه به گذشته باید گفت انتقال نیروهای تروریستی به یمن مسبوق به سابقه می‌باشد. به‌طوری‌که در دهه هشتاد میلادی بعد از این‌که افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی اشغال شد، بسیاری از جوانان عرب (عرب افغان‌ها) برای جهاد علیه اشغالگری اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان رفتند و به‌تدریج هسته‌های اولیه القاعده را به رهبری افرادی همچون اسامه بن‌لادن، عبدالله عزام و ایمن الظوارهری تشکیل دادند و این گروه مورد حمایت دستگاه‌های امنیتی ایالات‌متحده آمریکا قرار گرفت تا به منافع اتحاد جماهیر شوری آسیب بزند. بعد از پایان اشغال افغانستان این گروه با حمایت از گروه طالبان قدرتی بیش ‌از پیش یابد. با اقدامات تروریستی یازده سپتامبر غرب به این نتیجه رسید که کارکرد گروه القاعده در افغانستان برخلاف منافع اش است و بعد از اشغال افغانستان با همکاری امنیتی عربستان سعودی اقدام به انتقال ایشان به مناطق قبایلی در یمن کرد. چنانچه القاعده شبه الجزیره که هم‌اکنون در یمن مستقر است و بخش بزرگی از نیروهای القاعده را تشکیل می‌دهد، از باقیمانده‌های القاعده در افغانستان هستند. دلایل انتقال اخیر تروریست‌های تکفیری به یمندر واقع در پاسخ به این سؤال که در وضعیت کنونی چرا حامیان این گروه‌های تروریستی به این نتیجه رسیده‌اند که تروریست‌ها را از سوریه و عراق به یمن انتقال دهند، می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: ارتش عراق و ارتش سوریه با حمایت نیروهای مردمی و نیروهای محور مقاومت در یک سال اخیر پیشروی‌های خیلی خوبی داشته‌اند، لذا به نظر می‌رسد که در نگاه استراتژیک کشورهایی مانند ترکیه، عربستان سعودی و کشورهای غربی در این مناطق آینده‌ای برای این گروه‌ها متصور نیست، لذا سعی می‌کنند این گروه‌ها را به مکان‌هایی بفرستند تا بتوانند راهبردهای خود را در مناطق جدید پیگیری کنند. مناطق جایگزین آن کشورهای بحران‌زده‌ای همچون لیبی و یمن است.یمن کنونی از چند جهت برای کشورهای محافظه‌کار و هم‌پیمانان غربی ایشان دارای اهمیت حیاتی است، هم‌اکنون حکومت مستقر بر یمن از حامیان محور مقاومت است و برای کشورهایی مانند عربستان سعودی و حامیان منطقه‌ای و بین‌المللی آن خطرناک است، بنابراین تغییر شرایط سیاسی در یمن از اولویت برخوردار است و عربستان سعودی حاضر است برای ایجاد تغییرات در یمن ریسک تسری احتمالی گروه‌های تکفیری به کشور خود را بپذیرد.سعودی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که باید صحنه میدانی و سیاسی در یمن را بر هم بریزند و به‌این‌ترتیب دستاوردی داشته باشند، گذشته از منافع سعودی‌ها، گروه‌های تروریستی به دلیل سیاست‌های اخیر ترکیه در حال لطمه زدن به منافع امنیتی ترکیه هستند و ترک‌ها به دنبال این هستند که این گروه‌ها از مرزهای خود دور کنند.ترک‌ها می‌خواهند مقداری از سیاست ماجراجویانه خود را در سوریه و عراق منطقی کنند و به این نتیجه رسیده‌اند که کنترل نیروها و گروه‌های تکفیری مانند داعش توسط نیروهای امنیتی سعودی، راحت‌تر صورت می‌گیرد و نهادهای امنیتی ترکیه قابلیت کنترل این نیروها را ندارند.برای ایالات‌متحده آمریکا و غرب نیز منافعی را در این انتقال می‌توان مصور شد که اصلی‌ترین آن حمایت از متحدان خود همچون عربستان سعودی است. البته وجود گروه‌های تروریستی در شبه‌جزیره موجب بروز بحران‌های بلندمدت در این منطقه خواهد شد که دو دستاورد برای غرب خواهد داشت که اولین آن وجود بازار تسلیحاتی تضمین‌شده است و دومین آن زمینه‌سازی برای همکاری بیشتر کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی است زیرا در صورت درگیر بودن محور محافظه‌کار با محور مقاومت و همین‌طور گروه‌های تکفیری و تروریستی در جهت ائتلاف‌سازی ناشی از تهدیدات با هدایت غرب به‌سوی این رژیم کشیده می‌شود.پیامدهای انتقال تروریست‌های تکفیری به یمنانتقال تروریست‌های تکفیری دارای پیامدهای سیاسی، امنیتی در ابعاد داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی می‌باشد. در بعد داخلی انتقال تروریست‌ها به داخل یمن همان‌طور که القاعده در شبه‌جزیره، سال‌ها امنیت یمن را به‌هم‌ریخته است و باعث بروز نا به سامانی در این کشور فقیر عربی می‌شود، به نظر می‌رسد که اگر انتقال تروریست‌ها به داخل یمن اتفاق بیفتد امنیت یمن بیش‌ازپیش دچار مشکل می‌شود. در واقع امنیت یمن به این دلیل که در سال‌های گذشته به‌شدت دچار بحران‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی جنگی و تجاوز از خارج از کشور مواجه بوده است، به‌شدت شکننده‌ای است و با وجود عناصر داعش این امنیت بیشتر به خطر می‌افتد و صحنه یمن وارد فاز جدید و خطرناکی می‌شود؛ بنابراین به نظر می‌رسد که اگر این استراتژی در مقابل با راهکاری از سوی جریان انصار الله و حامیان ملی آن روبرو نباشد، پیامدهای بسیار جدی را برای امنیت یمن خواهد داشت. در بعد منطقه‌ای حضور داعش در تنگه باب المندب زمینه‌ساز بحران‌آفرینی در مناطق جنوبی یمن، شاخ آفریقا، مصر و مناطق اطراف آن می‌شود و به نظر می‌رسد که این مسئله برای عربستان سعودی هم مشکل‌ساز خواهد بود و پیامدهای خیلی خطرناکی خواهد داشت؛ یعنی هر چند بخشی از جریان‌های حاکم بر عربستان سعودی و لایه‌های وابسته به محمد بن نایف (که سال‌ها این استراتژی را دنبال کرده‌اند که نیروهای القاعده را از مرزهای عربستان دور کند) به‌خوبی می‌دانند این مسئله برای عربستان سعودی هم مشکل‌ساز خواهد بود؛ اما به نظر می‌رسد بخش دیگری از لایه‌های حاکمیت در عربستان (بیشتر گروه محمد بن سلمان، وزیر دفاع هستند) به دنبال آن هستند که موضوع یمن را به نتیجه برسانند، اما طیف محمد بن نایف، ولیعهد، با این مسئله مخالف است؛ اما انتقال تروریست‌ها به داخل یمن یک ماجراجویی است و امنیت عمان و سایر کشورهای عربی را به خطر می‌اندازد و پیامدهای خطرناکی را به‌خصوص برای همسایگان یمن خواهد داشت. پیامدهای دیگر این مسئله آن است که بی‌ثباتی در منطقه جنوب شبه‌جزیره عربستان تداوم خواهد داشت و این مسئله هم برای جهان اسلام خطرناک خواهد بود.نگاه بازیگران مختلف به روند انتقال تروریست‌ها به یمندر واقع اکثر گروه‌های یمنی، چه موافقین ریاض و چه گروه انصارالله و مخالفین دخالت‌های ریاض با این انتقال مخالف هستند، زیرا هر یمنی می‌داند که ورود عناصر تندرو و گروه‌های تکفیری به یمن نه‌تنها زمینه را خطرناک‌تر می‌کند، بلکه حتی بستر را برای گروه‌های طرفدار ریاض هم مشکل‌تر می‌کند. لذا این مسئله با مخالفت اکثریت گروه‌های مخالف در یمن مواجه است به‌جز بخش‌های طرفدار ریاض که به‌شدت به دنبال شکست دادن انصارالله هستند و منافع یمن را فدای منافع زودگذر خود می‌کنند.از سوی دیگر بخشی از گروه‌های اخوانی در داخل یمن یا گروه‌های اسلام‌گرای تندرو و برخی گروه‌ها مانند القاعده می‌توانند به‌گونه‌ای از این موضوع استقبال کنند و یا مخالف آن باشند. استقبال از این لحاظ که بتوانند با اتحاد با برخی از این گروه‌های تندرو پیشروی‌هایی را در خاک یمن داشته باشند. از سوی دیگر به دلیل پیدا شدن رقیب جدی در خاک یمن این مسئله برای آن‌ها هم مشکل‌ساز خواهد بود.به نظر می‌رسد که غرب و عربستان سعودی در تحولات پیش رو، حامی این انتقال هستند که به دلیل نگاه کوتاه‌مدت به این مسئله است. مخصوصاً سعودی‌ها به این دلیل که ورود گروه‌های تکفیری به جنوب عربستان سعودی امنیت عربستان را به خطر می‌اندازد، بخشی از حاکمیت این اشتباه استراتژیک را انجام می‌دهد؛ اما نگاه آمریکایی‌ها و غربی‌ها نسبت به یمن نگاه دیگری است. آن‌ها حساسیت‌های امنیتی را که در منطقه غرب آسیا وجود دارد را بر اساس منافع خود تنظیم می‌کنند. لذا به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها در این مسئله به دنبال این هستند که در استراتژی کوتاه‌مدت خود، امنیت ترکیه که یکی از حامیان اصلی این کشور را مجدداً برگردانند و بتوانند با دولت عراق هم تفاهمانی داشته باشند تا داعش را از این منطقه خارج کنند؛ اما به نظر این روند یک اشتباه استراتژیک است. به این دلیل که ورود داعش به منطقه و تنگه باب المندب، اقتصاد دنیا را دچار چالش می‌کند و باعث گرانی انرژی و مشکلاتی برای روند حمل‌ونقل بین‌المللی می‌شود که به نظر می‌رسد این مسئله از دید تحلیلگران آمریکایی دورمانده است.نتیجه‌گیریدر کل باید گفت که اگر این فرض وجود داشته باشد که داعش، آمریکایی‌ها و حامیان آن به دنبال انتقال عناصر تکفیری به یمن باشند، تنها فرضیه و تحلیلی که می‌توان برای این قضیه داشت این است که شکست‌های اخیر خود را در یمن، سوریه و عراق را کاهش دهند و با بهره‌گیری از این اوضاع خطرناک بر اوضاع یمن مسلط و در بلندمدت به کنترل داعش بپردازند اما این استراتژی محکوم‌به شکست است و اصلی‌ترین جریاناتی که از این مسئله ضرر خواهند کرد، ملت و گروه‌های سیاسی یمنی و بعدازآن کشورهای همسایه یمن هستند و در نهایت امنیت کل منطقه به هم خواهد خورد و این امر در بلندمدت منافع ابرقدرت‌ها و قدرت‌های بزرگ را تأمین نخواهد کرد و موجب بروز ناامنی در عرصه بین‌المللی خواهد شد.منبع: فارس ]]> بین الملل Sat, 14 Jan 2017 10:28:32 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcdjj0sxyt0kz6.2a2y.html اردوغان چه سرنوشتی برای ترکیه رقم خواهد زد + تصاویر و فیلم http://www.nedayeenghelab.com/vdcbzwbf8rhbsgp.uiur.html به گزارش ندای انقلاب، همیشه در مواقع بحران امنیت ملی، یک کشور به رهبر و سکاندار قدرتمند خود جهت رفع بحران تکیه می‌کند. اما چه شده که سکاندار قدرتمند ترکیه را یارای کنترل بحران نیست؟ براستی چه بلایی بر سر ترکیه آمده است؟ این کشور، در حالی که قدرتمندترین رییس‌جمهور خود از پس از «آتاتورک» را داراست، در بدترین اوضاع تاریخ خود از نظر امنیتی قرار دارد. چرا اردوغان که در گسترش قدرت خود تبحر دارد، امروز در بازگرداندن آرامش و امنیت به کشورش مستاصل است؟ ‌اگرچه، اردوغان هنوز از حامیان پرشماری در داخل برخوردار و پشتش به آنان گرم است، اما روند حوادث و تجارب تاریخی نشان می‌دهند که احتمال بروز طغیان در هسته‌ داخلی سیاست ترکیه و یا بروز تنش و شورش از سوی مردمی که هوادار او نیستند، در آینده می‌رود. گزارش جاری با رویکردی آسیب‌شناسانه و ورود به محورهای اصلی میدان درگیری اردوغان، به بحث مورد نظر می‌پردازد. کودتای ترکیه سر از جای دیگر درمی‌آوردروزنامه ایندپندنت انگلیس در مقاله خود در این رابطه نوشت: «چند ماه پیش، در ماه جولای کودتایی در ترکیه بر علیه دولت اردوغان شکل گرفت که نافرجام ماند. شائبه‌ای در مورد اینکه این کودتا خودساخته بوده یا نه وجود دارد. در هر حال، چیزی که مشخص است این است که نیروهای ارتش ترکیه نسبت به اردوغان وفادار باقی نخواهد ماند. اردوغان به سبب عملکرد اشتباه‌اش، از کشور خود، کشوری ساخته که در باطن قضیه نسبت به همسایگان خود منزوی است، مردمش نسبت به رییس‌جمهورش آن اعتماد سابق را ندارند، امنیت در کف خیابان‌های شهرهای بزرگ دیده نمی‌شود، کشور در هراس و سیاستمداران در نگرانی هستند، و نفرت بخش بزرگی از جامعه نسبت به اردوغان در حال افزایش است. حال ترکیه خوب نیست و پیش‌بینی می‌شود که عمر وفاداری نیروهای «سلطان نوین عثمانی» نسبت به وی، چندان طولانی نباشد». دانلود جمع هواداران اردوغان در حمایت از وی در مقابل کودتاچیان«هم‌اکنون آمریکایی‌ها با زیرکی خود را درگیر روبرویی مستقیم با اردوغان نمی‌کنند. آنها می‌دانند که ترکیه هم مانند مصرِ دوران مرسی که وی را به زمین کوبید، نسبت به اردوغان چنین خواهد کرد. آنها، امید به بروز حرکت و اقدامی از سوی ارتش ترکیه دارند که اتفاقا در آینده خیلی محتمل می‌نماید. در دوران فعلی اردوغان، هر گونه دخالت خارجی و اعمال فشار بیرونی نتیجه‌بخش نیست و ممکن است آثار بدتری به دنبال داشته باشد. لذا، غربی‌ها به خوبی می‌دانند که سقوط اردوغان تنها از طریق انفجار هسته داخلی محقق می‌شود».دانلود بازداشت چند تن از افسران ارتش به اتهام دست داشتن در کودتا «اکنون غرب به این نتیجه رسیده که ثبات در سوریه بیشتر به نفع آن است تا بی‌ثباتی. لذا، پیروزی ایرانی‌ها و روس‌ها در سوریه، و عراقی‌ها در عراق را به فال نیک گرفته و علیرغم میل اولیه‌اش، ابقای اسد در مقام خود را ترجیح می‌دهد.سوریه که زمانی در آستانه سقوط بود اکنون به دولت مستاصل ترکیه که استیصال اسد را می‌خواست به دیده تحقیر می‌نگرد. اصلا بعید نیست که سرنوشت سلطان ناکام ترکیه و همپالگی‌هایش به سرنوشت پاکستان پس از جدایی از هندوستان تبدیل شود. جایی که محل جدال مجاهدین با روسیه و همکاری اطلاعاتی ارتش پاکستان و سازمان اطلاعاتی آن با القاعده و کشتار هزاران هزار انسان بی‌گناه شد. جایی که آمریکا و روسیه به معنای واقعی کلمه در آنجا موش دواندند». اردوغان مستاصل اما مغرور فعلی، راه نجات را در همکاری با پوتین می‌بیند «گذشته از هر گونه پیش‌داوری، اردوغان قصه را باخته است. او خودش می‌داند که توفیقی کسب نکرده و با ایفای نقش انتقال‌دهنده شورشیان و تسلیحات به سوریه برای آمریکا، اشتباه بزرگی مرتکب شد. سیاست دمدمی‌مزاجانه و گیج‌گونه اردوغان طی این چند سال که زمانی دل در آغوش اسراییل و زمانی دیگر دل در آغوش روس‌ها دارد، از این سیاستمدار یک فرد غیرقابل‌اتکا ساخته است. بدتر آنکه او ارتشی ندارد که بتواند به آن اعتماد کند. ارتش، در کُنه وجودش نسبت به رییس جمهور کشور بی‌اعتماد است و اردوغان تقریبا با تکیه بر دیوار ترک خورده به سراغ دوستی و همکاری با روس‌ها و ایرانی‌ها رفته و آنها به خوبی از این امر باخبرند». ضرب و شتم ارتشی‌های ناموفق در کودتا توسط یکی از هواداران اردوغان«اردوغان همین حالا هم با دستگیری ۱۰۰ هزار نفر، مقدمات کودتای بزرگ‌تر آتی را فراهم آورده است. حتی اگر این کودتا را یک کودتا خودساخته از سوی وی ببینیم، کودتای آتی کاملا از سوی کسانی صورت خواهد گرفت که اکنون مصداق آتش در زیر خاکسترند. فضای یکه‌تازی «مصطفی کمال پاشا» (آتاتورک) با فضای یکه‌تازی امروز اردوغان فرق دارد. اکنون معادلات «پسا بهار عربی» هر آینه پیش‌بینی حوادث آتی را بی‌اعتبار می‌سازد و منطقه شکلی کاملا متفاوت‌تر به خود دارد. تجربه تونس، لیبی، و مصر نشان می‌دهد که اردوغان نمی‌‌تواند چندان به این یکه‌تازی خود مطمئن باشد و وقوع یک کودتا -در صورت تداوم این رویکرد از سوی وی- در چند ماه یا چند سال آتی بسیار محتمل است». ضرب و شتم ارتشی‌های ناموفق در کودتا توسط هواداران اردوغان خودکرده را تدبیر نیستروزنامه تلگراف، برای تحلیل خود از مقاله‌ «مارک آرموند» تحلیل‌گر شناخته‌شده دانشگاه آکسفورد استفاده کرد: «همیشه در مواقع بحران امنیت ملی، یک کشور به رهبر و سکاندار قدرتمند خود جهت رفع بحران تکیه می‌کند. اما چه شده که سکاندار قدرتمند ترکیه را یارای کنترل بحران نیست. براستی چه بلایی بر سر ترکیه آمده است. این کشور، در حالی که قدرتمندترین رییس‌جمهور خود از پس از «آتاتورک» را داراست، در بدترین اوضاع تاریخ خود از نظر امنیتی قرار دارد. چرا اردوغان که در گسترش قدرت خود تبحر دارد، امروز در بازگرداندن آرامش و امنیت به کشورش مستاصل است؟». «اردوغان از غایت سرمایه خود برای سرازیر کردن تروریست‌ها به قلب سوریه و هدف گرفتن اسد استفاده کرد. استفاده کرد چون باور داشت که سلطان نوین عثمانی خواهد شد. او، پیامدهای این ریسک بسیار زیاد را نادیده گرفت و اکنون تاوان سنگین حمایت، پرورش، و تهییج تروریست‌ها گریبانگیر خود او و کشورش شده است. در طی بحران سوریه، دولت اسد به نسبت گذشته تضعیف شد، تروریست‌ها می‌تاختند و کردهای سوریه و ترکیه در حال قدرت گرفتن بودند. از یک طرف روسیه و ایران و از طرف دیگر، غربی‌ها که از قدرت‌گیری داعش هراس داشتند موجب تضعیف چشمگیر این گروه تروریستی در سوریه و عراق شدند. در سمت دیگر، اردوغان از هر گونه قدرت‌گیری کردها وحشت داشت. لذا، به سراغ سرکوبشان رفت. نتیجه اینکه، امروز در پی این رویکرد غلط اردوغان، شاهد حمله کردها به پلیس و بدنه امنیتی ترکیه و حمله تروریست‌های داعش به مردم ترکیه هستیم. شمار‌ کشته‌شدگان در ترکیه از آغاز حملات تروریستی به تاریخ ۵ ژوئن ۲۰۱۵ تا آخرین حمله تروریستی به تاریخ یکم ژانویه ۲۰۱۶ که در حد فاصل ۷ ماه رخ داده، ۴۹۶ نفر است و این یک رقم به‌واقع نگران‌کننده و وحشتناک برای یک کشور است». دانلود حمله تروریستی به کلوپ شبانه در استانبول در روز اول سال ۲۰۱۷ میلادی «هم‌اکنون ائتلاف مخالفین داخلی اردوغان هم ممکن نیست و «حزب دموکرات خلق» به غیر از خرده احزاب و افراد سکولار و کردها، حامی دیگری ندارد. سکولارها که عملا قافیه باخته‌اند و کردها هم که به شدت مغضوب اردوغان بوده و تحت کنترل وی هستند. ترکیه امروز، همان راهی را می‌رود که پاکستان در گذشته رفت. از کشوری مستعد که توانایی شکوفایی اقتصادی و تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای را داشت، به یک کشور صادرکننده تروریسم و خاستگاه و پرورشگاه القاعده و طالبان تبدیل شد. هم‌اکنون اروپا به شدت نگران این است که رویکرد فعلی ترکیه برای این قاره خطرات بسیاری را در آینده در پیش داشته باشد». اردوغان به همراه عبدالله گل و داود اوغلو بر فراز جسد کشته‌شدگان یکی از حملات تروریستی دومینوی آشفته‌گی خاورمیانه در ترکیه به اوج رسیدروزنامه ایندپندنت در گزارش یکم ژانویه ۲۰۱۷ خود (ساعاتی پس از جدیدترین حمله تروریستی به ترکیه) به قلم سردبیر آورد: «ظاهرا دومینوی بزرگی در خاورمیانه شکل گرفته که در حال پیشروی است. تونس، مصر، عراق، لیبی، سوریه، یمن، و حالا هم ترکیه رنگ آشفتگی را می‌بیند. ‌هم‌اکنون عاملان اصلی وحشت فعلی مردم ترکیه علاوه بر اردوغان را می‌توان سکولارها، کردها، و داعش دانست. اما نکته قابل بحث این است که اردوغان خشمگین از اقدامات این دشمنانش، افسارگسیخته و آشفته، گزینه علاج را در محدود کردن آزادی رسانه‌ها و مردم دید و این بسیار غلط است. چرا که در این بحبوحه، سیاست خارجی و داخلی ترکیه به شدت آشفته شده و در واقع با یک اردوغان گیج روبرو هستیم که سعی دارد این را نشان ندهد». «اردوغان راه توسعه‌طلبی خود را با اعزام نیروهای جهادی -خاصه جبهه‌النصره- به سوریه آغاز کرد و در آخر راه به طبل سرکوب داعش کوفت و در تمامی مسیر خود، مردم بی‌گناه سوریه را ه به کشتن داد. شاید بتوان گفت دست او بیش از هر کس دیگری به خون مردم سوریه آلوده است و حالِ امروز ترکیه، تاوان همین شیطنت و شناعت است. اکنون هم درست همانند غرب نمی‌داند با غده‌ چرکینی چون جبهه‌النصره که بیش از همه در سوریه حمایتش کرد و دوباره در القاعده ادغام شده چه کند. زمانی بود که اردوغان به سبب اعتمادی متقابلی که بین او و صدام و اسد وجود داشت قادر به کنترل کردها و جلوگیری از تجزیه ترکیه بود. اما اکنون که دیگر صدامی در میانه نیست و اسد هم به سبب آن دشمنی که اردوغان در قضیه سوریه در حق وی کرد دیگر وی را دوست نمی‌داند، اردوغان می‌ماند و خطر هر آنی کردها برای وی. شاید، سیاستمداران ترکیه‌ای علاقه‌ و باوری به راه حل سیاسی با کردها نداشته باشند و آن را زیر سوال بردن تمامیت ارضی کشور و مشروع دانستن تجزیه‌طلبی کردها تلقی کنند، اما اکنون دیگر دیر شده و در این هیاهوی آشفتگی خاورمیانه، اگر گفتگو راه حل بحران نباشد قطعا سرکوب هم راه حل نیست و اردوغان را به بیراهه می‌کشاند». پیش‌بینی کارشناسان«بایرام بالچی» متخصص تحقیقات علمی مرکز مطالعات بین‌المللی Poوقتی در سال ۲۰۰۲ حزب عدالت و توسعه به پیروزی رسید و متعاقب آن، رجب طیب اردوغان به نخست‌وزیر ترکیه دست یافت، رنسانسی در ابعاد سیاسی و اقتصادی این کشور رخ داد. اردوغان، ترکیه را به اتحادیه اروپا نزدیک‌تر کرد، اقتصاد را احیا و مدرنیزه نمود، و به کردها در جامعه و در پست‌های مهم کشور بازی داد. مورد آخر، از همه پراهمیت‌تر بود. چرا که برای اولین بار در تاریخ ترکیه بود که یک رییس دولت با حزب کارگران کردستان به مذاکره می‌نشیند و به آن میدان حضور در بازیهای سیاسی و اجتماعی را می‌دهد. از سال ۲۰۱۱ ببعد، اردوغان خودکامه‌تر، غیرقابل پیش‌بینی‌تر و غیر قابل اتکاتر نسبت به متحدین خود شد و رفتار غیر محترمانه‌ای نسبت به جدایی از قدرت نشان می‌داد. لذا، روز به روز این حس شکل قوی‌تری به خود می‌گرفت که وی در حال نابود کردن ترکیه است. در واقع، امروزِ اردوغان محصول دو چیز است: اقتدارگرایی اردوغان و بحران سوریه. رییس جمهور ترکیه ذاتا فرد افتدارگرایی است که در اثر تجارب محیطی فعلی که بحران سوریه در راس آنهاست، دارای رفتار کنونی شده است. اردوغان خود به قصه سوریه ورود کرد و یکی از طراحان اصلی بازی در سوریه بود و اکنون با خودکامگی خود که فاصله‌ای تا دیکتاتوری محض ندارد، تمامیت ارضی کشورش را به خطر انداخته است. کشوری آشفته در اوج شکاف و دودسته‌گی «دیمیتار بِچف» کارشناس مطالعات اروپایی دانشگاه هاروارددر ترکیه که فی‌النفسه مستعد حال و هوای دو قطبی و یا چندقطبی شدن است، دو چیز کاملا واضح و مبرهن است. اول اینکه، اردوغان بدون ایجاد تغییر در قانون اساسی به قدرتی ماورای قانون دست یافته و به نظر می‌رسد که در صورت تصویب طرح جدیدش برای افزایش اختیارات ریاست جمهوری، شاهد سلطه کامل وی بر بدنه‌‌های مختلف سیستم باشیم. دوم اینکه، حال و هوای خاورمیانه آشفته به ترکیه انتقال یافته است. در دهه ۱۹۹۰، تحت ریاست جمهوری «تورگوت اوزال» ترکیه دارای پتانسیل و اعتمادبنفس بود و خوب پیش می‌رفت اما شکافهای درون کابینه ائتلافی سرانجام کشور را با سر به زمین زد. اردوغان نیز با سیاستی که کشور را به این حال و هوا انداخته است، کافی است که مرتکب یک گاف اقتصادی بزرگ شود. اقتصاد اردوغانی مطلوب‌ترین اقتصاد تاریخ معاصر ترکیه بوده است و نقطه قوت وی محسوب می‌گردد که نباید تبدیل به پاشنه آشیل‌اش شود. هوادارن اردوغان «کریستین براکل» رییس اندیشکده هاینریش بُولاردوغان را چه ناجی ترکیه ببینیم و چه کسی که ناجی بود اما امروزه تبدیل به بلای جان ترکیه شده، در هر حال اکثریت مردم‌ ترکیه به خاطر رنسانسی که در اقتصاد آنها ایجاد کرد دوستش دارند. دست کم فعلا. او، کشورش را از یک کشور آرزومند توسعه به جمع ۲۰ کشور برتر اقتصادی جهان وارد کرد. اوضاع مردم ترکیه نسبت به ۱۵ سال قبل خیلی تفاوت کرده است. اما بخش قابل توجهی از همین مردم، خواهان ترکیه دارای نظام لیبرال دموکراسی هستند که رهبرش از بداخلاقی سیاسی به دور باشد و اینگونه فله‌ای و بی‌رحمانه با مخالفان و منتقدانش رفتار نکند. اردوغان به خوبی می‌داند که اتحادیه اروپا همان عروس چهل همسر است که وفایی به او نخواهد کرد و اشتباه او در جدایی از دوستانی چون پوتین و سوریه اشتباه بود. لذا، به سوی آنها بازگشت و دست کم هم‌اکنون رویکرد مصالحه‌آمیز با آنان دارد. «بهادر کالگاسی» هماهنگ‌کننده بین‌المللی انجمن تجارت و صنعت ترکیهاردوغان باید در مسیر همکاری با اتحادیه اروپا می‌ماند. اگر رفتار اردوغان در همان مسیر سیاست تنش صفر باقی می‌ماند و آن داستان‌سازی‌ها و حادثه‌جویی‌ها را در سوریه شکل نمی‌داد، همه چیز برای مردم ترکیه و اتحادیه اروپا بهتر می‌شد. به نظرم کار تا جایی پیش می‌رفت که عهد اخوت بین ترکیه و اتحادیه اروپا هم ممکن می‌شد و اکنون شاهد یک کشور آرام و صاحب کلاس سیاسی و اقتصاد بسیار قدرتمند بودیم. اردوغان، در قضیه پناهندگان سوری رفتار خوبی با اروپا نداشت. وگرنه برگزیت فرصتی بسیار مغتنم برای ترکیه بود که به جای انگلیس وارد اتحادیه شود. اروپا، نیز بدش نمی‌آمد که اینگونه شود اما ترکیه نامطمئن با توجه به رفتار و عملکرد اخیر اردوغان هراس داشت. به صراحت می‌توان گفت که اکنون ترس اتحادیه اروپا فراتر از قضیه پناهندگان، بحث شکل‌گیری رادیکالیسم در جوامع اروپایی است. «رناد منصور» کارشناس بخش خاورمیانه اندیشکده کارنگی اردوغان به شکل بدی خودش را باخت. در ابتدا، تروریست‌های داعشی را از طریق مرز وارد سوریه کرد و سپس وقتی دید که کار به مرحله مبهم و پیچیده‌ای رسیده است، به جان کردها افتاد. حالا هم مانند یک حیوان وحشی و زخم‌خورده به جان اصحاب جراید و ارتش کشور خود افتاده و اجازه هرگونه سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم خود را خودش داده است. تمامی این رفتارات، با برنامه موفق روزهای اول او که دموکراسی اسلامی، پیشرفت اقتصادی، و محترم شماردن اقلیت‌ها بود در تناقض است. اکنون، رفتار دیکتاتورمآبانه اردوغان راه وی را به سوی آینده‌ای جهنمی باز کرده که پیامدهای آن را باید در مرداب اختلافات حزبی آینده‌ای نزدیک دید.دانلود نمایش قدرت اردوغان که به اعتقاد قاطبه کارشناسان زمان درازی نمی‌پاید «کتی پیری» عضو کمیته روابط خارجی پارلمان اروپاترکیه مسیر خوبی را در پیش گرفته بود و تا پیوستن به اتحادیه اروپا فاصله اندکی داشت. اما رفتار و سیاست اردوغان در ازای قضیه سوریه و ورود به بازی‌های مزورانه و تنش‌زا و رفتار وی بر سر قضیه پناهندگان، تمامی معادلات مثبت ذهنی ما را به هم ریخت. ما امیدوار به گشایشی بزرگ بودیم که اکنون با رفتار خودکامه‌گرایانه اردوغان هیچ از آن باقی نمانده است. اکنون اعمال محدودیت‌های شدید علیه رسانه‌ها، بازداشت جمعی فعالان اجتماعی، دستگیری هزارگانی نیروهای دولتی و ایجاد خفقان کامل در ترکیه، امید ما نسبت به ترکیه اردوغان را از میان برده است. دانلود دستگیری یکی از مقامات محلی کرد توسط هواداران اردوغان «جیانی ریوتا» عضو شورای روابط خارجی اروپا ترکیه اردوغان در مسیر خوبی حرکت می‌کرد و با سیاست تنش صفر خود شرایط را برای اعتمادی کامل فراهم آورده بود. اما پدیده‌هایی چون بهار عربی، ظهور داعش، تشدید اختلافات شیعه و سنی، و سیل پناهندگان سوری او را وسوسه کرد تا با این کارت‌ها در جهت تحقق امیال خودکامانه‌اش بازی کند. این شوربختی برای اردوغان بود که بازی با این کارت‌ها کاملا به ضررش تمام شد و بازیگران آسیایی دیگر درگیر سوریه، برنده بازی بودند. اردوغان که تا پیش از به گل نشستن سیاست تنش صفر، مسیر خوبی از رعایت دموکراسی مردمی را پیش رفته بود، در فوریه ۲۰۱۶ حکم دادگاه عالی ترکیه مبنی بر آزاد شدن دو تن از روزنامه‌نگاران روزنامه جمهوریت را به سطل زباله انداخت و توجهی به آن نکرد.دانلود اردوغان در حال تهییج هوادارانش پس از کودتای نافرجام اردوغان تلاش کرد که نقش یک آتوکرات عثمانی را ایفا کند و در این مسیر غرور ناسیونالیستی را پیش کشید. نتیجه اینکه، صحنه تبدیل شد به صحنه جدال و وحشی‌گری تروریست‌ها بر علیه خود ترکیه. حالا دیگر، اپوزیسیون اعتدالگرای داخل ترکیه هم نمی‌تواند به داد اردوغان و این آتشی که برای خود و مردمش به پا کرده برسد. اکنون دیگر کمی دیر شده و اردوغان در سودای قدرت‌طلبی بیشتر به سر می‌برد که هر آینه می‌تواند او را به سمت و سوی سقوط پیش ببرد. تیر آخر اردوغان برای قبضه کردن قدرت در آشفته‌بازار ترکیه لایحه‌ای که امروز اردوغان به مجلس ملی ترکیه برده است، همانا تیر آخر برای برای قبضه‌کردن قدرت در این کشور است. اگر لایحه تصویب شود، در چارچوب حاکمیت این کشور تغییر اساسی به وجود خواهد آمد و از نظام پارلمانی به نظام ریاستی تبدیل خواهد شد. اردوغان، از زمان جلوس بر کرسی ریاست جمهوری (۲۸ اگوست ۲۰۱۴) قویا در پی دستیابی به این اختیارات گسترده بوده است. امری که به باور او سرعت تصمیم گیری را در شرایطی که کشور با تهدیدات فزاینده روبروست، قوت می‌بخشد. چه بسا اینکه حملات تروریستی ۷ ماه اخیر سلسله حوادثی است که کاملا مسیر را برای دستیابی اردوغان به این آرزو هموار کرده است. اکنون یک کمیته پارلمانی در ترکیه، لایحه پیشنهادی دولت که اختیارات اجرایی تعیین‌کننده به اردوغان می‌دهد را تصویب کرده و از سوی دیگر، حزب «عدالت و توسعه» که اردوغان همه کاره آن محسوب می‌شود، از کرسی‌های کافی برای اینکه لایحه را مستقیما به همه پرسی عمومی بگذارد برخوردار نیست. اردوغان که حمایت حزب چهارم ترکیه موسوم به «جنبش ناسیونالیست» به رهبری «دولت باغچه‌لی» را دارد، تقریبا با خیال راحت‌تر به سراغ اخذ تصویب این لایحه رفته است. پایگاه تحلیلی بلومبرگ در گزارش اخیر خود در این مورد نوشت: «این لایحه که احتمالا در اوایل سال میلادی در پارلمان به رای گذاشته می‌شود، حداقل به ۳۳۰ رای از ۵۵۰ نماینده پارلمان نیاز دارد تا به همه پرسی عمومی گذاشته شود. تا ۶۰ روز پس از تصویب در پارلمان، این همه‌پرسی باید صورت بپذیرد. لایحه پیشنهادی، به رییس جمهور اختیار تصمیم‌گیری در مورد تجارت خارجی و مالیات‌ها، نظارت بر قوای مسلح به نحو چشمگیر، کاهش تعداد قضات دادگاه قانون اساسی از ۱۷ به ۱۵، اعلام ۶ ماه وضعیت اضطراری در کشور، تعیین ۴ عضو از ۱۳ عضو دیوان عالی قضات و دادستان‌ها، افزایش تعداد کرسی‌های پارلمان به ۶۰۰ مورد، و نیاز به امضای اکثریت مطلق نمایندگان (دو سوم) برای طرح سوال از رییس جمهور را خواهد بخشید. در بخشی دیگر از این لایحه، پیش‌بینی شده که انتخابات پارلمانی همزمان با انتخابات ریاست جمهوری و هر ۵ سال (به جای هر ۴ سال کنونی) برگزار شود. طبق برنامه اعلام شده، انتخابات بعدی پارلمانی و ریاست جمهوری در ۳ نوامبر ۲۰۱۹ برگزار خواهد شد. این‌ها نشان می‌دهد که اردوغان به خوبی از وضع کنونی و آنچه که می‌خواهد باخبر است. اگر این لایحه تصویب نهایی را بگیرد، اردوغان در حالی که دومین دوره ریاست خود بر دولت را به اتمام می‌رساند، می‌تواند برای بار سوم کاندیدای ریاست جمهوری شود. وانگهی، قدرتی می‌یابد که او را تبدیل به یگانه تصمیم‌گیرنده در سیاست ترکیه بدل می‌کند. «جنی وایت» -استاد دانشگاه استکهلم و محقق موسسه مطالعات ترکیه تحت نظر این دانشگاه- معتقد است که در صورت تصویب لایحه مذکور، ترکیه تبدیل به حکومت یک نفره بدون توازن قدرت خواهد شد که یک دیکتاتوری را محقق می‌سازد. وی بر این باور است که شاید اردوغان دیکتاتور بتواند به بحران کشورش که حاصل سیاست‌های خود او بود پایان دهد. اگر بخواهیم واضح‌تر سخن بگوییم، اردوغان خود شخصا این وضع نابسامان را می‌خواست تا تبدیل به یگانه تصمیم‌گیرنده ترکیه شود. بسیاری از کارشناسان معتقدند که او ناآگاهانه خود را در بحران امروز کشورش گرفتار کرده اما آگاهانه میوه‌ این روزهای کشتار مردمش به دست تروریست‌ها را می‌چیند تا خود را ناجی یک ملت آشفته و پریشان معرفی کرده و توجیه کافی برای افزایش اختیارات رییس‌جمهور و تبدیل شدن به قدرت مطلق در ترکیه را داشته باشد. این روزها، اردوغان در لابلای خون و هراس مردم‌اش به دنبال قدرت است. اما باید به نظاره نشست و دید که در صورت تصویب لایحه موردنظر، مردی که رویای امپراتوری می‌دید و پنبه‌دانه برچید، چگونه قادر خواهد بود که با بحران تروریسم داعش که کنترل آن بسیار سخت است، تجزیه‌طلبی و شورش از سرگرفته کردها که از قضا جمعیت میلیونی دارند، و مخالفت و ناسازگاری احزاب مخالف داخلی که جبهه قابل اتکایی هم در بین مردم ترکیه دارند روبرو شود. و چه خوب گفته شد که: «لاجرم هر کس که بالاتر نشست ... استخوانش سخت‌تر خواهد شکست». منبع :‌ مشرق ]]> بین الملل Sat, 14 Jan 2017 09:25:28 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcbzwbf8rhbsgp.uiur.html دلایل پیوستن عمان به ائتلاف سعودی چیست؟ http://www.nedayeenghelab.com/vdcce4q112bqpx8.ala2.html به گزارش ندای انقلاب، پادشاهی عمان همواره به عنوان تافته جدابافته عضو شورای همکاری کشورهای حاشیه خلیج فارس مطرح بوده است، با این ‌وجود اخیراً تصمیم این کشور مبنی بر پیوستن به ائتلاف نظامی به رهبری عربستان که به بهانه مبارزه با تروریسم تشکیل شده و نوک پیکان حمله به یمن را هدایت می کند، ابهاماتی را در مورد سیاست‌های این کشور ایجاد کرده است. کشور عمان با وجود قدرت اندک اقتصادی در منطقه، برای عربستان از موقعیت استراتژیک مهمی برخوردار است، ریاض با سیاست خودبزرگ بینی در منطقه، عمان را بخشی از عمق استراتژیک خود توصیف می‌کند. پادشاهی عمان در مرزهای جنوب شرقی شبه جزیره عربستان قرار دارد و سواحل آن تا تنگه هرمز در شمال و مرزهای جمهوری یمن کشیده شده است. عمان با سه دریای خلیج فارس، دریای عمان و بحر العرب مرز مشترک دارد. حضور عمان در تنگه استراتژیک هرمز که ۴۰ درصد از نفت خام مصرفی جهان از آن عبور می کند و مناسبات ویژه این کشور با تهران و نقش میانجگری که مسقط در بسیاری از مسائل منطقه ایفا کرده است، باعث شده عربستان تلاش گسترده‌ای را برای تحت سلطه گرفتن این کشور انجام دهد. مسقط همواره خود را به عنوان یکی از دولت های بی‌طرف در مناقشات منطقه‌ای مطرح کرده و همین موضوع باعث شده بود تا این کشور دیکته های ریاض به سایر اعضای شورای همکماری را نپذیرفته و در نتیجه مناسبات میان دو طرف در انبوهی از تنش و بحران دنبال شود. در همین راستا ملک سلمان بن عبدالعزیز ماه گذشته سفر دوره ای را به تمامی کشورهای عضو شورای همکاری داشت، اما عمان را در این میان نادیده گرفت. مقامات پادشاهی مسقط در زمینه مسایلی نظیر تاسیس اتحادیه به جای شورای همکاری و ایجاد واحد پولی مشترک در شورا زیر نظر عربستان، مخالفت با حمله به عربستان، مخالفت با سیاست های ضد ایرانی کشورهای عضو شورا و مخالفت با تک روی ریاض در شورای همکاری، مجموعه ای از سرفصل های اختلافات میان عمان با عربستان و برخی دیگر از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به شمار می‌رود. با این وجود برخی رسانه های وابسته منطقه ای با ذوق زدگی نسبت به تصمیم عمان از پیوستن به دولت عربستان آن را تغییر در نقشه ژئوپلتیک منطقه و در نتیجه ناامیدی عمان از نتایج همگرایی با ایران ارزیابی‌کرده اند. حتی برخی از منابع گزارش می‌دهند که احتمالاً محمد بن سلمان جانشین ولیعهد عربستان سعودی طی هفته‌های اخیر سفری را به پادشاهی عمان خواهد داشت تا زمینه سفر ملک سلمان پادشاه عربستان به این کشور را مهیا کند. عربستان سعی دارد در شرایط نابسامانی که با آن مواجه است تغییر موضع عمان را بزرگ‌نمایی کرده و آن را عنوان یک دستاورد منطقه‌ای در عرصه رقابت با ایران برای خود معرفی کند. رسانه های وابسته به دلارهای نفتی سعودی نیز این اتفاق را عاملی برای توسعه بیشتر نفوذ عربستان در منطقه و انزوای بیشتر ایران معرفی می‌کنند، آنها اعتقاد دارند که روند رو به رشد مناسبات اقتصادی ایران با عمان در راستای تحقق آرمان های تهران برای تحت فشار قرار دادن کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بوده و تغییر مواضع عمان این تلاش ها را ناکام گذاشته است. فارغ از شانتاژ تبلیغاتی رسانه‌های وابسته به حاکمیت ریاض، تحلیلگران نسبت به جدیت تغییر مواضع عمان که در واپسین روزهای سال ۲۰۱۶ رخ داد، تردید دارند و در خوش‌بینانه‌ترین حالت آن را تغییری تاکتیکی برای رهایی از فشارهای سنگین ریاض و متحدانش ارزیابی می کنند. آنها معتقدند که مسقط مناسبات خوب و مستحکم با تهران را از دست نخواهد داد و پیوستن این کشور به ائتلاف عربستان نیز یک اقدام صوری است. مسقط از دیرباز مناسبات خوبی با تهران دارد که با وجود تنش در روابط ایران با برخی کشورهای تحت پرچم عربستان در منطقه بویژه در سال ۲۰۱۶، این مناسبات دستخوش تغییر نشد، کارشناسان مسائل منطقه‌ای اعتقاد دارند که مهم این است که آیا در آینده عمان موافقت خود را با تصمیمات آینده ائتلاف جنگی عربستان به ویژه تصمیمات ضد ایرانی این ائتلاف اعلام خواهد کرد یا نه؟ در همین رابطه عبدالله الغیلانی کارشناس و تحلیلگر سیاسی عمان درخواست پادشاهی این کشور برای پیوستن به ائتلاف نظامی عربستان را تحول ریشه‌ای در سیاست‌های اعلام شده این کشور در ابعاد استراتژیک ندانست. وی نسبت به مبالغه ناگهانی در جشن گرفتن برخی طرف ها نسبت به این اقدام ابراز شگفتی کرد و گفت که این اقدام تنها یک اقدام نمادین برای بهبود مناسبات عمان با کشورهای عضو شورای همکاری بویژه عربستان است. وی پیوستن عمان به ائتلاف عربستان را کاملا سیاسی خواند و گفت که عمان در ابعاد نظامی با این ائتلاف همکاری نخواهد کرد. وی پرونده‌های موجود در مناسبات عمان با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را شامل چهار پرونده بحران سوریه ، بحران یمن، مناسبات با ایران و موضع مسقط نسبت به ایجاد اتحادیه خلیج دانست و تأکید کرد که در صورتی که تحول اساسی در مواضع مسقط نسبت به این پرونده‌ها حاصل نشود، ارتباط میان عمان با دیگر کشورهای عضو شورا همچنان شکننده خواهد بود. این تحلیلگر مسائل راهبردی عمان می‌افزاید که تهران متحد منطقه ای مسقط است و به احتمال فراوان حاکمان عمان تصمیم خود برای پیوستن به ائتلاف عربستان را پیش از این به اطلاع تهران رسانده بودند، اما قطعا این اقدام نمادین نمی تواند در روند هم‌گرایی ایران و عمان تأثیری داشته باشد. واقعیت این است که برآورده کردن مطالبات عربستان از عمان در جهت جلب رضایت این کشور تنها به عضویت عمان در این ائتلاف منحصر نمی شود که مسقط بخواهد به این ترتیب خود را به عنوان متحد ریاض مطرح کند، حضور عمان در اردوگاه ریاض نیازمند مجموعه‌ای از بازبینی ها در سیاست‌های منطقه‌ای از سوی عمان در قبال پرونده‌های مطرح شده است که در راستای امنیت ملی این کشور نیست، لذا به نظر نمی‌رسد مقامات عمان این آمادگی را داشته باشد که منافع ملی خود را فدای ایجاد همگرایی بیشتر با عربستان کنند. از سوی دیگر پیوستن به ائتلاف عربستان برخلاف آنچه که برخی رسانه‌های وابسته به این رژیم تبلیغ می کنند، نمی‌تواند وجهه و اعتبار بین المللی به این کشور داده یا دستاوردهای منطقه‌ای برای آن داشته باشد. وجهه عربستان درنتیجه جنایت‌های صورت گرفته در یمن و کشتار جمعی مردم و غیرنظامیان بی پناه این کشور و حمایت از گروه‌های تروریستی و تکفیری که باعث فتنه فراگیر در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا شده‌اند، بحران بی سابقه مشروعیت را برای خاندان آل سعود و تمامی هم پیاله ای های این کشور در ائتلاف متجاوز به یمن ایجاد کرده است. از سوی دیگر موازنه قدرت در روند درگیری‌ها به نحوی نیست که ریاض بتواند فارغ از خشم گسترده افکار عمومی ، دستاورد قابل توجهی از این جنگ کسب کند. با وجود گذشت بیش از ۲۱ ماه از این جنگ عربستان هنوز به هیچ یک از اهداف اعلام شده خود از این جنگ نرسیده و با وجود صرف هزینه‌های گسترده و کسری بودجه ناشی از پیامدهای این جنگ، عمق خاک خود را در معرض حمله نیروهای زمینی و موشکی یمن می بیند. لذا از آنچه که گفته شد می‌توان به این نتیجه رسید که حضور تمام قد عمان در کنار بازنده های ائتلاف جنگی عربستان نمی تواند دستاورد قابل توجهی برای این کشور به شمار رود که عمان بخواهد برای رسیدن به آن، از امتیاز ویژه همگرایی با ایران در منطقه دست بردارد. ابراهیم الهدبان استاد علوم سیاسی در دانشگاه کویت نیز به خبرگزاری آناتولی گفت که پیوستن عمان به ائتلاف تحت رهبری عربستان به معنی تغییر در سیاست‌های مسقط نیست و این کشورها همچنان ملاحظات خود را در موضوع تأسیس اتحادیه خلیج‌فارس و مسایل دیگر خواهد داشت. تغییر مواضع عمان در قبال پرونده‌های مذکور تا اندازه‌ای بعید به نظر می‌رسد که سرتیپ ستاد شامی محمد الظاهری تحلیل‌گر سیاسی سعودی نیز به پایگاه خبری خلیج آنلاین گفت که معتقد است که پیوستن عمان به ائتلاف عربستان مبهم است.وی می افزاید که عمان براساس قوانین شورای همکاری خلیج فارس رفتار می کند که در سال ۱۹۷۹ امضا شده و بر تمامیت و استقلال تصمیمات سیاسی کشورها بر اساس هماهنگی و همکاری با سایر کشورها تاکید دارد. قانون اساسی عمان مداخله نظامی این کشور در خارج و حتی کشورهای عضو شورای همکاری را تضمین می‌کند، لذا عمانی ها مداخله نظامی در یمن را مغایر قانون اساسی خود می دانند. گرچه برای اثبات تاکتیکی بودن اقدام سران مسقط در پیوستن به ائتلاف جنگی سعودی در منطقه دلایل کافی وجود دارد، اما گذشت زمان و بروز دامنه های جدید اختلافات میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس نشان خواهد داد که این ائتلاف تا چه اندازه شکننده بوده و حضور عمان در آن تنها برای خروج مقطعی از فشارهای سنگین سعودی ها بوده و کاربرد دیگری ندارد.منبع :‌ مشرق ]]> بین الملل Wed, 11 Jan 2017 10:03:05 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcce4q112bqpx8.ala2.html تحویل بی سر و صدای تجهیزات ارتش به پلیس آمریکا/ استفاده از زره‌پوش و نفربرهای خاص برای برخورد با اعتراضات اجتماعی +عکس http://www.nedayeenghelab.com/vdceev8xfjh8n7i.b9bj.html به گزارش ندای انقلاب، موج اعتراضات و خشونت هایی که پس از انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رییس جمهور جدید آمریکا در شهرهای مختلف این کشور به راه افتاده، بار دیگر نوع رفتار و تجهیزات پلیس آمریکا را زیر ذره بین رسانه ها قرار داده است. اگرچه نیروهای پلیس در اکثر کشورهای دنیا با توجه به حجم تهدیدات موجود مسلح شده و در کنار یگان های عادی پلیس نیز واحدهای عملیات ویژه برای مقابله با خلافکاران سازمان یافته یا مواردی مثل عملیات رهایی گروگان وجود دارند اما در چند سال اخیر روند بسیار عجیبی را در پلیس ایالات متحده آمریکا مشاهده می شود که بسیاری از کارشناسان غربی از آن با عنوان روند "نظامی سازی پلیس" یاد می کنند. درست است که جامعه آمریکا به عنوان مسلح ترین جامعه در دنیای امروز توصیف می شود که چیزی در حدود ۸۰ درصد از جمعیت آن دارای سلاح هستند اما پلیس آمریکا تا به امروز هیچوقت در این سطح مسلح نبوده است. این روند مسلح سازی و افزایش خشونت پلیس تا به امروز باعث ایجاد چالش های فراوانی شده که از جمله جدیدترین آنها می توان به بحث ناآرامی ها در شهر فرگوسن در اعتراض به قتل یک نوجوان سیاه پوست اشاره یا بحث حمله یک عضو رزرو ارتش آمریکا به افسران پلیس در تگزاس به تاریخ ۷ جولای ۲۰۱۶ که به مرگ ۵ پلیس آمریکایی منجر شد را یادآوری کرد. پلیس آمریکا در جریان ناآرامی ها در فرگوسن نفربر ام ۱۱۳ پلیس آمریکا مسئولان پلیس از قانونی برای نظامی ساختن بیشتر خود بهره می‌برند که بر اساس آن به وزارت دفاع آمریکا اجازه می‌دهد تا تسلیحات و یا تجهیزات اضافی ارتش این کشور را به پلیس یا سایر واحدهای اعمال قانون در آمریکا عمدتا به صورت مجانی اهداء کند. یکی از موارد جالب در این خصوص، تحویل زره‌پوش‌های حفاظت شده هستند. ماجرا از آنجا آغاز شد که در جریان تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان و عراق، نیروهای این کشور با بمب های کنار جاده ای یا کمین های تک تیراندازان مواجه و تلفات سنگینی را متحمل شدند. نمونه ای از زره پوش های حفاظت شده پلیس آمریکا برای مقابله با این تهدیدات، چندین شرکت آمریکایی توسعه خودروهای حفاظت شده را آغاز کردند که بسته به مدل و نوع سفارش مشتری توان مقابله با حجم گسترده ای از این نوع تهدیدات را داشت. با پایان حضور نظامی آمریکا در عراق و کمرنگ شدن نقش نظامی این کشور در افغانستان، پنتاگون حجم زیادی از این زره پوش های حفاظت شده را به یگان های پلیس در این کشور تحویل داد. در کنار این خودروهای سنگین که عملا استفاده لازم را برای پلیس این کشور (در شرایط فعلی) ندارند، انواع سلاح های هجومی و تک تیرانداز، پوشش های حفاظتی و حتی ربات های کنترل از راه دور نیز از همین طریق یا به صورت خرید مستقیم به پلیس آمریکا تحویل شد. برخی از مسئولین پلیس در آمریکا در دفاع از این نوع تجهیزات اینگونه استدلال می کنند که به دلیل وجود انواع تهدیدات و خصوصا وجود سلاح گرم در این کشور، به این تجهیزات نیاز دارند اما نکته جالب اینجاست که واحدهای پلیس در آمریکا حتی به نفربر نظامی M-۱۱۳ نیز مجهز هستند. البته تصاویری مثل حضور این پلیس های تا بن دندان مسلح به همراه زره پوش ها در راهپیمایی های فرگوسن که تقریبا همگی آنها به صورت صلح آمیز برگزار شد، بحث وجود تهدید را تا حد زیادی زیر سوال می برد. شاید بتوان برخی از پاسخ های مربوط به این تجهیزات را در جریان تحقیقی که وزارت دادگستری آمریکا درباره خشونت پلیس در شهر فیلادلفیای این کشور انجام داده بود، یافت. بر اساس این تحقیق، دستورات برای استفاده از زور در بسیاری از موارد گیج کننده است چراکه اکثر سناریوهای تمرینی پلیس به استفاده از زور ختم شده و در جریان تمرینات توجه ای به پایان دادن مناقشه به صورت صلح آمیز نمی شود. همچنین ۸۰ درصد قربانیان تیراندازی پلیس سیاه پوست هستند و اصولا سیاه پوست بودن به نوعی یک تهدید محسوب می شود و این که در بسیاری از موارد نیز افسر مورد نظر مدتها بعد از تیراندازی مورد بازجویی قرار می گیرد. جنگ به شهرهای آمریکا وارد می شود شاید بتوان روی پنهان این اتفاقات را در گزارشات انجمن آزادی های مدنی آمریکا با عنوان "جنگ به خانه می آید" مشاهده کرد که در سال ۲۰۱۴ میلادی به ابعاد مختلفی از بحث نظامی سازی پلیس این کشور می پردازد که در بخش هایی از این گزارش به مسلح شدن بیش از حد پلیس آمریکا و حوادثی که به دنبال آن برای مردم غیر نظامی رخ می دهد اشاره شده است. در بخش دیگری از این گزارش به تاکتیک های بسیار خشن مورد استفاده شده توسط پلیس خصوصا برای ورود به منازل و املاک شخصی و نحوه بازداشت متهمین اشاره و به این نکته متذکر می شود که در حقیقت این نوع تاکتیک ها و آموزش ها برای میدان جنگ و نه دستگیری یک متهم در وسط یک شهر کاربرد دارد. یکی دیگر از یافته های این تحقیقات عدد جالبی درباره ارزش مالی تجهیزات نظامی مورد استفاده در پلیس آمریکا است که در سال ۱۹۹۰ میلادی تنها یک میلیون دلار بوده و این رقم در سال ۲۰۱۳ به عدد ۴۵۰ میلیون دلار رسیده است. یعنی در بیش از دو دهه ارزش این اقلام ۴۵۰ برابر شده است که این خود نشان از افزایش سنگین بحث نظامی سازی پلیس در آمریکا دارد. در جریان تحقیقاتی در همین زمینه که توسط روزنامه نگاری آمریکایی به نام Radley Balko انجام شده، مشخص شده است که در بسیاری از موارد از یگان عملیات ویژه پلیس آمریکا موسوم به SWAT برای عملیات هایی مثل ورود به منازل شخصی تا حمله به مکانهایی که در آنها به صورت غیر قانونی قمار صورت گرفته یا به نوجوانان زیر سن قانونی مشروبات الکلی فروخته می شود بهره گرفته شده و این حملات به دلیل تاکتیک های خشن این نیرو در حداقل ۵۰ مورد باعث مرگ غیر نظامیان بی گناه شده است. بر اساس این گزارش، بخشی از شرکت های اسلحه سازی و در عین حال کمپانی های دخیل در امور آموزشی، در قالب شرکت های خصوصی امنیتی در حال ایجاد یک نوع روابط بین پلیس و این بخش ها به منظور تامین تجهیزات و رفع نیازها با بودجه دولت فدرال هستند و سود سرشار حاصل از این بحث باعث می شود که این روند ادامه پیدا می کند. هنگامی که گزارش واشنگتن‌ پست مبنی بر اینکه در سال گذشته میلادی ۹۹۰ نفر توسط ماموران پلیس آمریکا کشته شده و در سه ماه ابتدایی سال ۲۰۱۶ نیز پلیس آمریکا ۲۵۶ نفر را به ضرب گلوله از پای درآورده در کنار این روند نظامی سازی پلیس امریکا قرار می گیرد، می توان متوجه شد که موضوعاتی مثل عدم نظارت و پیگرد قانونی ماموران پلیس، افزایش خشونت های اجتماعی با استفاده از سلاح گرم در آمریکا و نبود قوانین و سختگیری های لازم برای فروش اسلحه (به علت لابی کمپانی های اسلحه سازی) باعث خواهد شد در آینده، ارتشی تا دندان مسلح عهده دار امور ساده پلیسی در شهرهای آمریکا باشد. این روند آنجایی با تامل همراه خواهد بود که رسانه های آمریکایی، با کوچکترین اقدام و اتفاقی در برخی کشورهای جهان، موضوع خشونت علیه مردم و شهروندان آن کشورها را به موضوع روز خود تبدیل می کنند اما در مقابل این روند عجیب، تنها نظاره گر و فاقد تحلیل و بازتاب هستند. شاید آنها هم می دانند چنین پلیس شبه ارتش، برای آشوب های آینده عصای دست دولت آمریکا خواهد بود.منبع :‌ مشرق ]]> بین الملل Mon, 09 Jan 2017 08:37:14 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdceev8xfjh8n7i.b9bj.html نصرالله: آیت‌الله هاشمی برای مقاومت یک حامی، ناظر و پشتیبان بزرگ بود http://www.nedayeenghelab.com/vdcdoj0s9yt0kz6.2a2y.html به گزارش ندای انقلاب به نقل از العهد،‌ سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را تسلیت گفت.دبیرکل حزب‌الله لبنان با اشاره به جایگاه آیت الله هاشمی و سابقه مبارزاتی ایشان، تأکید کرد: مرد بزرگی از بزرگان امت اسلامی را از دست دادیم. ایشان طی ۳۴ سال گذشته برای مقاومت یک حامی، ناظر و پشتیبان بزرگ بود. آیت الله هاشمی رفسنجانی پدری عطوف، مهربان و همچنین مدافعی سخت در تمامی مراحل و شرایط سخت بود.وی در ادامه این پیام بیان داشت: ما هرگز مواضع ایشان در حمایت و همراهی از حزب‌الله را فراموش نخواهیم کرد. ایشان در شادی ما خوشحال بود و در غم ما ناراحت. هیچ گاه در یاری ما تأخیر نکرد.دبیرکل حزب‌الله لبنان همچنین با اشاره به دیدگاه آیت الله رفسنجانی نسبت به قضیه فلسطین گفت: ایشان به مسأله فلسطین ایمان داشت و در برابر صهیونیست‌ها مقاوم بود.سید حسن نصرالله تأکید کرد:‌ به آیت الله امام خامنه‌ای (مد ظله) صمیمانه‌ترین تسلیت‌ها را عرض می‌کنم.انتهای پیام/ ]]> بین الملل Mon, 09 Jan 2017 08:31:35 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcdoj0s9yt0kz6.2a2y.html فعالیت‌های لابی صهیونیزم در آرژانتین؛ از انفجار مرکز آمیا تا تشکیل سازمان‌های گنگستری + تصاویر http://www.nedayeenghelab.com/vdcewv8xojh8n7i.b9bj.html به گزارش ندای انقلاب، وبسایت خبری «PanAm post» روز ۲ ژانویه خبر داد که دولت راستگرای آرژانتین به توافقاتی با رژیم صهیونیستی برای خرید تجهیزات نظامی، ظاهرا برای مقابله با قاچاق مواد مخدر رسیده است. رییس جمهور آرژانتین، «مائوریسیو ماکری»، پرداخت ۸۰ میلیون دلار را بابت خرین ۴ فروند قایق گشتی برای استفاده در رودخانه Parana، تصویب کرده است. این رودخانه یکی از مبادی اصلی ورود حشیش به آرژانتین است. این قایق های گشتی قرار است با تجهیزات کامل و سیستم های یکپارچه مراقبتی با مرزبانی زمینی، در اختیار تشکیلات مرزبانی آرژانتین قرار گیرد.هر کدام از این قایق ها مجهز به توپخانه، با یک توپ تایفون است که نارنجک ۲۵ میلیمتری شلیک می کند. علاوه بر این هر قایق به یک توپ Querlikon با قابلیت شلیک نارنجک ۲۰ میلیمتری و دو مسلسل کالیبر ۵۰ مجهز است.در ۱۵ دسامبر گذشته، آرژانتین و رژیم صهیونیستی توافقنامه ای را برای خرید تجهیزات نظامی امضاء کردند که به تصویب رییس جمهور آرژانتین هم رسید.ر ماه نوامبر، وزیر امنیت ملی آرژانتین، خانم پاتریسیا بولریچ، شخصا به سرزمین های اشغالی سفر کرد تا از رادارها، دوربین ها و مراکز فرمان و کنترل مورد استفاده در گشت های مرزی بازدید کند.قرار است تا پایان ۲۰۱۷، آرژانتین هواپیما، قایق گشتی، خودروهای زرهپوش و تفنگ های تهاجمی از اسراییل خریداری کند که مجموع هزینه آن ۲.۵ میلیارد دلار خواهد بود.البته توافقات خرید نظامی در یکی دو سال اخیر میان این دو دولت منحصر به همین نمی شود. در ۱۰ نوامبر ۲۰۱۵، خبرهایی از توافق دولت آرژانتین با صنایع نظامی اسراییل درباره خرید ۱۴ فروند جنگنده «کفیر»(Kfir) منتشر شد. قرار شد که شرکت صنایع هوایی IAI رژیم صهیونیستی، این جت های جنگنده نسبتا از رده خارج خود را که طراحی اصلی آن مربوط به دست کم ۴۰ سال پیش است، به آرژانتین بفروشد. این جنگنده ها مدل ارتقاء یافته جنگنده های «داسو میراژ» فرانسه با سیستم های الکترونیک به روز شده هستند.جنگنده Kfir در آگوست ۲۰۱۵، نیروی هوایی آرژانتین جنگنده های میراژ خود را که بدنه اصلی جنگنده های آن را تشکیل می داد، بازنشسته کرد و این بهترین فرصت برای صنایع نظامی اسراییل بود که جنگنده های از رده خارج خود را به آرژانتین بیاندازد. البته ارتش آرژانتین ابتدا قرار بود جنگنده «گریپن» را از سوئد بخرد، لیکن به دلیل وتوی بریتانیا(که از زمان جنگ بر سر جزایر مالویناس، آرژانتین را تحریم نظامی کرده) خرید این جنگنده ها برای آرژانتین میسر نشد، چرا که بسیاری از قطعات این مدل توسط شرکت های انگلیسی تهیه می شود.یک رابطه قدیمیسابقه روابط نظامی و امنیتی رژیم صهیونیستی به دهه ها قبل، و چند سال بعد از تشکیل غده سرطانی اسراییل در ۱۹۴۸ باز می گردد. آرژانتین اولین کشور آمریکای جنوبی بود که خیلی زود رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت.یکی از مهم ترین و البته معدود کتاب هایی که درباره پیوندهای اسراییل با کشورهای آمریکای لاتین نوشته شده، کتاب «اسراییل و آمریکای لاتین: یک پیوند نظامی»(۱۹۸۶) نوشته «بیشارا باه باه»Bishara Bahbah است. او در این کتاب برآورد کرد که دست کم ۵۰ تا ۶۰ درصد صادرات تسلیحاتی اسراییل در آن مقطع(دهه ۱۹۸۰) به کشورهای آمریکای لاتین انجام می گرفت.به نوشته باه باه، فقط در سال ۱۹۸۰، یک سوم صادرات نظامی رژیم صهیونیستی به دو کشور آرژانتین و السالوادور انجام گرفت. طبق اسناد این کتاب، در دiه ۱۹۸۰، مهم ترین پیوند صهیونیست ها با آمریکای لاتین، پیوند تسلیحاتی بود. در ۱۹۸۳، ۱۸ کشور آمریکای لاتین از رژیم صهیونیستی سلاح خریداری کردند. گفتنی است که بیشتر این تسلیحات نه برای مقاصد دفاعی در برابر تهدیدات خارجی، که برای سرکوب نارhضیان nاخلی و خیزش های مردمی چپ گرایانه بود. از اواسط دهه ۱۹۶۰ تا اواخر دهه ۱۹۸۰، بیشتر کشورهای آمریکای لاتین توسط دیکتاوری های نظامی وابسته به آمریکا اداره می شدند که با جنبش های مردمی ملی گرا و ضدامریکایی در کشورهای خود می جنگیدند. آرژانتین دوران حکومت نظامیدر آرژانتین، این جنگ که با پشتیبانی همه جانبه دولت آمریکا و با طراحی و هدایت سازمان سیا و دیگر نهادهای اطلاعاتی همپیمان واشینگتن، از جمله موساد اسراییل، انجام می گرفت، در تاریخ به «جنگ کثیف» در آرژانتین معروف است. دوران سرکوب خونین تحت حکومت نظامی آرژانتین(۱۹۸۳-۱۹۷۶)در ۱۹۷۸، ژنرال «مردخای کور»، فرمانده کل نیروهای نظامی اسراییل شخصا به آرژانتین سفر کرد تا معاملات تسلیحاتی پر منفعتی را با دیکتاتوری نظامی این کشور جوش دهد.در ۱۹۸۱، ۱۲ تا ۱۷ درصد کل واردات سلاح آرژانتین توسط «خونتای نظامی» حاکم بر این کشور، از رژیم صهیونیستی بود.جالب این جاست که در دوران حکومت نظامی های راست گرای شبه فاشیست بر آرژانتین(۱۹۸۳-۱۹۷۶) دولت این کشور به داشتن رفتارهای «یهودستیزانه» مشهور بود. خونتای نظامی حاکم بر آرژانتین که از کمک های مستشاری و نظامی اسراییلی ها برای سرکوب بهره می برد شماری از آرژانتینی هایی که با کمک اطلاعاتی و نظامی رژیم صهیونیستی در جنگ کثیف آرژانتین جان باختندبه علاوه، آرژانتین در کنار برزیل، پناهگاه بسیاری از افسران نازی آلمانی بود که بعد از جنگ دوم جهانی به آمریکای جنوبی گریخته بودند. اما برای صهیونیست ها ظاهرا این مایل چندان اهمیتی نداشت تا وقتی که پای منفعت های سرشار حاصل از قراردادهای نظامی در میان بود.به علاوه صهیونیست ها، از دهه ۱۹۶۰ سرمایه گذاری های زیادی در بخش کشاورزی و همچنین برنامه های تربیت و کادرسازی در جوانان(با الگوگیری از برنامه هایی چون «نهال» و «قادنا» در خود اسراییل) در آرژانتین انجام می داد.مساله آیشمندر سال ۱۹۶۱، وقتی دولت آرژانتین از هیات رژیم صهیونیستی برای شرکت در صد و پنجاهمین سالروز استقلال آرژانتین دعوت کرد، یک هواپیمای خطوط هوایی اسراییل(ال عال) یک تیم عملیاتی مشترک موساد/شین بت را هم با ماموریت دزدیدن یک تبعه آلمانی مقیم آرژانیتن به این کشور فرستاد. ماموریت آن ها، دزدیدن ریچارد کلمنت و انتقال او به اسراییل بود. ریچارد کلمنت در واقع «آدولف آیشمن»، افسر رده بالای SS بود که از آلمان فرار کرده بود و با هویت جعلی در آرژانتین زندگی می کرد. تیم عملیاتی اسراییل او را دزدید و به سرزمین های اشغالی برد. آیشمن در آن جا محاکمه و سپس اعدام شد. آدولف آیشمن در زمان خدمت در اس اس(بالا) و در دادگاه اسراییلی ها(پایین)مقامات آرژانتین از این کار اسراییلی ها به شدت خشمگین شدند و به سازمان ملل به خاطر نقض حاکمیت ملی خود شکایت بردند، ولی طبق معمول، این شکایت به جایی نرسید.صهیونیست ها به بهانه نقش آیشمن در ان چه «هالوکاست» یهودیان اروپای شرقی خوانده می شد، او را دزدیدند و اعدام کردند. اما مساله این جاست که، علی رغم تبلیغات سنگین و بی وقفه صهیونیست ها روی مساله «هالوکاست» یهودیان توسط آلمان نازی، در همان مقطع میان آژانس جهانی یهود و SS آلمان نازی، همکاری تنگاتنگی برای هدایت هر چه بیشتر یهودیان اروپا به سرزمین فلسطین تحت قیمومت بریتانیا وجود داشت. آیشمن، افسر رده بالای اس اس، مسلط به زبان های عبری و ییدیش(زبان یهودیان آلمان) یکی از مهره های اصلی این همکاری بود. تصور کنید که آیشمن زمانی تصمیم می گرفت که در آرژانتین خاطرات دوران جنگ دوم جهانی خود را بنویسد و منشر کند. آن گاه بود که بسیاری از رازها از پرده بیرون می افتاد یک رسوایی عظیم برای صهیونیست ها به وجود می آمد. پس بهترین کار برای رژیم اسراییل، ربودن آیشمن از یک کشور ضعیف و با نفوذ کم در عرصه جهانی، محاکمه و اعدام او در قالب محاکمه قانونی بود.اقلیت کم شمار، ولی پرنفوذحقیقت این است که جمعیت یهودیان آرژانتین حدود ۱۸۰ هزار نفر و تقریبا ۴ درصد جمعیت ۴۳ میلیون نفری این کشور است. با این حال، لابی صهیونیست ها در آرژانتین، یکی از قوی ترین لابی ها در سراسر دنیاست.سفارت رژیم صهیونیستی در بوئنوس آیرس، با کمک سازمان ها و گروه های لابی مختلف یهودیان و رسانه های تحت کنترل صهیونیستها، بو البته با پشتیبانی نامحدود سفارت آمریکا، شبکه ای گسترده و پرنفوذ، شبیه تار عنکبوت دور آرژانتین تنیده اند و تمام قد از منافع اسراییل دفاع می کنند. شماری از این سازمان ها در درون آرژانتین و سازمان های بین الملی صهیونیست پشتیبان آن ها به این قرار هستند:DAIA(نمایندگی انجمن های اسراییلی آرژانتین)، AMIA(انجمن متقابل آرژانتین و اسراییل)، OSA(سازمان صهیونیستی آرژانتین)همتایان بین الملی آن ها: AIPAC(کمیته روابط عمومی اسراییل در آمریکا)، AJC(کمیته یهودیان آمریکا)، WJC(کنگره جهانی یهود)، ADL(اتحادیه ضد افتراء)، B'Nai B'Rith، کنگره یهودیان آمریکا، مرکز شمعون ویزنتال، کنفرانس رووسای سازمان های اصلی یهودی آمریکا و ....انفجارهای بوئنوس آیرس، بمب تبلیغاتی صهیونیست هادر ۱۷ مارچ ۱۹۹۲، ساختمان سفارت رژیم صهیونیستی در بوئنوس آیرس با انفجاری قدرتمند و شدید منفجر شد. شدت انفجار به حدی بود که کل ساختمان به کل ویران شد و دست کم ۲۹ نفر از ساکنان آن کشته شدند. انفجار سفارت رژیم صهیونیستی، ۱۹۹۲در ۱۸ جولای ۱۹۹۴، ساختمان «مرکز متقابل اسراییل و آرژانتین(مقر مشترک دو لابی آمیا و دایا) منفجر شد و این بار هم با نابودی کامل ساختمان، ۸۵ نفری که در آن بودند کشته شدند. انفجار آمیا، ۱۹۹۴هر وی این انفجارها در زمان ریاست جمهوری «کارلوس مِنِم» رخ داد که به شدت طرفدار آمریکا بود و در زمان او روابط بوئنوس آیرس و واشینگتن اوج گرفت. او در همان روز وقوع هر دو انفجار، از FBI، سیا، موساد و ارتش اسراییل درخواست کرد که برای تحقیقات درباره این رویدادها وارد عمل شوند. کارلوس منم سال ها رابطه نزدیکی با سفارت های آمریکا و رژیم صهیونیستی در آرژانتین داشت.کارلوس منم، رییس جمهور اسبق آرژانتیندر واقع ماموران نظامی و اطلاعاتی اسراییل و آمریکا، بلافاصله در محل انفجارهخا حاضر شدند و مثلا «شواهد» را جمع اوری کردند. همان «شواهدی» که قرار بود به محکوم کردنم حزب الله لبنان، سوریه و در نهایت ایران بیانجامد!در واقع خیلی زود، روایت موساد و سیا از پرونده، با کمک همان شبکه عنکبوتی صهیونیتس ها(بازوهای سیاسی، اطلاعاتی و رسانه ای) تبدیل به «روایت رسمی» از این دو رویداد شد. به گزارش سفارتین(آمریکا و رژیم صهیونیستی) هر دو انفجار با کوبیدن دو خودروی بمب گذاری شده انتحاری به ورودی ساختمان ها صورت گرفت: در انفجار سفارت(۱۹۹۲) یک کامیون پیکاپ اف-۱۰۰ و در ساختمان امیا(۱۹۹۴) یک ون «ترافیک» رنو.این جاست که پیچیدگی های روایت های «رسمی» آغاز شد. برای مثال، هیچ گاه اثبات نشد که چنین خودروهایی اصولا وجود داشته است. تنها مدرک، یک پلاک کامل خودروی وَن رنو بود که کاملا سالم به دست کارشناسان «موساد» افتاد. این در حالی است که بررسی های فنی انفجارها نشان می داد که مواد منفجره به کار رفته از نوع تمام-ویرانگر بود که در درون ساختمان کار گذاشته و باعث انهدام کامل آن شود.این هر دو انفجارف درست شبیه انفجار سال ۱۹۴۶ در هتل «شاه داوود» اورشلیم(بیت المقدس) بود. این هتل محل استقرار تشکیلات قیمومت بریتانیا بر فلسطین بود و فرمانده این عملیات تروریستی که توسط سازمان شبه نظامی صهیونیست ها «ایرگون زوال» Irgun Zval انجام گرفت، کسی نبود جز مناخیم بگین، نخست وزیر آینده رژیم صهیونیستی که در ۱۹۷۸، به خاطر امضای قرارداد سازش با انور سادات، رییس جمهور وقت مصر، نامزد جایزه «صلح» نوبل شد!انفجار تروریستی هتل شاه داوود در بیت المقدس توسط صهیونیست های افراطی(۱۹۴۶) مناخیم بگین، تروریست و برنده صلح نوبل!همچنین، «آکادمی ملی مهندسان آرژانتین»، در بررسی مستقل خود از صحنه انفجار آمیا، نتیجه گرفت که انفجار این ساختمان بنا به شواهد فنی، از دوران ساختمان انجام گرفت و بمب ها در داخل ساختمان به دقت تعبیه شد که کل ساختمان به طور کامل منهدم شود. این گزارش مورد پذیرش قاضی دیوان عالی آرژانتین، آدولفو واسکز، قرار گرفت. ولی انتشار آن انتقاد شدید سفیر وقت اسراییل در آرژانتین، اسحاق آویرام، را در پی داشت.اتفاقا، شماری از تحلیل گرانی که آن دو رویداد را در نیمه اول دهه ۱۹۹۰ بررسی می کردند، یکی از سناریوها را به مساله سازش رژیم صهیونیستی با سازمان آزادیبخش فلسطین و توافق اسلو بین یاسرعرفات و اسحاق رابین مربوط دانسته اند. به این معنا که شماری از نخبگان نظامی و اطلاعاتی فوق راست گرا و ضد سازش رژیم صهیونیستی، ترتیب دهنده این انفجار بودند تا هم توافق با فلسطینی ها را یر سوال ببرند و هم ابزاری تازه برای اجماع سازی علیه جمهوری اسلامی ایران به دست آورند.در واقع طبق تحلیل این کارشناسان مستقل، می توان انگشت اتهام را در این حملات با «پرچم دروغین»false flag، متوجه گروه های صهیونیست افراطی درون اسراییل و حتی آمریکا دانست، که حتی از قربانی کردن خود یهودیان هم جهت امتیازگیری در عرصه بین المللی ابایی ندارند.البته از وجهی دیگر، پرونده آمیا و سفارت اسراییل، یکی از بزرگ ترین مدارک فساد سیستمی در تاریخ آرژانتین هم هست. پرونده این دو بمب گذاری، بعد از گذشت بیش از ۲۰ سال، یک بار برای همیشه به طور کامل و بی طرفانه رسیدگی نمی شود تا همه زوایای آن روشن گردد، و این چیزی نیست جز مداخلات گسترده دولت های آمریکا و رژیم صهیونیستی، سیا، اف بی آی، موساد و سازمان ها و لابی های قوی صهیونیستی در درون و بیرون آرژانتین. این نفوذ به قدری زیاد بود که ان ها توانستند آدم خود، «آلبرتو نیسمان»، یک آرژانتنی «یهودی تبار»، را که دست کم سابقه ده سال روابط نزدیک با اسراییلی ها را داشت، به عنوان دادستان ویژه پرونده تحمیل کنند.آلبرتو نیسمان، دادستان ویژه پرونده آمیا که به طرز مشکوکی کشته شدالبته نفوذ لابی اسراییل در جریان رسیدگی به این پرونده جنجالی، به پیش از نیسمان و همان شروع رسیدیگی بر می گردد. اولین قاضی فدرالی که مسوول رسیدگی به پرونده شد، یعنی «خوان گالیانو»، آن چنان توسط سازمان آمیا خریداری شده بود که یک رسوایی بزرگ به بار آورد. قاضی فدرال خوان گالیانو که با رسوایی پرداخت پول به شاهد دروغین برکنار شدجریان از این قرار بود که آمیا ۴۰۰.۰۰۰ دلار در اختیار گالیانو قرار داد تا یک دلال خرده پای ماشین که زندانی بود با نام «کارلوس تِیلدین» carlos telleldin را به شهادت دروغ در پرونده ترغیب کند. قرار بود تِیلدین مدعی شود که با همکاری ۴ افسر پلیس بوئنوس آیرس خودرو و سایر تجهیزات مورد نیاز برای انفجار آمیا را برای عواملی از حزب الله لبنان فراهم کند. گالیانو با همین شاهد دروغین حکم دستگیری دست کم ۲۰ افسر پلیس را داد و ادعانامه ای علیه حزب الله، سوریه و ایران تنظیم کرد. اما کار او وقتی خراب شد که ویدیوی صحبت های او با تیلدین در یکی از شبکه های تلویزیونی آرژانتین پخش شد و خیلی زود او را از کار برکنار کردند.کارلوس تِیلدیندرباره روابط دادستان کشته شده پرونده، آلبرتو نیسمان هم روابط با لابی اسراییل به خوبی مستند شده است. دکتر «آدریان سالبوچی»، روزنامه نگار و پژوهشگر آرژانتینی که جزو کارشناسان شاخص پرونده بمب گذاری های بوئنوس آیرس است و مقالات زیادی در این باره نگاشته، برخی از مصادیق این ارتباط را چنین برشمرده است: نیسمان در اواخر سال ۲۰۰۷، مهمان ویژه اجلاس سالانه کنگره یهودیان آمریکا بود. در مارچ ۲۰۰۹، او در کتابخانه هالوکاست کوئینزبورگ شهر نیویروک سخنرانی کرد. در اواخر ۲۰۰۸، نیسمان یک گزارش کامل درباره وضعیت پرونده به دیوان عالی «اسراییل»! در تل آویو ارایه کرد.سفیر اسراییل در آرژانتین(۲۰۰۰-۱۹۹۳)، اسحاق آویرام، در ۲ ژانویه ۲۰۱۴، گفت: " همه آن هایی که مرتکب حملات تروریستی علیه ساختمان آمیا شدند، به دنیای دیگر فرستاده شدند. ما(اسراییل) این کار را کردیم."اسحاق آویرامروزنامه اسراییلی هاآرتز در مقاله ای در ۴ ژانویه ۲۰۱۴ با عنوان «گاف دیپلماتیک سفیر سابق اسراییل درباره بمب گذاری های بوئنوس آیرس»، بیان این مطلب از جانب او را تایید کرد.دانیل گازیت Daniel Gazit دیگر سفیر پیشین اسراییل در آرژانتین، در مارچ ۲۰۱۰، در مصاحبه با هفته نامه آرژانتینی «پرفیل»Perfil، درباره انفجار سفارت رژیم در ۱۹۹۲ گفت: " (اسراییل) می داند چه کسی پشت حمله ۱۹۹۲ به سفارت ما بود، چه کسی آن را سازماندهی کرد، چه کسی دستور را دریافت کرد، چه کسی انجامش داد، اسامی و همه چیز....به حساب همه (آن ها) رسیده شد(کشته شدند)."دانیل گازیتدر زمان انتشار این مصاحبه، سفارت اسراییل در آرژانتین مجبور شد توضیحی به رسانه ها بدهد مبنی بر این که کلام سفیر درباره این که " به حساب همه رسیده شد" بد منتقل شده و منظور سفیر این بوده که اسراییل متوجه بوده که چه کسی پشت ماجراست.به علاوه، مشاور رییس جمهور اسبق آرژانتین در سال های ۱۹۹۲-۱۹۹۰، و نماینده پیشین پارلمان، «خوان گابریل لاباکه»، در ۲۶ فوریه ۲۰۱۵ به خبرگزاری فارس گفت:" انفجار آمیا برای دلسرد کردن نخست وزیر اسبق اسراییل، اسحاق رابین، از امضای قرارداد صلح با فلسطینی ها انجام گرفت و شین بت(سازمان اطلاعات و امنیت داخلی اسراییل یا شاباک) پشت انفجارهای بوئنوس آیرس و انفجار آمیا بود." او افزود که انفجار آمیا محصول نزاع داخلی درون رژیم صهیونیستی بر سر امضا کردن یا نکردن قرارداد سازش با فلسطینی ها بود.در فوریه ۲۰۱۳، رییس جمهور ملی گرای وقت آرژانتین، خانم کریستینا فرناندز د کرشنر، علنا به رییس جامعه یهودی آرژانتین تاخت و او را به ارتباط با سازمان های جاسوسی خارجی متهم کرد که به دنبال طرح ریزی عملیات تروریستی در خاک آرژانتین هستند.کریستینا فرناندز د کرشنر«گیرمو بورگر»Guillermo Burger، رییس آمیا، در پی امضای تفاهمنامه میان وزیر خارجه ایران و آرژانتین، برای ایجاد کمیته مشترک بررسی پرونده آمیا، علنا تهدید کرد: " این می تواند منجر به سومین بمب گذاری در آرژانتین(بعد از سفارت و آمیا) شود"کرشنر بعد از این اظهارات بورگر، در توئیتی نوشت:" من با نگرانی، اظهارات گیرمو بورگر، رییس آمیا، را درباره توافق با ایران خواندم. شما(بورگر) از کجا می دانی که این توافق این قدر خطرناک است؟ اگر حمله ای طراحی شده، مرتبط با توافق با ایران، وجود دارد، چه کسی طراح و چه کسی مجری آن است؟"گانگسترهای ساخت اسراییل در آمریکای لاتینعلاوه بر وجود شبکه اختاپوسی سیاسی-اطلاعاتی-رسانه ای اسراییل در آرژانتین و کل آمریکای لاتین، این رژیم سابقه تشکیل گروه های شبه نظامی راست گرا را هم در این قاره دارد. برای مثال، سازمان مسلح AUC(نیروهای متحد دفاع از خود در کلمبیا)، که ساختاری شبیه سازمان فالانژهای لبنان در دهه ۱۹۸۰ دارد، دست پرورده اسراییل است. به گزارش الجزیره(۵ ژوئن ۲۰۰۳) کارلوس کاستائو، رهبر این سازمان، در زندگینامه ای که از خود منتشر کرده است، به صراحت اعتراف می کند که در اسراییل آموزش نظامی و سازماندهی دیده است.طبق این گزارش، اسراییل نه تنها در ۱۹۸۳ کاستائو را در اسراییل آموزش داد، که تیمی از مستشاران اطلاعاتی و نظامی خود به کلمبیا فرستاد تا افراد کاستائو را که بعدا در ۱۹۹۷ سازمان AUC را تشکیل دادند، تعلیم دهند.۵۰ نفر از بهترین افراد تعلیم دیده در کلمبیا، بورس آموزشی از تل آویو گرفتند و برای آموزش تکمیلی راهی سرزمین های اشغالی شدند. AUC با حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار شبه نظامی، یکی از قوی ترین سازمان های شبه نظامی در کل قاره آمریکاست. تسلیحات این سازمان هم توسط رژیم صهیونیستی، از طریق پایگاه های اطلاعاتی این رژیم در گواتمالا و پاناما تامین می شود.در همین گزارش الجزیره، به سابقه روابط نظامی اسراییل با رژیم ها و گروه های دست راستی طرفدار آمریکا در آمریکای لاتین، از مکزیک تا شیلی، هم اشاره شده است.روابط این رژیم با کشورهای آمریکای لاتین، از همان سال های اولیه تشکیل رژیم منحوس صهیونیستی آغاز شد و این روابط در همه این سال ها منحصر به فروش تسلیحات نبوده است.اسراییل در زمینه مستشاری، آموزش و سازماندهی اطلاعاتی و نیروهای ضدشورش، دست کم با ال سالوادور، آرژانتین، گواتمالا، نیکاراگوئه و کلمبیا همکاری نزدیک داشت.برای نمونه، در السالوادور، اسراییل همکار پلیس مخفی بی رحم و مخوف رژیم راست گرای این کشور موسوم به ANSESAL بود که سرکوب جنبش های مردمی و ملی گرایانه و ضدامریکایی را بر عهده داشت. این پلیس مخفی با کمک اسراییل، جوخه های مرگی به راه انداخت که هزاران السالوادوری بی گناه را از بین برد.اسراییل همین کمک ها را در اختیار رژیم دیکتاتوری آرژانتین در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ می گذاشت که مخالفان آزادیخواه خود را بی رحمانه قلع و قمع می کرد. جالب این که خونتای نظامی حاکم بر آرژانتین، به تفکرات و رفتارهای واقعا یهودستزانه معروف بود، ولی این کوچک ترین خللی در کمک صهیونیست ها به آن ها ایجاد نمی کرد.اما سیاه ترین نقش آفرینی را موساد و مستشاران نظامی اسراییل در نیکاراگوئه در دهه های ۷۰ تا ۹۰ میلادی داشتند که رژیم دست راستی این کشور، بیشتر سرخپوست های بومی نیکاراگوئه را بی رحمانه نابود کرد تا ریشه انقلاب ساندنیستی را بخشکاند. طبق برآوردها، حدود ۲۰۰ هزار نفر در جریان یکی از بزرگ ترین کارزارهای به اصطلاح ضدشورش تاریخ، توسط رژیم فاشیست نیکاراگوئه کشته شدند که بیشتر آن ها بومیان سرخپوست بودند. و البته این رژیم یک همدست اصلی داشت که کسی نبود جز رژیم کودک کش اسراییل.اسراییل دست کم در ۴ دهه گذشته، انواع جنگنده ها، زرهپوش ها و تسلیحات سنگین را به رژیم های سرکوب گر و خونریز آمریکای لاتین فروخت. بسیاری از اسناد اطلاعاتی آمریکا که مربوط به اوایل دهه ۱۹۸۰ هستند و در سال های اخیر از طبقه بندی محرمانه خارج شده اند، نشان از نقش آمریکا در حمایت از پشتیبانی اسراییل از رژیم های دیکتاتوری آمریکای لاتین دارد.سرهنگ الیور نورث، عضو شورای امنیت ملی آمریکا در زمان ریگان(کسی که در ماجرای مک فارلن، عضو تیمی بود که برای مذاکره با برخی مقامات ایرانی در دهه ۶۰ مخفیانه به ایران سفر کرد)، در سندی مربوط به ۱۹۸۳ نوشته بود: " همان طور که دیروز با شما مطرح کردم، من از سیا، پنتاگون و وزارت خارجه خواسته ام که به اسراییل در ارایه پیشنهاد کمک به (رژیم های) گواتمالا و السالوادور، کمک کنند."سفیر وقت آمریکا در گواتمالا، «فردریک چاپین»، در سند دیگری مربوط به همان سال، حتی از این هم صریح تر سخن می گوید: " ما دلایل خوبی داریم که باور کنیم دوستان خوب ما، اسراییلی ها، آماده هستند تا به طور گسترده تجهیزات نظامی در اختیار دولت گواتمالا بگذارند، یعنی کمک اعتباری به مدت ۲۰ سال....من اهمیت اعطای وام های کلان به اسراییل را برای خرج کردن در حیاط خلوت ما(آمریکای لاتین) قبلا روشن کرده ام."به بیان دیگر، در زمانه ای که به دلیل رو شدن اسناد و مدارک نقض فاحش حقوق بشر در رژیم های جنایتکار منطقه آمریکای لاتین، آمریکا نمی خواست مستقیما متهم به کمک به آن ها شود، کاملا دست اسراییل را در کمک به آن ها برای سرکوب جنبش های مردمی و ملی گرایانه بازگذاشته بود و خود به طور گسترده اسراییل را در این زمینه پشتیبانی می کرد.منبع : مشرق ]]> بین الملل Sat, 07 Jan 2017 11:56:50 GMT http://www.nedayeenghelab.com/vdcewv8xojh8n7i.b9bj.html